و او آمد و من پدر شدم.

و سرانجام او آمد و من پدر شدم و نامش نگار شد. به یاد مبعث نگاری که به مکتب نرفته و خط ننوشته مسئله ساز هزاران مدرس شد و او هم فردای آن مبعث بزرگ آمد. پس از سال ها آمد و پس از انتظارها. صحنه زیبای دیدار مادرم با نخستین نوه اش و در آغوش کشیدن او بسیار دیدنی و لذت بخش بود. همچنین  ترس یگانه خواهرم از بغل کردن این کوچولوی دوست داشتنی 2900گرمی . اما جای پدرم بسیار خالی بود. و نبودش دیوانه ام کرد. ای کاش پدرم و پدر همسرم هم بودند و زود از جمع ما برای دیدار حق جدا نمی شدند. بگذریم دیروز جزو برترین لحظات زندگی من بود خاصه لحظه ای که نگار در آغوش مادرش به خواب رفت. خدایا این نعمت های بی انتها را از من نگیر .یا ارحم الراحمین . یاحق.

/ 4 نظر / 77 بازدید
یزدانی

سلام و از ته دل تبریک اقارضا.امید که نگار کوچولو به اوجها برسه.کانون خانواده تان گرم گرم.

علی پورعباس

با تاخیر....مبارک باشه...

شیرین فرهادی توپکانلو

نگارتان مانا و سایه تان بر سرش مستدام...

مدرس زاده

تبریک مجدد آقای نوری. زیارت نگارتان روزی مان نشد. خداوند همیشه شادیها را جایگزین غمهایتان گرداند.