شريعتی
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥  

علي شريعتی  معلم انقلاب   

 پيروزي انقلاب اسلامي ايران ثمره تلاش ها ومجاهدتهاي بسياري از مردان وزنان قهرمان بود. يكي از اين قهرمانان گكه به حق اورا معلم انقلاب لقب داده اند ،علي شريعتي مزيناني معروف به دكتر شريعتي است.

علي شريعتي به  سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند. پدر پدر بزرگ وي ، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ استاد شريعتي ،خانواده اش را به ده مي فرستد . علي پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. نخستين بازداشت را علي  در سال 31 تجربه مي كند كه بايد آن را  نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي عنوان كرد. وي در همين زمان  كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند. در اواسط سال 1331 تحصيلات او در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد و البته  همزمان به فعاليتهاي سياسيش تحت نظر پدر  ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» را نيز او در همين دوره مي نويسد. علي در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شده و  مسئول انجمن ادبي دانشجويان را مي پذيرد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي و پدرش ،طاهر احمد زاده ،شيخ محمود حلبي و حيدر رحيم پور ازغدي از اعضا آن بودند). افزايش پيدا كرد. در در سال 1337  دکتر با يکي از همکلاسي هاي خود به نام پوران (فاطمه) شريعت رضوي ازدواج مي کند.او پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود.

در طول دوران تحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرد. در سال 1959 ميلادي به سازمان آزادي بخش الجزاير مي پيوندد و سخت به فعاليت مي پردازد. در سال 1960  ميلادي مقاله اي تحت عنوان  به کجا تکيه کنيم  را در يکي از نشريات فرانسه منتشر مي کند. در سال 1961 ميلادي مقاله  شعر چيست ؟  ساتر را ترجمه و در پاريس منتشر مي نمايد و در همان اول  به علت فعاليت در سازمان آزادي بخش الجزاير گرفتار مي شود و در زندان پاريس با  گيوز  مصاحبه اي مي کند که در سال 1965 ميلادي  در توگو چاپ مي شود. در سال 1961 ميلادي  نيز مقاله اي تحت عنوان مرگ  فرانتس فانون  را در پاريس منتشر مي کند، همچنين در طول مبارزات مردم الجزاير براي آزادي دستگير مي شود و مورد ضرب و شتم پليس فرانسه قرار مي گيرد و روانه بيمارستان مي شود و سپس به زندان فرستاده مي شود. همچنين با مبارزان بزرگ ملت هاي محروم نيز آشنا مي شود.  به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله وي  شد. دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد. وي در سال  1343 شمسی  به ايران باز مي گردد و در مرز ترکيه و ايران توقيف و به زندان قزل قلعه تحويل داده مي شود و بعد از چند ماه آزاد و به خراسان زادگاهش مي رود. در سال 1344 شمسی  مدتي پس از بيکاري، اداره فرهنگ مشهد، استاد جامعه شناسي و فارغ التحصيل دانشگاه سوربن را به عنوان دبير انشاء کلاس چهارم دبيرستان در يکي از روستاهاي مشهد استخدام مي کند، و سپس در دبيرستان به تدريس مي پردازد و بالاخره به عنوان استاديار تاريخ وارد دانشگاه مشهد مي شود. سال بعد (وي) پس ازقبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند. اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در سال 1348 شمسی به حسينيه ارشاد دعوت مي شود و به زودي مسئوليت امور فرهنگي حسينيه را به عهده گرفته و به تدريس جامعه شناسي مذهبي، تاريخ شيعه و معارف اسلامي مي پردازد.در اين محل است که دکتر شريعتي با قدرت و نيروي کم نظير و با کنجکاوي و تجزيه و تحليل تاريخ، چهره هاي مقدس و شخصيت هاي بزرگ اسلام را معرفي نمود. استحکام کلام، بافت منطقي با اتکا به پشتوانه فني و عميق فکري اش هر شنونده اي را در کوتاه ترين مدت سراپا گوش مي ساخت و در نيم راه گفتار تحت تاثير قرار مي داد و سپس به هيجان مي آورد.در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، به صورت رسمي  تعطيل شد. در سال1352 شمسی، رژيم، حسينيه ارشاد که پايگاه هدايت و ارشاد مردم بود را تعطيل نمود، و معلم مبارز را به مدت 18 ماه روانه زندان مي کند و در خلوت و تنهايي است که دکتر نگاهي به گذشته خويش مي افکند و استراتژي مبارزه را بار ديگر ورق زده و با خداي خويش خلوت مي کند. از اين به بعد تا سال  1356 شمسی  و هجرت، دکتر زندگي سختي را پشت سر گذاشت. ساواک نقشه داشت که دکتر را به هر صورت ممکن از پا در آورد، ولي شريعتي که از اين برنامه آگاه مي شود، آن را لوث مي کند. در اين زمان استاد محمد تقي شريعتي را دستگير و تحت فشار و شکنجه قرار داده بودند تا پسرش را تکذيب و محکوم نمايد. اما اين مسلمان راستين سرباز زد، شريعتي در همان روزها و ساعات خود را در اختيار آن ها مي گذارد تا اگر خواستند، وي را از بين ببرند و پدر را رها کنند.در مهرماه سال  1353  شمسی  ساواک که غافلگير شده بود و از محبوبيت دکتر آگاه او را به دست شکنجه روحي و جسمي سپرد، و مي خواستند او را وادار به همکاري نموده و برايش شوي تلويزيوني درست کنند و پاسخ او که هيچ گاه حقيقتي را به خاطر مصلحت ذبح شرعي نکرده است چنين بود  و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و حقيقت را قرباني مصلحت خويش نمي کنم .

 در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند. سرانجام شريعتي در روز 26 ارديبهشت سال 1356 با گذرنامه علي مزيناني از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد. پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوكي كه هنوزهم دلايلش مشخص نيست ،در محل اقامتش در گذشت. پيكر پاك او با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب در سوريه به خاك سپرده شد.

 

 


کلمات کلیدی: