صابئين مندايي خداپرستان گمنام۳
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ،۱۳۸٥  

مرگ و باورهاي مربوط به آن

مرگ در باور صابئين عبارت از فنا و نابودي نيست، بلكه انتقال و ارتحال است . روح پس از خارج شدن از بدن به عالم ديگري انتقال مي يابد تا به جهان انوار "المي دنهورا" متصل گردد. البته اين در صورتي است كه پاك و صالح باشد اما اگر ناپاك و خبيث باشد از عذابي به عذاب ديگر منتقل مي شود . عذاب از نظر مندائيان از هر نوعي كه باشد براي تطهير روح از گناه است . آنان عقيده دارند كه روح طاهر است و ناچار هم طاهر از بدن خارج مي شود . بدين جهت است كه آنان آدم در حال احتضار را غسل و كفن كرده و با ني مي بندند تا پس از جان دادن به قبر حمل كنند . اين عمل در حالت سكوت ، خشوع و خضوع انجام مي گيرد ؛ زيرا گريه و شيون بر مرده نزد آنها حرام است .مندائيان در اين باره  مي گويند :هر قطره اشكي كه چشم براي مرده بريزد، نهر بزرگي بر سر راه او خواهد شد . اما كسي كه كشته مي شود ، يا به دليل سكته قلبي يا تصلب شريانها بميرد غسل داده نمي شود ؛ زيرا لزوم غسل در نظر آنها براي كسي است كه جان دارد. بر پايه اين تفكر اگر روح از جسم بيرون رود آنگاه جسم مانند گل تر مي شود كه آب آن را پاك نمي كند و تعميد در او اثر ندارد .

وقتي يكي از صابئين در حالت احتضار است يك روحاني با درجه "كنزبرا" به تعميد، تكفين و انتقال او به محل آخرتش در جوي از سكوت و خشوع مبادرت مي كند .

از جمله احكام عجيب آئين صابئي اين است كه بايد محتضر را قبل از آنكه روح از بدنش مفارقت كند، غسل دهند . و چنانچه در حال احتضار غسل انجام نگيرد و محتضر بميرد، جسد او نجس بوده و كسي كه آن مرده را لمس كند، براي ابد نجس مي ماند و با هيچ تعميدي طاهر نمي شود . بدين جهت صابئين به محض ظهور علائم مرگ در مريض ، لباسهاي او را در آورده ، در زمستان با آب نيم گرم و در فصلهاي ديگر با آب جاري رودخانه غسل مي دهند. اگر فردي به صورت ناگهاني و با سكته قلبي و امثال آن از دنيا برود و دوره احتضاري نداشته باشد تا غسلي انجام گيرد، جسد اين شخص نجس است . البته در سالهاي اخير و با افزايش اين نوع مرگها،  روحانيون اين قوم  براي افرادي كه با اين وضع از دنيا مي روند ، غسل پس از مرگ را تجويز كرده اند . ليكن لازم مي دانند تا براي آنها در عيد (پنجه) مجلس مغفرت يا "مشخنته" اي فراهم شود . هنگامي كه بيمار در حال احتضار و نزع است لباس سفيد عروسي را كه در عين حال لباس مذهبي او مي باشد تنش مي كنند .صابئين فردي را كه بدون غسل مرده است نه تنها نجس مي دانند كه حتي در مراسم كفن ودفن وي نيز  شركت نمي كنند و به وسيله يك شخص غير صابئي كه به او مزد مي دهند اين مرده را دفن مي كنند. صرفنظر از مراسم غسل و كفن ميت كه گويا به دلايل بهداشتي در لحظات پيش از مرگ انجام مي گيرد . آنان براي بر پا داشتن فاتحه يعني گرفتن سوم ، هفته ، سي ام وچهل و پنجم ، از روز دفن ميت و نه روز فوت شخص مورد نظر روزشماريا مي كنند . بر اساس آيين مندائي عزاداري بكلي ممنوع  است .صابئين مي گويند : چرا بايد براي گرفتن امانت الهي كه همان روح متوفا است ، گريه وزاري كرد . آنان جهان آخرت را جاويدان دانسته و آن را به بخش تقسيم  مي كنند :

1 ـ عالم انوار يا "المي دنهورا" كه گاهي به آن بهشت  نيز مي گويند .

2 ـ عالم بدي يا  "المي دهشوخا" كه جهنم هم به آن اطلاق مي كنند .

آنان بر اين باورند كه همه ارواح مردگان ابتدا براي سنجش اعمال خوب و بد به محلي به نام "اواثرمزينا" مي روند تا درباره آنها داوري شده و به بهشت يا جهنم فرستاده مي شوند . اين مكان برابر با برزخ در تعاليم اسلامي است.  آنان همچنين باور دارند كه اعضاي بدن مردگان يعني دست ، پا ، چشم ، زبان و غيره درباره اعمال متوفا شهادت مي دهند . نيكلا راست در صفحه 33 كتاب طايفه "صوبا" در ايران ، درباره روح پس از مرگ به عقيده صابئين مي نويسد : به عقيده آنها روح مرده پس از چهل روز ، در پيشگاه خدا حاضر مي گردد. دراين مدت (چهل روز) اقوام و دوستان در منزل متوفا جمع مي شوند و صبح و شام از غذائي كه كشيش "كنزبرا" تبرك كرده مي خورند . اين غذا از گوشت بره ، ماهي و ميوه تشكيل شده  است . پس از صرف غذا كسان متوفا از حضار براي آمرزش روح او درخواست دعاي مغفرت مي كنند .بديهي است كه اين تشريفات چهل روزه متضمن مخارج زيادي است و براي جبران آن بايد هر يك از حضار هديه اي به خانواده متوفا بدهد .

گاه شمار و اعياد

نحوه محاسبه زمان در نزد مندائيان شباهت بسياري با زرتشتيان دارد . سال ايرانيان تا غلبه مسلمانان در اواسط قرن هفتم مسيحي 365 روز بدون كسر اضافي شمردن سال شمسي بوده است . . اگر روز اول سال اول  حمل بود ، چهار سال بعد روز اول در 29 حوت و هشت سال بعد در 28 حوت و صد و بيست سال بعد در آخر دلو بود. سال كنوني خورشيدي  از زمان جلال الدوله ملكشاه سلجوقي مرسوم شده و بر اين اساس  سال ايرانيان هميشه در گردش بوده است .صابئين مانند ساير ملتها سال را 12 ماه و 365 روز مي دانند. ماهها در تقويم مندائي همگي به صورت برابر و30 روزه است. آنان پنج روز ديگر سال را عيد "پنجه" يا عيد مردگان مي نامند. مندائيان در اين عيد به صورت جمعي تعميد مي شوند، لذا با احتساب پنج روز اخير سال مندائي 365 روز مي شود كه با تعداد روزهاي شمسي ايراني برابر است . ماههاي سال مندائي به ترتيب عبارتند از :

1 ـ أمْبرا،  2 ـ تورا،  3 ـ صِلْمِي،  4 ـ سَرطانا،  5 ـ اَريا،  6 ـ شُمبِلتا، 7 ـ قينا،  8 ـ اَرقْوا،  9 ـ هَطْيا،  10 ـ گَديا،  11 ـ دولا،  12 ـ نونا.

روزهاي پنجگانه عيد مقدس صابئين (بنيه = بنجه = پنجه) پس از پايان آخرين ساعت ماه ششم (شُمْبُلتا) آغاز مي شود و بر اين اساس بايد گفت كه آغاز نخستين روز ماه هفتم (قينا) پس از پايان آخرين ساعت روز پنجم اين عيد مي باشد .

اعياد مهم صابئين عبارتند از:

1 ـ عيد بزرگ :اين عيد دو روزه بوده و در آغاز سال مندائيمي باشد.

2 ـ عيد كوچك : براساس اعتقادات صابئين دنيا در چنين روزي به وجود آمده است .

3 ـ عيد پنجه : مندائيان در اين عيد كه در بالا به زمان آن اشاره شد مراسم قرباني و تعميد دسته جمعي را انجام مي دهند .

4 ـ عيد تولد حضرت يحيي (ع) .

5 ـ عيد شيشان: اين عيد از جنبه زماني پنج روز پس از عيد بزرگ واقع مي شود و مندائيان در چنين روزي شاخه اي از درخت بيد را كه علماي آنها بر آن بوئه (آيه) تَبرك مي خوانند،  بر سر در منازلشان نصب مي كنند .

6 ـ عيد فل: صابئين بر اين اعتقاد هستند  كه در چنين روزي فرشته بزرگ از سوي پروردگار مأموريت يافت تا در زمين حيات پديد آورده و آن را "ملكا هيول زيوا" مي نامند .

آنان معتقد هستند كه اين فرشته در چنين روزي با  درخت خرما نيز آشنا شد و از ميوه آن خورد و در بازگشت متاعي از آن به همراه برد .آنان با اين استدلال درخت خرما را بسيار محترم و مقدس مي دانند .

مندائيان در اين روز از مخلوط خرما، كنجد و ديگر دانه هاي معطر كه روز قبل از آن در هاون كوبيده و له كرده اند ، شيريني به شكل گوي درست ميكنند كه در زبان خود به آن "فل" مي گويند.

7 ـ عاشوريه :اين روز كه نخستين  روز ماه "سرطانا" است  بنا بر اعتقادات مندائي  اختصاص به ياد گذشتگان و طلب آمرزش كردن از خدا براي آنان دارد . در اين روز غذايي به نام "لوفاني" از حبوبات درست كرده  و از اين غذا به خانه هاي همديگر و گاه براي فقراي خود مي فرستند. آنان معتقدند كه لوفاني همان غذايي است كه نوح و فرزندش سام پس از پايان طوفان خورده اند.

علاوه بر اين مندائيان روز يك شنبه هر هفته را تعطيل دانسته و به استراحت و انجام غسل تعميد مي پردازند . بنا به تقويم آنها ، سال 1384 خورشيدي برابر با 2007 يحيائي و سال 374445 تولد حضرت آدم (ع) است .

روزهاي مهم سال مندائي عبارتند از:

1 ـ عيد بزرگ دهوه ربا : اول و دوم ماه دولا .

2 ـ عيد شيشان: ششم و هفتم ماه دولا .

3 ـ عيد فل: اول ماه تورا .

4 ـ عيد كوچك "دهوه حنينا" : هجدهم ماه تورا .

5 ـ عاشوريه: اول ماه سرطانا .

6 ـ عيد پنجه يا همشايومي ادپروانا:پنج روز مابين ماههاي شمبلتا و قينا .

7 ـ عيد ميلاد حضرت يحيي يا ملكا يهيي يهانا اسوثا وز كوثا نهويلي: اول ماه هطيا.

8 ـ روز سي ام ماه گديا (كنشو و زهلي ): روز پاكسازي و تميزكاري.

محرمات

دين صابئين مندائي هم مانند تمامي اديان داراي محرمات و تابوهائي است. جزاي ارتكاب بعضي از اين محرمات تا حدي است كه فرد گناهكار بدليل انجام آن عمل از جامعه مندائي طرد مي شود . قتل نفس  ،زنا ، شرابخواري، ربا خواري،  ازدواج با محارم ،  دروغگوئي، سحر و جادو ، خوردن گوشت خوك ، خوردن گوشت گراز و ساير حيوانات درنده و خوردن گوشت گاو، شتر و اسب مهمترين محرمات و تابوهاي صابئين محسوب مي شود.

مندائيان كسي كه عمداً مرتكب قتل نفس مي شود را  به صورت دائمي از جمع خود طرد مي كنند و ديگر او را مندائي به حساب نمي آورند . محرمات ازدواج در اين آئين در بعضي از جهات با مسلمانان تشابه دارد . از جمله محرمات آنان يكي ازدواج با غير مندائي و زن برادر حتي بعد از مرگ شوهر است.

قبايل و عشاير

صابئين مندائي همانگونه كه پيش از اين هم بدان اشاره شد هنوز هم پس از گذشت قرنها ،زندگي خود را به صورت عشيره اي و قبيله اي ادامه ميدهند . آنان هر چند بدلايل گوناگون از جمله جنگ تحميلي ، صنعتي شدن جامعه ،تغيير ساختار و مكانيسم  كشاورزي در روستاها به شهرنشيني روي آورده اند اما هنوز هم روابط داخلي خود را براساس نظام قبايلي طراحي مي كنند.  بر اين اساس آشنايي با طوايف صابئي خود مي تواند وسيله اي براي شناخت بيشتر و بهتر پيروان اين آيين محسوب گردد. براساس اطلاعات موجود مندائيان ساكن در ايران وابسته به يكي از طوايف و عشيره هايي هستند كه در ذيل آنان را نام مي بريم :

1ـ البوزهرون : اين قبيله در خوزستان  ايران و همچنين مناطق جنوبي و شرقي عراق پراكنده است. افراد عضو اين قبيله در ايران به يكي از سه تيره بيت سالم، بيت عبدالله  وبيت معن منتصب مي باشند.

زيرتيره هاي بيت ارديني ، بيت سلمان و بيت غانم از همين قبيله اند . محل سكونت و كسب و كار افراد اين قبيله در شهرستانهاي مختلف خوزستان بوده و جمعيت مردان بالاتر از چهارده سال آنان حدود 300 نفر تخمين زده مي شود. طايفه هاي مهم  البوزهرون كه در نواحي و شهرهاي عراق زندگي مي كنند هم  به نامهاي البوسعيده ، بيت طوقان و بيت سبتي شناخته مي شوند.

2 ـ الشوشتريه :اعضاي اين طايفه همانگونه كه از نامش نيز مشخص است از نوادگان صابئين شوشتر بوده و بعضي از آنها در اهواز و خرمشهر نيز زندگي مي كنند . معروفترين خانواده در اين طايفه صابوري نام دارد.

3 ـ الخمييه ،   4 ـ البرنجيه   5 ـ الدهادره  6 ـ الحويزيه    7 ـ الجحيليه    8 ـ الدراجيه    9 ـ الخفاجيه    10 ـ الجيازنه     11 ـ المندويه   12 ـ العسكريه    13 ـ العباديه    14 ـ النزاريه از ديگر طوايف صابئي هستند.

هر يك از طايفه هاي مذكور داراي شجره نسب بوده و به شعبه ها و شاخه هايي تقسيم مي شود . براي مثال طايفه عسكريه بنام جد اعلاي خود عسكر ناميده شده اند . يكي از افراد اين طايفه كه فرحان فرزند نعيم نام دارد و در خيابان نادري اهواز مغازه طلا فروشي دارد، گفت : من فرحان بن نعيم بن عجيل بن حلاوي بن عزيز بن نزربن خيري بن شيخ رام (كنزبرا ) بن بختيار بن شيخ سام (كنزبرا ) بن عسكر هستم . از شعب عسكريه مي توان بيت عجيل، بيت فرحان ، بيت عزيز و بيت مسلم نام برد كه در عراق زندگي مي كنند. شعب خوزستاني اين طايفه شامل : بيت مال الله، بيت بندر ، بيت مسلم ، بيت جادر و بيت نادر هستند كه  محل سكونت اعضاي چند شعبه اخير در اهواز و خرمشهر است. البته  بعضي از آنها در اثر جنگ تحميلي به شيراز و كرج  و برخي نيز به كويت و از آنجا به استراليا مهاجرت كرده اند.

اغلب طايفه هاي صابئين خوزستان، از طريق پيمان و اتحاد با عشاير عرب جزو اعضاي آنها درآمده و با اين كار توانسته اند از حمايت قبيله يا طايفه مورد اتحاد در امور عشايري برخوردار شوند . براي نمونه بعضي از فروع طايفه عسكريه خوزستان با قبايل كنانه ، خزرج و بني طرف اتحاد عشايري دارند .

مشاغل

صابئين به تقليد از اقليت هاي كليمي و مسيحي در بين گروه خود مناسبات مالي داخلي برقرار كرده و از اين روابط اقتصادي در هنگام لزوم بهره برداري فرهنگي و اجتماعي نيز مي كنند. آنان با آگاهي از نقش طلا در بازار و اهميت آن سعي در دست گرفتن اختيار و انحصار آن در اهواز ، آبادان و ساير شهرهاي خوزستان دارند . اكنون حدود  70 % از اعضاي صنف طلا فروش اهواز از صابئي هستند . پيش از انقلاب از يكصد و ده واحد صنفي داراي پروانه كسب از اطاق اصناف چهل واحد آن متعلق به صابئين بود . بايد دانست كه اشتغال صابئين به حرفه هاي مرتبط با  طلا وجواهر امري تازه اي نيست و آنان در طي ، تاريخ طولاني و پر فراز و نشيب خويش  هميشه به اين نوع حرف به عنوان يكي از مشاغل اصلي خويش نگريسته اند. صابئين همچنين با توجه به محيط طبيعي و اقليمي محل سكونت خود  داراي حرف و مشاغل گوناگوني بوده اند . آنان هر چند  هنگام لزوم به كارهايي مانند كشاورزي و پرورش  دام و طيور مي پرداختند، ولي در كنار اين كارها به امور صنعتي و تهيه وسايل و ابزار مورد احتياج در كارهاي روستايي و زينت آلات نيز اشتغال داشته اند. زماني ساخت بلم يكي از اختصاصات اين قوم بود . كشاورزان روستايي عرب تا چند دهه پيش وسايل كشاورزي خود را مانند بيل، داس،خيش ولوازم منزل به وسيله افراد صابي كه در روستاها سكونت داشتند ، تهيه مي كردند . در حقيقت صابئين نجار، آهنگر و سازنده مصنوعات فلزي، قلمزني، نقره و طلاكاري بوده و اكنون نيز به حرف مزبور اشتغال دارند . كشاورزان روستايي درگذشته در مقابل خدمات آنها قسمتي از محصول كشاورزي خويش از جمله  گندم، جو و شلتوك را به آنها مي دادند. در سالهاي اخير كه وسايل مكانيزه كشاورزي مانند تراكتور و كمباين جاي خيش و داس را گرفته، صابئين به سكونت در شهرها روي آورده و به كارهاي قلمزني روي نقره و طلا سازي و طلا فروشي روي آورده اند . بدين جهت اگر درصد آنان در اين حرفه بالا رفته باشد يك امر عادي است .  البته  براساس اطلاعات مو جود  صابئين از قديم الايام به كارهاي صنعتي و از جمله زينت آلات اشتغال داشتند. نويسنده كتاب " اربعه قرون من تاريخ العراق الحديث" در آن جا كه از سكنه عراق در زمان سلطه عثماني در قرن پانزدهم ميلادي سخن به ميان آورده ، از صابئين به عنوان نقره كاران ساكن روستاهاي كنار نهرهاي جنوب عراق نام برده مي نويسد : و كان الصابئه ـ صاغه الفضه ـ الوادعون في القري الواقعه علي النهر متفرقين في جنوب العراق .

صابئين زماني صنايع آهنگري، نجاري، قايق سازي و ساخت وسايل آهني ديگر مانند ركاب و دهنه در خوزستان و بويژه روستاها را به عهده داشتند. يادآوري اين نكته لازم به نظر مي رسد كه در دهه اخير صابئين به دليل گسترش وسايل جديد كشاورزي و نيز عامل جنگ تحميلي از روستاها به شهرها مهاجرت كرده و به كارهايي

همانند طلا سازي و طلا فروشي مشغول شده اند.  البته اين نكته را هم بايد خاطر نشان كرد كه ديگر آويز بيني، طوق گردن، خلخال و حجل و نظاير آن همچون گذشته  در بين زنان عرب  رواج  نداشته و بر اين اساس صابئين به ساخت مصنوعات امروزي طلائي روي آورده اند.

مآخذ

1 ـ الياده ، ميرچا ، اسطوره ، رويا ، راز ، ترجمه رويا منجم ،تهران ، فكر روز ، 1375 .2 ـ برنجي ، سليم ، قوم از ياد رفته ، تهران ، دنياي كتاب ، 1367 . 3 ـ پور كاظم ، حاج كاظم ، صابئين يا يادگاران آدم ، اهواز ، سرزمين خوز ، 1380 .4 ـ خميسي ، ساهي ، صابئين قوم هميشه زنده تاريخ ، اهواز ، آيات ، 1383 .5 ـ راست ، نيكلا ، طايفه صوبا در ايران ، تهران ، انتشارات اداره كل هنرهاي زيبا ، نشريه مردم شناسي ، سال اول ، شماره اول .6 ـ عربستاني ، مهرداد ، تعميديان غريب ، تهران ، افكار ، 1383 .7 ـ عجيل زاده ، پرويز ، صابئين مندائي ـ تهران ، آيات ، 1376 .8 ـ عجيل زاده ، پرويز ، يحيي تعميد دهنده و صابئين مندائي ، تهران ، آيات ، 1380 .9 ـ فروزنده ، مسعود ، تحقيقي در دين صابئين مندائي ، تهران ، سماط ، 1377 .10 ـ ماتسوخ ، رودلف ، مساله قديمي ترين تاريخ مذهب صبي و اهميت آن براي تاريخ مذاهب ، فرهنگ ايران زمين ، جلد هشتم ، 1339 .

11 ـ محيط طباطبايي ، محمد ، صابئين اهل كتابند ، در: سروش ، عبدالكريم (ويراستار) : ياد نامه استاد شهيد مرتضي مطهري ، تهران ، انتشارات انقلاب اسلامي ، 1363 .12 ـ نوري ، يحيي ، عقائد و آراء بشري ، تهران ، مجمع معارف اسلامي ، 1352 .13 ـ وبدن گرن ، گئو ، كيش مندائي ، ترجمه آشفته تهراني ، مجله چيستا ، سال اول ، شماره اول .


کلمات کلیدی: