تهران قديم
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٥  

وجه تسميه تهران

در خصوص وجه تسميه تهران روايتي هم وجود دارد كه در بعضي آثار محققان و متقدمين آمده است. در اين آثار گفته شده است كه كلمه تهران از دو طرف (ته) به فتخ ت كه به معني انتها و آخر و (ران) كه به معني دامنه است تركيب گرديده كه جمعاً مي شوند: آخر دامنه و چون قريه تهران در دامنه كوه البرز قرار گرفته تهرابآن آخر دامنه كوه مي گفتند. در مقابل قريه شميران است كه حرف (شم) معني بالا را مي دهد و ران هم كه گفتيم دامنه مي باشد. يعني بالاي دامنه و شميران را بدان جهت بالاي دامنه مي گفتند كه بر فراز دامنه كوه البرز و بالا دست تهران قرار داشت.

و از آن جمله اند: قصران، مهران و غيره...

اما تهران، شهر ما كه امروز از لحاظ عظمت و وسعت و كشش و كوشش وضعي چشمگير و از جهت جمعيت حالتي قابل توجه دارد روزگاري دراز فقط قريه كوچكي بوده كه جز توابع شهر ري به حساب مي آمده است. اين قريه را پدران ما به ملاحظات جنگي و دفاعي در زير زمين ساخته بودند تا دشمنان نتوانند بر آن دست يابند و به قول ياقوت حموي يكي از تاريخ نويسان، خانه هاي ساخته شده در تهران روزگاران گذشته به مانند لانه مورچگان بوده است. بنا به نوشته هاي مورخان، همچون محمد قزويني نويسنده كتاب (آثار البلاد) چون تهران كوچك در سر راه شهر ري قرار داشته و هر چند يكبار از اين راه كاروانهايي مي گذشته است اين قريه مركز چپاول و غارتگري بوده و راهزنان و غارتگران كه در اين قريه زندگي مي كردند غالباً قافله ها و كاروان هائي را كه از نزديك تهران عبور مي كردند مورد دستبرد و غارت قرار مي داده اند.

و همين قريه كوچك با ساكنانش كه اكثراً ماجراجويان چپاولگر بوده اند و گاه و بيگاه مورد تجاوز و هجوم قبايل و زورمندان ديگر، قرار مي گرفته اند كه خيال تصرف اين محل را داشته اند، ساكنان قريه به خاطر حفظ و حراست خود در شهر سردابها و نقب ها وكانال ها تهيه مي كردند كه به محض اينكه دشمنان و مهاجمان شروع به حمله نمايند خود را در اين محل ها كه البته از چشم دشمنان مخفي بود پنهان مي كردند و معمولاً براي اينكه بتوانند مدتي در اين نقاط دوام بياورند و از گرسنگي تلف نشوند در آن زاغه ها و سردابها آذوقه و خواربار فراواني تهيه و تدارك مي ديدند.

قريه تهران علاوه بر اين خصوصيات داراي باغهاي فراواني بوده و ميوه هاي آن بسيار متنوع و مخصوصاً انار آن معروف بوده است. ضمناً تهران پيش از حمله مغول به شهر ري يكي از مناطق ييلاقي اين شهر بوده و با حمله مغولان به ري گروه زيادي از اهالي اين شهر به تهران كه داراي سردابها و زيرزمين هاي زياد بوده پناهنده مي شوند و به اين ترتيب تهران كوچك نخستين قدم را در راه توسعه و گسترش خود برداشت. تهران ترقي و حركت سريع خود را از دوره صفويه شروع نمود و شاه طهماسب صفوي كه قزوين را پايتخت خود قرار داده بود چون جد اعلاي صفويه (سيد حمزه) در جوار حضرت عبدالعظيم مدفون بود و گاه و بيگاه به زيارت آن مرقد مي رفت و علاوه بر آن به علت وجود آبهاي گوارا و باغات فراوانش به قريه تهران گرايش پيدا كرده و تدريجاً در اين محل سكونت هاي طولاني مي كرد و همين قضيه توجه سلطان صفوي را به تهران برانگيخت تا جائي كه دستور داد پيرامون قريه تهران حصاري محكم بكشند و او اولين بناهاي رسمي تهران را در سال 961 هجري ايجاد نموده دستور داد صد و چهارده برج در آن ايجاد كنند كه مطابق شماره سوره هاي قرآن كريم است و زير برج سوره اي دفن نمود.

بعد از شاه طهماسب، شاه عباس كبير باغ بزرگي در تهران بنا كرد كه در اين باغ ساختماني نيز براي سكونت احداث نمود. شاه عباس ضمناً در تهران درختان چنار بسياري كاشت كه به دليل همين فراواني درخت چنار تهران را چنارستان نيز مي گفتند.

كريم خان زند به دنبال سلاطين صفوي در تهران يك ارك و حصار بزرگ ايجاد كرد تا بتوانند گاه و بيگاه در آنجا سكونت كرده با سرداران قاجار كه در مازندران و استراباد بودند به ستيز و نزاع پرداختند.

پس از فوت كريم خان زند و مرگ لطفعلي خان آخرين پادشاه زنديه آقا محمد خان قاجار به شهر تهران حمله كرد. پس از چند جنگ با غفورخان حاكم دست نشانده زنديه اين شهر را به تصرف خود در آورده و در روز يكشنبه يازدهم جمادي الثاني سال 1200 هجري قمري كه مصادف با نوروز بود در همان تالاري كه روزي به عنوان اسير و گروگان به خدمت سلطان زنديه آورده شده بود بر تخت سلطنت تكيه زد و پس از استقرار و رسيدن به قدرت تهران را به پايتختي كه فقط بيست هزار نفر جمعيت داشت نزديكي اين شهر به روستاهاي حاصلخيز و نزديكي آن با مساكن ايلات افشاري و ساوجبلاغ و عرب و رامين كه هواخواهان او بوده اند و هم چنين نزديكي آن به استرآباد و مازندران كه قرارگاه او و ايل قاجار بود به حساب مي آمد.

محدوده تهران قديم

ارگ- بازار- چال ميدان- چال حصار- عودلاجان- سنگلج

در زمان ناصر الدين شاه جمعيت تهران صد و پنجاه هزار نفر بود و چون پايتخت هر روز بنا به احتياج گسترش پيدا مي كرد و برج و باروها و حصارهاي عهد صفوي شهر را محدود ساخته بود. شاه قاجار ميرزا يوسف مستوفي الممالك صدر اعظم و ميرزا عيسي وزير تهران را مأمور ساخت كه براي پايتخت محدوده و نقشه اي تنظيم كرده و پيرامون آن خندق هاي جديدي حفر كنند، اين دو نفر با همكاري يك نفر مهندس فرانسوي به نام (بهلر) و مهندسان ديگر نقشه اي براي تهران طرح كردند تا محدوده آن را روي مدار مخصوص و مسير خندق ها روشن گردد با اين طرح، اراضي وسيعي داخل محدوده پايتخت قرار گرفت و تهران با خندق هائي چند محصور گرديد كه ارتباط آن به وسيله دوازده دروازه تأمين شد.

در داخل اين محدوده چندين محله و بخش قرار گرفت كه مهمترين آنها عبارت بودند از ارگ- بازار- چال ميدان و چال حصار- عودلاجان- سنگلج و چند محله ديگر.

چال ميدان و چال حصار

نكته جالب كه در اينجا گفتني است اين است كه دو محله اي كه به نام چال ميدان و چال حصار معروف گرديد به اين علت به وجود آمد كه براي ساختن برج ها و حصارهاي شهر از اين دو محل شروع به خاك برداري كردند كه براي ساختن برج ها و حصارهاي شهر از اين دو محل شروع به خاك برداري كردند تا خاكهاي آن را به مصرف ساختن برج ها و باروهاي شهر برسانند و در نتيجه اين خاكبرداري و گود شدن زمين ها چاله هائي به وجود آمد كه محلات نزديك آن را چال ميدان و چال حصار ناميدند. چال حصار در محل سنگلخ در اطراف گذر مستوفي بوده است.

ارگ تهران

ارگ تهران و بعضي از ساختمان هاي داخل آن يادگار دوران صفويه است، گفته مي شود كه افغانها پس از تصرف تهران در سمت شمال اين محوطه پلي ساختند كه در جلو آن دروازه اي به نام دروازه ارگ بوجود آمد، اين دروازه بعدها دروازه دولت ناميده شد.

در زمان آقا محمد خان قاجار ارگ تقريباً در شمال تهران قديم قرار داشت و يك طرف آن به حصار شهر و سه طرف ديگرش متصل به شهر بود ولي بعداً به علت توسعه شهر و پيدايش كوي ها و محله هاي جديد در وسط شهر قرار گرفت.

امير كبير و ارگ تهران

در سال 1267 قمري به دستور امير كبير حصار ارگ تجديد بنا شده و كوچه هاي آن براي حركت كالسكه و ارابه ها آماده گرديد. در سال بعد نيز در داخل ارگ بناهاي جديدي به جمع عمارتهاي سلطنتي قديم افزوده شد و ديوان خانه گلستان را از طرف شرق توسعه دادند.

در حدود سال 1275 قمري علاوه بر عمارات سلطنتي از حرم خانه و تخت مرمر و خزانه و ساختمان هاي دولتي و مدرسه دارالفنون و ميدان ارگ و دفترخانه انبار و اصطبل توپخانه و اصطبل كالسكه و ديوان خانه عدالت و انبار غله خالصه و مجمع الصنايع و حتي محل سفارتخانه روس و خانه وزير مختار روسيه و خانه عده اي از رجال نيز داخل حصار ارگ بود ولي بعداً تغييراتي در آن صورت گرفت. ارگ تهران در زمان ناصر الدين شاه در مقايسه با وضع خيابان هاي جديد شامل محوطه اي ميان ضلع جنوبي ميدان سپه و قسمتي از خيابان سپه (خيابان مريضخانه) از طرف شمال و قسمتي از خيابان بوذر جمهوري (جباخان) از طرف جنوب، خيابان ناصريه از سوي مشرق و خيابان خيام از گلوبندك تا خيابان سپه بوده است. 

سردرنقاره خانه

طبل برچين و ورچين

و بگير و به بند

اطراف ارگ چندين سردر و عمارت وجود داشت كه مهمترين آنها، سردر نقاره خانه بود. سردر نقاره خانه كه به محاذات سردر بزرگ حياط تخت مرمر وصل به حصار جنوبي ارگ ساخته شده بود دروازه اي داشت كه ارتباط ميان شهر و ارگ سلطنتي را برقرار مي كرد، در دو طرف آن اطاق هاي فوقاني و تحتاني قرار گرفته بود كه نگهبانان ارگ در آنجا اقامت مي نمودند، اين دروازه شب ها پس از به صدا درآمدن شيپور ارگ بسته مي شد و تا كسي نام مخصوص شب را كه مي خواست وارد ارگ شود نمي گفت دروازه را باز نمي كردند. نقاره چي هاي ارگ كه كلاهي از پوست سياه و سرخ كه يراق دوزي شده بود و نيم تنه هاي سرخ و شلوارهائي به همين رنگ مي پوشيدند كه سر و دست و يقه نيم تنه ها از پوست سياه و دكمه هاي برنجي شير و خورشيد داشت.

در نقاره خانه همه روزه سه نوبت طبل مي نواختند، دو نوبت به وقت طلوع و غروب آفتاب نقاره مي كوبيدند و چون يك ساعت از شب مي گذشت طبال به اطراف خود مي چرخند تا صداي آن در تمام شهر به گوش برسد. ساعت دوازده شب گذشته طبل (برچين و ور چين) را به صدا در مي آوردند تا پيشه وران به برچيدن بساط خود و بستن دكانها مشغول شوند. در ساعت سه از شب رفته طبل (بگير و به بند) نواخته مي شد و شيپور ارگ به صدا در مي آمد كه بلافاصله درها بسته مي گرديد و چون پنج ساعت از شب مي گذشت جز (گزمه) ها و (سردمدارها) كه صدايشان طنين انداز بود ديگر جنبنده اي در كوچه و بازار ديده نمي شد.

محله بازار

بازار تهران كه در آن زمان معروف ترين محلات تهران بود در مركز و كانون اصلي تهران قديم قرار داشت و محله هاي عودلاجان در شرق آن و محله سنگلج در غرب آن واقع بوده است. بازار در تمام روزگاران پيش آباد و مركز كار و فعاليت و داد و ستد و حمل و نقل كالاهاي مورد نياز مردم تهران بوده است. بازارهاي تهران كه شرح آن در فصل هاي بعد خواهد آمد قسمتي سرپوشيده و قسمت ديگر سر باز بوده است.

محله عودلاجان

در تهران قديم غير از بازار دو محله از محلات دوازده گانه اين شهر از همه مهمتر و معروف تر و آبادتر و پرجمعيت تر بوده است. محله (عودلاجان) و محله (سنگلج).

محله عودلاجان از همان زمان كه تهران قريه اي بيش نبوده است وجود داشته و مردم آن به لهجه خاصي حرف مي زده اند كه شباهت زيادي با لهجه روستانشينان شميران داشته است. اما وجه تسميه و تركيب كلمه عودلاجان ظاهراً تغيير يافته نام (اولاجان) بوده و آن كه به عنوان پسوند در اين كلمه آمده است مكان را مي رساند و (او) نيز يقيناً همان تلفظ محلي (آب) مي باشد و ظاهراً بقيه كلمه نيز مشتق از (در اجيدن) يا (دارجين) به معني تقسيم كردن آب نهر به رشته هاي كوچك تر است.

محله عودلاجان به علت ارتفاعي كه داشته بر محلات و مكان هاي جنوبي مسلط بوده و بايد گفت كه آب نواحي جنوبي از عودلاجان جريان مي يافته است و به هر حال (اودراجان) و يا (عود لاجان) به معني جايگاه پخش آب مي باشد و تأييد كننده اين نكته نام (سرچشمه) و گذر (سرپولك) در اين محله است و (پول) تلفظ محلي (پل) محسوب مي گردد.

محله سنگلج (سنگ رج)

نام سنگلج نامي كهنه و قديمي است، زيرا محلات ديگري در تهران قديم وجود داشته كه نام آنها نزديك به همين نام سنگلج مي باشد، چون "سنگلج" در ماورالنهر كه بر دامان كوهي قرار داشت.

اما بعضي از محققان اصل كلمه سنگلج را "سنگ رج" دانسته اند و آن را باز هم مربوط به رده بندي و تقسيم آب يا پاره هاي سنگ دانسته اند.

به هر حال سنگلج يكي از محله هاي قديمي دارالخلافه بود كه امروز قسمت مهمي از آن به صورت پارك بزرگ (پارك شهر) در آمده است. محوطه پارك شهر، خيابان جنوبي و شمالي آن در خيابان بوذر جمهوري و عده اي از كوچه ها و گذرگاههاي اين خيابان جز محله سنگلج بوده است. سنگلج در زمان و عصر خود يكي از بزرگترين و آبادترين و پرجمعيت ترين محلات تهران بوده و خاصه تكيه هاي آن شهرت زيادي داشته است، از تكيه هاي مهم و معروف آن، تكيه قورخانه كهنه از ديگران مشهورتر بوده است. از تكيه هاي سنگلج چندين گذرگاه و خيابان انشعاب پيدا مي كرده كه خيابان شاهپور سابق يكي از آنها بود كه در غرب سنگلج قرار داشت و هم چنين سنگلج داراي چندين گذر بود كه گذر شمالي آن گذر تقي خان و گذر جنوبي آن گذر شريف الدوله بود كه به درخونگاه منتهي مي گرديد. گذر شرقي تكيه سنگلخ نيز مستقيماً به بازارچه سنگلج مربوط مي شد. در سنگلج همچنين چندين حمام بزرگ بود كه داراي خزينه ها و چال حوض هاي عظيم بود. محله سنگلج از روزگار گذشته داراي يك و يا چندين كدخدا و ريش سفيد بود كه سرشناس ترين آنها كدخدا حاج ميرزا زكيخان بود. زكيخان متصدي امر تداركات و هزينه چراغاني و تنظيم امور گفته مي شد تعداد چراغ هائي كه اين مرد تدارك مي ديد سر به هزار عدد مي زد.

يكي ديگر از آدم هاي سرشناس سنگلج (ميرزا كرنا) بود، اين مرد شوخ طبع و خوش صحبت كه غالباً بر روي الاغي مي نشست و چپقي يك متري به دست مي گرفت طرفداران زيادي در اين محله داشت. كربلائي عباسعلي گمرگچي نيز از چهره هاي سرشناس سنگلج بود كه گفته مي شد در قبال فحش هاي آبدار و تازه اي كه شوخ طبعان به او مي دادند پول به آنها مي داد و در واقع نوعي (فحش خري) مي كرد.

اما از شخصيت هاي بزرگ و عاليقدر اين محله، آيت الله سيد محمد طباطبائي و آيت الله سيد عبد الله بهبهاني از زعماي مشروطيت و روحانيون طراز اول تهران قديم بودند.

ميدان حسن آباد

(چهارراه هشت گنبد)

ميدان حسن آباد معروف به چهار راه هشت گنبد در اين اواخر او در زمانيكه سرتيپ كريم آقا بوذر جمهوري رئيس بلديه تهران بود ساخته شد ولي اين محله قبلاً چهارراه كوچكي بود كه تنها محل تقاطع خيابان سپه و شاهپور سابق بود. محله حسن آباد را ميرزا يوسف آشتياني صدر اعظم معروف ناصرالدين شاه به نام پسرش ميرزا حسن مستوفي الممالك آباد كرد كه آنوقت ها اراضي بود واقع در خارج محدوده تهران.

مرحوم مستوفي الممالك خيابان فرمانفرما را از مقابل كوچه و زير دفتر تا ونك خيابان درست كرد و اطراف خيابان را زمين هائي خريده و آنها را آباد كرد كه از جمله بهجت آباد- يوسف آباد ونك و اوين بوده است و وجه تسميه يوسف آباد به اسم خودش ميرزا يوسف بوده است. در قسمت شمال غربي ميدان حسن آباد گورستان حسن آباد قرار داشت كه علاوه بر اينكه محل دفن مردگان بود در شب هاي جمعه محل رفت و آمد و تفريح مردم كوچه ها و گذرگاههاي اطراف ميدان و خاصه ساكنان محله سنگلج بود. در مجاورت كوهستان حمام معروفي بود كه در ميان عوام شايع بود كه محل رفت و آمد اجنه مي باشد و به همين دليل حمام مذكور تدريجاً از رونق افتاده و بعدها متروك گرديد. گورستان بعدها خراب شده و اداره اطفائيه شهرداري (آتش نشاني) در جاي آن ساخته شد و حمام نيز كه به دليل همان شايعات متروك شده بود تا اين اواخر به همان صورت باقي بود تا اينكه آن را منهدم كرده و به جايش بانك و چندين محله كسب و پيشه ديگر ساختند.

محله چاله ميدان

محله چاله ميدان كه وجه تسميه آن به علت خاكهائي كه از اراضي آن بر داشتند محدود مي شد از جنوب به بازار چهل تن و امامزاده سيد اسمعيل و ميدان مال فروش ها و ميدان امين السلطان و گمرك و خاني آباد و دروازه غار و پاتوق يا ميدان اعدام (ميدان محمديه)

محله بازار وبازارچه ها

محله بازار دارالخلافه از سبزه ميدان شروع مي شود و تا انتهاي بازار مال فروش ها واقع در خيابان مولوي امتداد مي يابد. معروف ترين بازار تهران در تهران قديم بازار كنار خندق بود كه خندق هاي پايتخت در كنار آن قرار داشت. "لرد كرزون" مستشرق انگليسي كه در زمان ناصرالدين شاه به ايران آمده بود در سياحت نامه خود از وسعت و عظمت بازارهاي تهران چنين تعريف مي كند: از سبزه ميدان به وسيله سه مدخل مي توان وارد بازار شد بازار دارالخلافه تهران تنها به منزله يك شهر بود كه در روز در حدود بيست تا بيست هزار نفر جمعيت را در خود داشت. راهروهاي وسيع پيچ در پيچ سر پوشيده اش. زير گنبدهاي آجري روزنه داري قرار گرفته بود و اين روزنه ها طوري تعبيه شده بود كه نور و هوا به داخل بازار نفوذ مي كرد.

بازار علاوه بر بزرگترين محل كسب و تجارت پايتخت، گردشگاه مناسبي براي بيكاره ها و وعده گاه و جاي ملاقات انواع و اقسام مردمي بود كه در آنجا يكديگر را مي ديدند تا كارها را ارزيابي كنند و از اخبار روز اطلاعاتي به دست مي آوردند و يا اينكه شايعات و اكاذيبي را كه دهان به دهان در شهرها مي گردد و يك كلاغ، چهل كلاغ مي شد از همان جا پخش كنند.

بازار داراي كاروانسراهاي متعددي بود كه همه به هم شباهت داشتند، يك حياط چهار گوش با درختان انبوه گرد حوضي كه از آن هميشه آب مي گذشت ديده مي شد در اطراف اين حياط ها در درون ساختمانهاي يك يا دو طبقه مال التجاره ها روي هم ريخته بودند.

بازار حراج

بازار حراج را به آن جهت بازار حراج مي گفتند كه اجناس عمده را در آن حراج مي كردند جالب تر اينكه به علت سست بودن وضع مالي ايران در زمان قاجاريه غالباً مواردي پيش مي آمد كه اموال دولتي را براي پرداخت حقوق كارمندان دولت حراج مي كردند.

چهار سوق

مركز داروغه شهر

در تهران قديم رسم بر اين بود كه داروغه شهر در محلي به نام چهار سوق اقامت مي كرد و به نظارت امور شهر مي پرداخت. فعاليت داروغه به اين ترتيب بود كه هر روز در ساعت 8 بعد از ظهر در ميدان ارگ صداي طبال هاي مخصوص به گوش مي رسيد و كسبه بازار مي بايستي تا يك ساعت پس از شنيدن صداي طبل مغازه ها را تعطيل كنند و در ساعت 9 علاوه بر طبل شيپور نيز نواخته مي شد و عمل بگير و به بند آغاز مي گرديد و از اين پس ديگر كسي حق عبور در بازار تهران را نداشت. در همين موقع يك عده گشتي با مشعل در داخل بازارها به راه مي افتادند و داروغه نيز در چهار سوق بزرگ شهر بر روي تختي مي نشست و گزارش مأموران خود را مي شنيد، در اين ميان عده اي از گشتي ها بر روي پشت بامهاي بازار در رفت و آمد بودند و براي خبر كردن يكديگر لفظ يا (قاضي الحاجات) را به زبان مي راندند و به اين ترتيب از اموال تجار و پيشه وران مراقبت مي كردند.

بازار امير

(اميركبير)

بازار امير كه از بازارهاي مشهور تهران است از يادگارهاي اميركبير مي باشد، ميرزا تقي خان امير كبير وقتي به دسيسه اجانب مغضوب پادشاه وقت قرار گرفت و به فين كاشان تبعيد شد چون احساس كرد كه مرگش نزديك است وصيت نامه اي نوشت و در آن ثلث اموال خود را به حاج شيخ العراقين كه از مجتهدان معروف تهران بود واگذار كرد تا به مصرف امور خيريه برساند.

بازار كفن فروش ها

جالب ترين بازار تهران قديم بازار كفن فروشها بود. در آن زمان غسالخانه و گورستان تهران در سر قبر آقا (پائين ميدان مولوي) قرار داشت و در كنار قسمتي از اين گورستان (باغ فردوس) بازار كفن فروشها بود. در اين بازار انواع كفن كربلائي، كفن مشهدي، كفن قمي مخصوص با آيات قرآن كريم به فروش مي رفت.

بازار پالان دوزها

يكي ديگر از بازارهاي تهران را كه مشهور بود، بازار پالان دوزها مي ناميدند كه از چهار سوق كوچك شروع مي شد و به چهار سوق بزرگ منتهي مي گشت. در آن زمان تربيت اسب در ميان اعيان و اشراف و نگهداري الاغ در ميان ملاها و تجار مرسوم بود و به همين علت بازار پالان دوزها رونق داشت. در حدود فاصله بازار پالان دوزها و چهار سوق بزرگ بازاري بود كه آن را بازار اصفهانيها مي گفتند كه اكثر دكانداران اين بازار، اصفهاني بودند و متاع آنها عبارت بود از قلم كاريهاي اصفهان، گز و كلاه گيس (گيس عاريه)

بازار مال فروش ها

پائين تر از بازار پالان دوزها، بازار بي سقف ايران به نام بازار مال فروش ها قرار داشت (بعدها به روي اين بازار نيز سقف كشيدند) قهوه خانه هاي متعدد در اين بازار بود و كساني كه مي خواستند اسب، الاغ، قاطر و يا حتي شتر بخرند به اين بازار مي آوردند، از طرف ديگر صاحبان (مال)ها اغلب خاصه روزهاي باراني داخل قهوه خانه مي نشستند و مال خود را بيرون قهوه خانه مي بستند، خريداري مي آمد مالي را كه مي خواست ابتدا مورد معاينه قرار داده دندانهايش را كه نماينده سن حيوان بود مورد دقت قرار مي داد و بعد انتخاب مي كرد و آنگاه براي امتحان سوار مي شد و حتي چند باري در اطراف بازار مي گشت، و وقتي مورد پسندش قرار مي گرفت گفتگو براي معامله آغاز مي گرديد و هنگامي به توافق مي رسيد پول را مي داد و مال مورد نظر را تحويل مي گرفت و بر روي آن مي نشست و مي رفت.

بازارچه زعفران باجي

در تهران قديم به بازارهاي كوچك بازارچه و به بازارهاي بي سقف گذر مي گفتند. معروف ترين بازارچه هاي تهران: بازار زعفران باجي قرار داشت كه متعلق به يكي از كنيزان و مطرب هاي معروف ناصرالدين شاه بود و بعد از مرگ شاه، مردم به اين محله مراجعه مي كردند و براي جشن ها و عروسي هاي خود از مطرب ها و آواز خوانهاي زعفران باجي بهره مي بردند. اين بازارچه كه در فاصله خيابان هاي مولوي و سيروس قرار داشت بعدها ويران گرديده از بين رفت.

بازارچه مرغ فروش ها

بازارچه مرغ فروش ها در حد فاصل بازار حراج و بخشي از خيابان بوذر جمهوري واقع بود و در آن محل مرغ ها و جوجه ها را در داخل سبدهاي استوانه اي شكل كرده به اين بازار مي آوردند. هم چنين فروش انواع تخم مرغ خام را به اين بازارچه براي فروش عرضه مي كردند.

ساختمان ارگ تجديد مي شود

در اوايل عهد ناصري وقتي قلعه ارگ سلطنتي را تعمير مي كردند. ميدان ارگ را نيز تجديد ساختمان كرده آن را (ميدان)   توپخانه ناميدند. در سال 1271 قمري هجري مجدداً حجره هاي توپچي ها را مرمت كرده با ايجاد انبار فراشخانه در محوطه آن در آبادي و نظم آن كوششي به كار بردند ولي چون اصولاً ميدان تنها گذرگاه مردم و چارپايان از شهر به ارگ و قسمت هاي شمالي تر آن بود به علت سنگ فرش نبودن و وجود توپها و توپچيان محل پر مشغله و ناپاكيزه اي را در مدخل كاخها تشكيل مي داد در سال 1281 به دستور شاه توپها و توپچيان به ميدان توپخانه جديد كه در شمال ارگ احداث كرده بودند (ميدان سپه) آوردند. در وسط ميدان استخر هشت ضلعي بسيار بزرگي ساخته آب قنات جديد ناصري و آب ساير قنات هائي را كه در كاخ ها آفتابي مي شدند به وسيله (شتر گلو) از وسط اين استخر بيرون آورده و از آنجا به حوض سبزه ميدان و سپس به محله هاي تهران قديم كه در جنوب ارگ قرار داشتند جاري ساختند.

ميدان عشق

در دارالخلافه تهران در نزديكي توپخانه، مكان وسيعي را براي ميدان عشق اختصاص داده بودند اين مكان- محل فعلي اداره گمرك (امانات پستي)، باغ وزارت خارجه، شهرباني كشور مي باشد. در اين ميدان همه روزه از ساعت 8 تا ساعت 10 صبح پياده نظام با ستون هاي مرتب با آهنگ هاي مارش، روش هاي نظام اروپائي را تمرين مي كردند و كمي آن طرف تر قزاق ها كه در رديف چهار تائي بر اسب بودند در فنون اسب سواري خود را ورزيده مي كردند. در اين تمرين ها ضمناً بازار تنبيه نيز رايج بود و سربازان و حتي افسران متخلف به زير چوب و فلك قرار مي گرفتند.

خندق ها

و خندق نشيني

قبلاً صحبت از خندق هاي پيرامون درالخلافه كرديم. حالا بد نيست كه درباره اين خندق ها كه مكانهاي گودي بودند توضيحات بيشتري بدهيم. خندق ها به علت دوري از مركز شهر و خلوت بودن محل اجتماع و سكونت جمعي بيكاره، ماجراجو، دزد، اراذل، و فقرا و غريبه ها و كوليها و شترداران و دراويش و قلندران بود. آنها بدون مزاحمت مي توانستند در خندق ها رفت و آمد و زندگي كنند. اينگونه افراد منزوي كه معروف بودند به خندق نشين ها در ميان خندق چادرها و خيمه و خرگاه برافراشته مدتي در داخل آنها زندگي مي كردند. ضمناً در ميان خندق هاي گاه و بي گاه سر و كله جمعي از اجامر و آدم لخت كن و شرير و دزد پيدا مي شد كه مزاحم عابران پيرامون خندق ها مي شدند. دراويش هم از چادر و حصير و پارچه براي خودشان در داخل خندق ها سر پناهي ساخته با عده اي از افراد مريد خود به كشيدن حشيش و بنگ و قليان و دوغ وحدت مي پرداختند.

گود زنبورك خانه

در تهران قديم در نزديك سر قبر آقا، گودي وجود داشت كه آن را گود زنبورك خانه مي گفتند، اين گود اكنون پر شده و بر روي آن خانه سازي شده است.

زنبورك چي باشي (يعني رئيس كل زنبورك خانه) در نزديكي باغ ايلچي كه حالا گذر عباس آباد است اقامت داشت. قاطرها و شترها و مهمات زنبورك خانه در گود زنبورك خانه بود. هر موقع كه به آن نياز مي افتاد از همان گود به ميدان جنگ فرستاده مي شد. ولي در اين اواخر بيشتر جنبه تشريفاتي داشت.

مخصوصاً فتحعليشاه در موقع مسافرت به داخله، خيلي به زنبورك خانه و نقاره خانه اهميت مي داد كوچه زنبوركچي ابتداي آن بن بست و انتهاي آن كوچه ايلچي است.

زنبوركچي و زنبوركچيان نظامياني بودند كه زنبورك داشتند و آن تفنگ بزرگي بود كه سه پايه داشت و آن پايه هاي را بر روي زمين قرار مي دادند و گلوله هايش به اندازه يك گردو بود و گاهي هم زنبورك ها را بر پشت شتر مي گذاشتند.

شمس العماره و ساعت معروف

و ماجراهاي جالب آن

بسياري از بناها و آثاري كه از دوران ناصري مانده تحت تأثير اسلوب ساختمان ها و كاخهاي اروپائي بنا شده است، از جمله كاخها و قصرهايي كه به سبك اروپائي ساخته شده شمس العماره بود كه با كمك مهندسان و معماران اتريشي و فرانسوي طرح ريزي شده بود. شمس العماره از چندين قسمت مجزا تشكيل شده و اين بنا كه به وسيله دوستعلي خان معير الممالك ايجاد گرديده بود در سال 1284 هجري به اتمام رسيد. شمس العماره داراي ساعت بزرگي بود كه زنگ پر صدائي داشت كه تا دورترين نقطه طنين انداز مي گرديد. مي گويند در داخل ساعت دو جغد نر و ماده لانه ساخته بودند و چنين شايع بود كه هر بار كه ظاهر شوند سلطنت تغيير مي كند و مي گفتند كه به هنگام كشته شدن ناصرالدينشاه آنها سه روز از لانه بيرون آمده بودند. از جمله ماجراهاي شنيدني ديگر در موقع سقوط حكومت مستبده محمد عليشاه به وقوع پيوست كه گفته مي شد در روزهاي مبارزه مشروطه خواهان با محمد عليشاه يك روز كلاغ به بيرقي كه بر فراز شمس الغماره قرار داشت حمله ور شده و با منقار آن را سوراخ مي كند.

سلطنت آباد

وقتي كاخ نياوران ساخته شده ناصرالدينشاه به فكر كاخ تازه اي برآمد كه رو به كوه داشته باشد به همين منظور جلگه نزديك قريه رستم آباد را براي كاخ مزبور انتخاب كرده و در سال 1305 در آنجا كاخ و برج و خوابگاه ساختند كه بعدها به سلطنت آباد معروف گرديد. در اين كاخ چندين ساختمان كلاه فرنگي زيبا ساخته شد و نهرهائي چند در آن جريان داشت.

دوشاه تپه و باغ وحش آن

در ميان كليه ويلاهاي سلطنتي خارج از دارالخلافه، قصر دوشان تپه (تپه خرگوش ها) بود كه بر بالاي تپه متروكي در دشت رو به كوهپايه هاي البرز بنا شده بود. چون در اين نواحي كوهستاني پلنگ زياد ديده مي شده بود شاه قاجار در آنجا به شكار پلنگ مي رفت و بعد در اين ويلا استراحت مي كرد.

قصر قاجار

از كاخهاي قاجارها از همه قديمي تر قصر قاجاريه بود ك به وسيله فتحعليشاه در نيمه راه شميران احداث گرديد. و اين بناي وسيع كه در بالاي تپه اي قرار داشت داراي چهار برج مراقبت و دفاع بود كه بيشتر به يك قلعه نظامي شباهت داشت.

سبزه ميدان تهران قديم

يا محل كشت انواع سبزيها

امير كبير در اين محل نيز تغييراتي به وجود آورد

از محل هاي مهم و جالب دارالخلافه تهران سبزه ميدان بود كه در واقع ميدان اصلي شهر در آن روزگاران به شمار مي رفت، اين محل سابقاً جائي بود وسيع ولي پر از گرد و خاك آلود و كثيف كه مي گفتند ساليان متمادي محل ذبح حيوانات بود و از همه مهمتر اينكه پيش از اينكه ميدان پاقا پوق يا اعدام به ميداني به همين نام منتقل گردد، گناهكاران و محكومين را در ميان اين ميدان به دار مجازات مي آويختند.

به گفته اعتماد السلطنه، وجه تسميه سبزه ميدان اين بود كه در زمان سلطنت زنديه و بعداً قاجاريه براي تدارك و تهيه سبزيجات اهالي تهران در اين محل كه ظاهراً دشت وسيعي بود انواع سبزيها مي كاشتند كه بعداً دروازه و دو طبقه بنا در چهار طرف آن ايجاد كردند كه طبقات زيرين آن با ايوان هاي سر پوشيده به دكاندارها و عطارها اختصاص يافت. در فضاي سبز ميدان روزگاري ديگر درختان فراوان نارون و چنار و اقاقيا غرس گرديد كه سايه و صفاي آن را تأمين مي كرد. و در وسط آن حوضي با كاشي هاي سبز رنگ تعبيه شد.

غير از مغازه ها در اطراف سبزه ميدان پيشه وران خرده پاي كوچكي مثل جگركي، كاه فروشي، نعل بندي و امثال آنها سايه بانهاي كرباس برمي افراشتند.

در سال 1268 قمري حاجب الدوله به دستور امير كبير تغييرات عمده اي در وضع ميدان داده و آنجا را به كلي از وضع ناگوار و آلوده قبلي بيرون آورد.

سبزه ميدان علاوه بر مركزيت تجاري كه يافته بود بنا بر همان عادت قديم هنوز مركز و محل تجمع اهالي تهران در مراسم مختلف بود از جمله در ماه محرم مخصوصاً در روز عاشورا دسته هاي محلات شهر پس از گشت در كوچه ها و بازار همگي در سبزه ميدان گرد مي آمدند.

از رويدادهاي مهمي كه در سبزه ميدان در آن روزگاري كه محل اعدام بود اتفاق افتاد به دار آويختن هفت نفر از جماعت بابيه بود كه به توطئه بر ضد ناصرالدينشاه متهم بودند. اين عده را در پاي قاپوق به دار كشيدند. بعدها به دستور امير كبير قاپوق دار را از سبزه ميدان به ميدان قاپوق، ميدان اعدام فعلي انتقال دادند.

باغ شاه در زمان محمد عليشاه قرارگاه وي شد و اين هنگامي بود كه سلطان مستبد قاجار پس از جنگ و ستيز با مشروطه خواهان ناچار به آنجا نقل مكان كرد و از اين محل دستورهاي خود را براي به توپ بستن مجلس و متفرق ساختن وكلاي ملت و اعمال خشونت و شكنجه و آزار نسبت به آزاديخواهان و كشتن آنان مي فرستد و باز در همين محل بود كه جمعي از آزاد مردان و مشروطه طلبان از جمله ملك المتكلمين و صور اصرافيل را به محاكمه كشيده حكم اعدام را درباره آنان به مرحله اجرا گذاشتند.


کلمات کلیدی: