ابيورد و مشاهير آن

ابيورد و مشاهير آن

ميان سرخس است نزديك طوس زباورد برخاست آواي كوس(فردوسي)

اكنون شهر ابيورد خرابه‌اي افتاده بر شانة راست راه عشق‌آباد به مرو و در 119 كيلومتري اين مسير در جمهوري تركمنستان قرار دارد.

در متون ادبي ، تاريخي و جغرافيايي نام اين شهر را باورد1 و اباورد2 نيزگفته‌اند براساس اطلاعاتي كه ازقديمي‌ترين كتابهاي جغرافياي اسلامي به دست مي‌آيد، ابيورددر قرن سوم هجري تابع نيشابور بوده است3 . و تا سال 1885 ميلادي همواره در گسترة خراسان بزرگ قرار داشته است. اين شهر در شمال خراسان بر دامنة شمالي كوه‌هاي هزارمسجد واقع بوده و شيب آن به سوي صحراي قره‌قوم كشيده شده است.4زكريابن محمد بن محمود قزويني مي‌نويسد . «شهري است در خراسان نزديك به ولايت سرخس، باورد بن گودرز او را بنا نهاده است » 5ياقوت نيز مي‌نويسد «كيكاووس منطقه ابيورد را به صورت اقطاع به باورد فرزند گودرز بخشيد ، باورد بن گودرز او را بنا نهاده است . 6

متاسفانه امروزه در تقسيمات كشوري تركمنستان نامي از ابيورد به عنوان ناحيه مسكوني ديده نمي‌شود و نسل بازماندة آن در محلي به نام «كاكا» يا «قهقهه» به مسافت 9 كيلومتري ابيورد سكني دارند . در عين حال به نظر مي‌رسد در زمان بارتولد7 دست كم روستايي به اين پنام خوانده مي‌شده است چرا كه همو مي‌نويسد: ابيورد در اين زمان هم به شكل قرية كوچكي در 110 ورستي(هر وست برابر با 06/1كيلومتر) عشق‌آباد پابرجاست. 8ژوستن مورخ رومي، ضمن بحث در باره شهر دارا، تختگاه تيرداد اشكاني ،محل آن را در منطقه كوه «زاپه ورته نُن»9 نوشته است . وي اين نام را به صورت «اپه اورته نن»10 نيز آورده و پلينوس نام ابيورد را «اپه ورته نه»11 ضبط كرده است ، از اين رو مي‌توان گفت كه كوه مزبور نيز به همان نام ابيورد ناميده شده است . 12

مكان ابيورد را نيز ميان نسا و سرخس و يا نساو مرو دانسته‌اند، صاحب كتاب المسالك و الممالك مي‌نويسد : از مرو تا باورد شش مرحله است . 13به گفته ابن خردادبه مبلغ خراج تعيين شده براي ابيورد در قرن سوم هـ.ق هفتصد هزار درهم بوده است كه تقريباً دو برابر خراج تعيين شده براي سرخس بوده است.14 با توجه به اين نكته مي‌توان گفت جمعيت ابيورد در قرن نهم از جمعيت سرخس بيشتر بوده است .ظاهراً ابيورد در سال سي و يك هجري توسط ابن عامر فتح شد . طبري در حوادث سال‌هاي 31 هجرت و تحت عنوان «سخني از فتوح ابن عامر» چنين مي‌نويسد: «علي بن مجاهد گويد ابن عامر برابر شهر فرود آمد و نيم آنرا به جنگ گرفت ، نيم ديگر به دست كناري بود با يك نيم نسا و طوس ، ابن عامر نتوانست سوي مرو گذر كند . با كناري صلح كرد كه پسر خود ابوصلت بن كناري و پسر برادرش سليم را به گروگان داد، آنگاه عبدالله بن خازم را سوي هرات فرستاد حاتم بن نعمان را روانه مرو كرد. ابن عامر دو پسر كناري را گرفت و به نعمان ابن افقم سپرد كه آزادشان كرد. ادريس بن حنظله گويد: ابن عامر ابر شهر را به جنگ گشود و در اطراف آن طوس و (بيورد) ابيورد و نسا و حمران را نيز گشود و اين همه به سال سي و يكم بود. 15

 توصيف ابيورد در متون تاريخي 

در متون كهن تاريخي توصيف‌هاي فراواني از ابيورد به عمل آمده است . مقدسي مي‌نويسد: «من ابيورد را از نسا بهتر و بازارش را پر رونق‌تر و خاكش را حاصلخيزتر ديدم. آب آن از نهر و محل مسجد آن شهر در بازار است . وي همچنين مي‌گويد: «در قرن چهارم هجري از ابيورد لباس‌هاي ابريشمي ، كنجد، روغن كنجد، جامه‌هاي زربفت و پوست روباه صادر مي‌شده است» .16حمدالله مستوفي نيز از ابيورد به عنوان شهري كوچك نام برده كه داراي ميوه‌هاي فراوان و آب بسيار بوده است . 17كــلاويخو كــه در اوائل قـــرن نهم هجري(808هـ‍ .ق) برابر با سالهاي 1404 و 1405 ميلادي ابيورد را ديده است آن را اين گونه توصيف مي‌كند. «باورد در پاي كوهي است كه در اين فصل(21 دسامبر) از برف پوشيده بود . اين شهر حصار ندارد و در بيابان واقع است … از باديه به راه افتاديم و از كوههاي بلندي گذشتيم كه همه جا از برف پوشيده بود. اين قسمت از راه ما پنج روز طول كشيد و از سرزميني گذشتيم كه هيچ آبادي در آن نبود و هواي آن اينك بسيار سرد بود . آنگاه پنجشنبه اول ژانويه به شهري رسيديم در آن سوي كوه‌ها كه در دشتي واقع بود . اين شهر خبوشان(قوچان) نام دارد و حصاري ندارد. 18صاحب حدودالعالم نيز مي‌نويسد : «ابيورد مكان كشتزارها و شخم‌زارهاي بسيار است. 19

توابع ابيورد

- شهر ابيورد به بركت كوههاي هزارمسجد ، پر آب و سرسبز بوده و آب حاصل از دره‌هاي هزار مسجد امكان شكل‌‌گيري روستاها و آبادي‌هاي فراواني را در محدوده ولايت ابيورد فراهم آورده است.مقدسي ، مهنه و كوفن را از توابع ابيورد دانسته است . 20ياقوت حموي شوكان را كه ظاهراً در قرن پنجم هجري از اهميت و اعتبار زيادي برخوردار بوده است از توابع ابيورد مي‌داند. 21بادنه كه در دو فرسنگي ميهنه و محل مراجعه شيخ ابوسعيد هم بوده است يكي ديگر از توابع ابيورد است . 22از ديگر توابع ابيورد مي‌توان بادن، خروالجبل، ازجاه را نام برد. كه در ذيل به معرفي برخي از توابع ولايت ابيورد مي‌پردازيم.

مهنه 

معروف‌ترين شهري كه جزء توابع ابيورد به حساب آمده است شهر ميهنه يا مهنه است . مرحوم سعيد نفيسي اين كلمه را تصغير لفظ «ميهن» به معني زادگاه دانسته است و چنين مي‌نويسد : «ميهنه» كه نام آن را گاهي به اختصار «مهنه» نيز نوشته‌اند كلمه‌اي است كه قطعاً از لفظ ميهن به معني «زادگاه» ساخته شده و تصغير كلمة «ميهن» است . 23ميهنه آنقدر اهميت داشته كه در شمار شهرهاي خراسان نيز از آن ياد شده است اين شهر در مشرق ابيورد و بر كناره مسير اصلي راه ابريشم قرار داشته است و در قرن چهارم هجري شهر كوچكي بوده كه حصار و مسجد جامع ويراني داشته 24و اندرميان بيان بوده است . 25قطعاً اين شهر از آنجا كه زادگاه شيخ ابوسعيد ابوالخير (اول محرم 357 ه‍ .ق/4 شعبان 440 ه‍ .ق) بوده است در قرن چهارم و پنجم هجري اعتبار خود را مديون ابوسعيد بوده است . حضور ابوسعيد در اين شهر سبب گرديده كه نام ميهنه پرآوازه شود.محمد بن منور مي‌نويسد: «آن وقت ميهنه معمور بود و مردم بسيار چنانك گويند كه در كاروانسراي كه معروف است بادريس در پاي حصار چهل كپان(=قپان) آويخته بوده است». 26دركنار ميهنه رباطي به نام رباط كهن وجود داشته است كه شيخ ابوسعيد در آن حضور مي‌يافته است و بيشتر نشست شيخ به رباط كهن بودي ، و آن رباطي است بر كنار ميهنه بر سر راه ابيورد و شيخ ما در آنجا بسيار رياضت و مجاهدت كرده است 27. اكنون تنها يادگار بازمانده از دوران رونق و آبادي و سربلندي ميهنه، آرامگاه شيخ ابوسعيد ابوالخير است كه بناي اوليه آن احتمالاً پس از رحلت شيخ به سبك آرامگاه سلطان سنجر ساخته شده و در قرن هشتم هجري مرمت گرديده است . 28اكنون مزار ابوسعيد به نام «مأنه بابا»29 در ميان تركمن‌ها معروف شده است و ساكنان ميهنه به روستايي در سه كيلومتري جنوب ميهنه مهاجرت كرده‌اند كه در زبان اهالي با نام «مأنه» از آن ياد مي‌شود و ميهنه اكنون با فاصله 216 كيلومتري از عشق‌آباد به سمت جنوب قرار دارد و پس از پيمودن 165 كيلومتر در جاده عشق‌آباد به مرو از محلي به نام دوشاك(دوشاخ) به سمت راست جاده منحرف شده پس از پيمودن 51 كيلومتر ديگر به ميهنه مي‌رسد. 30

كوفن

شهرك كوچكي بوده است در شش فرسخي ابيورد ،رباط كوفن از منازل بزرگ و مهم راه ابريشم بوده كه در منابع از آن ياد شده است . آن رباط را عبدالله بن طاهر در قرن سوم هجري در آن شهرك بنياد نهاده است . 31اكنون كوفن در 90 كيلومتري جاده عشق‌آباد به مرو و در سمت راست جاده و دقيقاً روبروي شهر مرزي لطف آباد ايران ودر خاك تركمنستان قرار دارد كه به دليل وجود مقبره‌اي در اين مكان كه سنگ روي آن همانند چغندر است به «چغندر بابا» شهرت يافته و نام مكان نيز به همين نام خوانده مي‌شود و از آن آوازه و شهرت ديگر خبري نيست .ابوالمظفر محمدبن احمد كوفني اديب و لغت شناس (متوفي به سال 507 هجري قمري) و نيز قاضي ابومحمد بن ميمون كوفني (متولد 490 ه‍ .ق-1097 ميلادي ) كه فقيه بود از اين شهرك برخاسته‌اند.

متأسفانه در منابع و متون تاريخي اطلاعات زيادي از اين شهرك در دست نيست .

ازجاه

ازجاه يا اژگاه يكي ديگر از شهرك‌هاي تابع ابيورد است ياقوت حموي آن را تابع سرخس دانسته 32 است . اما قول غالب بر آن است كه ازجاه شهركي تابع ابيورد بوده است.33 و در اسرارالتوحيد نيز به وجود برخي مريدان شيخ ابوسعيد در ازجاه اشاره شده است: «درويشي بود در اژجاه او را خمره سكّاك گفتندي، مريد شيخ ما بود … و مردي سخت عزيز و گرمرو بود»34. و نيز «و شيخ را در حق او (خمره از جاهي) نظري بود هر چه تمامتر» 35به گفته برخي از باستانشناسان در حال حاضر مكان و موقعيت ازجاه مشخص نيست . 36

عبدالكريم ازجاهي فقيه معروف شافعي(م به سال 486 ه‍ .ق/1093م) از اين منطقه است وي در نيشابور نزد ابومحمد جويني و در مروالرود نزد قاضي حسين فقه آموخت. سمعاني مي‌گويد خاكش را در ازجاه زيارت كردم . برخي از شاگردان او از مشايخ حديث سمعاني بوده‌اند.

شوكان

به فتح شين يكي ديگر از شهركهاي تابع ابيورد شوكان است كه شهركي است از ناحيه خابران بين سرخس و ابيورد. از آن شهر است عتيق بن محمد بن عبيس شوكاني و برادر او ابوالعلاء عبيس بن محمد شوكاني. 37ياقوت نيز اين شهر را از توابع ابيورد بر شمرده است .

شوكان در قرن پنجم هجري خانقاه بزرگي داشته است «چهل مرد صوفي را در خانقاه خويش بنشاند در شوكان واز خاص مال خويش (شيخ عمر شوكاني) ايشان را خدمت كرد.»38 همچنين به گفته محمدبن منور شوكان داراي مسجد جامع بزرگي بوده است . 39

احمد مالكان شوكاني (متوفي 542 ه‍ .ق) از مشاهير محدثين خراسان در قرن پنجم، متعلق به اين منطقه بوده وي از مشايخ سمعاني در حديث است . 40محمد شوكاني خادم خانقاه شيخ ابوسعيد ابوالخير نيز اهل شوكان است 41ابوعبدالله محمدبن احمد بن محمد بن علي شوكاني مالكي(متوفي 542 ه‍ .ق در شوكان) نيز از مردم شوكان بوده است وي از زهاد و صلحاي عصر بوده واز پدرش ابوطاهر (كه از مشاهير محدثين خراسان است) و از محمد بن احمد عارف نوقاني سماع حديث داشته است . سمعاني او را ديده و از وي حديث كتابت كرده است . 42

خروالجبل

خروالجبل ، قريه‌اي بزرگ ميان خابران و طوس و از ولايت باورد 43 است كه عده‌اي از اهل علم از آنجا بــرخاسته‌اند. ابــوجعفر محمد بن محمد خَروي جَبَلي (451-532 ه‍ .ق) ازهمين منطقه است.سمعاني در احوال ابوجعفر مي‌گويد. من در شوال پانصد و بيست و نه، دو روز در آنجا اقامت كردم و در شبي كه بامدادش عزم رحيل از آنجا داشتيم ، كسي مرا آگاه كرد كه حاكم قريه و خطيب قريه سماع حديث دارند(يعني از علماي حديث‌اند) و من با دوستم به سوي سراي خطيب روانه شديم و از آنجا كه ما بوديم تا آنجا مسافتي بود. آن راه را پيموديم و آن شيخ بر بام رفته بود و خفته بود و ما از وي خواهش كرديم كه فرود آيد و فرود آمد و اصلي كه داشت بيرون آورد و ما جزئي از اول كتاب سنن الصوفية ابوعبدالرحمن سلمي را بر وي قرائت كرديم. 44به نظر دكتر شفيعي كدكني خروالجبل «احتمالاً همان است كه به نام خروهKHARVE معروف بوده و دردهستان مايوان بخش حومه شهرستان قوچان امروز باقي است» 45

اما محقق ديگري معتقد است «در نيشابور دو روستا به نام خرو بالا و خرو سفلي وجود دارد كه بافتي كوهستاني دارد و واژه‌شناسي اين دو مكان شايد وجوه مشتركي از آنها به دست دهد.»46 در زمان ابوسعيد ابوالخير ، خروالجبل دهي بوده است «شيخ ما با جماعت به ديه خروجبلي آمدند». 47

بادنه

روستايي در دو فرسنگي ميهنه بوده است 48. انوري ابيوردي شاعر معروف نيز از همين روستا است «انوري خاوراني از بادنه كه قريه‌اي از خاورانست بود.» 49در سال 823 ه‍ .ق برابر 1420 ميلادي حافظ ابرو ابيورد را به 13 بلوك به نام‌هاي قصبه و توابع ، دره جز، رودبار، پنج جو، نويان، چهارده، اسفنجان، پساكوه، براوندقان، كوران و كوفين، ازجاه وشوكان ، مزار متبرك مهنه و طژن ـ جويبارهات تقسيم كرده و 52 قريه را از مضافات آن بلوكات نام برده است. 50توابع ابيورد ،بيش از آن است كه مذكور افتاد و بررسي تفصيلي آن در گنجايش اين نوشتار نيست بنابر اين با معرفي توابع گذشته اين بحث را وامي‌نهيم.

كلات نادري 

خيوه‌اباد ،‌محلي است در نزديكي نقطه مرزي تركمنستان با جمهوري اسلامي ايران كه راه آن از ميان شهر «كاكا» مي‌گذرد و پس از گذشت 10 كيلومتر محلي بسيار خوش آب و هوا ظاهر مي‌شود كه همان خيوه‌آباد است . قريب به 2 كيلومتر قبل از خيوه آباد قلعة مشهور نادري موسوم به كلات نادري قرار دارد كه اگر چه ساليان زيادي از ساخت آن گذشته است اما هنوز نيز پابرجا و با عظمت ايستاده است و نشان از گذشته‌اي دارد كه اكنون جز اين قلعه چيزي از آن باقي نيست

مؤلف كتاب عالم آراي نادري علت دستور ساخت چنين بنايي را از سوي نادر، گردآوري اسراي خوارزم و خيوه در اين مكان دانسته است و چنين مي‌نويسد: «عهد نمود كه آن مكان را شهري بنا كند تا بعد از تسخير خوارزم اسراي خراسان را بدانجا فرستاده و قلعه‌اي ساختند مشهور به خيوه‌آباد و آن بلدة طيبه حالا نيز معموره‌اي است كه نظير ندارد. 51

صاحب كتاب جهان‌گشاي نادري نيز خيوه‌آباد را در 4 فرسخي ابيورد در موضعي موسوم به چشمة خلجان ذكر كرده است . 52

به گفته نويسنده كتاب عالم آراي نادري «حسب الفرمان قضا جريان چنان به نفاذ پيوسته بود كه : در منزلي كه فيمابين ابيورد و دارالثبات كلات است قلعه‌‌اي در كمال استحكام و آراستگي ساخته، آماده و مهيا باشد كه بعد از ورود به نواحي تركستان و تسخير مملكت خوارزم ،جمعي را بدان حدود تعيين و مقرر خواهيم داشت كه در آن قلعه ساكن گشته مشهور به خيوق آباد گردد. چون رأي الهام آراي نادري چنان قرار يافته بود، اسراي مذكور را بدان قلعه فرستاده و آن قلعه را مسمي به خيوق‌آباد گردانيد و در آن محل از دارالثبات كلات در حركت آمده، وارد آن قلعه گرديد و سكان آن قلعه را از اموال و اسباب و مأكول و ملبوس و انعام و مواشي و ساير مايحتاج كه انسان را ضرور باشد ، عطا نمود كه هر يك غني و مالدار و صاحب ثروت و اعتبار گرديدند. 53

وضعيت كنوني ابيورد 

در سفرهاي متعددي كه نگارنده در طي سنوات اخير به آن مناطق داشت مشاهده كرد كه شهر كهن ابيورد بدون هيچ سكنه‌اي در 120 كيلومتري جادة عشق‌آباد به مرو و اندكي مانده به شهر «كاكا» به فاصله 50 متر از سمت راست جاده قرار دارد . خانه‌ها و اماكن زيادي در اين شهر وجود دارد كه سقف هيچ يك بر جاي نمانده است و ديواره‌ها و پنجره‌ها و دهليزها نشان از زيستگاه ديروز دارد .

انگاره‌هاي برج و بارو و خندق و توده‌هاي خشت و آجر و گچ و پاره سفالها حكايت از عظمت و شكوه ابيورد در دوران حيات افزون بر هزار ساله آن دارد كه اينك خوار در باديه افتاده است.اگر تك مزاري كه بر كنارة‌ ابيورد است و با نام محلي «صانديقلي اولياء» خوانده مي‌شود كه گويا شخص صالحي در آن آرميده است ، نبود چه بسا گذرنده‌اي از اهالي محلي هرگز پاي در آن ديار نمي‌نهاد. مشاهدة خيوه‌آباد و كلات نادر نيز تا مدتها پيش به دليل قرار گرفتن در منطقة مرزي و و جود نيروهاي مرزي ناممكن بود خوشبختانه چندي است اين محدوديت از ميان برداشته شده است . امروز نيز در آن محل روستايي برپاست به نام خيوه‌آباد كه تكيه بر كوههاي كپت داغ داده است و فضاي سبز آن منطقه در ميان كوير تركمنستان بسيار زيبا جلوه مي‌كند. بقاياي كلات نادري نيز همچنان در آستانه ورود به آن روستا قرار دارد.

مشاهير ابيورد

خراسان بزرگ ، انديشمندان و عارفان سترگي را در دامان خود پرورانده است . ابيورد نيز در پرورش فرهيختگان بزرگ سهم بسزائي داشته است و مشاهير بزرگي از اين منطقه برخاسته‌اند.

تا سپهر صيت گردان شد به خاك خاوران          تا شبانگاه آمدش چار آفتاب خاوري

خواجه‌اي چون بوعلي شادان وزير نامدار           عالمي چون اسعد مهنه زهر شيئي بري

صوفي صافي چو سلطان طريقت بوسعيد         شاعري قادر چو مشهور خراسان انوري

شادباش اي آب و خاك خاوران كز روي لطف      همچو آب بحر و خاك كان گهر‌مي‌پروري

اكنون به معرفي كوتاه برخي از مشاهير ابيورد مي‌پردازيم.54

ابوسعيد ابوالخير 

ابوسعيد فضل الله بن احمد معروف به ابوسعيد ابوالخير از عرفاي بنام قرن چهارم هجري ، زادة ميهنه يكي از توابع مهم ابيورد است . او در روز يكشنبه اول ماه محرم سال 357 ه‍ .ق برابر با 7 دسامبر 967 ميلادي در ميهنه زاده شد.

پدرش بنا بر نص صاحب اسرارالتوحيد ، به شغل عطاري روزگار مي‌گذرانيده و به خواهش مادر ابوسعيد، او رابه مجالس اين پادشاهان نهان و مردان پاك حبيب برد. 55

پدر ابوسعيد، احمد، مشهور به بابو بوالخير نيز متمايل به تعليمات صوفيه بوده است و در مجالس ايشان پيوسته شركت مي‌كرده است . زندگي مادي بابوبوالخير در مينهه زندگي يك پيشه‌ور نسبتاً مرفه بوده است . 56آنگونه كه از خلال اسرارالتوحيد دانسته مي‌شود بوسعيد دو بار ازدواج كرده است نخستين همسرش مادر ابوطاهر بزرگترين پسر شيخ است و همسر ديگرش ،زني است كه در سفر بسطام و خرقان همراه شيخ بوده است . 57ابوسعيد دو دختر و پنج پسر داشته است كه غالب آنان در زمان حيات شيخ صاحب فرزندان و نوادگان بوده‌اند. 58ابوسعيد در زادگاه خويش دانش آموخته آنگاه به مرو رفت و از آنجا به سرخس و آمل رهسپار شد تا دانش بياموزد و سپس به ميان مردم زادگاه خويش بازگشت و به موعظه پرداخت.ابوسعيد در علوم تفسير ، حديث، فقه و تصوف تبحر داشت .او قرائت قرآن را در مهنه نزد يكي از مشاهير قرّاء خراسان به نام ابومحمد عنازي و ادبيات عرب را نزد ابوسعيد عنازي آموخته است تا آنجا كه قبل از آنكه شهر خويش را ترك گويد در سن حدود دوازده سالگي حدود سي هزار بيت جاهلي را از حفظ داشته است .  59در مرو نيز نزد ابوعبدالله خضري مدت پنج سال فقه تطبيقي ميان مذاهب اربعه را آموخت و پس از درگذشت استاد به محضر ابوبكر قفّال مروزي رفته و پنج سال ديگر نيز نزد وي فقه خوانده است .در سرخس نيز نزد ابوعلي زهرا بن احمد فقيه تفسير ،علم اصول و اخبار آموخته است . در همان سرخس از طريق لقمان سرخسي ـ كه يكي از عقلاي مجانين تاريخ تصوف است ـ به خانقاه ابوالفضل حسن سرخسي راه يافته و تحت تأثير سخنان او ناگهان تغيير حالت داده و علوم رسمي را به يكسوي هشته است . استادش ابوعلي فقيه نيز اين تغيير حالت او را در سر درس دريافته واز وي خواسته است كه علوم ظاهر را رها كند و به آن معني كه چنگ در جانش افكنده است بپردازد.پيوستن او به اين معني و دست شستن او از علوم ظاهر احتمالاً پس از سال 380 ه‍ .ق روي داد و او با پيوستن به خانقاه ابوالفضل حسن سرخسي جان خويش را از قيل و قال مدرسه آسوده كرده و رسما علوم رسمي را به يكسوي نهاد.  60اكنون نام ابوسعيد ابوالخير عارفي كه هر كجا ياد او رود ، همه دلها را وقت خوش شود ، با تصوف و عرفان ايراني چنان آميخته كه نام حافظ و خيام با شعر فارسي و نام فردوسي با ايران . 61ابوسعيد از آن رو كه بعنوان حلقة استواري زنجيرة سنت‌هاي عرفاني قبل از خويش را به حلقة نسل‌هاي بعد از خويش پيوند مي‌دهد ، مقامي بسيار عالي در تاريخ تصوف ايران دارد.  62ابوسعيد پس از هزارماه يعني هشتادوسه سال و چهار ماه ، در روز پنجشنبه چهارم ماه شعبان سال چهارصدوچهل ه‍ .ق برابر با 12 ژانويه 1049 ميلادي ، در همان ميهنه درگذشت و روز آدينه او را به خاك سپردند . اكنون مزار او در ميهنه در 216 كيلومتري عشق‌آباد به سمت مرو است .

انوري ابيوردي 

اوحدالدين علي بن محمد بن اسحاق ابيوردي بنا بر اتفاق نظر تذكره نويسان زاده منطقه ابيورد است 63. وي شاعر بزرگ پارسي گوي قرن ششم هجري است. انوري در سال 510 ه‍ .ق در آبادي بادنه از توابع ميهنه و از ولايات ابيورد متولد شد.انوري نخست در مدرسه منصوريه طوس به كسب علوم متنوعه پرداخت . در نجوم ،هيئت و جبر بي همتا بود، در علوم عقلي و نقلي نيز دست توانايي داشت. تأثير اين علوم در اشعارش گاه پيداست به طوري كه آن را نيازمند به شرح و تفسير كرده است . 64 انوري،‌ابتدا خاوري تخلص مي‌كرده ولي بعدها تخلص خود را به انوري تغيير داد. وي جواني خود را در بلخ گذراند و سفرهايي به سرخس ، مرو ، خوارزم،‌اطراف دشت خاوران و عراق كرد.انوري از مداحان سلطان سنجر سلجوقي بود و از كساني است كه در تغيير سبك فارسي نقش عمده‌اي ايفا نموده است. همچنين سلطان سنجر به دليل اشعار خوبش ،‌او را در زمره ملازمان درگاه جاي داد و براي او مقرري وضع نمود.ظاهراً وي قصيده‌اي در وصف سلطان سنجر سروده بود كه سلطان پس از آنكه قصيدة انوري را شنيد سخن‌اش را پسنديد و او را در گرفتن صله، و قبول شغل و ملازمت ركاب مخير كرد. حكيم انوري بعد از تقديم مراسم ادب و احترام به عرض رسانيد:

جز آستان توام در جهان پناهي نيست سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست 65

انوري مدتي را در نيشابور گذراند و سپس به بلخ رفت و از آنجا مسافرتي به بغداد و موصل كرد . در ديوان انوري نام عدة كثيري از سلاطين و وزراء و صدور و امراء و مستوفيان و علما و شعراء و اشخاص ديگري كه همزمان با شاعر بوده‌اند آمده كه بعضي را مدح و برخي را ذم كرده است . 66انوري در فن قصيده سرائي از اساتيد بزرگ به شمار مي‌رود و چنان كه فردوسي و سعدي در حماسه سرائي و غزلگوئي مشهوراند . او را پيشواي قصيده سرايان مي‌دانند تا حدي كه گفته‌اند:

در شعر سه تن پيمبرانند                           هر چند كه لانبي بعدي

او صاف و قصيده و غزل را                          فردوسي و انوري‌و‌سعدي‌

از انوري علاوه بر ديوان اشعارش ،كتاب «البشارات في شرح الاشارات » و رساله‌اي هم در عروض و قوافي ،باقي مانده است .شعراي معاصر او عبارتند از : سنائي غزنوي ، سوزني سمرقندي ، اديب صابر ، رشيدالدين و طواط فتوحي و برخي ديگر. 67

انوري پس از هفتاد و سه سال زندگي در سال 583 هجري قمري در بلخ وفات يافت68 و قبر وي در بلخ كنار مزار سلطان احمد خضرويه قرار دارد.

فضيل عياض

/ 1 نظر / 67 بازدید
مسعود عبادی

با سلام و خسته نباشید. تحقیق بسار خوبی ارائه نموده اید. بفرمایید درگز امروز با ابیورد دیروز چه نسبتی دارد . بنده میخوام در این مورد مستند تحقیقی بکنم ولی منبعی پیدا نکردم