سفرنامه فورو کاوا۲

كاروانسرا

محل آسودن مسافران و چارپايان را كاروانسرا مي نامند كه در هر پنج- شش فرسخ مسافت در راه ها يكي از آن هست و ميان كوه و دره و دشت ساخته شده است. اين كاروانسراها با سرمايه و همت تجار و ديگر اعيان و سرمايه داران ساخته مي شود، و هر مسافري مي تواند اينجا فرود بيايد و بياسايد. كاروانسراها در بزرگي و كوچكي اختلاف دارد؛ اما معمولاً عمارت بزرگ و نظرگيري است به شكل چارگوش با پنجاه- شصت تا هفتاد- هشتاد كن (= حدود صد تا صد و چهل ذرع) طول هر بر آن، كه با خشت يا آجر و سنگ ساخته شده و در چهار گوشه بيروني ديوار آن برج درآورده اند كه ايوان كنگره دار بالاي آن جاي تيراندازي و دفاع است. گويا اين تدبير براي مقابله با حمله دزدان يا تارجگران است. دروازه كاروانسرا در يك سو باز مي شود و ميان كاروانسرا حياطي چارگوش هست كه در همه جا در وسط آن سكويي راست گوشه به ارتفاع چهار- پنج شاكو (= يك تا يك و نيم ذرع) كه هر بر آن هشت- نه شاكو (دو- سه ذرع) است برآورده اند. اينجا براي گذاشتن بار و بنه و كالا و آسودن مسافران است. گرداگرد صحن كاروانسرا نيز به رديف اتاق هايي در يك يا دو طبقه درآورده اند. همه مسافران مي توانند در اين اتاق ها منزل كنند و بياسايند. اما ميان اين اتاق ها جدار و ديوار فاصلي نيست و كف خاكي آن دو- سه شاكو (دو- سه چارك ذرع) از سطح حياط بالاتر است. بر اين كف خاكروبه و سرگين اسب انباشته و توده شده، و سقف گنبدي شكل اتاق از دوده سياه است و چنان كثيف كه به وصف در نمي آيد. به غذا خوردن كه شروع مي كنيم، گرد و غبار پهن خشك شده اسب در هوا مي آيد و بر سفره مي نشيند؛ و چون مي خواهيم بخوابيم، اسب و استر بالاي سرمان شيهه مي كشد و خر عرعر مي كند. وِزوِز شب پره ها كه بالاي سر مردم مي پرند و زنگ شترهاي چاپاري كه طنين در هم دارد چنان همهمه اي درست مي كند كه پنداري آفتاب صبح پرده ابرها را مي درد چنين حالات رنج آور و كشنده بيرون از حد تحمل مسافراني است كه از دور دست ها به اينجا مي آيند. نيز در پشت اتاق دهليزي كفش كن مانند هست كه مسافران و چارپاداران اسب و قاطرشان را اينجا مي بندند تا بياسايند. اين حالت عادي و عمومي كاروانسرا است.

تلگراف

طول و مسير خطوط تلگراف

خطوط تلگرافي در ايران از سال 1876 م. تأسيس شد. برابر گزارش آماري ماه ژوئيه سال 1878، مسافت خطوط تلگرافي 2400 ميل انگليسي است، كه در اين مسير بر روي هم 4782 ميل انگليسي سيم تلگراف كشيده شده است. گويا تعداد تلگرافخانه ها و ايستگاه هاي تلگرافي 56 واحد است.

خطوط تلگرافي از تهران به ساير نقاط زير مي رسد:

خطي به اصفهان و شيراز و بوشهر

خطي به اصفهان و يزد و كرمان

خطي به قزوين و رشت

خطي به قزوين و تبريز

خطي به همدان و كرمانشاه و شوشتر و محمره

خطي به مشهد

قيمت فرستادن تلگرام

 بهاي ارسال تلگرام، اگر به زبان خارجي (= خط لاتيني) باشد بر روي هم 8 قران هر بار است و اگر به زبان فارسي باشد 2 قران و نيم براي هر 10 كلمه و (حداقل) 4 قران و نيم براي مخابره هر پيام است. سهم معيني از درآمد تلگرافخانه مركزي در تهران به دولت پرداخت مي شود و مانده درآمد ميان مأموران تلگرافخانه از بالا تا پايين تقسيم مي شود. از اين رو درآمد اين تلگرافخانه كه دولت در آن سهيم است اطلاع دقيقي نمي توان گرفت. علاوه بر آن، در تهران تلگرافخانه اي كه انگليسي ها تأسيس كرده اند هست. اين شبكه تلگرافي به طور كلي دو خط دارد كه يكي در مسير جنوب از طريق اصفهان و شيراز به بندر بوشهر مي رسد و درbamune (؟) به خط تلگرافي زير دريايي كه از بمبئي هند مي آيد متصل مي شود و خطي نيز از راه زميني به بصره و بغداد و در قلمرو عثماني و جاهاي ديگر مي رود. يكي از اين دو خط تلگراف مال دولت انگليس است و ديگري متعلق به شركت تلگراف هند. نيز مي گويند كه يك سيم تلگراف هم در مسير شمال از طريق قزوين و تبريز به خاك روسيه مي رود و به خط تلگرافي قاره (اروپا) متصل مي شود.

تلگراف چي هاي انگليسي

به تلگرافخانه (خط انگليسي) در تهران و هر ايستگاه آن كاركنان و مهندسان و نگهباناني مأمور مي شوند كه همه از نظاميان وابسته به حكومت انگليسي هند هستند. مي توان گفت كه دوره خدمت اين مأموران در اين پست ها بيش از دو سال و چند ماه نمي شود. اما از اينان كساني هم بيش از سه يا پنج سال در اينجا مي مانند. دولت انگليس جز تصدي تلگرافخانه ها براي مأموريت هاي ديگر هم از نظاميان خود به ايران مي فرستد، چنان كه سركنسول بريتانيا در بوشهر ياور اول، و نايب كنسول آن جا سلطان است... .

پول رايج

ضرابخانه؛ ارزش مسكوك

دولت ايران نخستين بار در سال 1872 م. ضرابخانه اي در سلطنت آباد در شمال تهران و دامنه كوه البرز تأسيس كرد كه در اينجا سكه هاي طلا و نقره و مس ضرب مي شود. انواع و قيمت اين سكه ها برابر فهرست زير است:

طلا: 2 توماني، 1 توماني، نيم توماني، دو قراني

نقره: 5 قراني، 2 قراني، نيم قراني

مس: 2 شاهي، 1 شاهي، نيم شاهي

واحد                  شاهي (مس)                    قران (نقره)                   تومان (طلا)

1 شاهي                                                            برابر 5 سانتيم فرانسه و 1 سن ژاپن

1 قران                                                              20                                    برابر يك فرانك فرانسه و 20 سن ژاپن

1 تومان                                                            200                                  10     برابر 10 فرانك فرانسه و 2 ين ژاپن

مختصري درباره تقويم ايران

در ايران دو نوع تقويم معمول است: ايراني و اسلامي؛ تقويم ايراني را "ماه جلالي" مي گويند، كه ماه گاه شمار است و "جلالي" گويا منتسب به يكي از شاهان قديم ايران كه اين گاه شمار را معمول داشت. اين تقويم در دربار معمول است و تقويم خورشيدي است. اما ترتيب و تقسيمات آن به تقويم فرنگي (=گريگوري)، كه ما هم در ژاپن اتخاذ كرده ايم، تفاوت دارد، به اين گونه كه روز آغاز آن و نوروز ايران به روز 21 ماه مارس فرنگي مي افتد، و يك سال به چهار فصل بهار، تابستان، پاييز و زمستان تقسيم، و دوازده ماه به نام هاي زير ناميده مي شود: فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهر، آبان، آذر، دي، بهمن و اسفند.

تقويم اسلامي بر پايه گردش و دور قمر است. ماه نو را روز اول ماه مي گيرند، و 12 ماه يا يك سال آن 355 روز مي شود و كبيسه ندارد. پس (سال قمري در فصل حركت مي كند و) هر 32 سال يك بار باز به جاي اول مي آيد. از اين روست كه آغاز سال قمري گاه به تابستان مي افتد و گاه به زمستان و ديگر فصل ها. نام ماه هاي قمري چنين است: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني، جمادي الاول، جمادي الثاني، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذيقعده و ذيحجه.

هفت روز هفته در ايران به ترتيب جمعه، شنبه، يكشنبه ، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه، ناميده مي شود. جمعه براي مسلمانان روز فراغت از كار است، و برابر مرسوم همه دكان ها در اين روز تعطيل است و (اهل كسب) كار نمي كنند.

تنبيه در سربازخانه

يك شنبه 4، صاف، 92 درجه:

غروب هنگام، بالاي بام رفتم تا از گرما بگريزم. از اينجا توي سرباز خانه ديده مي شد. دو سرباز را براي تنبيه تازيانه مي زدند. با دور بودن مسافت، حالات آنها خوب ديده نمي شد و همين اندازه بود كه يكي را روي زمين و دمر (به شكم) خوابانده اند و به پشتش شلاق مي زنند. اين تنبيه را (برخلاف انتظار) جلوي صف سربازان اجرا نمي كردند (تا مايه تنبيه آنها بشود). در اينجا سربازان ديگر همه بالاي بام كه خنك تر است رفته و به شادماني سرگرم گفت و گو بودند، و چنين مي نمود كه فكر نمي كنند كه اين تنبيه و شلاق زدن ربطي به آنها داشته باشد.

دوشنبه 5، صاف، 94 درجه.

 

سه شنبه 6، صاف، 94 درجه:

شنيدم كه در اينجا تا حدود يكصد سال پيش مردم عموماً كاغذ را نمي شناختند (؟!) و بر پوست گوسفند يا برگ درخت و مانند اين ها مي نوشتند. از هنگامي كه از سرزمين ترك (عثماني) كاغذ وارد كردند، رفته رفته آن را به كار بردند. اما هنوز با كاغذ ساختن آشنايي ندارند. گويا كاغذ هنوز از اروپا مي آيد. از اين رو كتاب هم در اين مملكت نمي توانند چاپ كنند، و كتاب ها را به بمبئي مي فرستند تا چاپ بشود.

انگور، ميوه بهشتي

انگور در اين سرزمين مرغوب و مشهود است، و انگور شيرازي از همه بهتر. اين ميوه را بسيار ارزان مي فروشند، و با آن خوب مي شود تشنگي را فرو نشاند. سبز رنگ و دانه گرد است و كم هسته. با آن نوع انگور كه دانه ارغواني و آبدار و خوشبو است (و ما مي شناسيم) يكسره تفاوت دارد. گشتي در شهر و خيابان زدم و به خانه برگشتم. آب سودا نوشيدم و چندي آسودم.

بردنِ عروس

پس از شام به ايوان روبروي بالاخانه كه خنك تر بود رفتم. بناگاه جمعيتي آن پايين، درگذر، پيدا شد كه مي آمدند و دست مي زدند و آواز مي خواندند. كوي و گذر و در و ديوار آن از نور مشعل ها (كه آنها با خود داشتند) روشن شده بود. بالاي بام رفتم تا صحنه را بهتر ببينم. خوب كه نگاه كردم دو طبق كش ديدم كه دو كله قند و 6-7 هندوانه و چراغ (توري) روشن بر سر مي بردند. راهپيمايان در رديف هاي دو تا پنج نفري به دنبال هم مي رفتند و پيرامون آنها كساني مشعل به دست راه را روشن مي كردند. در ميان آنها پيران و كودكان هم بودند كه با جمعيت هم آوايي مي كردند و مي رفتند. به دنبال آنها مردمي الاغي را كه كيسه بزرگ هيزم براي مشعل ساختن بارش كرده بودند، مي كشيد. اين صحنه برايم بسيار عجيب بود. گويا در آن نزديكي ها در خانه اي عروسي بود و اين ها براي شركت در جشن مي رفتند. در اين ولايت رسم است كه هر گاه در خانه اي عروسي باشد نه فقط خويشاوندان كه دوستان و آشنايان نيز هر يك خوردني و نوشابه بر سيني مي گذارند و به آن خانه مي روند و مي نوشند و سرخوش مي شوند و آواز مي خوانند، و بدينسان عروسي را جشن مي گيرند. در ايام عادي شراب نوشيدن منع شرعي دارد و هر كس كه از اين حكم اسلامي تخلف كند چوب يا شلاق مي خورد و سياست مي شود. اما گويا باده نوشي و سرمستي فقط در جشن عروسي يا مناسبت هاي خاص مجاز است. نيز شنيدم كه در اينجا دختران به هشت سالگي كه برسند شماريشان عروسي مي كنند. تصور مي رود كه، به احتمال، هشت سالگي را سن بلوغ (دختر) مي داند. پيشتر شنيدم كه سن ازدواج در نواحي گرمسير پايين تر از نواحي سردسير است. با اين همه، ازدواج دختر 8-9 ساله غريب به نظر مي آيد.

پنج شنبه 8، صاف، 96 درجه.

خيالات بريتانيا

شنبه 31، صاف، 85 درجه:

صبح به ايستگاه شركت خط تلگراف در اينجا (= دشت ارژن؟) رسيديم. اينجا دو انگليسي مقيم بودند و گفتند كه هر دو درجه دار رسته مهندسي نظامي اند. معمولاً انگليسي ها مأمور تلگرافخانه ها در ايران از افسران حكومت استعماري (بريتانيا در) هند بودند، چنان كه كنسول انگليس در بوشهر ياور اول قشون بود و نايب كنسول درجه سلطاني داشت. همه مأموران به همين گونه از افسران گمارده شده بودند. تصور مي كنم كه اين كار از تدابير (حكومت بريتانيا) بود. به مقياس همين نمونه مي توان دريافت كه چگونه (بريتانيا) خيالات و نفوذ سياسي خود را تا اين سرزمين گسترش مي دهد. ما را در تلگرافخانه به ناهار دعوت كردند. پس از صرف ناهار، به خانه مردم محل كه مقابل تلگرافخانه بود برگشتيم و به تهيه بار و اسباب سفرمان پرداختيم.

پذيرايي والي، غذاهاي ايراني

در اينجا دو بار در روز برايمان غذا مي آوردند (ناهار و شام)، و ظاهر اين غذاها و پخت آن بسيار مجلل و خوب بود. بيش از ده نفر نوكر كه اين غذاها را مي آوردند، هر كدامشان سيني فلزي (مسي) بزرگي بر سر مي گذاشت كه در آن انواع ظرف هاي غذاي خوش طعم و شاهانه چيده شده بود. نام و تركيب اين خوراك ها را در اينجا مي نويسيم: چلو كه گوشت مرغ و ميوه هايي مانند زردآلو و آلبالو در آن ريخته بودند (ته چين و آلبالو پلو)؛ پلو كه با روغن گوسفندي درست شده بود. چلو و پلوها در 3 طبق چيده شده بود و در چهار- پنج طبق ديگر ظرف هاي مملو از خورش هاي گوناگون طبخ شده با سبزي و گوشت گوسفند، يا مرغ و مواد ديگر و چاشني داده شده با غوره يا آبليمو يا آش هاي شيرين مزه، سه- چهار ظرف هندوانه و خربزه و انگور، و ديگر ميوه ها كه هر نوع آن در 3 ظرف چيده شده بود، و ديگر پانزده- شانزده نان كه مانند "نوشي موچي" نازك و بلند بود. يكي از اين خوراك هاي گوناگون براي سير شدنمان كافي بود، و همه خوراك ها را نمي توانستيم بخوريم. پس از صرف غذا مي ديدم كه آشپز و نوكر و طبق كش ها بر سفره مي نشينند تا مانده غذاها را بخورند، و فكر مي كنم كه اين همه خوراك را هم براي خودشان درست مي كردند.

هداياي والي؛ انعام خواستن نوكرها

پنج شنبه 5، صاف، 90 درجه:

امروز از سوي والي به يوشيدا ماساهارو يك اسب عربي و يك قاليچه هديه داده شد. مهتر و فراش كه اين پيشكش ها را آوردند مطالبه 130 قران انعام كردند. اين عادت بد كه تقريباً با رشوه خواستن يكي است همانند رسم رايج در چين است.

اصفهان، نصف جهان

پنج شنبه 26، صاف، 85 درجه:

اينجا هوا بسيار خنك و خوش است، و بهترين جاي ايران است. زمين هم براي زراعت مستعد است، و غلات و محصول گوناگون بار مي آيد.

امروز تا بعدازظهر معطل مانديم كه كارهايمان را آماده كنيم و از اصفهان راه بيفتيم. اما پيش آمدي شد كه نتوانستيم عزيمت كنيم. اندرياس آلماني را، كه از شيراز به خدمتمان درآمده بود، جواب گفتيم.

بيم از راهزنان

باد تند، ريگ و خاك را به هوا برداشته بود، و نمي توانستيم ستاره قطبي را ببينيم و جهت مان را تشخيص بدهيم. در اين ميان، يازده مرد هم كه حال و وضع غريبي داشتند از حوض سلطان كه روانه شديم در پيش و پس ما مي آمدند، و چون راه را گم كرده بوديم، هنگامي هم كه آنها پيشاپيش ما مي رفتند هراسان بوديم و نگران كه مبادا قصدي درباره ما دارند؛ چندانكه كساني از ما (ميان اسباب سفرمان) دنبال تپانچه خود مي گشتيم، كسي پنهاني شمشيرش را آماده در دست نگاه داشته بود؛ عده اي سخت مراقب بار و اثاثشان بودند، كسي ديگر با نهايت تلاش دنبال يافتن راه بود؛ و يكي به خشم آمده، و ديگري را ترس برداشته بود. كوتاه آن كه آشفته حالي مان در آن وضع بيرون از حد وصف بود. به علاوه، باد سردي هم مي آمد و تا مغز استخوان نفوذ مي كرد. با آن كه پتو به خود پيچيده بوديم، از سرما مي لرزيديم. در نهايت ناراحتي و پريشان حالي بوديم. از بخت نيك، تير تلگراف كه از نزديك بودن راه نشان مي داد به چشممان خورد، و بي آن كه به پست و بلند بودن مسير اهميت بدهيم موازي خط تلگراف رانديم، و چند صد ذرع كه پيش رفتيم به جاده رسيديم و احساس كرديم كه دوباره به زندگي برگشته ايم. سرانجام اين صحراپيمايي به سر آمد و در ساعت 12، نيمه شب، به كنار گرد رسيديم و در چاپارخانه فرود آمديم. گويا در اين منزل 7 فرسخ راه آمده بوديم.

فوجِ استقبال

جمعه 10، صاف، 85 درجه:

ساعت 8 صبح بار و اثاث سفر را بستيم و سوار شديم و از كهريزك به راه افتاديم. ميان راه خوردني به دست آورديم (و گرسنگي را فرونشانديم)؛ و در يك آبادي نزديك تهران كي سرباز سوار ديديم كه مي آمد، و چون ما را ديد تند سرِ اسبش را برگرداند و به تاخت دور شد. مسافتي كه رفتيم به خانه بزرگي كه محوطه اش باغ گل بود رسيديم. جلوي دروازه اين باغ 40 سرباز سوار صف بسته بودند. فرمانده اين فوج به ديدن ما به افرادش دستور داد شمشيرهاي خود را كشيدند و به حالت احترام ايستادند؛ و خود او شمشير به دست نشست و به استقبال ما آمد. ما هم تند خودمان را آماده كرديم و به اين سلام و اداي احترام پاسخ گفتيم، و از برابر صف سربازان گذشتيم و جلوي دروازه باغ از اسب پياده شديم. ما را به زير سايبان در محوطه باغ دعوت كردند، و رضا خان سرتيپ سوم (فرمانده فوج) هم رسيد؛ و با استقبال و همراه او زير سايبان رفتيم. پس از چندي كه اينجا آسوديم، 2 ياور دوم سوار و يك سلطان و 2 نايب اول و 3 نايب دوم نظام كه مأمور استقبال مان (و همراهي تشريفاتي) بودند رسيدند.

ورود با كبكبه به پايتخت

به اسب هايي كه آنها همراه آورده بودند نشستيم و (با تشريفات) از اينجا روانه شديم. 14 سوار در دو صف از پيش مي رفتند؛ 10 سوار در دو صف از دو سوي ما، و 16 سوار هم در دو صف به دنبالمان مي ِآمدند. اين سوارها همه لباس نظامي به رنگ آبي تيره پوشيده و شمشير بسته بودند، و چكمه سواري با مهميز به پا داشتند. اسب هاشان همه ايراني بود، اما قوي و چابك نمي نمود. وضع و نظم آنها اندكي بهتر از آن بود كه در دسته هاي نظامي ايران پيشتر ديده بوديم. پس از رسيدنمان به ايران نخستين بار بود كه واحدي نظامي درست و منظمي مي ديديم.

تهران ، بارو و خندق آن

تهران در 35 درجه و 40 دقيقه و 30 ثانيه عرض شمالي و 24 دقيقه و 43 طول شرقي واقع است (عرض شمالي جغرافيايي آن تقريباً در همان مدار است كه توكيو جاي دارد). اين شهر در ميان جلگه اي پر پهنه و ريگزار در دامنه جنوبي البرز بنا شده است و پيرامون آن حصاري با طول حدود 3 ري (2 فرسخ) و قلعه مانند به شكل باستيون [Bastion] ساخته اند كه 12 دروازه به فواصل آن باز مي شود. در چپ و راست هر دروازه سنگر و پاسگاه نگهباني درست شده، اما پشت جاهاي ديگر حصار شهر خندق كنده و خاك آن را در كنار گودال انباشته اند. در كنار دروازه ديدم كه سربازي در محل نگهباني ايستاده و 4 توپ كهنه 12 پاوندي گذاشته شده بود. گويا اين باستيون را 14 سال پيش از اين يك فرانسوي... پي افكند؛ اما ساخت و سازش خوب نبود...، نقطه كور (بدون ديد؟) زياد داشت و از سنگر و ديدباني ميان قلعه نمي شد تيراندازي كرد. شايد كه براي جبران كردن همين نقص قلعه و شيب (خندق) بوده است كه جايگاه نگهباني را ساخته اند؛ اما شيب بيشتر از معمول بود و زاويه + 45 درجه اي داشت. با اين وضع سنگر و جايگاه نگهباني كنار خندق كارايي ندارد.

ديگر اين كه خانه هاي مسكوني در محوطه ميان حصار چندان ساخته نشده (و فضاي خالي زياد بود). مسافت ميان عمارات مسكوني و سنگر بيروني از هفتصد- هشتصد ذرع تا سيصد- چهارصد ذرع بود. زمين هاي خالي افتاده بيشتر سنگي و ريگي مانند بيابان بيرون شهر است. فقط در مركز شهر است  كه خانه ها به هم پيوسته و جمعيت متمركز شده است. وسعت اين ناحيه بيشتر از يك در نيم ري ژاپني (= 2-4 هزار گز) نيست، و جمعيت اين شهر فقط 75000 است.

ارك و عمارات آن

ارك شاهي در ميان اين ناحيه مركزي جاي دارد. بلندي هر بر ارك به پانصد ذرع مي رسد و با حصار بلند خشت و گلي احاطه شده و مانند كاخ سلطاني در پايتخت غربي ژاپن (كيوتو) و ارك كاخ امپراتوري چين در پكن است. ميان حصار چند دروازه ساخته اند كه نگهباناني آن جا ايستاده و در آمد و رفت ها مراقب اند. ميان عمارت كاخ حياطي بود. من پنهاني وارد يكي از عمارت هاي كاخ شدم و از آن ديدن كردم. ديوارها و سقف اتاق هاي اين ساختمان به صورت ناهمواري كه به وصف در نمي آيد گچ كاري شده و با رنگ هاي طلايي و نقره اي و آبي و سرخ نقش و زينت شده، و بر ديوار اين ساختمان صورت شاه پيشين (محمدشاه) و شاه كنوني (ناصرالدين شاه) كشيده شده بود. در ميان عمارت (اصلي) ارك تخت شاهي (= تخت مرمر) جاي دارد كه از سنگ مرمر سفيد مايل به زرد ساخته شده، بلنديش حدود 1،80 ذرع، پهنايش 2،5 ذرع و درازايش 3،5 ذرع است. در اينجا شاه براي سلام عام مي نشيند. جاهاي ديگر اين محوطه نيز با سنگ مرمر ساخته يا فرش شده است. چنان كه پلگان و ستون ها همه از مرمر است، و بسيار تماشايي.

گلستان و شمس العماره

در ميان كاخ (گلستان) حوضي راست و گوشه و بلند و فواره دار بود، ساخته از سنگ، و كف حياط را همه آجر فرش كرده بودند. هر حياط و باغچه اي در اين كشور در جاهايي كه زمين هموار است و آب در دسترس، حتماً

/ 0 نظر / 22 بازدید