خواجه نصير
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥  

خواجه نصير سياستمدار دانشمند  

خواجه نصيرالدين محمد بن حسن جهرودي طوسي مشهور به خواجه نصيرالدين طوسي به روايتي از اهالي جهرود قم وبه روايت دقيق تر از اهالي شهر طوس  بوده است كه در تاريخ 15 جمادي الاول سال 597 هجري قمري ولادت يافته است.

او به تحصيل دانش، علاقه زيادي داشت و از دوران جواني در علوم رياضي و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گرديد. خواجه نصيرالدين طوسي ستاره درخشاني بود كه در افق تاريك مغول درخشيد و در هر شهري پا گذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخته و در آن دوره تاريك و در آن عصري كه شمشير تاتار و مغول خاندانهاي كوچك و يا بزرگ را از هم پاشيده و جهاني از حملات مغولها به وحشت فرو رفته و همه در گوشه و كنار منزوي و يا فراري مي شدند و بازار كسادي دانش و جوانمردي و مروت مي بود و فساد حكمفرما. وجود و بروز چنين دانشمندي مايه اعجاب و اعجاز است. خواجه نصيرالدين طوسي را دسته اي از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهي او را عقل حادي عشر نام نهاده اند. بهرحال خواجه نصيرالدين دوره تحصيل ابتدايي را قسمتي نزد دائي خود بابا افضل ايوبي كاشاني و فخرالدين داماد كه او شاگرد صدرالدين سرخسي و او شاگرد افضل الدين جيلاني و او شاگرد ابوالعباس ريوگيري و او شاگرد بهمن يار از شاگردان شيخ الرئيس ابوعلي سينا تحصيل كرده است.

بقول مولف آثار الشيعه خواجه نصيرالدين طوسي با سيدعلي بن طاوس حسيني و شيخ ميثم بن علي بحراني در مدرسه ابوالسعاده اصفهان درس خوانده است. شهيد ثاني در رساله چهل حديث خود عنوان كرده كه  خواجه نصير در علوم منقول شاگرد پدرش بود كه او از شاگردان فضل اله راوندي بود و او از شاگردان ثقه الاسلام سيد مرتضي علم الهدي مي باشد. در آن روزگاري كه آوازه دانش خواجه نصيرالدين به اطراف و اكناف رسيده بود، رئيس ناصرالدين محتشم كه از دانشوران اسماعيليه بود بديدار خواجه مايل شد و او را به قائنات دعوت كرد و مقدم او را بسيار گرامي داشت و خواجه مدتها در آنجا بود و كتاب تهذيب الاخلاق ابن مسكويه را به فارسي ترجمه و شرح داد و بنام اخلاق ناصري تاليف كرد.

خواجه به هنگام تسلط مغول بر ايران رويه نزديكي با آنان به منظور حفظ كشور را در پيش گرفت و تا آنجا نفوذ پيدا كرد كه در تمام امور كشوري و لشگري مغول براي نيل به مقاصد عالية خود دخالت داشته و تا اندازه اي كه توانست از پيش آمدها ناگوار جلوگيري كند. گاهي با سخنان علمي و زماني با گفتگوهاي مختلف و هنگامي با اندرزهاي سياسي مقاصد مهم اساسي خود را با دست هلاكوخان انجام مي داد. پيشرفتهاي علمي و نوازش فضلاء و علما با دست خواجه صورت مي گرفت و روي اين نظريات روزبروز در دربار هلاكو محبوبتر شده و مورد توجه خاص ايلخان مي گرديد. يكي از اقدامات مهم خواجه نصيرالدين طوسي تشويق هلاكوخان به فتح بغداد و برانداختن دودمان عباسي و كشتن خليفه به دست ايلخان مغول بود.

خواجه  به اتفاق كليه مورخين آن عصر بر عقل هلاكو چيره شده و تا مي توانست از قدرت و تسلط او بنفع كشور استفاده مي كرد و به جهان علم و ادب و ترويج مذهب شيعه اثني عشري خدمت كرد و به نيروي اراده و تدبير خود توانست عقايد و آراء خود را بنام دلالت هاي فلكي عملي ساخته و از اوهام و خرافاتي كه مانند حسام الدين منجم ها بنام نجوم مي گفتند جلوگيري كند و در اثر نوازشهاي محقق طوسي دانشمندان توانستند با فراغت بال مشغول تاليف و تصنيف و اشتغالات علمي شده و هر كدام در محيط تاريكي كه بر اثر فساد اخلاق و كشتارها و خونريزيهاي پراكنده، آشفته شده بودند، مشعل فروزاني گرديده و در تشريح فضائل بكوشند و تا اندازه اي از فساد اخلاق و بيدادگري جلوگيري نمايند. از جمله اقدامات ديگر خواجه تاسيس رصدخانه مراغه مي باشد كه از يادگارهاي علمي و فلكي او مي باشد كه آوازه آن تمام جهان آن روز را فرا گرفته و تاكنون با اين همه تطورات و تغييراتي كه در جهان پديد آمده باز نام آن رصدخانه هنوز با اسم باني آن بر سر زبانهاست. بدستور محقق بزرگ طوسي فخرالدين ابوالسعادات احمد بن عثمان مراغي معمار معروف آن عصر ساختمان وسيع و با شكوه رصدخانه را با نقشه استاد شروع نموده و محلي كه براي رصدخانه انتخاب شده بود تلي است كه در شمال غربي شهر مراغه واقع شده بود و اينك بنام رصد مراغه معروف است. در نزديكي رصدخانه كتابخانه بزرگي و بسيار عالي ساخته شده بود كه در حدود چهارصد هزار جلد كتاب نفيس جهت استفادة دانشمندان و فضلا قرار داده بود كه از بغداد و شام و بيروت و الجزيره بدست آورده بودند.

و در جوار رصدخانه يك سراي عالي براي خواجه و جماعت منجمين ساخته بودند و مدرسه علميه اي جهت استفاده طلاب دانشجويان ساخته شده بود و اين كارها مدت 13 سال بطول انجاميد، تا اينكه ايلخان هلاكوي مغولي در سال 663 درگذشت. ليكن خواجه تا آخرين دقايق عمر خود مواظبت و اهتمام بسيار نمود كه آن رصدخانه و كتابخانه از بين نرود و خللي در كار آنجا رخ ندهد.بناي رصد خانه مراغه از افراط و تفريط منجمين آندوره جلوگيري كرده و از اوهام و خرافاتي كه بنام دلالت هاي فلكي انتشار پيدا كرده بود و مغولان آن را دامن مي زدند جلوگيري كرد.

به هرحال عظمت روحي محقق طوسي نشاط مخصوصي در قلب فضلاي رنج ديده و آواره از وطن آن زمان ايجاد كرده و سبب شده بود كه تمام مشقات و صدمات خانمانسوز را در اطاق نسيان گذارده و با شوق وافري در حمايت استاد بدرس و بحث در دانشگاهي كه او در مراغه و بغداد ايجاد كرده بود اشتغال ورزيده و معضلات هر علمي را مطرح و با تبادل افكار وسعه اطلاعات استاد كل حل نمايند.

خواجه با تمام اشتغالاتي كه داشت از نوشتن غافل نمي شدشرح اشارت ابن سينا ، تجريد الاعتقاد ،التذكره في علم الهيئت بنام تذكره نصيريه،تحرير المجسطي در هيئت و نجوم،   اخلاق ناصري،اوصاف الاشراف در عرفان،

الادب ابوخير للولد الضغير با اشعار عربي و فارسي ،جواهر الفرائض ـ اصول علم فرائض و مواريث،اساس الاقتباس در فن منطق،بيست باب در اصطرلاب در علوم غريبه،زيج ايلخاني،مثلثات كروي،و همچنين رسالات و كتب متعددي در منطق و هيئت از خواجه باقيمانده است. تاليفات خواجه به سال 1652 ميلادي به زبان لاتين در لندن به طبع رسيده است و همچنين در مصر و هندوستان و ايران قسمتي چاپ شده است .

سر انجام خواجه نصيرالدين طوسي در سال 672 هجري قمري با جمعي از شاگردان خود به بغداد رفت كه بقاياي كتابهاي تاراج رفته را جمع آوري و به مراغه ارسال دارد اما اجل مهلتش نداد و در تاريخ 18 ذي الحجه سال 672 هجري قمري در بغداد دار فاني را وداع گفت و جسدش را به كاظمين انتقال داده و در جوار امامين همامين مدفون گرديد.

 

   آخوند خراسانی رهبر معنوي مشروطه

آخوند خراساني از سلسله حماسه سازان تاريخ ايران است. وي مرجع تقليد، مدرس كم نظير حوزه علميه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود.  تمام تاريخ نويسان مشروطه، رهبري او را در نهضت مشروطه پذيرفته اند. اما شگفت كه درباره اش كمتر از ساير دستاندركاران نهضت مشروطه سخن به ميان آمده است!.

آخوند خراساني در سال 1255 ق. در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ملاحسين هراتي علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملاحسين روحاني وارسته اي بود كه براي گذران زندگي، همواره در بين راه هرات و مشهد،‌ در رفت و آمد بود. وي در سفرهاي تبليغي اش مردم را با احكام اسلامي آشنا مي ساخت. در يكي از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاي نصرالله، محمدرضا، غلامرضا و محمدكاظم (آخوند خراساني) بود.

آخوند خراساني در دوازده سالگي وارد حوزه علميه مشهد شد. ادبيات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فرا گرفت. در هيجده سالگي ازدواج كرد و در 22 سالگي همراه كاروان زيارتي عتبات عاليات، براي ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستي همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف، همراه خود نبرد.

كاروان زايران به سبز وار رسيد. قافله براي استراحت، رحل اقامت افكند تا پس از توقفي كوتاه، به سوي عراق حركت نمايند. آخوند خراساني چون آوازه دانش « ملاهادي سبزواري‌ » را شنيده بود، تصميم گرفت از كاروان جدا شود و براي بهره جستن از درياي علم آن حكيم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههاي رجب،‌شعبان و رمضان 1277 ق را در حوزه علميه سبزوار گذراند و از درس فيلسوف بزرگ عصر، ملاهادي سبزواري بهره برد. آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود سيزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملاحسين خويي و ميرزا ابوالحسن جلوه شركت كرد. و سرانجام به حوزه علميه نجف راه يافت و در درس شيخ انصاري و ميرزا حسن شيرازي شركت كرد. آخوند خراساني شب و روز در تلاش براي اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مي كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلي نهراسيد.

آخوند سالها در درس شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي شركت كرد و از زبده ترين شاگردان آن دو شناخته مي شد. وي از همان ابتدا با پشتكاري كم نظير، راههاي پيشرفت را مي پيمود. او در كنار تحصيل، به عبادت و شب زنده داري نيز اهميت فراوان مي داد. بارها به كربلا رفت و به زيارت امام حسين نايل شد. در يكي از اين سفرها پس از زيارت، در درس آيت الله آخوند اردكاني (متوفاي 1302 ق ) شركت كرد.

آخوند از سال 1278 ق. تا سال 1291 ق. بيش از سيزده سال در درس خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصاري شركت كرد و پس از وفات او (1281 ق) دو سال به درس آيت الله سيدعلي شوشتري (متوفاي 1283 ق) راه يافت و سالها در درس آيت الله شيخ راضي بن محمد نجفي (متوفاي 1290 ق) و آيت الله سيد مهدي مجتهد قزويني ادامه تحصيل داد. آخوند خراساني بيش از سيزده سال در كنار درسهاي ساير اساتيد در درس ميرزاي شيرازي نيز شركت كرد. ميرزاي شيرازي در سال 1291 ق. به سامرا هجرت كرد و بيشتر شاگردانش نيز همراه او به سامرا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدريس ادامه داد. او مدتي بود كه در كنار تحصيل و شركت در درس ميرزاي شيرازي، به تدريس نيز مشغول بود..

اندك اندك آوازه علمي آخوند در حوزه علميه نجف پيچيد و روز به روز بر شمار شاگردانش افزوده شد زيرا كه  وي يكي از ممتازترين شاگردان ميرزاي شيرازي بود.

آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاي علميه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد از جمله سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ ابوالقاسم قمي، سيد ابوالقاسم كاشاني، ميرزا احمد خراساني، سيد محمد تقي خوانساري، سيد جمال الدين گلپايگاني، شيخ محمد جواد بلاغي، سيد حسن مدرس، حاج آقا حسين قمي، سيد صدرالدين صدر، آقا ضياء الدين عراقي، شيخ عبدالكريم حائري، سيد عبدالله بهبهاني، سيد عبدالهادي شيرازي، شيخ محمد علي كاظمي، شيخ محمدحسين نائيني، آقا بزرگ تهراني، حاج آقا حسين بروجردي و سيد محمود شاهرودي   در درس او تربيت يافتند . آوازه علمي آخوند از مرزها گذشت. از اين رو « شيخ الاسلام » امپراتوري عثماني كه در آن زمان به عراق آمده بود، روزي همراه شماري از همراهان در درس آخوند شركت كرد.

آخوند كتابهاي زيادي درباره اصول، فقه و فلسفه به نگارش در آورد. حاشيه مختصر بر رسائل،حاشيه مفصل بر رسائل، كه يا  دررالفوائد ،حاشيه بر مكاسب،فوائد وحاشيه بر اسفار از جمله آثار اوست.اما مهمترين اثر آخوند همانا كفايه الاصول است كه چندين بار چاپ شده و هنوز در حوزه هاي علميه شيعه تدريس مي شود. اين كتاب از كم نظيرترين كتابهايي است كه درباره علم اصول نوشته شده است. بيش از صد نفر از مجتهدان شيعه بر اين كتاب حاشيه و شرح نوشته اند.

آخوند در ساختن مدرسه هم دست توانايي داشت.برخي از بانيان خير، هزينه ساختن مدرسه عليمه اي را به آخوند دادند ودر سال 1321 ق. مدرسه علميه اي در محله « حويش » نجف، به همت او بنا شد كه به نام « مدرسه بزرگ آخوند » مشهور گرديد. كتابخانه مدرسه داراي نفيس ترين كتابهاي خطي بود. آخوند در سال 1326 ق. مدرسه ديگري در محله « براق‌ » ساخت كه به مدرسه« مدرسه الوسطي آخوند » شهرت يافت. سومين مدرسه اي كه با همت ايشان،‌ در محله برا بنا شد «مدرسه كوچك آخوند » است كه در سال 1328 ق كار بناي آن با اتمام رسيد. آخوند در ساختن چندين مدرسه در نجف، كربلا و بغداد مشاركت داشت. در اين مدرسه ها ادبيات فارسي نيز تدريس مي شد. او مبلغاني به ايلها، عشاير و روستاهاي دور افتاده عراق گسيل داشت، تا آنها را با احكام اسلامي آشنا سازند. مجله هاي آخوند‌ ،  دره النجف ،  العلم و نجف اشرف  با پشتيباني آخوند در عراق منتشر مي شد.

اما آخوند خراساني مرد سياست هم بود.او يكي از رهبران اصلي مشروطه بود.

نخستين انتخابات مجلس شوراي ملي و اولين جلسه مجلس در 14/7/1285 ش. در كشور برگزار شد. آخوند خراساني رهنودهاي لازم را به مجلس شوراي ملي فرستادند و بحقيقت مراجع تقليد از نجف كار هدايت انقلاب مشروطه را در دست داشتند.

آخوند در 28 ذيحجه 1325 ق. نامه اي براي نمايندگان مجلس مي فرستد و آنها را به اجراي قوانين اسلامي، پرداخت بدهي هاي دولت و فقرزدايي سفارش مي كند. محمدعلي شاه نيزگاه و بيگانه به مخالفت با مشروطه مي پردازد و آخوند خراساني چندين بار او را نصيحت مي كند كه از كارشكني در كار مجلس و مشروطه بپرهيزد. در يكي از اندرزهاي آخوند به شاه آمده است: 1ـ به دين اهميت بيشتري بدهيد. 2ـ اجناس ساخت ايران را تبليغ كنيد. 3ـ در نشر علوم و صنايع جديد همت كنيد. 4ـ مواظب دخالت بيگانگان در كشور باشيد.

شاه پنهاني درصدد كودتا بر مي آيد و به بهانه هاي مختلف به اذيت و آزار سران مشروطه مي پردازد. آخوند در حوادث استبداد صغير پيامهاي فراواني براي مردم و رهبران مشروطه فرستادند. علماي نجف، سران قبايل ايران را به پشتيباني از مشروطه و همه مسلمانان جهان را به پيكار بر ضد استبداد محمدعلي شاه فرا مي خواندند. آخوند، شيخ عبدالله مازندراني و ميرزا ازمير و طرابوزان (ازشهرهاي تركيه) آنها را به مبارزه با محمد علي شاه فرا مي خواندند.

مجلس شوراي ملي در ماههاي آخر سال 1328 ق. تصويب كرد كه ايران مستشار مالي از آمريكا استخدام كند. در پي آن  مورگان‌ شوستر  به مدت سه سال به استخدام خزانه داري كل كشور درآمد. در پي اين وقايع آخوند خراساني درسهايش را تعطيل كرد و ديگر درسهاي حوزه علميه نجف نيز به پيروزي از او تعطيل شد. جلسه هاي زيادي در منزل آخوند تشكيل شد تا راهي براي دفاع از استقلال و تماميت ارضي ايران بيابند. آخوند خراساني فرمان به جهاد را صادر كرد. نامه اي به رئيس مجلس شوراي ملي ايران نوشت و وي را از تصميم جلسات باخبر ساخت.

سرانجام اين مرد بزرگ در اوج مبارزه با استبداد واستعمار پس از اقامه نماز صبح چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق. در نجف، رخت از جهان بربست. برخي بر اين باورند كه وي به وسيله جاسوسان روسي و انگليسي مسموم شده است.

 

   ـ يمگان بدخشان 481ق، شاعر و نويسنده، متكلم و فيلسوف، جهانگرد و مبلغ اسماعيلي ايراني.

ناصر خسرو قبادياني

 

حكيم ناصر بن خسرو بن حارث القبادياني بلخي مروزي، ملقب به حجت، در قباديان از نواحي بلخ به  394 هجري قمري در خانواده اي  ديواني به دنيا آمد. خانواده او  در بلخ داراي ثروت و املاكي بود. از كودكي به فراگيري دانش ها و فنون و ادبيات پرداخت و قرآن را از بر كرد و كمابيش در همه  دانش هاي متداول عقلي و نقلي، مانند رياضيات و طب و موسيقي و نجوم و فلسفه و كلام و حكمت متألهين مقام استادي يافت. در جواني به دربار شاهان و اميران راه يافت و به گفته خودش « بارگاه ملوك عجم و سلاطين را چون سلطان محمود غزنوي (389 ـ 421) و پسرش مسعود (421 ـ432) » ديده است. در كارهاي ديواني دبير پيشه و متصرف در اموال و اعمال سلطاني بود و عنوان اديب و دبير فاضل داشت و با پادشاهان وقت و وزراي برجسته هم مجلس و هم پياله بود. گويا در آغاز در بلخ در خدمت غزنويان به سر مي برد ولي پس از افتادن آن شهر به دست سلجوقيان (432) به خدمت آنان درآمد و به مرو، مقر حكومت ابوسليمان چغري بيگ بن داود بن مكائيل بن سلجوق (451) رفت و در درگاه او نيز مقامي در خور يافت. ناصر خسرو در دوره خدمتش نزد غزنويان يا سلجوقيان به هند و سند و تركستان سفر كرد. او از جواني شعر مي سرود و همچون بيشتر شاعران زمان به باده نوشي و عشق ورزي و گفتن اشعار مدح و غزل و هزل مي گذرانيد و شاعر و دبير ملازم دربار بود. رفته رفته از اين نوع زندگي سرخورد و در پي يافتن حقيقت برآمد ولي پاسخ هايي كه به پرسش هاي بي شمار وي درباره راز خلقت و حكمت شرايع در ظاهر تنزيل و طريقه ظاهريان داده مي شود، وي را قانع و مجاب نساخت. در 437 در جوزجانان بلخ اقامت كرد  و يك ماه پيوسته شراب خورد تا آنكه شبي در خواب ديد كه يكي وي را گفت: «چند خواهي خوردن از اين شراب كه خرد از مردم زايل كند اگر بهوش باشي بهتر، من جواب گفتم كه حكما جز اين چيزي نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند، جواب داد كه بيخودي و بيهوشي راحتي نباشد، حكيم نتوان گفت كسي را كه مردم را به بيهوشي رهنمون باشد، بلكه چيزي بايد طلبيد كه خرد و هوش را به افزايد. گفتم كه من اين را از كجا آرم؟ گفت جوينده يابنده باشد و پس سوي قبله اشارت كرد و ديگر سخن نگفت.» پس از اين خواب، ناصر خسرو دستخوش تحول روحي شديدي شد و شراب را ترك كرد و رهسپار سفر حج شد. (23 شعبان 437) از راه نيشابور و سمنان و ري و قزوين به آذربايجان رفت و در تبريز، قطران شاعر را ديد و از آنجا از راه مرند و خوي و وان و اخلاط و بتليس و ميافارقين و آمد و حران به سرزمين شامات رسيد و در هنگامي كه هنوز ابوالعلاي معري (363 ـ 449) زنده بود، وارد شهر معره النعمان شد. از معره النعمان به طرابلس و صيدا و فلسطين رفت و در 5 رمضان 438 به بيت المقدس رسيد و از آنجا رهسپار مكه شد و پس از گزاردن حج به بيت المقدس بازگشت (5 محرم 439). آنگاه از راه خشكي به طينه و از آنجا با كشتي به تونس و از تونس به مصر رفت. در مصر سه سال به سر برد و به مذهب اسماعيلي گرويد و به خدمت خليفه فاطمي المستنصربالله ابوتميم معد بن علي (427 ـ487) رسيد.

ناصر خسرو از درجات هفتگانه اسماعيليان، درجات مستجيب، مأذون وداعي را پيمود و به درجه حجتي رسيد و از سوي امام فاطمي اداره خراسان به او واگذار شد.در 441 مصر را ترك گفت و پس از رفتن به مكه و گزاردن حج  از راه طائف و تهامه و يمن و لحساء و بصره و ارجان و اصفهان و نايين و تون و قاين و سرخس در 26 جمادي الاخري 444 ق به بلخ بازگشت. در بازگشت به وطن به ترويج مذهب اسماعيلي و دعوت به سوي خليفه فاطمي و مباحثه با علماي اهل سنت پرداخت. اما ديري نگذشت كه بر اثر دشمني و مخالفت متعصبان و علماي اهل سنت و حكام سلجوقي ناگزير به ترك بلخ شد (پيش از 453) و به نيشابور و مازندران و سرانجام به يمگان در ناحيه بدخشان كه شهري استوار در ميان كوه ها بود، پناه برد و تا آخر عمر در آنجا مانده و به اداره كار دعوت اسماعيلي در خراسان سرگرم بود. پس از مرگ پيكرش را در يمگان به خاك سپردند و مزار وي در شمار زيارتگاه هاي معروف اسماعيليان درآمد. سال مرگ وي را برخي منابع با اختلاف 458، 471 و جز آن نيز گفته اند. اقامت طولاني ناصر خسرو در يمگان كه برابر برخي منابع بيش از 25 سال به درازا كشيد تأثير فراواني در ارتقاي فكري مردم بدخشان و انتشار مذهب اسماعيلي در ميان آنان داشته است و هنوز هم در آن ناحيه مذهب اسماعيلي هواداران بسيار دارد و اسماعيليان آنجا ناصر خسرو را پير ناصر خسرو يا شاه ناصر خسرو مي گويند. ناصر خسرو بي گمان از شاعران بسيار توانا و سخن آور فارسي به ويژه در قصيده سرايي است. از ويژگي هاي شعر او شكوه در بيان، انسجام و آهنگ محكم جمله ها و روشني عبارت ها است. در شعر ناصر خسرو مشخصات سبك خراساني به وضوح ديده مي شود. اشتراك او در شيوه بيان با رودكي، فرخي، عنصري، كسايي و فردوسي بسيار است. اما شيوه او زهد و مناقب است، نه مدح و غزل و از اين رو به مديحه گوياني همچون عنصري مي تازد و غزلگويان و شاد خواران را نكوهش مي كند و آنها را به خودداري از وصف شمشاد و لاله و زلفك عنبري  فرا مي خواند. جهاني كه در منظره او پديدار مي شود، جهان خاصي است كه فرسنگ ها با جهان فرخي و منوچهري و عنصري فاصله دارد.

همان اندازه كه فردوسي به گذشته ايران دلبسته است، ناصر خسرو به انديشه هاي مذهبي و اخلاقي (اسماعيلي) سرگرم است. شعر ناصرخسرو در واقع شعري خردمندانه است كه احساسات و عواطف در آن زير نفوذ خرد و قوانين اخلاقي ويژه قرار دارد. وي از جواني به دانش و فلسفه عشق مي ورزيد و در نوشته و اشعار او اصلاحات نجوم، رياضيات، جبر و مقابله، فلسفه و دين هاي گوناگون جا به جا آمده است. با همه اينها، نبايد پنداشت كه انديشه هاي بلند و جلوه هاي تعقل و حكمت در شعر او چنان است كه مجال تجلي به صور خيال شاعرانه نمي دهد. در واقع در شعر او عنصر خيال در نقطه اوج قرار دارد، اما از آنجا كه در اشعارش تفكر و عاطفه در كنار عناصر خيال همواره در حركت است، مجال خودنمايي به صور خيال نمي رسد . او همچنين به علت تعمق در مسايل ديني و توجه بسيار به قرآن، از مجازها و تشبيهات خاص قرآن در شعر خود كمابيش بهره برده است. شب و روز كه نماينده گذشت زمان هستند در شعر او تصويرهاي خاصي دارند كه در شعر هيچ شاعري اين مايه خيال هاي شاعرانه در باب زمان وجود ندارد؛ زيرا كمتر شاعري به اندازه او به گذشت زمان و اهميت آن انديشيده است، اما آنچه براي او محسوس است، گذشت بي امان روزها و شب ها تغيير فصول است.. جهان ناصر خسرو جهاني است زاينده و ميرنده و همين سبب اندوه بي پايان او است. روي هم رفته ناصر خسرو شاعري يگانه، هم در طرز فكر و هم در شيوه شاعري، به ديگر سخن شعر و زندگي او به هم پيوسته و همانند است. در واقع شعر او در محتوي و صورت، واژگان و آهنگ، اوج و فرود و شتاب و درنگ همان ساخت انديشه او است در قالب وزن و كلمه. زبان وي به زبان شعراي آخر دوره ساماني مي ماند، زيرا از به كارگيري واژه ها و تركيبات فصيح كهن كه به شعر او قدمت مي بخشد ابا ندارد. با اين همه، ناصر خسرو در جاي جاي شعرهايش از تركيب ها و واژگان عربي بيش از آنچه در اواخر دوره ساماني رواج داشته، بهره جسته است تا بهتر راه را بر ورود مباحث حكمي و انديشه هاي فلسفي اش در شعر هموار سازد. از ناصر خسرو كتاب هايي به نثر در شرح عقايد اسماعيلي به جا مانده كه همه آنها همچون اشعارش فصيح و استوار است.

ديوان در 11047 بيت شامل قصايد و مقطعات و ابيات متفرقه، جامع الحكمتين،زاد المسافرين،وجه دين، گشايش و رهايش، خوان اخوان،روشنايي نامه، سعادتنامه، مصباح،مفتاح و رساله در جواب 99 سوال فلسفي از جمله آثار باقي مانده از ناصر خسرو است. اما به تاييد همگان  سفرنامه مهمترين كتاب اوست. اين اثر كه به نثري بسيار ساده و بي آلايش و روان و دل انگيز نوشته شده ظاهراً نخستين كتاب ناصر خسرو به نثر است كه پس از پايان سفر از يادداشت هاي روزانه خود تنظيم كرده است. برخي قراين حكايت از آن دارند كه اين سفرنامه خلاصه اي از يك متن اصلي است كه اينك در دست نيست. سفرنامه در واقع دستاورد سفر او به مكه و مصر است و حاوي اطلاعات دقيق و گرانبهاي جغرافيايي و تاريخي و بيان عادات و آداب مردم ممالك و نواحي گوناگون است. ناصر خسرو در تنظيم و نگارش سفرنامه رعايت صداقت، امانت و بي طرفي را كرده و همچون مهندسي دقيق و معماري كار ديده و با تجربه و دانشمندي آگاه به دانش اقتصاد و جامعه شناسي در اوضاع و احوال شهرها و مساحت ها و مسافت ها و نحوه ساختمان ها و بناهاي تاريخي و اوضاع جغرافيايي و شهرسازي و شيوه گذاردن زندگي مردم و ميزان محصول و تجارت و اقتصاد سخت دقيق شده و نكته هاي باريك را از نظر دور نداشته است. نثر سفرنامه از تصنع و حشو و صناعات لفظي به دور است. مطلب همه جا با جمله هاي كوتاه و دلنشين و توصيف هاي كامل بيان شده است. سفرنامه سرشار از واژه هاي زيباي فارسي است كه بيشتر آنها تا به امروز رواج دارند. شيوه نثر اين كتاب، تركيبي است از نثر دوره غزنوي و نثرهاي دوره هاي بعد و آن را بايد از سرمشق هاي گرانبهاي ساده نويسي و ايجاز شمرد.


کلمات کلیدی: