صابئين مندايي خداپرستان گمنام۱

به نام خدا

صابئين مندايي خداپرستان گمنام

دانشجو : رضا سليمان نوري استاد : دكتر زرشناس

بهمن 1384

فهرست

مقدمه  ...................................................................................................... 2

تاريخچه تحقيقات  .............................................................................. 4

مندائي و صابئي  .....................................................................................9

منشاء مندائيان  ................................................................................... 13

اصول ديانت  ........................................................................................  18

پيامبران  ................................................................................................  21

كتابهاي ديني  .....................................................................................  23

روحانيون  ............................................................................................   26

ازدواج و طلاق  ....................................................................................  28

مرگ و باورهاي مربوط به آن  .....................................................   31

گاه شمار و اعياد  ................................................................................  33

محرمات  ................................................................................................  35

قبايل و عشاير  .....................................................................................  36

مشاغل  ....................................................................................................  38

مأخذ  .......................................................................................................  40

مقدمه

يكي از واقعياتي كه در طي زندگي بشر بر روي اين كره خاكي او را هيچ گاه تنها نگذاشته است و هميشه به عنوان يكي از اصول پايه زندگي او مطرح بوده است ، پرستش و دينداري است . براساس تحقيقات باستان شناسي صورت گرفته تا كنون هيچ گروه بشري در اعصار گوناگون مشاهده نشده است كه به نوعي خالق ، آفريننده ، و خدا معتقد نبوده باشد . اين آفريننده طي دورانهاي گذشته در دو قالب كلي براي بشر معنا شده است . قبايل اوليه خدا را در چارچوب اشياء و عوامل ظاهري طبيعت همچون آتش ، باد ، خاك و حتي درخت و يا حيوان خاص ترسيم كرده و براين اساس به عبادت او همت گماشته اند . اما اين نوع پرستش با گذشت زمان اعتبار نخستين خود را از دست داده و جاي آن را پرستش و عبادت خدايي كه داراي مظهر جسماني نيست ، پر كرده است . اين نوع پرستش در ادياني كه الهي محسوب شده و داراي پيامبري كه خود را فرستاده خدا دانسته و نسب خود را هم با واسطه هاي گوناگون به آدم ابوالبشر مي رساند ، تجلي پيدا كرده است . معروفترين اين اديان الهي در دنياي كنوني ، اسلام ، مسيحيت و يهوديت و زرتشتي مي باشد . اما در كنار اين اديان دين الهي ديگري هم وجود دارد كه به دلايل متعددي كه مهمترين آنها عدم تبشيري بودن است ، براي بسياري از مردم جهان ناشناخته بوده و مي باشد . اين دين مندائي است كه در بين اعراب به  صابئي معروف است .اظهار نظرهاي مغرضانه كه البته همگي ناشي از سيستم بسته اين دين بوده و هست آن چنان در بين خواص و عوام آشنا به اين دين وجود دارد كه در بسياري از مراحل تاريخ آنان را با ستاره شناسان و آب پرستان يكي دانسته و مشرك قلمداد كرده اند و اين در حالي است كه آنان به خداي يكتا ايمان داشته و صاحب كتاب مي باشند . قرآن هم كه كتاب آسماني ما مسلمانان محسوب مي گردد به اهل كتاب بودن آنان در سه آيه گوناگون   اشاره كرده  است . پيروان اين دين كه خود را نژاد خالص فرزندان آدم مي دانند معتقد بر رسالت كامل حضرت يحيي بوده و پس از آدم ابوالبشر او را بزرگ ديني خود مي دانند . تعدادي از پيروان اين دين در ناحيه خوزستان ايران زندگي مي كنند . همين امر نيزمرا بدان داشت تا تحقيق خود را به اين خداپرستان گمنام اختصاص دهم .

تاريخچه تحقيقات

مورخين و متكلمين از ظهور يحيي تا صدر اسلام كه قريب هفتصد سال به طول انجاميد ، هيچ توجهي به صابئين نداشتند و مطالعه و تحقيقي درباره آنان انجام ندادند. البته مورخين رومي قرون اوليه ميلادي  نه تنها به يحيي و پيروانش بلكه به عيسي مسيح نيز اشاره كافي نداشته و اهميت لازم را  براي آنان نيز قائل نبودند كه وجود دلايل سياسي در پس اين نوع برخورد محتمل است. شروع نهضت ترجمه در دوران خلافت عباسيان  كه همزمان با  قرن سوم هجري قمري بود عاملي شد تا تحقيقات دين شناسي و مردم شناسي و جغرافيايي اسلامي كه مطالعه درباره مندائيان را هم شامل مي شد ،پايه ريزي گرديد . برخورد مامون خليفه عباسي ( متوفي 218 ه ق ) در ماههاي قبل از مرگش با گروهي موسوم به صابئه در شمال بين النهرين ، نخستين رويارويي حكومت اسلامي با افرادي با اين نام ديني  بود كه طي آن ، خليفه عباسي دستور داد كه آنان اسلام و يا يكي از اديان اهل كتاب (مسيحي و يهودي و زرتشتي )را بپذيرند در غير اين صورت به هنگام بازگشت از شام آنان را قتل عام خواهد كرد  . اما اين تهديد بدليل مرگ مامون در جريان اين سفر به مرحله اجرا نرسيد و تنها عاملي براي تغيير دين تعدادي از آنان شد.  بيروني ، مسعودي ، حمزه اصفهاني ، ابن النديم و شهرستاني مهمترين متكلمين و مورخين تاريخ ميانه اسلام ( تا 656 ه ق حمله مغول به بغداد ) بودند ، كه با انگيزه هاي ديني و شخصي به تحقيق در آرا, ملل و فرق مسلمان و غير مسلمان و تشريح آرا, و آداب صابئين مندايي پرداختند و هر يك از آنها گوشه هايي از زندگي و انديشه ايشان را بازگو كردند . پس از تهاجم مغول و سقوط خلافت عباسي ( 656 ه ق ) و انحطاط امپراطوري اسلامي ، سير صعودي تحقيقات مردم شناسي و دين شناسي جغرافيايي در شرق  متوقف شد اما همزمان  در غرب در شكل تسخير مناطق سوق الجيشي ، رشد كرد . رويه تمدن مسيحي به پيشگامي سربازان پرتغالي در برخورد با صابئين  با رويه مسالمت آميز خلفا عباسي متفاوت بود . سربازان پرتغالي در آغاز قرن هفدهم بعد از استقرار در بصره ( بين 1610 تا 1622 ميلادي ) ، مندائيان صابئي ساكن بصره را به تصور اينكه آنان نيمه مسيحي هستند ، در قرارگاههاي نظامي به مثابه سرباز پرتغالي گرد آوردند ، و با تهديد و شكنجه ، آنان را به مراسم كليساي كاتوليك فرا خواندند .راهبان مسيحي نيز به همراه اين سربازان وارد بصره شدند . آنان به هنگام  آشنايي با مندائيان  دركي صحيح از آداب و شعاير ايشان پيدا نكرده و تصور كردند آنان گروهي نيمه مسيحي هستند كه مسيحيت را به طور ناقص درك كرده اند . بر همين اساس نخستين اقدام راهبان مسيحي ، دعوت مندائيان به مسيحيت  بود .اين  دعوت نتيجه اي در بر نداشت و راهبان  بر حسب سنت قديمي خود  ، توسل به زور را  به عنوان  بهترين راه حل تغيير دين اين نيمه عيسويها در دستور كار خود قرار دادند. نفوذ پرتغاليها از 1622 ميلادي در شهر بصره كاهش يافت و راهبان ايتاليايي جايگزين راهبان پرتغالي شدند .

ايگناتوس ايتاليايي از اوايل دهه سوم 1700 ميلادي به عنوان يك مبلغ مسيحي در بصره مستقر شد وهمزمان كليساي كوچك پرتغاليها را ترميم و احياء كرد . وي سي سال در بصره بود و در طول اين مدت برخي از مندائيان را به ديدار رهبران كليساي كاتوليك در روم برد. وي همچنين  جهت مهاجرت ايشان به سرزميني ديگر ، با نايب السلطنه پرتغاليها در اقيانوس هند وارد مذاكره شد . او در نظر داشت وطن جديدي كه در حوزه استحفاظي كليساي كاتوليك روم باشد براي مندائيان برگزيند . و به اين منظور  سيلان را انتخاب كرد اما اين انتخاب بدليل اخراج   پرتغاليها توسط آلمانيها از سيلان بي نتيجه ماند .ايگناتوس طي سي سال اقامت در بصره توانست برخي متون مندايي را ترجمه كند  . او مندائيان را ترسايان يحيي ناميد . از جمله كارهاي تحقيقاتي ايگناتوس ، حاشيه نويسي يك طومار مندايي به نام ديوان اباثر است كه هم اكنون در كتابخانه واتيكان نگهداري مي شود. كارميلت ارچانگلوس راهب مسيحي ديگري بود كه در حوالي 1670 ميلادي در بصره تبليغ آيين مسيحي در بين مندائيان را دنبال كرد . اين شخص براي اولين بار موفق شد، چند متن مندايي را از مندائيان بصره خريداري ، و به اروپا براي شخصي به نام رابرت هانتيگون بفرستد . اما همگان اذعان دارند كه اچ . پترمن آلماني پايه گذار تحقيقات مندايي شناسي با گرايش زبان شناختي است . او در بهار 1854 ميلادي به مدت سه ماه درسوق الشيخ عراق شاهد مراسم مندائيان بود . پترمن الفبا و دستور زبان مندايي  را نزد يحيي روحاني عالي رتبه مندايي آن دوران آموخت . اقامت سه ماهه پترمن مصادف با عيد پنجه مندائيان ( 1 تا 4 فروردين شمسي ) بود و پترمن در 1867 ميلادي توانست دستور زبان مندايي و كتاب گنزاربا را نشر دهد .پترمن با تسلط بر زبانهاي پهلوي و فارسي و عبري ، برخي ريشه هاي مشترك كلمات مندايي با اين زبانها را شناسايي كرد . پترمن در سال 1867 ميلادي كتاب گنزا را به خط خود و به زبان مندايي نوشت و منتشر نمود . او در چاپ گنزاي خويش از چهار نسخه گنزا بايگاني شده در كتابخانه پاريس سود جست . بعد از پترمن ، تئودور نلدكه آلماني كه او هم زبان شناس بود در 1895 ميلادي كتاب دستور زبان مندايي را تحت نام mandaisch grammatik  منتشر ساخت . نلدكه ، همچون پترمن ، به مقايسه واژه هاي عبري و مندايي و سرياني پرداخت ، ولي نتوانست بيش از اين در نشر و ترجمه آثار مندايي گام بردارد . پيدايش رشته هاي زبان شناسي در قرن نوزدهم ، خاصه در دانشگاههاي برلين و استراسبورگ و لايپزيك به همراه  كوشش پترمن در ترجمه آزاد از گنزا ربا ، عوامل  افزايش تحقيقات مندايي شناسي بر اساس  روش علمي بود. مارك ليدزبارسكي ترجمه پترمن را كمي اصلاح كرد . او در1905 ميلادي ترجمه جديدتري بر اساس چهار نسخه گنزاي پاريس ارائه نمود . ليدزبارسكي كتاب يحيي را در 1915 ميلادي به چاپ رساند . كتاب بعدي ليدزبارسكي در1920 به چاپ رسيد . هم اكنون محققان اروپايي از آثار اين  دو محقق برجسته بيشترين بهره را جسته ، و هنوز هم بعد از قريب يك قرن ، تحقيقات مندايي شناسي بر پايه  ترجمه هاي اين دو دانشمند استوار است .تحقيقات مندايي شناسي در قرن بيستم با نام بانو دراور همراه است . نخستين  آشنايي وي با مندائيان ، به سال  1921 و هنگامي كه او بدليل شغل همسرش - مشاور كنسولگري بريتانيا در عراق - مجبور شد در بغداد اقامت كند . شيخ نجم روحاني عالي رتبه مندايي آن زمان بود كه  بسان يحيي درزمان پترمن آلماني ، خدمات شاياني به بانو دراور كرد . مهمترين خدمت شيخ نجم  ، ارسال متون مندايي به اقامتگاه دراور در لندن طي سالهاي 1936 تا 1950 ميلادي بود . بانو دراور با كمك شيخ نجم و ديگر روحانيون منداييان دوران وبا  بهره گيري از دستور زبان مندايي اثر پترمن توانست متون : اسفر ملوشي، قلستا، هزار و دوازده سئوال، ديوان اباثر، انياني و سيدرا اد نشماتا را ترجمه كند . وي همچنين متون معروف به قماها را نشر داد ، و جامعه دانشگاهي انگليسيان را با دين مندايي آشنا كرد . آب در شراب ( لندن ـ 1956 ) و مندائيان عراق و ايران ( آكسفورد ـ 1937 ) دو كتاب ارزشمند دراور است كه به روش توصيفي و مقايسه اي تاليف شده اند . طومارهاي شرح اد قابين و اد شيشلام ربا همراه با آوانگاري  و ترجمه آنها در 1950 ميلادي توسط وي منتشر شد . يكي ديگر از افرادي كه در باره صابئين  تحقيقات گسترده اي كرده است رودلف ماتسوخ (1993 ـ 1919 )دانشمند  چكسلواكي الاصل اما  آلماني زبان است .او  از محققين و دانشمندان زبانشناس معاصر است كه به كليه زبانهاي سامي از جمله زبان مندايي و خط مندايي مسلط و آشنا بود . ماتسوخ در دهه 1330 در دانشگاه تهران تدريس مي كرد و  در همان زمان چند مسافرت كوتاه به خوزستان و عراق داشت . شيخ عبدالله صابي از روحانيون بزرگ مندايي در آن سالها مورد مشاورت ماتسوخ قرار داشت. او در سال 1991 با دعوت از شيخ سالم چهيلي - از روحانيون برجسته كنوني مندائي - به برلين ، آخرين كتابش را تحت عنوان لهجه خرمشهري در زبان مندايي به رشته تحرير در آورد . ماتسوخ توانست فرهنگ لغات مندايي را تدوين كرده و ارتباط آوانگاري زبان پهلوي و فارسي و عبري با زبان مندايي ، و سير تحول واژه هاي مندايي دركتابت و محاوره را تشريح كند . از ديگر خدمات او به تحقيقات مندايي شناسي ترجمه برخي از اظهارات مو جود در حاشيه گنزاي پترمن بود . بانو پرفسور باكلي ( متولد 1944 ميلادي ـ نروژ ) آخرين حلقه مندايي شناسان معروف معاصر  است  . او رساله دكتراي خود را در خصوص دين مندائيان به سال  1968  ارائه كرد و در دايره المعارف دين به ويراستاري ميرچا ايلياده ( 1987 ـ مك ميلان ) مقاله دين مندائيان را به رشته تحرير در آورد . وي مقالات ديگري درباره زندگي نامه هاي گنزاي پترمن و نقد و بررسي مكاتبات خانم دراور و شيخ نجم به چاپ رسانده است و هم اكنون در آمريكا به سر برده و تحقيقاتش را بر شجره نامه هاي نويسندگان متون مندايي متمركز كرده است . بانو باكلي نخستين بار در 1973 ميلادي به اهواز رفت و با روحانيون مندايي گفتگو كرد . او بار ديگر در 1996 ميلادي به دعوت گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي به ايران آمد و از اهواز و مناطق مندايي نشين ديدن كرد .باكلي در فروردين 1375 خورشيدي در كنفرانسي تحت عنوان رابطه مانويت و مندائيسم در دانشگاه شهيد بهشتي شركت كرده و نظرات خود را درباره آرا, مندائيان بيان كرد .اما درباره  مطالعات مندايي شناسي در ايران بايد گفت اين نوع اقدامات تا سال هاي اخير بسيار محدود بوده است . شايد نخستين  كتابي كه باعث شد تا حدودي مندائيان در جامعه ي ايراني شناخته شوند كتاب قوم از ياد رفته : كاوشي درباره ي قوم صابئين مندايي است كه  از سوي سليم برنجي كه خود مندائي است  در سال 1367 منتشر شد. اين كتاب اگر چه حاوي مواد اتنوگرافيك مفصلي است ، ولي به شيوه ي روش مند نگاشته نشده و بيشتر كتابي درون ديني است . با اين وصف تا سال ها اين كتاب تنها اثر درباره ي مندائيان در ايران  بود. . طي سالهاي اخير از جمع مندائيان ساكن ايران غير از برنجي دو مندايي ديگري به تاليف كتبي درباره ي كيش خود اقدام كرده اند.سا هي خميسي كتابي را با نام صابئين قوم هميشه زنده تاريخ منتشر كرده است وپرويز عجيل زاده دو كتاب با  عناوين صابئين مندائي و يحيي تعميد دهنده وصابئين مندائي را به بازار كتاب عرضه كرده است. اما در زمينه ي آثار علمي ، كتاب هاي مسعود فروزنده يعني تحقيقي در دين صابئين مندايي ( جلد اول ) كه  مطالعه اي متني و دين شناختي درباره ي صابئين مندايي است و حاوي متن و ترجمه كتاب سيدرا ادنشماثا به روايت سالم چهيلي انگليسي است و انياني ( كتاب نماز ) كه ترجمه فارسي سالم چهيلي از كتاب انياني است به همراه كتاب  تعميديان غريب اثر مهرداد عربستاني كه يك  تحقيق مردم شناسي است تنها كتبي هستند كه در سالهاي اخير در ايران منتشر شده اند.البته حاج كاظم پور كاظم هم كتابي را بر اساس نگرش يك مسلما ن  ساكن خوزستان نسبت به اين دين  با نام صابئين يا ياد گاران آدم  منتشر كرده  كه در نوع خود قابل توجه است. چنان كه مشاهده مي شود غالب كارهايي كه در مورد مندائيان انجام شده كارهايي متني هستند و غير از كتاب دراور ـ مندائيان عراق وايران ـ كه مربوط به دهه 1940 ميلادي است اثر مستقل ديگري كه براساس مطالعات ميداني باشد منتشر نشده است . اگر چه در برخي آثار ذكر شده مي توان به بعضي مواد اتنوگرافيك برخورد ، اما به نظر مي رسد كه تا كنون پژوهشي كه تماماً براساس رويكرد انسان شناختي بنا شده باشد صورت نگرفته است . اما به هر حال كارهايي كه درباره مندائيان صورت گرفته اند ـ به ويژه كارهاي وطني ـ براي انجام كارهاي بعدي بسيار ياري گر بوده  و از اين حيث بسيار ارزشمندند .

                                           مندايي و صابئين

مندا به معناي علم ، شناخت ، ادراك و يا عرفان ، واژه اي از زبان آرامي شرقي است . مندائي به معناي پيروان عرفان ، پيروان علم الهي يا پيروان شناخت هستي است و به همين مناسبت است كه آنان  معبد خود را  مندي مي نامند.. صابئي در متون اوليه  اسلامي به معناي  ستاره پرست بوده است  ولي صابئين امروزي هيچ گاه خود را صابئين  تنها معرفي نمي كنند تا چنين بر داشتي از دين آنان نشود. آنا ن  در تمامي متون ديني وغير ديني خويش از واژه مندائي ناصورايي براي  معرفي خود استفاده مي كنند.  معناي ناصورايي در  زبان آرامي شرقي محافظ دين و مومن است . مورخين و علما, اسلامي در  متون خود، صابئين را با مغتسله به اين علت كه اساسي ترين و رايج ترين آيين آنان  غسل تعميد در آب است ، يكي دانسته اند ...

واژه صابئه از ص ـ ب ـ ع گرفته شده  كه به هنگام تعريب ع ساقط شده ، به شكل صَبَاء خوانده مي شود و معناي در آب فرو رفتن و ريزش آب و ميل كردن به چيزي از آن برداشت  مي شود. واژه صوا و صبا به معني غسل كردن است ، كه مصدر مصوتا و مصبتا به حساب مي آيد . مصبتا به معني غسل است . مصبتا در ادبيات محاوره اي به شكل مصوتا تلفظ مي شود . اعراب وجه اسم فاعلي آن را صابي يا صابئين مي خوانندو معناي در آب فرو رفتن يا همان غسل در آن  مستتر است . ما هنوز درك دقيقي از اطلاق واژه صابئين بر مندائيان در متون اسلامي و در صدر آن قرآن نداريم . قرآن كريم در سه جا از صابئين نام آورده است :

1 ـ اِنَ الذينَ آمَنوا و الذين هادوا و النَصاري والصابِئينَ من آمن بالله و اليَوم الاخر و عمل صالِحاً فلهُمْ اَجْرهم عِند رَبهم و لا خوف عَليهم و لا هُم يحزنون .                

                                                                                 بقره ،آيه 62

همانا آنان كه به اسلام ايمان آوردند و آنانكه از اهل يهود و مسيحي و صابئي بوده و از روي حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آوردند و نيكوكاري پيشه كنند براي آنها پاداشي نيك نزد پروردگارشان هست و هيچ گاه اندوهگين نخواهند شد . 

2 ـ اِنَ الذينَ آمَنوا و الذين هادوا و الصابِئون و النصاري من آمن بالله  اليوم الاخر و عمل صالِحاً فلا خَوف عليهم و لا هم يحزنون .

                                                                                مائده،آيه 69

     همانا كساني كه به اسلام گرويدند و يهود و مسيحيان و صابئين كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و نيكوكار شوند هرگز ترسي بر آنان نبوده و نه اندوهگين خواهند شد .

3 ـ اِنَ الذين آمَنوا و الذينَ هادوا و الصابِئينَ و النصاري و المجوس و الذينَ اشركو اِن الله يفصل بينهم يوم القيامه اِن الله علي كُل شيء شهيد .

حج ،آيه 17

البته كساني كه به خدا ايمان آورده اند و صابئين و مسيحيان  و مجوس و آنان كه به خدا شرك آوردند خداوند ميان آنها در روز قيامت جدائي افكنده ، همانا خداوند بر احوال همه موجودات عالم گواه (و بصير) است .

در ترجمه آيات قرآني برخي از مترجمين ، صابئين را به ستاره پرستها ترجمه كرده اند . اطلاق مفهوم ستاره پرست به صابئين به تفاسير مفسرين نخستين  قرآن و حكماء و علماء اسلامي قرون چهارم تا ششم هجري مربوط مي گردد .

هيچ يك از حكماء و مورخين اسلامي اشاره اي به كلمه مندائي و مندائيان نكرده اند . اين نشان دهنده عدم آشنايي حكماء اسلامي از محتوي متون مندايي و عدم گفتگوي آنها با روحانيون اين دين است .

هنگام بررسي تاريخ و زبانشناسانه واژه صابئين،به اين نكته واقف مي شويم كه نخستين  منبع رسمي تاريخي كه از اين  واژه استفاده كرده همانا  قرآن كريم است. بعيد مي نمايد كه بدون  وجود مصداق خارجي ، واژه صابئين سه بار در قرآن  تكرار شود . به طور حتم همان گونه كه اعراب واژه يهود را به قوم بني اسرائيل و واژه نصاري را به پيروان عيسي ناصري و واژه مجوس را به ايرانيان پيرو زرتشت اطلاق مي كردند، براي واژه صابئين نيز يك مصداق معلوم و معين وجود داشت . پيدا كردن مشخصه هاي اين قوم بر اساس دقت در معناي لغت  صابئين مثل سه واژه يهود ، نصاري و مجوس امكان پذير است . يهود ازكلمه  يهودا كه نام يكي از فرزندان يعقوب بود مأ خوذ شده است .نصاري از محل تولد عيسي مأخوذ شده تا بدين گونه كنيه ناصري براي عيسي نوعي يادآوري جايگاه تولد و چگونگي آن باشد. وجه تسميه دوم آن جنبه نظري دارد . نصاري برگرفته از ناصورائي به معناي محافظ دين است . واژه مجوس از مگوش آرامي گرفته شده كه به معني مغ است .  اين لغت كه در زبان عربي مجوس تلفظ مي شود  در اوستا به صورت مغو و درفارسي به صورت مغ است . مغ ها قبيله اي روحاني بودند كه مسئوليت حفظ آداب ديني را به عهده داشتند و گويا ديااكو، اولين پادشاه ماد، از اين گروه بوده است . سه واژه فوق نماد طبقه اجتماعي روحانيون ( فرزندان يهودا، روحانيون عيسوي، مغ ها)مي باشند . حال به واژه صابئين مي رسيم كه دو معنا ي ريزش آب و ميل كردن از راه اصلي به راه ديگر از آن برداشت مي شود .

صب ، با فتحه ص و تشديد با به معني ريختن و ريخته شدن آب است . همچنين معناي مرد عاشق در آن مستتر است . صب با ضمه ص نيز  آنچه از طعام ريخته شود معني شده است. اينكه عرب قبل از اسلام معناي عقيدتي (تمايل از راه اصلي به راه ديگر) را براي صابئين انتخاب كرده باشند با احوال عرب جاهليت كه همه معاني را از طريق حسي و مشاهده اي نام گذار

/ 0 نظر / 9 بازدید