صابئين مندايي خداپرستان گمنام۱
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ،۱۳۸٥  
به نام خدا

صابئين مندايي خداپرستان گمنام

دانشجو : رضا سليمان نوري استاد : دكتر زرشناس

بهمن 1384

فهرست

مقدمه  ...................................................................................................... 2

تاريخچه تحقيقات  .............................................................................. 4

مندائي و صابئي  .....................................................................................9

منشاء مندائيان  ................................................................................... 13

اصول ديانت  ........................................................................................  18

پيامبران  ................................................................................................  21

كتابهاي ديني  .....................................................................................  23

روحانيون  ............................................................................................   26

ازدواج و طلاق  ....................................................................................  28

مرگ و باورهاي مربوط به آن  .....................................................   31

گاه شمار و اعياد  ................................................................................  33

محرمات  ................................................................................................  35

قبايل و عشاير  .....................................................................................  36

مشاغل  ....................................................................................................  38

مأخذ  .......................................................................................................  40

مقدمه

يكي از واقعياتي كه در طي زندگي بشر بر روي اين كره خاكي او را هيچ گاه تنها نگذاشته است و هميشه به عنوان يكي از اصول پايه زندگي او مطرح بوده است ، پرستش و دينداري است . براساس تحقيقات باستان شناسي صورت گرفته تا كنون هيچ گروه بشري در اعصار گوناگون مشاهده نشده است كه به نوعي خالق ، آفريننده ، و خدا معتقد نبوده باشد . اين آفريننده طي دورانهاي گذشته در دو قالب كلي براي بشر معنا شده است . قبايل اوليه خدا را در چارچوب اشياء و عوامل ظاهري طبيعت همچون آتش ، باد ، خاك و حتي درخت و يا حيوان خاص ترسيم كرده و براين اساس به عبادت او همت گماشته اند . اما اين نوع پرستش با گذشت زمان اعتبار نخستين خود را از دست داده و جاي آن را پرستش و عبادت خدايي كه داراي مظهر جسماني نيست ، پر كرده است . اين نوع پرستش در ادياني كه الهي محسوب شده و داراي پيامبري كه خود را فرستاده خدا دانسته و نسب خود را هم با واسطه هاي گوناگون به آدم ابوالبشر مي رساند ، تجلي پيدا كرده است . معروفترين اين اديان الهي در دنياي كنوني ، اسلام ، مسيحيت و يهوديت و زرتشتي مي باشد . اما در كنار اين اديان دين الهي ديگري هم وجود دارد كه به دلايل متعددي كه مهمترين آنها عدم تبشيري بودن است ، براي بسياري از مردم جهان ناشناخته بوده و مي باشد . اين دين مندائي است كه در بين اعراب به  صابئي معروف است .اظهار نظرهاي مغرضانه كه البته همگي ناشي از سيستم بسته اين دين بوده و هست آن چنان در بين خواص و عوام آشنا به اين دين وجود دارد كه در بسياري از مراحل تاريخ آنان را با ستاره شناسان و آب پرستان يكي دانسته و مشرك قلمداد كرده اند و اين در حالي است كه آنان به خداي يكتا ايمان داشته و صاحب كتاب مي باشند . قرآن هم كه كتاب آسماني ما مسلمانان محسوب مي گردد به اهل كتاب بودن آنان در سه آيه گوناگون   اشاره كرده  است . پيروان اين دين كه خود را نژاد خالص فرزندان آدم مي دانند معتقد بر رسالت كامل حضرت يحيي بوده و پس از آدم ابوالبشر او را بزرگ ديني خود مي دانند . تعدادي از پيروان اين دين در ناحيه خوزستان ايران زندگي مي كنند . همين امر نيزمرا بدان داشت تا تحقيق خود را به اين خداپرستان گمنام اختصاص دهم .

تاريخچه تحقيقات

مورخين و متكلمين از ظهور يحيي تا صدر اسلام كه قريب هفتصد سال به طول انجاميد ، هيچ توجهي به صابئين نداشتند و مطالعه و تحقيقي درباره آنان انجام ندادند. البته مورخين رومي قرون اوليه ميلادي  نه تنها به يحيي و پيروانش بلكه به عيسي مسيح نيز اشاره كافي نداشته و اهميت لازم را  براي آنان نيز قائل نبودند كه وجود دلايل سياسي در پس اين نوع برخورد محتمل است. شروع نهضت ترجمه در دوران خلافت عباسيان  كه همزمان با  قرن سوم هجري قمري بود عاملي شد تا تحقيقات دين شناسي و مردم شناسي و جغرافيايي اسلامي كه مطالعه درباره مندائيان را هم شامل مي شد ،پايه ريزي گرديد . برخورد مامون خليفه عباسي ( متوفي 218 ه ق ) در ماههاي قبل از مرگش با گروهي موسوم به صابئه در شمال بين النهرين ، نخستين رويارويي حكومت اسلامي با افرادي با اين نام ديني  بود كه طي آن ، خليفه عباسي دستور داد كه آنان اسلام و يا يكي از اديان اهل كتاب (مسيحي و يهودي و زرتشتي )را بپذيرند در غير اين صورت به هنگام بازگشت از شام آنان را قتل عام خواهد كرد  . اما اين تهديد بدليل مرگ مامون در جريان اين سفر به مرحله اجرا نرسيد و تنها عاملي براي تغيير دين تعدادي از آنان شد.  بيروني ، مسعودي ، حمزه اصفهاني ، ابن النديم و شهرستاني مهمترين متكلمين و مورخين تاريخ ميانه اسلام ( تا 656 ه ق حمله مغول به بغداد ) بودند ، كه با انگيزه هاي ديني و شخصي به تحقيق در آرا, ملل و فرق مسلمان و غير مسلمان و تشريح آرا, و آداب صابئين مندايي پرداختند و هر يك از آنها گوشه هايي از زندگي و انديشه ايشان را بازگو كردند . پس از تهاجم مغول و سقوط خلافت عباسي ( 656 ه ق ) و انحطاط امپراطوري اسلامي ، سير صعودي تحقيقات مردم شناسي و دين شناسي جغرافيايي در شرق  متوقف شد اما همزمان  در غرب در شكل تسخير مناطق سوق الجيشي ، رشد كرد . رويه تمدن مسيحي به پيشگامي سربازان پرتغالي در برخورد با صابئين  با رويه مسالمت آميز خلفا عباسي متفاوت بود . سربازان پرتغالي در آغاز قرن هفدهم بعد از استقرار در بصره ( بين 1610 تا 1622 ميلادي ) ، مندائيان صابئي ساكن بصره را به تصور اينكه آنان نيمه مسيحي هستند ، در قرارگاههاي نظامي به مثابه سرباز پرتغالي گرد آوردند ، و با تهديد و شكنجه ، آنان را به مراسم كليساي كاتوليك فرا خواندند .راهبان مسيحي نيز به همراه اين سربازان وارد بصره شدند . آنان به هنگام  آشنايي با مندائيان  دركي صحيح از آداب و شعاير ايشان پيدا نكرده و تصور كردند آنان گروهي نيمه مسيحي هستند كه مسيحيت را به طور ناقص درك كرده اند . بر همين اساس نخستين اقدام راهبان مسيحي ، دعوت مندائيان به مسيحيت  بود .اين  دعوت نتيجه اي در بر نداشت و راهبان  بر حسب سنت قديمي خود  ، توسل به زور را  به عنوان  بهترين راه حل تغيير دين اين نيمه عيسويها در دستور كار خود قرار دادند. نفوذ پرتغاليها از 1622 ميلادي در شهر بصره كاهش يافت و راهبان ايتاليايي جايگزين راهبان پرتغالي شدند .

ايگناتوس ايتاليايي از اوايل دهه سوم 1700 ميلادي به عنوان يك مبلغ مسيحي در بصره مستقر شد وهمزمان كليساي كوچك پرتغاليها را ترميم و احياء كرد . وي سي سال در بصره بود و در طول اين مدت برخي از مندائيان را به ديدار رهبران كليساي كاتوليك در روم برد. وي همچنين  جهت مهاجرت ايشان به سرزميني ديگر ، با نايب السلطنه پرتغاليها در اقيانوس هند وارد مذاكره شد . او در نظر داشت وطن جديدي كه در حوزه استحفاظي كليساي كاتوليك روم باشد براي مندائيان برگزيند . و به اين منظور  سيلان را انتخاب كرد اما اين انتخاب بدليل اخراج   پرتغاليها توسط آلمانيها از سيلان بي نتيجه ماند .ايگناتوس طي سي سال اقامت در بصره توانست برخي متون مندايي را ترجمه كند  . او مندائيان را ترسايان يحيي ناميد . از جمله كارهاي تحقيقاتي ايگناتوس ، حاشيه نويسي يك طومار مندايي به نام ديوان اباثر است كه هم اكنون در كتابخانه واتيكان نگهداري مي شود. كارميلت ارچانگلوس راهب مسيحي ديگري بود كه در حوالي 1670 ميلادي در بصره تبليغ آيين مسيحي در بين مندائيان را دنبال كرد . اين شخص براي اولين بار موفق شد، چند متن مندايي را از مندائيان بصره خريداري ، و به اروپا براي شخصي به نام رابرت هانتيگون بفرستد . اما همگان اذعان دارند كه اچ . پترمن آلماني پايه گذار تحقيقات مندايي شناسي با گرايش زبان شناختي است . او در بهار 1854 ميلادي به مدت سه ماه درسوق الشيخ عراق شاهد مراسم مندائيان بود . پترمن الفبا و دستور زبان مندايي  را نزد يحيي روحاني عالي رتبه مندايي آن دوران آموخت . اقامت سه ماهه پترمن مصادف با عيد پنجه مندائيان ( 1 تا 4 فروردين شمسي ) بود و پترمن در 1867 ميلادي توانست دستور زبان مندايي و كتاب گنزاربا را نشر دهد .پترمن با تسلط بر زبانهاي پهلوي و فارسي و عبري ، برخي ريشه هاي مشترك كلمات مندايي با اين زبانها را شناسايي كرد . پترمن در سال 1867 ميلادي كتاب گنزا را به خط خود و به زبان مندايي نوشت و منتشر نمود . او در چاپ گنزاي خويش از چهار نسخه گنزا بايگاني شده در كتابخانه پاريس سود جست . بعد از پترمن ، تئودور نلدكه آلماني كه او هم زبان شناس بود در 1895 ميلادي كتاب دستور زبان مندايي را تحت نام mandaisch grammatik  منتشر ساخت . نلدكه ، همچون پترمن ، به مقايسه واژه هاي عبري و مندايي و سرياني پرداخت ، ولي نتوانست بيش از اين در نشر و ترجمه آثار مندايي گام بردارد . پيدايش رشته هاي زبان شناسي در قرن نوزدهم ، خاصه در دانشگاههاي برلين و استراسبورگ و لايپزيك به همراه  كوشش پترمن در ترجمه آزاد از گنزا ربا ، عوامل  افزايش تحقيقات مندايي شناسي بر اساس  روش علمي بود. مارك ليدزبارسكي ترجمه پترمن را كمي اصلاح كرد . او در1905 ميلادي ترجمه جديدتري بر اساس چهار نسخه گنزاي پاريس ارائه نمود . ليدزبارسكي كتاب يحيي را در 1915 ميلادي به چاپ رساند . كتاب بعدي ليدزبارسكي در1920 به چاپ رسيد . هم اكنون محققان اروپايي از آثار اين  دو محقق برجسته بيشترين بهره را جسته ، و هنوز هم بعد از قريب يك قرن ، تحقيقات مندايي شناسي بر پايه  ترجمه هاي اين دو دانشمند استوار است .تحقيقات مندايي شناسي در قرن بيستم با نام بانو دراور همراه است . نخستين  آشنايي وي با مندائيان ، به سال  1921 و هنگامي كه او بدليل شغل همسرش - مشاور كنسولگري بريتانيا در عراق - مجبور شد در بغداد اقامت كند . شيخ نجم روحاني عالي رتبه مندايي آن زمان بود كه  بسان يحيي درزمان پترمن آلماني ، خدمات شاياني به بانو دراور كرد . مهمترين خدمت شيخ نجم  ، ارسال متون مندايي به اقامتگاه دراور در لندن طي سالهاي 1936 تا 1950 ميلادي بود . بانو دراور با كمك شيخ نجم و ديگر روحانيون منداييان دوران وبا  بهره گيري از دستور زبان مندايي اثر پترمن توانست متون : اسفر ملوشي، قلستا، هزار و دوازده سئوال، ديوان اباثر، انياني و سيدرا اد نشماتا را ترجمه كند . وي همچنين متون معروف به قماها را نشر داد ، و جامعه دانشگاهي انگليسيان را با دين مندايي آشنا كرد . آب در شراب ( لندن ـ 1956 ) و مندائيان عراق و ايران ( آكسفورد ـ 1937 ) دو كتاب ارزشمند دراور است كه به روش توصيفي و مقايسه اي تاليف شده اند . طومارهاي شرح اد قابين و اد شيشلام ربا همراه با آوانگاري  و ترجمه آنها در 1950 ميلادي توسط وي منتشر شد . يكي ديگر از افرادي كه در باره صابئين  تحقيقات گسترده اي كرده است رودلف ماتسوخ (1993 ـ 1919 )دانشمند  چكسلواكي الاصل اما  آلماني زبان است .او  از محققين و دانشمندان زبانشناس معاصر است كه به كليه زبانهاي سامي از جمله زبان مندايي و خط مندايي مسلط و آشنا بود . ماتسوخ در دهه 1330 در دانشگاه تهران تدريس مي كرد و  در همان زمان چند مسافرت كوتاه به خوزستان و عراق داشت . شيخ عبدالله صابي از روحانيون بزرگ مندايي در آن سالها مورد مشاورت ماتسوخ قرار داشت. او در سال 1991 با دعوت از شيخ سالم چهيلي - از روحانيون برجسته كنوني مندائي - به برلين ، آخرين كتابش را تحت عنوان لهجه خرمشهري در زبان مندايي به رشته تحرير در آورد . ماتسوخ توانست فرهنگ لغات مندايي را تدوين كرده و ارتباط آوانگاري زبان پهلوي و فارسي و عبري با زبان مندايي ، و سير تحول واژه هاي مندايي دركتابت و محاوره را تشريح كند . از ديگر خدمات او به تحقيقات مندايي شناسي ترجمه برخي از اظهارات مو جود در حاشيه گنزاي پترمن بود . بانو پرفسور باكلي ( متولد 1944 ميلادي ـ نروژ ) آخرين حلقه مندايي شناسان معروف معاصر  است  . او رساله دكتراي خود را در خصوص دين مندائيان به سال  1968  ارائه كرد و در دايره المعارف دين به ويراستاري ميرچا ايلياده ( 1987 ـ مك ميلان ) مقاله دين مندائيان را به رشته تحرير در آورد . وي مقالات ديگري درباره زندگي نامه هاي گنزاي پترمن و نقد و بررسي مكاتبات خانم دراور و شيخ نجم به چاپ رسانده است و هم اكنون در آمريكا به سر برده و تحقيقاتش را بر شجره نامه هاي نويسندگان متون مندايي متمركز كرده است . بانو باكلي نخستين بار در 1973 ميلادي به اهواز رفت و با روحانيون مندايي گفتگو كرد . او بار ديگر در 1996 ميلادي به دعوت گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي به ايران آمد و از اهواز و مناطق مندايي نشين ديدن كرد .باكلي در فروردين 1375 خورشيدي در كنفرانسي تحت عنوان رابطه مانويت و مندائيسم در دانشگاه شهيد بهشتي شركت كرده و نظرات خود را درباره آرا, مندائيان بيان كرد .اما درباره  مطالعات مندايي شناسي در ايران بايد گفت اين نوع اقدامات تا سال هاي اخير بسيار محدود بوده است . شايد نخستين  كتابي كه باعث شد تا حدودي مندائيان در جامعه ي ايراني شناخته شوند كتاب قوم از ياد رفته : كاوشي درباره ي قوم صابئين مندايي است كه  از سوي سليم برنجي كه خود مندائي است  در سال 1367 منتشر شد. اين كتاب اگر چه حاوي مواد اتنوگرافيك مفصلي است ، ولي به شيوه ي روش مند نگاشته نشده و بيشتر كتابي درون ديني است . با اين وصف تا سال ها اين كتاب تنها اثر درباره ي مندائيان در ايران  بود. . طي سالهاي اخير از جمع مندائيان ساكن ايران غير از برنجي دو مندايي ديگري به تاليف كتبي درباره ي كيش خود اقدام كرده اند.سا هي خميسي كتابي را با نام صابئين قوم هميشه زنده تاريخ منتشر كرده است وپرويز عجيل زاده دو كتاب با  عناوين صابئين مندائي و يحيي تعميد دهنده وصابئين مندائي را به بازار كتاب عرضه كرده است. اما در زمينه ي آثار علمي ، كتاب هاي مسعود فروزنده يعني تحقيقي در دين صابئين مندايي ( جلد اول ) كه  مطالعه اي متني و دين شناختي درباره ي صابئين مندايي است و حاوي متن و ترجمه كتاب سيدرا ادنشماثا به روايت سالم چهيلي انگليسي است و انياني ( كتاب نماز ) كه ترجمه فارسي سالم چهيلي از كتاب انياني است به همراه كتاب  تعميديان غريب اثر مهرداد عربستاني كه يك  تحقيق مردم شناسي است تنها كتبي هستند كه در سالهاي اخير در ايران منتشر شده اند.البته حاج كاظم پور كاظم هم كتابي را بر اساس نگرش يك مسلما ن  ساكن خوزستان نسبت به اين دين  با نام صابئين يا ياد گاران آدم  منتشر كرده  كه در نوع خود قابل توجه است. چنان كه مشاهده مي شود غالب كارهايي كه در مورد مندائيان انجام شده كارهايي متني هستند و غير از كتاب دراور ـ مندائيان عراق وايران ـ كه مربوط به دهه 1940 ميلادي است اثر مستقل ديگري كه براساس مطالعات ميداني باشد منتشر نشده است . اگر چه در برخي آثار ذكر شده مي توان به بعضي مواد اتنوگرافيك برخورد ، اما به نظر مي رسد كه تا كنون پژوهشي كه تماماً براساس رويكرد انسان شناختي بنا شده باشد صورت نگرفته است . اما به هر حال كارهايي كه درباره مندائيان صورت گرفته اند ـ به ويژه كارهاي وطني ـ براي انجام كارهاي بعدي بسيار ياري گر بوده  و از اين حيث بسيار ارزشمندند .

                                           مندايي و صابئين

مندا به معناي علم ، شناخت ، ادراك و يا عرفان ، واژه اي از زبان آرامي شرقي است . مندائي به معناي پيروان عرفان ، پيروان علم الهي يا پيروان شناخت هستي است و به همين مناسبت است كه آنان  معبد خود را  مندي مي نامند.. صابئي در متون اوليه  اسلامي به معناي  ستاره پرست بوده است  ولي صابئين امروزي هيچ گاه خود را صابئين  تنها معرفي نمي كنند تا چنين بر داشتي از دين آنان نشود. آنا ن  در تمامي متون ديني وغير ديني خويش از واژه مندائي ناصورايي براي  معرفي خود استفاده مي كنند.  معناي ناصورايي در  زبان آرامي شرقي محافظ دين و مومن است . مورخين و علما, اسلامي در  متون خود، صابئين را با مغتسله به اين علت كه اساسي ترين و رايج ترين آيين آنان  غسل تعميد در آب است ، يكي دانسته اند ...

واژه صابئه از ص ـ ب ـ ع گرفته شده  كه به هنگام تعريب ع ساقط شده ، به شكل صَبَاء خوانده مي شود و معناي در آب فرو رفتن و ريزش آب و ميل كردن به چيزي از آن برداشت  مي شود. واژه صوا و صبا به معني غسل كردن است ، كه مصدر مصوتا و مصبتا به حساب مي آيد . مصبتا به معني غسل است . مصبتا در ادبيات محاوره اي به شكل مصوتا تلفظ مي شود . اعراب وجه اسم فاعلي آن را صابي يا صابئين مي خوانندو معناي در آب فرو رفتن يا همان غسل در آن  مستتر است . ما هنوز درك دقيقي از اطلاق واژه صابئين بر مندائيان در متون اسلامي و در صدر آن قرآن نداريم . قرآن كريم در سه جا از صابئين نام آورده است :

1 ـ اِنَ الذينَ آمَنوا و الذين هادوا و النَصاري والصابِئينَ من آمن بالله و اليَوم الاخر و عمل صالِحاً فلهُمْ اَجْرهم عِند رَبهم و لا خوف عَليهم و لا هُم يحزنون .                

                                                                                 بقره ،آيه 62

همانا آنان كه به اسلام ايمان آوردند و آنانكه از اهل يهود و مسيحي و صابئي بوده و از روي حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آوردند و نيكوكاري پيشه كنند براي آنها پاداشي نيك نزد پروردگارشان هست و هيچ گاه اندوهگين نخواهند شد . 

2 ـ اِنَ الذينَ آمَنوا و الذين هادوا و الصابِئون و النصاري من آمن بالله  اليوم الاخر و عمل صالِحاً فلا خَوف عليهم و لا هم يحزنون .

                                                                                مائده،آيه 69

     همانا كساني كه به اسلام گرويدند و يهود و مسيحيان و صابئين كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و نيكوكار شوند هرگز ترسي بر آنان نبوده و نه اندوهگين خواهند شد .

3 ـ اِنَ الذين آمَنوا و الذينَ هادوا و الصابِئينَ و النصاري و المجوس و الذينَ اشركو اِن الله يفصل بينهم يوم القيامه اِن الله علي كُل شيء شهيد .

حج ،آيه 17

البته كساني كه به خدا ايمان آورده اند و صابئين و مسيحيان  و مجوس و آنان كه به خدا شرك آوردند خداوند ميان آنها در روز قيامت جدائي افكنده ، همانا خداوند بر احوال همه موجودات عالم گواه (و بصير) است .

در ترجمه آيات قرآني برخي از مترجمين ، صابئين را به ستاره پرستها ترجمه كرده اند . اطلاق مفهوم ستاره پرست به صابئين به تفاسير مفسرين نخستين  قرآن و حكماء و علماء اسلامي قرون چهارم تا ششم هجري مربوط مي گردد .

هيچ يك از حكماء و مورخين اسلامي اشاره اي به كلمه مندائي و مندائيان نكرده اند . اين نشان دهنده عدم آشنايي حكماء اسلامي از محتوي متون مندايي و عدم گفتگوي آنها با روحانيون اين دين است .

هنگام بررسي تاريخ و زبانشناسانه واژه صابئين،به اين نكته واقف مي شويم كه نخستين  منبع رسمي تاريخي كه از اين  واژه استفاده كرده همانا  قرآن كريم است. بعيد مي نمايد كه بدون  وجود مصداق خارجي ، واژه صابئين سه بار در قرآن  تكرار شود . به طور حتم همان گونه كه اعراب واژه يهود را به قوم بني اسرائيل و واژه نصاري را به پيروان عيسي ناصري و واژه مجوس را به ايرانيان پيرو زرتشت اطلاق مي كردند، براي واژه صابئين نيز يك مصداق معلوم و معين وجود داشت . پيدا كردن مشخصه هاي اين قوم بر اساس دقت در معناي لغت  صابئين مثل سه واژه يهود ، نصاري و مجوس امكان پذير است . يهود ازكلمه  يهودا كه نام يكي از فرزندان يعقوب بود مأ خوذ شده است .نصاري از محل تولد عيسي مأخوذ شده تا بدين گونه كنيه ناصري براي عيسي نوعي يادآوري جايگاه تولد و چگونگي آن باشد. وجه تسميه دوم آن جنبه نظري دارد . نصاري برگرفته از ناصورائي به معناي محافظ دين است . واژه مجوس از مگوش آرامي گرفته شده كه به معني مغ است .  اين لغت كه در زبان عربي مجوس تلفظ مي شود  در اوستا به صورت مغو و درفارسي به صورت مغ است . مغ ها قبيله اي روحاني بودند كه مسئوليت حفظ آداب ديني را به عهده داشتند و گويا ديااكو، اولين پادشاه ماد، از اين گروه بوده است . سه واژه فوق نماد طبقه اجتماعي روحانيون ( فرزندان يهودا، روحانيون عيسوي، مغ ها)مي باشند . حال به واژه صابئين مي رسيم كه دو معنا ي ريزش آب و ميل كردن از راه اصلي به راه ديگر از آن برداشت مي شود .

صب ، با فتحه ص و تشديد با به معني ريختن و ريخته شدن آب است . همچنين معناي مرد عاشق در آن مستتر است . صب با ضمه ص نيز  آنچه از طعام ريخته شود معني شده است. اينكه عرب قبل از اسلام معناي عقيدتي (تمايل از راه اصلي به راه ديگر) را براي صابئين انتخاب كرده باشند با احوال عرب جاهليت كه همه معاني را از طريق حسي و مشاهده اي نام گذاري مي كرد  در تضاد  است . همچنين اين مسئله كه  قرآن ابتدا به ساكن اين نام را بر آنها گذاشته باشد  نيز بعيد است . سياق نامهاي مندرج در آيات قرآن براي نفوذ راحت تر  در مردم شبه جزيره  مبتني بر فرهنگ عامه آنان بوده است تا بدين گونه همگان از ظاهر آيات به باطن رهنمون شوند .

احتمال آشنايي پيامبر اسلام با اين گروه بدليل مسافرتهاي تجاري وي به  شام در دوران  قبل از بعثت وجود دارد و اگر اين گونه نباشد ممكن است  كاروانهاي تجاري اهالي مكه  كه به شام رفت و آمد داشته اند نام و آيين گروه را به اهالي مكه منتقل كرده باشند. اگر معناي اول واژه صابئين (ازصب) را مغتسله (در آب فرو روندگان) تلقي كنيم  هيچ مشكلي در يكي بودن صابئين قرآن و مغتسله كه مندائيان كنوني باقي مانده آنها هستند به وجود نمي آيد.قرآن مجيد به صراحت يهود و نصاري و مجوس و صابئين را در يك رديف و از اهل كتاب و موحد و اهل ايمان معرفي مي كند، و در هيچ جاي ديگر نيز اشاره اي به كفر و انحراف صابئين نكرده است .

نتيجه تحليل بالا اين است كه  صابئين قرآن همانند مندائيان كنوني داراي خصيصه تعميد در آب هستند.

موضوع بعدي ارتباط مابين يحيي و صابئين است . مطابق آيات قرآن زكريا در اواخر عمر و در سنين كهولت صاحب فرزندي شد كه خداوند نام او را يحيي نهاد . خداوند بدو در سنين كودكي كتاب يعني حكمت علمي و نظري داد .

يا يحيي هذا الكتاب بقوه و آيتناهُ الحكم صبيا

مريم،آيه 12

اي يحيي اين كتاب را محكم بگير و در طفوليت او را حكمت و فرزانگي داديم .

هيچ رابطه مشخصي بين يحيي و صابئين در آيات قرآن ديده نمي شود و تنها بر حسب آياتي كه درباره شخصيت محبت آميز و حكيم گونه يحيي آمده،مي توانيم اخلاقيات صابئين مندائي با اخلاق يحيي را در يك مدار قرار داده وايشان را پيرو او محسوب كنيم.

منشاء مندائيان

يكي از معضلات بررسي تاريخي منشاء مندائيان ، فقدان اسناد تاريخي به روايت ملل مجاور همچون آشور،بابل، ماد، يهود،مصر و از همه مهمتر اقوام ساكن حران است . برهمين اساس تا كنون جز روايات اسطوره اي متون مندايي،هيچ منبع گويا و روشني كه بتوان برپايه آن تاريخ مندائيان را ترسيم كرد  ، به دست نيامده است  .

نكته اشاره شده در بالا ما را مجبور ميكند از تنها راه باقي مانده يعني  بررسي مقايسه اي و تركيبي متون براي كشف پيشينه اين قوم استفاده كنيم .براين اساس بايد چهار موضوع اساسي كه ريشه و خاستگاه سير تكامل سازمان اجتماعي يك ملت يا قوم را تشريح مي كند يعني نژاد ،خاك، زبان ودولت را مورد بررسي قرار دهيم تا وضعيت سازمان اجتماعي آن قوم و نوع تشكيل آن معلوم گردد .

نژاد

مندائيان هر چند كه خود را وابسته به آدم نخستين و شصت فرشته نازل شده از آسمان براي توليد نسل بشر به زمين مي دانند اما آنگونه كه خود اعتراف مي كنند از نژاد سامي هستند و در گروه بندي نژادي جزء نسل سام فرزند نوح پيامبر به حساب مي آيند . بر همين اساس است كه در آيين ايشان سام به اشكال مختلف مورد ستايش واقع  ميگردد، به حدي كه فرشته سام زيوا را جزء پنج فرشته بزرگ آسمان بالايي قلمداد مي كنند. مندائيان تا قبل از اخراجشان از اورشليم (قرن اول ميلادي) همراه و شايد عضو يك قوم سامي يعني بني اسرائيل بودند . براساس باز خواني متون مندائي  سه فرضيه را  براي تعيين تبار آنان ميتوان مطرح كرد :

1- نياي مندائيان زميني نيست و فرشتگان نوراني آباء مندائيان اوليه هستند كه براي ازدواج و توليد مثل به زمين آمده و سه فرزند آدم نخستين يعني "هيبل" و "شيتل" و "انش" ، در ميان شصت فرشته ـ خانواده مندايي(يا شصت نفر) زندگي و زاد و ولد كرده و از اين طريق نژاد مندائيان شكل گرفته است .

2- نياي مندائيان زميني است ، و به آدم نخستين ختم مي شود. هيبل و شيتل و انش سه فرزند آدم نخستين ،پدران و روساي قوم مندائي محسوب مي شوند. مطابق اين فرض مندائيان ، نژاد برگزيده و خالص بوده و اقوام ديگر از اين صفت بي بهره اند. اين نظريه درست نقطه مقابل  ادعاي بني اسرائيل است كه خود را نژاد خالص و برگزيده مي دانند.

3- مندائيان گروهي انشعابي از بني اسرائيل هستند كه بدليل  پيروي از يحيي و تضاد عقيدتي با روحانيون يهود ، از اورشليم اخراج شدند . مندائيان در اين فرض نيز از نژاد سامي معرفي مي شوندكه البته داراي هويتي مشكوك هستند.

چهره و اندام مندائيان كنوني به نژاد سامي نزديكتراز ساير نژادها  است .صورتهاي گندمي رنگ و كشيده، چشمان ميشي رنگ و گونه هاي تو رفته،پيشاني هاي بلند و اندامي نه چندان درشت،آنان را به نژاد سامي نزديك مي كند .

خاك

درمتون مندايي مكانهايي را به عنوان سرزمين مندائيان مورد توجه قرار داده كه  ، عبارتنداز :

1- سرانديب : اين متون مكان هبوط آدم نخستين را سرزمين سرانديب معرفي كرده اند . سرانديب براساس روايات اسلامي در سرزمين هند كنوني بوده و كوه سرانديب محل پرورش آدم نخستين است . جز اين اشاره، توضيح ديگري درباره سرانديب و پرورش فرزندان آدم در اين مكان در متون مندائي نيامده و حتي اشاره اي به مكان نزول شصت فرشته آسماني كه قرار بود با فرزندان آدم وصلت كنند نيز نشده است . سرانديب نامي مجهول براي نياي نخستين مندائيان است كه تا كنون مجهول الهويه باقي مانده است .

2- مصر: داستانهاي اساطيري مندائيان و مندرجات طومار حران كويثا حكايت از آن دارند كه ايشان  از مصر به اورشليم آمده اند . اما هيچ توضيحي درباره مدت سكونت آنان در مصر، همچنين  شيوه زندگي و  نحوه اختلاطشان با قوم يهود نداده است.

3- اورشليم :سرزمين ديگر مندائيان، اورشليم است .سرزميني كه آنان خاطرات تلخي از آن دارند و پس از سالها زندگي با مشقت سرانجام  به عنوان يك گروه ضعيف مجبور به ترك آن شدند. اينكه آيا مندائيان همراه يهوديان از مصر به اورشليم( ارض موعود) مهاجرت كرده اند، يا خير ؟، و يا اين فرضيه كه آيا مندائيان در ماقبل از ظهور يحيي، يك گروه يهودي بودند ، همگي به علت عدم دسترسي به مستندات تاريخي، در هاله اي از ابهام قرار دارد . آنچه مسلم است اين است كه، مندائيان در سرزمين اورشليم استقرار داشته و فرهنگ اين قوم هم به لحاظ نژاد و ادبيات با بني اسرائيل مشابهت دارد. البته تاريخي كه مندائيان براي خود تهيه كرده اند با تاريخ بني اسرائيل انطباق ندارد . مندائيان به پيامبراني نظير رام و رود شورباي و شوربا هيبل، سام و نوريثا  اعتقاد دارند كه تورات از آنها گزارشي ارائه نمي دهد . رام و شورباي و سام مردان پيامبر و رود و شوربا هيبل و نوريثا همسران آنها هستند .

اگر روايت تورات را مبناي زمان بندي مهاجرت مندائيان از مصر به اورشليم قرار دهيم، آنان قريب 1200 سال در شهرهاي يهودي نشين اقامت داشته اند . در طول اين مدت هيچ گاه مندائيان به صورتي مستقل ظاهر نشدند، و در حاكميت پادشاهان و داوران بني اسرائيل نقشي برجسته به عهده نداشتند.

4-كوه ماداي :مآداي يا مداي نام كوه سرزميني است كه مندائيان خود را به آنجا متعلق مي دانند . اساطير مندايي به اين امر كه  مندائيان در سرزمين ماداي، مندي ساخته و به عبادت و انجام شعاير ديني مشغول بوده اند، اشاره دارد . بيان اين مطلب كه  اردوان اشكاني حاكم ماداي بوده ،نشان دهنده اين مسئله هست كه اين منطقه در ايران قرار دارد.كوه سفيد پروان كه يحيي معمدان در آن پرورش يافته در اين منطقه  قرار دارد.

شايد آشنايي مندائيان با سرزمين ماداي ـ ايران ـ به زمان قديم تر مربوط شود . در قرن هشتم قبل از ميلاد، شلمنصر پادشاه آشور طي حمله اي به پادشاهي اسرائيل، بخش عظيمي از يهوديان را به اسارت برده و آنها را به سرزمين ماديان تبعيد مي كند .اين احتمال وجود دارد كه ريشه آشنايي مندائيان با سرزمين ماداي و حتي آشنايي با آتش! و لباس سفيد روحانيون و فرهنگ زرتشتي ريشه در اين حادثه تاريخي داشته باشد، كه تاريخ دانان وقوع آن را  قريب هشتصد سال قبل از تولد يحيي ثبت كرده اند. اما مشكلي كه در روايت مندائيان در طومار حران كويثا وجود دارد اين است كه كوه ماداي و سرزمين ماداي را با نام اردوان اشكاني حاكم صلح جوي ايراني پيوند داده اند كه حدود هزار سال پس از آن واقعه حكومت مي كرده است .

اين نظريه كه احتمالاً مندائيان از تبار ايرانيان كهن باشند به علل زبانشناسي و علم الاديان مردود است . تنها مي توانيم آثار و رگه هايي از انديشه مهرپرستي و مزديسنايي و واژه هاي ايراني را در آنها بيابيم . ورود بيش از 125 واژه ايراني و برافروختن بخور در مراسم تعميد و هماهنگي لباس ترميده ها با موبدان در چارچوب تحليل فوق قابل قبول است . گراميداشت دو پادشاه ايراني يعني اردوان و بهرام نشانه احترام آنان  به شاهان ايراني است. اين احترام تا حدي است  كه در طومار حران كويثا اردوان به مثابه رهبر مندائيان تلقي شده و  از او به عنوان يك رئيس مقتدر نام برده شده است . بهرام نمادي از ايزد مزديسني است. غسل تعميد مندائيان به نام ملكا بهرام ربا ،فرشته مقتدر نگهبان و گواهي دهنده غسل تعميد ، انجام مي شود. بهرام يا وهرام به معني فتح و پيروزي، و در ادبيات مزديسنايي نشانه پيروزي و نگهبان فتوحات است ، به همين مناسبت يكي از آتشكده هاي مهم ساساني به نام آتشكده بهرام نامگذاري شده بود . در يك بازنگري تنجيمي، بهرام جايگاه رفيع يافته و فلك پنجم از افلاك هفتگانه را به خود اختصاص مي دهد .

رام اوستايي به معناي صلح و آسايش نيز در ساختار آفريدگاران مندايي داخل شده و به راما رباكبيرا ـ صلح بزرگ متعال فرشته مقتدر عالم بالايي تغيير شكل مي يابد .

5- حران: حران در جنوب تركيه امروزي و در 25 كيلومتري اورفه قرار دارد.

مندائيان به صورت مهاجر در تبعيد ، به علت آزادي ديني و وجود مدارس يوناني و بابلي و نيز به علت تخاصم دو امپراطوري ايران و روم بر سر منطقه وسيع رقه ، قريب به 300 سال از نيمه دوم قرن ميلادي دراين شهر  سكونت داشتند.  آنان در طول اين دوره به مهاجرت خويش به موازات رودخانه هاي دجله و فرات به سمت جنوب بين النهرين ادامه داده و به علت تمكين سياسي از دولتهاي حاكم محلي توانستند در بسياري از شهرهاي مجاور دجله وفرات و نهرهاي فرعي آنها استقرار يابند.براين اساس  هيچ گاه حران به مثابه سرزمين اصلي و يا ارض موعود خوانده نشده است و  به رغم تأثيرات فراوان انديشه هاي تنجيمي حرانيان بر فرهنگ ديني مندائيان ، حران به شكل الگوي ما در ـ شهر ديني مندائيان در نيامد.

زبان

يكي از راههاي تعيين كننده خاستگاه نخستين  مندائيان ، بررسيهاي زبان شناسانه است زيرا زبان هر قوم نشان دهنده خاستگاه جغرافيايي و تعلقات قومي ـ نژادي آن قوم  است .خط و زبان آرامي حداقل از قرن پنجم قبل از ميلاد در سطح بين النهرين گسترش يافت و دولتهاي هخامنشي و اشكاني از اين زبان براي مراسلات رسمي ـ اداري خويش بهره مي جستند . اين در حالي است كه زبانهاي عربي و عبري و سرياني هيچ گاه تا قرن هفتم ميلادي بدين سطح گسترش كمي پيدا نكردند.. زبان آرامي به علت گستردگي جغرافيايي و نوع به كارگيري و ادغامش با زبانهاي ديگر داراي لهجه هاي گوناگوني شده است  و بر اين اساس  زبان  مندايي در زير مجموعه  آرامي شرقي قرار گرفته است. وفور واژه هاي سرياني و ايراني و بابلي قديم  در اين زبان بدليل مهاجرت مندائيان در مسيري طولاني در طول ساليان گذشته  است . همچنين اين فرضيه كه مندائيان گروههاي آرامي تبار ساكن فلسطين كه فاقد هويت طبقاتي ويژه بوده اند و به علت عدم وابستگي سياسي و نژادي به بني اسرائيل نتوانستند  جذب حاكميت سياسي يهود شوند، نيز قابل بررسي و تامل بيشتر است.  البته در اين باره بايد گفت كه اگر مندائيان هويتي نبطي داشتند ،حضورشان در اورشليم به خاطر كينه يهوديان غير قابل تحمل بود . و از همه مهمتر بايد خط و زباني آنان وابسته به آن  سرزمين بود و يا حداقل حوزه وسيع تري از اساطير مصري و اصطلاحات و واژه هاي مصري را در متون خويش مي گنجاندند و اين درحالي است كه كمتر رد پايي از خط نبطي در متون مندايي ديده مي شود و فرهنگ و تمدن مصري در شكل قصه ها و اساطير و حتي در هستي شناسي و فرهنگ اجتماعي مندائيان مشاهده نمي گردد . از اين نقطه نظر فرهنگ و تمدن ايراني بيش از فرهنگ و تمدن مصري بر مندائيان تاثير داشته است . واژه ها و اصطلاحات ديني مندائيان كه جنبه بنيادي دارند ، بيش از همه به حوزه فلسطين كه آرامي غربي در آن رايج بود تعلق دارند.بخش عظيم ديگر واژه ها و اصطلاحات ديني مندائيان به حوزه شرق بين النهرين تعلق دارند و زبان محاوره اي ، زبان اسطوره اي و زبان نيايش روزمره شان كاملا در هيات آرامي شرقي است .

دولت

مندائيان در طول تاريخ دو هزار ساله شان هيچ گاه دولت نداشتند . آنان بدليل عدم استنتاج كلامي ـ فقهي از تعاليم ديني شان نتوانستند به دولت مستقل دست پيدا كنند . مهمترين عامل غير مادي در عدم دستيابي مندائيان به قدرت سياسي ، همانا تعاليم ديني ايشان است . تعاليم ديني مندائيان هرگونه استفاده از زور و شمشير و به كارگيري قضاوت را ممنوع اعلام كرده است . همچنين برتري انسان بر انسان و يا حكومت انسان بر انسان محكوم شده است . ليبراليسم ديني در مندائيان بسيار قوي است . برخلاف فرق متصوفه و عرفاني اسلام و مسيحيت كه مريد بايد به دنبال مراد و پير حركت كند ، هر مندايي با رجوع آزاد به كتاب و آيين غسل تعميد مي تواند از اقيانوس بي كران و آزاد عرفان ديني بهره جويد و بي هيچ محدوديتي از سوي "ديگران مهم" ، خود را در مسير آزادي روح و سلامت نفس و سكينه قلب قرار دهد . سازمان سياسي و سازمان قضايي در اين دين بنا به تعاليم سام فرزند نوح كه در كتاب ادراشا يحيي (تعاليم يحيي) آمده ممنوع است . گنزا در مبارزه منفي و عدم به كارگيري شمشير و آهن صداقت دارد و هيچ گاه در طول تاريخ مندائياني جنگجو و رزم آور مشاهده نشده است . آنها هميشه تابع دولتهاي اشكاني ـ ساساني ـ خلفاي عباسي و سلاطين ايراني بوده و تمكين و مماشات در سرلوحه سياسي ايشان قرار داشته است . مهمترين عامل مادي در عدم دسترسي مندائيان به قدرت سياسي ، نداشتن سازمان اجتماعي مناسب براي رزم است . سازمان اجتماعي مندائيان مبتني بر قبيله بوده است . قبيله اي متشكل از خانواده هايي كه به علت ازدواج دروني از رشد جمعيتي قابل ملاحظه اي برخوردار نبوده اند. پراكندگي جغرافيايي مندائيان در طول تاريخ دو هزار ساله اش موجب كاهش مواليد و كاهش قدرت اجتماعي مي شد. علاقه مندائيان به دولت اشكاني شايد به خاطر تسامح آن دولت و وفور آزادي ديني آن عصر بوده باشد . متون مندايي از هيچ شاهي به اندازه اردوان (ارتپان يا ارتوان) تقدير نكرده است . شاه اردون مانند كوروش براي قوم يهود است . از اين نقطه نظر متون مندائي دولت ايده آل خود را ، دولت اشكاني معرفي كرده است ، اين خود دليلي ديگر در وابستگي مندائيان به فرهنگ ايراني است .


کلمات کلیدی: