رضا سعيدی
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥  

رضا سعیدی

جمكران سوناي روح است

گفت وگو :مهدي كفاش

 

اين روز هابرابر با  نخستين سالگرد جدايي روح رضا سعيدي بازيگر توانا ي سينماد وتلويزيون ايران از كالبد بدن خاكي است . معمول است كه در چنين روزهايي صندوقچه اهل قلم تكاني مي خورد ومطلبي ،يادداشتي ويا گفت وگوي منتشر نشده اي از شخصيت از دست رفته از گوشه هاي هزار توي اين صندوقچه ها پيدا شده ومنتشر مي شود تا بدين گونه ياد آن يار سفر كرده زنده شود. ماهم در اين حال وهوا بوديم كه يكي از دوستان داستان نويس ساكن در قم گفت وگو يي از رضا را كه در حال وهوايي خاص در يكي از شب هايي كه او وخانواده اش راهي جمكران شده است را برايمان ارسال كرد تا بدين گونه با كمترين جستجو در اين صندوقچه بتوانيم يادش را گرامي داريم . با اين مقدمه گفت وگويي را كه سعيدي سال گذشته  و چند ماه قبل از درگذشتش با نشريه الكترونيكي ساعت صفر كرده ودر آن به نكات قابل تاملي اشاره كرده مرور مي كنيم.

 رضا سعیدی را در چند خط معرفی کنید!

چهارده اسفندماه سال 1337 در مشهد متولد شدم. به مدرسه رفتم و از سال 1350 در یازده سالگی به مرکز تئاتر رفتم. سال 1361 به استخدام اداره ارشاد در آمدم، در پست بازیگری، و بعد از چند سال آمدم تهران با پست کارگردان اداره تئاتر.

بیشتر دوست دارید با کدام حوزه شناخته شوید: تئاتر، سینما یا تلویزیون؟

تلویزیون گسترده تر است و ما برای مردم کار می کنیم. فکر نمی کنم هنر برای هنر جایگاهی داشته باشد، ولی هر جایی که به آدم شخصیت بدهند، آن جا بهتر است. مثلاً اگر در خانۀ خودتان برایتان شخصیت قائل نشوند، از خانه رفتن هم امکان دارد خوشتان نیاید.

کدام یک از نقش هایی را که بازی کردید، بیشتر دوست دارید؟

نه آن طور نبوده. تا به حال آن نقشی که دوست داشتم به من پیشنهاد نشده؛ یعنی نقش هایی که گرفتم، همین جوری بوده؛ مثلا نقشی که خیلی دوست داشته باشم بازی کنم و مایه بگذارم نبوده، خیلی راحت بوده، سخت نبوده، آن قدر هم نمی شود گفت دوستشان داشته ام.

 یعنی آن نقشی که دوست دارید، هنوز به شما پیشنهاد نشده؟

آره آن نقش دل بخواه هنوز نرسیده، هر بازیگری، به هر حال، مثل یک داستان نویس است، مثل یک نقاش است، فرقی نمی کند.یک چیزی باید سر حالش بیاورد که هنوز برای من اتفاق نیفتاده، امیدوارم یک روزی بشود!

 معمولا نقش منفی بازی می کنید؛ این به اصرار خودتان است یا نه؛ فقط چنین نقش هایی پیشنهاد شده است؟

نه اوّلاً بیشترش پیشنهاد شده، در ضمن جای بازی بیشتری دارد؛ یعنی مثلاً شما حساب کنید که اگر نقش منفی را خوب بازی کنید، نقش مثبت هم در می آید. یعنی منفی تر می شوی که جای بازی زیادتری دارد و جای مانور زیادتری دارد

. چند وقت یک بار به جمکران سر می زنید؟

حس است دیگر! من نیمه شعبان هم آمدم. آن کوچه هست که بالایش نوشته سوهان پزی، فکر می کنم. می خورد به قم، باورت نمی شود، نمی دانم چند کیلومتر ولی 45 دقیقه ای با خانم و بچه ام پیاده آمدیم؛ چون ماشین نمی توانست بیاید آن جا. یک حال و هوایی دارد. خودتون بهتر می دانید. بعضی وقت ها می رویم، مشهد. ما خودمان مشهدی هستیم دیگر. آن جا هم یک حال و هوای خاصی دارد برای خودش. هر وقت حال کنیم، می کشد به هر حال.

 فکر می کنم هر وقت دلتان برای امام رضا (ع) تنگ می شود سری به قم می زنید؟

نه، فرقی نمی کند. یک حس است دیگر. نه که نزدیک ایم! یک و نیم ساعت راه هست. اگر بخواهم بروم مشهد چهارده یا پانزده ساعت راه است. همیشه نمی شود رفت، ولی این جا در ماه یک بار می شود سر بزنی.یک حسی دارد، یک سبک شدن است؛ مثل حس سونا رفتن، سبک می شوی، یک حالی بهت دست می دهد. اون سبک شدن جسمی است، این سبک شدن روحی است. ببینید من بدون اغراق می خواهم بگویم، یک دو هفته ای راحت ام، یک آرامش و لذتی دارم. هر موقع که آمدم این جا این حس به من دست داده.

شما چه کارهای خارجی و ایرانی با کلید واژه های موعود و منجی و انتظار سراغ دارید؟

من یک فیلم بازی کردم به نام انتظار که اکران نشد مال آقای نوری زاد بود.

 دلیل خاصی داشت؟

نه از نظر ساختار یک کم ضعیف بود. من حیفم شد. یک دختری بود قدیس مانند، همه را با آن چیزهایی که عقیده داشت شفا می داد؛ مثلا می گفت: اگر مادر من را نزنی دستت خوب می شود. فیلمِ بدی نبود مسأله انتظار را خوب می توانست نشان بدهد، اما نشد. متاسفانه هنوز که اکران نشده.

کار دیگری سراغ ندارید؟

یک فیلمی بود، البته انتظار نبود، یک حالت آن طرفی می داد؛ یک حس ماوراء الطبیعه. تونل سبز را دیده اید یا نه؟ می خواست بگوید یک چیز دیگه ای هم هست، همین جوری هم نیست. به خصوص برای نسل نو. ما دو گروه داریم: یکی شماها هستید و یکی آن طرف که هیچی نمی داند. شماها می دانید چکار دارید می کنید و بلدید. ولی آن طرفی ها که نه ایرانی هستند و نه... دوگانگی و فرهنگ عجیب و غریب غربی و تیپ های اجق و وجق و یک چیزی بشود که اینها کارهای ما را ببینند و فرهنگ سازی کنیم و به عنوان واسطه و کارها صرفاً الکی نباشد؛ مثلا دو ساعت بیاید یک چیزی ببیند و سرگرم بشود و برود پی کارش.

به نظر شما چقدر تفاوت بین نگرش فیلم های خارجی و ایرانی در این زمینه ها وجود دارد؟

نگرششان مطرح نیست؛ نوع پرداخت مهم است. «مصائب مسیح» را همه ما دیده ایم. مگر ما مصائب حسن نداشتیم، مگر ما مصائب حسین نداشتیم، مگر ما مصائب علی نداشتیم؟ چطور نمی توانیم این را بسازیم که دنیا را تکان بدهیم؟ «مصائب مسیح» را خیلی ها که می بینند یک طوری می شوند، اینها قدرت پرداخت است نه آن نگرش، بحث پرداخت است که چه طوری مردم را بکشانیم به سمت این قضیه. استادی می خواهد. ما اصلا فیلم های مذهبی هم که کار کردیم، نتوانستیم به آن صورت به دنیا بگوییم. فیلم جهانی نداشتیم متاسفانه.

به نظر شما مشکل نرم افزار است یا سخت افزاری؟

سخت افزاری نیست. چی می خواهند؟ در فیلم «محمد رسول الله» کارگردان چه کار کرد مگر همین فیلم آقای برگسون از نظر سخت افزاری چه کار کرده؟ دو تا دوربین بیشتر می خواهد به نظر شما؟ چهارده میلیون دلار هم کلاً خرج کرده، ولی ما یک فیلم می سازیم به نام «دوئل» 5/1 میلیارد خرج می کنیم، ولی محتوا ندارد، قصه ندارد. مثلا یک فیلم قشنگی مثل «ترن» که 8 ـ 1967، ساخته شده، قصه اش این بود که نمی گذاشتند محموله از فرانسه برود به آلمان، در پایان جنگ، فیلم خیلی قشنگی است. یک فیلمی که این همه خرج می کند، معلوم نیست چیست. ما الان این فیلم را در دنیا نمایش بدهیم به عنوان یک فیلم ایرانی، محتوا ندارد، ما می توانستیم جنگمان را نشان بدهیم که این همه شهید دادیم. این همه، ما از صدقه سری اونهاست که زنده ایم. بعد اونها رفتند تا ما مفهوم شهادت را بدانیم. مثلا بگوییم: این شهید شد؟ «این شهید» شد را که همه می دانند، زنده اش را هم دیده اند، خودش رو هم دیده اند، شهید را لمس کرده اند، شهید را همیشه تشییع کرده اند. ما باید درون قضیه را نگاه کنیم و ریشه یابی کنیم. ادبیات کارش این است. سینما، تلویزیون و هنرهای نمایشی کارش این است که پرداخت کند.

پس شما فکر می کنید که با مسائل، سطحی برخورد شده؟

خیلی سطحی، اصلا دوستان فکر نمی کنند، خیلی الکی یک کاری می سازند و می گویند یک کاری ساختیم؛ مثلا «امام علی» را نگاه کنید، به عنوان مثال، اصلا میزانسن های خوبی ندارد. یک کار جهانی نمی شود به آن گفت. امام علی اصلا دیده نمی شود. ما مثلا آدم های دیگر را می بینیم. آیا واقعا داستان این طوری است؟ واقعا می بینیم که خیلی به مسائل سطحی نگاه می کنند و متاسفانه همین طور می شود.

در فیلم «محمد رسول الله» هم همین طور است، شخصیت کلیدی حمزه است و حضرت محمد (ص) نشان داده نمی شود؟

در آن فیلم حمزه را اگر نشان می دهد، حمزه را به عنوان یک قهرمان می بینید و لذت می برید. نوع کاربرد، نوع میزانسن، نوع پرداخت. منظور من همین است.شما مالک اشتر را آن قدر قوی نمی بینید؛ آن قدر قوی که حمزه است او قوی نیست. این پرداخت است که قضیه را ناجور کرده وگرنه در تاریخ ما مالک اشتر را می بینیم که چه غولی است. الکی نیست که؟ منظورم آن سطحی نگری است، فرم و میزانسن خیلی مهم است؛ مثلا شما ورود حمزه را نگاه کنید! پشتتان می لرزد.

شما اگر قرار باشد در یک فیلم نقش یکی از یاران امام زمان را بازی کنید، چه ذهنیتی از کاراکتر این فرد دارید؟

خوب بستگی دارد که چه کسی باشد. خوب اگر شناختی داشته باشم، مطالعه ای کرده باشم، باید مطالعه ام دقیق تر شود، ولی اگر حس و حال را بخواهی، حس و حال انتظار است، ایمان به آن مسأله که من هم فکر می کنم الان نه فقط ایران نه فقط ما شیعیان، تمام دنیا منتظر ظهور هستند. به هر حال، حتی روشن فکرهای دنیا دو مرتبه برگشته اند به انتظار؛ یعنی همه جا را دور زده اند، دوباره منتظرند. این انتظار، باید دیده شود در آن نقش و نگاه و کلام، در حرکتی که آن بازیگر می کند باید دیده شود، حس شود. با بازیگر، کارگردان و متن و همه چیز سر و کار دارند. ببین من اصلا مسائل تکنیکی را قبول ندارم. درباره این قضیه تکنیکی از نظر سخت افزار، که شما هم خودتان گفتید، همان چیزهایی که در خارج هست در ایران هم داریم دقیقا؛ اگر همان قدر که داریم استفاده کنیم و درست استفاده کنیم. شما نگاه کنید توی این فیلم های درجه ده خارجی یا فیلم های وسترن درجه بیست، وقتی مثلا یک آدم کش به در یک کلیسا وسط بیابان می رسد، بعد می بینی کشیش ایستاده، کسی که می خواهد بکشد توی کلیساست، نمی رود داخل، کلاهش را هم از سرش بر می دارد. این خودش یک تبلیغ است، ولی ما هنوز یک روضه می خواهیم در فیلم هایمان نشان بدهیم، خرابش می کنیم. آن طوری نیست که نشان داده اند. مردم ایران آدم های فرهنگی هستند. شیعه فرهنگ دارد؛ فرهنگی که شیعه دارد هیچ کس توی دنیا ندارد ولی این دیده نشده. پیش پا افتاده حسابش کرده اند. متاسفانه به هر حال آن چیزی که شایسته این ملت هست، در بخش فرهنگی واقعا به دنیا نشان داده نشده.

تا حالا شده منتظر عزیزی باشید و سر قرار نیاید؟

اون قدر زیاد!

خوب چه حسی بهتان دست داده؟

حس نا امیدی، یاس، برنامه ریزی کرده ای دیگر، یک دفعه می بینی طرف نیامد.

. حالا اگر آن عزیز در اوج نا امیدی برسد، آن وقت چه حسی به شما دست می دهد؟

خوشحالی اوّلیه دیگر نیست، در یک حس و حال بودی که حالا خورده تو ذوقت.

چند کلمه برایتان می خوانم شما حستان را نسبت به این کلمات بگوییدـ نهم ربیع

 خوشحالی

 گل نرگس؟

 لذت

 جمکران؟

سونای روح

آدینه؟

نداشتم تا حالا ولی خوب فرقی نکرده، یک راحتی با یک کمی غم

313؟

ما که نمی توانیم پا به پای آنها باشیم، ولی دوست داشتم سیزدهمین نفر باشم. ان شاءالله خدا قسمت کند که ما هم با اون 313 نفر همراه باشیم. اگر خدا بخواهد! فقط او می داند که در وجود بنده هایش چه می گذرد.

چهار راه ولی عصر؟

تئاتر، هنر، بازیگری برای من

توصیه برای جوانانی که دوست دارند بازیگر شوند؟

کلاس های بازیگری خیلی غلط است و به نظر من خیانت است. جوان های مردم را می آورند توی این کارها خدایی نکرده ـ من امیدوارم این جور نباشد ـ به فساد کشیده می شوند. هر چیزی اصولی دارد. من الان جمکران که آمدم، دو سه مسیر بود یا باید با ماشین می آمدم، یا با قطار یا دسته جمعی پیاده می آمدیم. یک لذتی داره پیاده رفتن، اگر یک هدفی باشد. اگر بخواهی تند بیایی بگویی آقا من را توی جمکران بنداز پایین نمی شود که! هدف مهم است؛ اگر کسی به واقع علاقه مند باشد هدف براش مهم است. سینمایی که در این چند سال، پسر، دخترها دنبال هم می دویدند، بالاخره شکست خورد. دیدیم که تماشاگر هم الان این فیلم ها را نمی پذیرد. واقعا هم آخرش هم همان می شود. نظر من این است که اینها اگر می خواهند واقعا تخصصی تر نگاه کنند، بروند کلاس های اصولی، نه کلاس های الکی. بروند تئاتر بخوانند، بروند تئاتر کار کنند. با مراکز اصلی تئاتر. بروند ارشاد؛ مثلا بروند آن جاهایی که دولت تایید کرده، مجوز دارند، حالا یک وقت یک عده ای دختر 15ـ 16 ساله نگاه می کنند می گویند که می خواهند فلان کس بشوند! خیلی هستند که می توانند سر راهشان دام بگذارند. من معتقدم که ان شاءالله. دوستان یک کاری بکنند که اینها روشن شود برای بچه ها؛ مثلا بدانند که کجا باید پایشان را بگذارند، کجا نگذارند. به هر حال، اینها احتیاج است. باید بیایند اگر نیایند که... ما هم یک زمانی جوان بودیم آمدیم، ولی اصول خیلی مهم است به نظر من.

و اما حرف آخر؟

این عکسی که گرفتید، خانوم گفت که خیلی قشنگ است. امیدوارم این عکس را یک روز به من بدهید!


کلمات کلیدی: