عطار پزشك عارف
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥  

عطار پزشك  عارف

 

يكي از سرآمدان شعر و ادب فارسي، عطار نيشابوري است. مورخان و محققان، نام او را محمد و لقبش را فريد الدين وكنيه اش را ابوحامد نوشته اند. در اشعارش بيشتر به عطار تخلص نموده و گاهي هم فريد را كه بي گمان مخفف لقب اوست ـ براي تخلص شعري خود برگزيده است. نام پدر عطار هم ابراهيم و كنيه او ابوبكر است و بعضي به اشتباه، جز اين نوشته اند. مادر او هم چنانكه از فحواي كلام عطار بر مي آيد، زني اهل معني و خلوت گزيده بوده است. عطار در وصف مادر خود سروده است.

اگر چه رابعه صد تهمتن بود                                            وليكن ثانبه اين نيك زن بود

چنان پشتم قوي داشت آن ضعيفه                                  كه ملك شرع را روي خليفه...

نبود او زن كه مرد معنوي بود                                          سحرگاهان دعاي او قوي بود

سال تولد شيخ را كه اكثر مورخان 512 يا 513 در كدكن تربت حيدريه كه در زمان شيخ از روستاهاي نيشابور محسوب مي شد  ثبت كرده اند. ايشان سال درگذشت اورا هم  618 هجري قمري و در جريان حمله مغولان به نيشابور نگاشته اند و برهمين اساس  آرامگاه عطار در نيشابور  قراردارد.عطار داروخانه اي داشته كه در آن به كار طبابت مي پرداخته است:

به داروخانه پانصد شخص بودند                                      كه در هر روز نبضم مي نمودند

و در همان ايام، شعر هم مي سرود و دو كتاب معروف مصيبت نامه و الهي نامه را در داروخانه آغاز كرد:

مصيبت نامه كاندوه جهان است                                   الهي نامه كاسرار عيان است

به داروخانه كردم هر دو آغاز                                        چه گويم زود رستم زان و اين، باز

اشتغال به كار طبابت و اداره كردن داروخانه اي پر رونق كه هر روز پانصد مريض به آن مراجعه مي كرده است ، عطار را از هر كس بي نياز مي كرد:

بحمدا... كه در دين بالغم من                                        به دنيا از همه كس فارغم من

هر آن چيزي كه بايد بيش از آن هست                        چرا يازم به سوي اين و آن دست؟

و به همين سبب است كه شيخ زبان به مدح شاهان نيالود و قدر و منزلت سخن را نكاست و لطافت شعر خود را به دون همتي تيره نساخت:

لاجرم اكنون سخن با قيمت است                         مدح منسوخ است و دقت حكمت است

دل زمنسوخ و زممدوحم گرفت                           ظلمت ممدوح در روحم گرفت

تا ابد ممدوح من حكمت بس است                       در سر جان من اين همت بس است

دولتشاه و جامي و ديگر تذكره نويسان، براي ورود شيخ به حوزه عرفان و پيوستن او به حلقه صوفيان، داستاني بافته و ساخته اند كه قابل قبول نيست. دولتشاه مي نويسد: «شيخ روزي خواجه وش بر سر دكان نشسته بود و پيش او غلامان چالاك كمر بسته، ناگاه ديوانه اي بلكه در طريقت فرزانه اي به در دكان رسيد و تيز تيز در  دكان او نگاهي كرد بلكه آب در چشم گردانيده آهي كرد، شيخ درويش را گفت: چه خيره مي نگري؟ مصلحت آن است كه زود درگذري. ديوانه گفت: اي خواجه من سبكبارم و بجز خرقه هيچ ندارم.

اي خواجه كيسه پر عقاقير                                            در وقت رحيل چيست تدبير؟

من زود از اين بازار در مي توانم گذشت؛ تو تدبير اثقال و احمال خود كن! و از روي بصيرت فكري به حال خود كن. گفت: چگونه مي گذري؟ گفت: اين چنين و خرقه از بر كنده، زير سر نهاده جان به حق تسليم كرد. شيخ از سخن مجذوب پر درد گشت و دل او از خشكي بوي مشك گرفت. دنيا بر دل او همچون مزاج كافور سرد شد و دكان را به تاراج داد و از بازار دنيا بيزار شد. بازاري بود،  بازاري شد. در بند سودا بود، سودا در بندش كرد. نه كه اين سودا موجب اطلاق است و مخرب بارنامه و طمطراق.» و بنابه روايت جامي، سبب گرايش عطار به تصوف آن بود كه: «روزي در دكان عطاري مشغول و مشغوف معامله بود. درويشي آنجا رسيد و چند بار شي ءٌ لله گفت. وي به درويش نپرداخت، درويش گفت: اي خواجه تو چگونه خواهي مرد؟ عطار گفت: چنانكه تو خواهي مرد. درويش گفت: تو همچون من مي تواني مرد؟ عطار گفت: بلي. درويش كاسه چوبين داشت، زير سر نهاد و گفت: الله و جان بداد. عطار را حال متغير شد و دكان بر هم زد و به اين طريق درآمد.»همانگونه كه اشاره شد، اين سخنان به دلايلي قابل قبول نيست. نخست آنكه شيخ عطار از آغاز عمر و زمان كودكي به سخن صوفيان متمايل بوده است و ايشان را دوست مي داشته است و اين مطلب از مقدمه  تذكره الاوليا مشخص است. دو ديگر آنكه وي مصيبت نامه و الهي نامه را در داروخانه به نظم كشيده و اين هر دو منظومه، به اسرار معرفت و رموز طريقت آميخته است و قطعاً عطار به هنگام سرودن آنها رسوخي در تصوف داشته و گامها در سير و سلوك عرفاني برداشته است.و ي مدتي در خدمت مجد الدين بغدادي شاگرد نجم الدين كبري به كسب مقامات پرداخته و بعد از سفرهايي كه كرده در زادگاه خود رحل اقامت افكنده است.مورخان با توجه به اشعار گوناگون عطار در مذهب وي اختلاف نظر دارند .برخي او را شافعي مذهب، گروهي ديگر حنفي مذهب و سرانجام عده اي شيعي مي دانند .دليل مدعي گروه آخر اعتقاد و ارادت ويژه او  به خاندان  اهل بيت به خصوص مولي الموحدين علي بن ابي طالب است .نكته مهم اين است كه عطار را بر هر مذهبي كه بدانيم بايد او را مردي مخلص و مؤمن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالك و اصل دانست.فهرست دقيقي از آثار عطار در دست نيست. تعداد كتابهايي را كه به او نسبت داده اند، از صد جلد متجاوز است. در پر گويي عطار حرفي نيست. خود او هم به اين نكته اشاره داد:

ز هر در گفتم و بسيار گفتم                                         چو زير چنگ شعري راز گفتم

كسي كو چون مني را عيب جويست                             همين گويد كه او بسيار گويست

اما انتساب مجموعه اي صد جلدي به او هم چندان درست نمي نمايد. خود او در خسرو نامه از مصيبت نامه، الهي نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مقامات طيور يا منطق الطير و خسرو نامه و جواهر نامه و شرح القلب  ياد كرده است. و ي همچنين اشاره اي هم به  قصايد و غزليات و قطعات سروده شده خود داشته است كه بر اين اساس آثار مسلم عطار عبارتند از:1ـ مصيبت نامه، 2ـ الهي نامه، 3ـ اسرار نامه، 4ـ مختار نامه، 5ـ مقامات طيور، 6ـ خسرو نامه، 7ـ جواهر نامه، 8ـ شرح القلب، 9ـ ديوان قصايد و غزليات.و چون كتاب منثور تذكره الاوليا را هم بر اين مجموعه بيفزاييم تعداد آثار مسلم او به ده كتاب بالغ مي گردد. با اين حال نمي توان همه آثار را يكدست دانست.


کلمات کلیدی: