ابيورد و مشاهير آن
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥  
ابيورد و مشاهير آن

ميان سرخس است نزديك طوس زباورد برخاست آواي كوس(فردوسي)

اكنون شهر ابيورد خرابه‌اي افتاده بر شانة راست راه عشق‌آباد به مرو و در 119 كيلومتري اين مسير در جمهوري تركمنستان قرار دارد.

در متون ادبي ، تاريخي و جغرافيايي نام اين شهر را باورد1 و اباورد2 نيزگفته‌اند براساس اطلاعاتي كه ازقديمي‌ترين كتابهاي جغرافياي اسلامي به دست مي‌آيد، ابيورددر قرن سوم هجري تابع نيشابور بوده است3 . و تا سال 1885 ميلادي همواره در گسترة خراسان بزرگ قرار داشته است. اين شهر در شمال خراسان بر دامنة شمالي كوه‌هاي هزارمسجد واقع بوده و شيب آن به سوي صحراي قره‌قوم كشيده شده است.4زكريابن محمد بن محمود قزويني مي‌نويسد . «شهري است در خراسان نزديك به ولايت سرخس، باورد بن گودرز او را بنا نهاده است » 5ياقوت نيز مي‌نويسد «كيكاووس منطقه ابيورد را به صورت اقطاع به باورد فرزند گودرز بخشيد ، باورد بن گودرز او را بنا نهاده است . 6

متاسفانه امروزه در تقسيمات كشوري تركمنستان نامي از ابيورد به عنوان ناحيه مسكوني ديده نمي‌شود و نسل بازماندة آن در محلي به نام «كاكا» يا «قهقهه» به مسافت 9 كيلومتري ابيورد سكني دارند . در عين حال به نظر مي‌رسد در زمان بارتولد7 دست كم روستايي به اين پنام خوانده مي‌شده است چرا كه همو مي‌نويسد: ابيورد در اين زمان هم به شكل قرية كوچكي در 110 ورستي(هر وست برابر با 06/1كيلومتر) عشق‌آباد پابرجاست. 8ژوستن مورخ رومي، ضمن بحث در باره شهر دارا، تختگاه تيرداد اشكاني ،محل آن را در منطقه كوه «زاپه ورته نُن»9 نوشته است . وي اين نام را به صورت «اپه اورته نن»10 نيز آورده و پلينوس نام ابيورد را «اپه ورته نه»11 ضبط كرده است ، از اين رو مي‌توان گفت كه كوه مزبور نيز به همان نام ابيورد ناميده شده است . 12

مكان ابيورد را نيز ميان نسا و سرخس و يا نساو مرو دانسته‌اند، صاحب كتاب المسالك و الممالك مي‌نويسد : از مرو تا باورد شش مرحله است . 13به گفته ابن خردادبه مبلغ خراج تعيين شده براي ابيورد در قرن سوم هـ.ق هفتصد هزار درهم بوده است كه تقريباً دو برابر خراج تعيين شده براي سرخس بوده است.14 با توجه به اين نكته مي‌توان گفت جمعيت ابيورد در قرن نهم از جمعيت سرخس بيشتر بوده است .ظاهراً ابيورد در سال سي و يك هجري توسط ابن عامر فتح شد . طبري در حوادث سال‌هاي 31 هجرت و تحت عنوان «سخني از فتوح ابن عامر» چنين مي‌نويسد: «علي بن مجاهد گويد ابن عامر برابر شهر فرود آمد و نيم آنرا به جنگ گرفت ، نيم ديگر به دست كناري بود با يك نيم نسا و طوس ، ابن عامر نتوانست سوي مرو گذر كند . با كناري صلح كرد كه پسر خود ابوصلت بن كناري و پسر برادرش سليم را به گروگان داد، آنگاه عبدالله بن خازم را سوي هرات فرستاد حاتم بن نعمان را روانه مرو كرد. ابن عامر دو پسر كناري را گرفت و به نعمان ابن افقم سپرد كه آزادشان كرد. ادريس بن حنظله گويد: ابن عامر ابر شهر را به جنگ گشود و در اطراف آن طوس و (بيورد) ابيورد و نسا و حمران را نيز گشود و اين همه به سال سي و يكم بود. 15

 توصيف ابيورد در متون تاريخي 

در متون كهن تاريخي توصيف‌هاي فراواني از ابيورد به عمل آمده است . مقدسي مي‌نويسد: «من ابيورد را از نسا بهتر و بازارش را پر رونق‌تر و خاكش را حاصلخيزتر ديدم. آب آن از نهر و محل مسجد آن شهر در بازار است . وي همچنين مي‌گويد: «در قرن چهارم هجري از ابيورد لباس‌هاي ابريشمي ، كنجد، روغن كنجد، جامه‌هاي زربفت و پوست روباه صادر مي‌شده است» .16حمدالله مستوفي نيز از ابيورد به عنوان شهري كوچك نام برده كه داراي ميوه‌هاي فراوان و آب بسيار بوده است . 17كــلاويخو كــه در اوائل قـــرن نهم هجري(808هـ‍ .ق) برابر با سالهاي 1404 و 1405 ميلادي ابيورد را ديده است آن را اين گونه توصيف مي‌كند. «باورد در پاي كوهي است كه در اين فصل(21 دسامبر) از برف پوشيده بود . اين شهر حصار ندارد و در بيابان واقع است … از باديه به راه افتاديم و از كوههاي بلندي گذشتيم كه همه جا از برف پوشيده بود. اين قسمت از راه ما پنج روز طول كشيد و از سرزميني گذشتيم كه هيچ آبادي در آن نبود و هواي آن اينك بسيار سرد بود . آنگاه پنجشنبه اول ژانويه به شهري رسيديم در آن سوي كوه‌ها كه در دشتي واقع بود . اين شهر خبوشان(قوچان) نام دارد و حصاري ندارد. 18صاحب حدودالعالم نيز مي‌نويسد : «ابيورد مكان كشتزارها و شخم‌زارهاي بسيار است. 19

توابع ابيورد

- شهر ابيورد به بركت كوههاي هزارمسجد ، پر آب و سرسبز بوده و آب حاصل از دره‌هاي هزار مسجد امكان شكل‌‌گيري روستاها و آبادي‌هاي فراواني را در محدوده ولايت ابيورد فراهم آورده است.مقدسي ، مهنه و كوفن را از توابع ابيورد دانسته است . 20ياقوت حموي شوكان را كه ظاهراً در قرن پنجم هجري از اهميت و اعتبار زيادي برخوردار بوده است از توابع ابيورد مي‌داند. 21بادنه كه در دو فرسنگي ميهنه و محل مراجعه شيخ ابوسعيد هم بوده است يكي ديگر از توابع ابيورد است . 22از ديگر توابع ابيورد مي‌توان بادن، خروالجبل، ازجاه را نام برد. كه در ذيل به معرفي برخي از توابع ولايت ابيورد مي‌پردازيم.

مهنه 

معروف‌ترين شهري كه جزء توابع ابيورد به حساب آمده است شهر ميهنه يا مهنه است . مرحوم سعيد نفيسي اين كلمه را تصغير لفظ «ميهن» به معني زادگاه دانسته است و چنين مي‌نويسد : «ميهنه» كه نام آن را گاهي به اختصار «مهنه» نيز نوشته‌اند كلمه‌اي است كه قطعاً از لفظ ميهن به معني «زادگاه» ساخته شده و تصغير كلمة «ميهن» است . 23ميهنه آنقدر اهميت داشته كه در شمار شهرهاي خراسان نيز از آن ياد شده است اين شهر در مشرق ابيورد و بر كناره مسير اصلي راه ابريشم قرار داشته است و در قرن چهارم هجري شهر كوچكي بوده كه حصار و مسجد جامع ويراني داشته 24و اندرميان بيان بوده است . 25قطعاً اين شهر از آنجا كه زادگاه شيخ ابوسعيد ابوالخير (اول محرم 357 ه‍ .ق/4 شعبان 440 ه‍ .ق) بوده است در قرن چهارم و پنجم هجري اعتبار خود را مديون ابوسعيد بوده است . حضور ابوسعيد در اين شهر سبب گرديده كه نام ميهنه پرآوازه شود.محمد بن منور مي‌نويسد: «آن وقت ميهنه معمور بود و مردم بسيار چنانك گويند كه در كاروانسراي كه معروف است بادريس در پاي حصار چهل كپان(=قپان) آويخته بوده است». 26دركنار ميهنه رباطي به نام رباط كهن وجود داشته است كه شيخ ابوسعيد در آن حضور مي‌يافته است و بيشتر نشست شيخ به رباط كهن بودي ، و آن رباطي است بر كنار ميهنه بر سر راه ابيورد و شيخ ما در آنجا بسيار رياضت و مجاهدت كرده است 27. اكنون تنها يادگار بازمانده از دوران رونق و آبادي و سربلندي ميهنه، آرامگاه شيخ ابوسعيد ابوالخير است كه بناي اوليه آن احتمالاً پس از رحلت شيخ به سبك آرامگاه سلطان سنجر ساخته شده و در قرن هشتم هجري مرمت گرديده است . 28اكنون مزار ابوسعيد به نام «مأنه بابا»29 در ميان تركمن‌ها معروف شده است و ساكنان ميهنه به روستايي در سه كيلومتري جنوب ميهنه مهاجرت كرده‌اند كه در زبان اهالي با نام «مأنه» از آن ياد مي‌شود و ميهنه اكنون با فاصله 216 كيلومتري از عشق‌آباد به سمت جنوب قرار دارد و پس از پيمودن 165 كيلومتر در جاده عشق‌آباد به مرو از محلي به نام دوشاك(دوشاخ) به سمت راست جاده منحرف شده پس از پيمودن 51 كيلومتر ديگر به ميهنه مي‌رسد. 30

كوفن

شهرك كوچكي بوده است در شش فرسخي ابيورد ،رباط كوفن از منازل بزرگ و مهم راه ابريشم بوده كه در منابع از آن ياد شده است . آن رباط را عبدالله بن طاهر در قرن سوم هجري در آن شهرك بنياد نهاده است . 31اكنون كوفن در 90 كيلومتري جاده عشق‌آباد به مرو و در سمت راست جاده و دقيقاً روبروي شهر مرزي لطف آباد ايران ودر خاك تركمنستان قرار دارد كه به دليل وجود مقبره‌اي در اين مكان كه سنگ روي آن همانند چغندر است به «چغندر بابا» شهرت يافته و نام مكان نيز به همين نام خوانده مي‌شود و از آن آوازه و شهرت ديگر خبري نيست .ابوالمظفر محمدبن احمد كوفني اديب و لغت شناس (متوفي به سال 507 هجري قمري) و نيز قاضي ابومحمد بن ميمون كوفني (متولد 490 ه‍ .ق-1097 ميلادي ) كه فقيه بود از اين شهرك برخاسته‌اند.

متأسفانه در منابع و متون تاريخي اطلاعات زيادي از اين شهرك در دست نيست .

ازجاه

ازجاه يا اژگاه يكي ديگر از شهرك‌هاي تابع ابيورد است ياقوت حموي آن را تابع سرخس دانسته 32 است . اما قول غالب بر آن است كه ازجاه شهركي تابع ابيورد بوده است.33 و در اسرارالتوحيد نيز به وجود برخي مريدان شيخ ابوسعيد در ازجاه اشاره شده است: «درويشي بود در اژجاه او را خمره سكّاك گفتندي، مريد شيخ ما بود … و مردي سخت عزيز و گرمرو بود»34. و نيز «و شيخ را در حق او (خمره از جاهي) نظري بود هر چه تمامتر» 35به گفته برخي از باستانشناسان در حال حاضر مكان و موقعيت ازجاه مشخص نيست . 36

عبدالكريم ازجاهي فقيه معروف شافعي(م به سال 486 ه‍ .ق/1093م) از اين منطقه است وي در نيشابور نزد ابومحمد جويني و در مروالرود نزد قاضي حسين فقه آموخت. سمعاني مي‌گويد خاكش را در ازجاه زيارت كردم . برخي از شاگردان او از مشايخ حديث سمعاني بوده‌اند.

شوكان

به فتح شين يكي ديگر از شهركهاي تابع ابيورد شوكان است كه شهركي است از ناحيه خابران بين سرخس و ابيورد. از آن شهر است عتيق بن محمد بن عبيس شوكاني و برادر او ابوالعلاء عبيس بن محمد شوكاني. 37ياقوت نيز اين شهر را از توابع ابيورد بر شمرده است .

شوكان در قرن پنجم هجري خانقاه بزرگي داشته است «چهل مرد صوفي را در خانقاه خويش بنشاند در شوكان واز خاص مال خويش (شيخ عمر شوكاني) ايشان را خدمت كرد.»38 همچنين به گفته محمدبن منور شوكان داراي مسجد جامع بزرگي بوده است . 39

احمد مالكان شوكاني (متوفي 542 ه‍ .ق) از مشاهير محدثين خراسان در قرن پنجم، متعلق به اين منطقه بوده وي از مشايخ سمعاني در حديث است . 40محمد شوكاني خادم خانقاه شيخ ابوسعيد ابوالخير نيز اهل شوكان است 41ابوعبدالله محمدبن احمد بن محمد بن علي شوكاني مالكي(متوفي 542 ه‍ .ق در شوكان) نيز از مردم شوكان بوده است وي از زهاد و صلحاي عصر بوده واز پدرش ابوطاهر (كه از مشاهير محدثين خراسان است) و از محمد بن احمد عارف نوقاني سماع حديث داشته است . سمعاني او را ديده و از وي حديث كتابت كرده است . 42

خروالجبل

خروالجبل ، قريه‌اي بزرگ ميان خابران و طوس و از ولايت باورد 43 است كه عده‌اي از اهل علم از آنجا بــرخاسته‌اند. ابــوجعفر محمد بن محمد خَروي جَبَلي (451-532 ه‍ .ق) ازهمين منطقه است.سمعاني در احوال ابوجعفر مي‌گويد. من در شوال پانصد و بيست و نه، دو روز در آنجا اقامت كردم و در شبي كه بامدادش عزم رحيل از آنجا داشتيم ، كسي مرا آگاه كرد كه حاكم قريه و خطيب قريه سماع حديث دارند(يعني از علماي حديث‌اند) و من با دوستم به سوي سراي خطيب روانه شديم و از آنجا كه ما بوديم تا آنجا مسافتي بود. آن راه را پيموديم و آن شيخ بر بام رفته بود و خفته بود و ما از وي خواهش كرديم كه فرود آيد و فرود آمد و اصلي كه داشت بيرون آورد و ما جزئي از اول كتاب سنن الصوفية ابوعبدالرحمن سلمي را بر وي قرائت كرديم. 44به نظر دكتر شفيعي كدكني خروالجبل «احتمالاً همان است كه به نام خروهKHARVE معروف بوده و دردهستان مايوان بخش حومه شهرستان قوچان امروز باقي است» 45

اما محقق ديگري معتقد است «در نيشابور دو روستا به نام خرو بالا و خرو سفلي وجود دارد كه بافتي كوهستاني دارد و واژه‌شناسي اين دو مكان شايد وجوه مشتركي از آنها به دست دهد.»46 در زمان ابوسعيد ابوالخير ، خروالجبل دهي بوده است «شيخ ما با جماعت به ديه خروجبلي آمدند». 47

بادنه

روستايي در دو فرسنگي ميهنه بوده است 48. انوري ابيوردي شاعر معروف نيز از همين روستا است «انوري خاوراني از بادنه كه قريه‌اي از خاورانست بود.» 49در سال 823 ه‍ .ق برابر 1420 ميلادي حافظ ابرو ابيورد را به 13 بلوك به نام‌هاي قصبه و توابع ، دره جز، رودبار، پنج جو، نويان، چهارده، اسفنجان، پساكوه، براوندقان، كوران و كوفين، ازجاه وشوكان ، مزار متبرك مهنه و طژن ـ جويبارهات تقسيم كرده و 52 قريه را از مضافات آن بلوكات نام برده است. 50توابع ابيورد ،بيش از آن است كه مذكور افتاد و بررسي تفصيلي آن در گنجايش اين نوشتار نيست بنابر اين با معرفي توابع گذشته اين بحث را وامي‌نهيم.

كلات نادري 

خيوه‌اباد ،‌محلي است در نزديكي نقطه مرزي تركمنستان با جمهوري اسلامي ايران كه راه آن از ميان شهر «كاكا» مي‌گذرد و پس از گذشت 10 كيلومتر محلي بسيار خوش آب و هوا ظاهر مي‌شود كه همان خيوه‌آباد است . قريب به 2 كيلومتر قبل از خيوه آباد قلعة مشهور نادري موسوم به كلات نادري قرار دارد كه اگر چه ساليان زيادي از ساخت آن گذشته است اما هنوز نيز پابرجا و با عظمت ايستاده است و نشان از گذشته‌اي دارد كه اكنون جز اين قلعه چيزي از آن باقي نيست

مؤلف كتاب عالم آراي نادري علت دستور ساخت چنين بنايي را از سوي نادر، گردآوري اسراي خوارزم و خيوه در اين مكان دانسته است و چنين مي‌نويسد: «عهد نمود كه آن مكان را شهري بنا كند تا بعد از تسخير خوارزم اسراي خراسان را بدانجا فرستاده و قلعه‌اي ساختند مشهور به خيوه‌آباد و آن بلدة طيبه حالا نيز معموره‌اي است كه نظير ندارد. 51

صاحب كتاب جهان‌گشاي نادري نيز خيوه‌آباد را در 4 فرسخي ابيورد در موضعي موسوم به چشمة خلجان ذكر كرده است . 52

به گفته نويسنده كتاب عالم آراي نادري «حسب الفرمان قضا جريان چنان به نفاذ پيوسته بود كه : در منزلي كه فيمابين ابيورد و دارالثبات كلات است قلعه‌‌اي در كمال استحكام و آراستگي ساخته، آماده و مهيا باشد كه بعد از ورود به نواحي تركستان و تسخير مملكت خوارزم ،جمعي را بدان حدود تعيين و مقرر خواهيم داشت كه در آن قلعه ساكن گشته مشهور به خيوق آباد گردد. چون رأي الهام آراي نادري چنان قرار يافته بود، اسراي مذكور را بدان قلعه فرستاده و آن قلعه را مسمي به خيوق‌آباد گردانيد و در آن محل از دارالثبات كلات در حركت آمده، وارد آن قلعه گرديد و سكان آن قلعه را از اموال و اسباب و مأكول و ملبوس و انعام و مواشي و ساير مايحتاج كه انسان را ضرور باشد ، عطا نمود كه هر يك غني و مالدار و صاحب ثروت و اعتبار گرديدند. 53

وضعيت كنوني ابيورد 

در سفرهاي متعددي كه نگارنده در طي سنوات اخير به آن مناطق داشت مشاهده كرد كه شهر كهن ابيورد بدون هيچ سكنه‌اي در 120 كيلومتري جادة عشق‌آباد به مرو و اندكي مانده به شهر «كاكا» به فاصله 50 متر از سمت راست جاده قرار دارد . خانه‌ها و اماكن زيادي در اين شهر وجود دارد كه سقف هيچ يك بر جاي نمانده است و ديواره‌ها و پنجره‌ها و دهليزها نشان از زيستگاه ديروز دارد .

انگاره‌هاي برج و بارو و خندق و توده‌هاي خشت و آجر و گچ و پاره سفالها حكايت از عظمت و شكوه ابيورد در دوران حيات افزون بر هزار ساله آن دارد كه اينك خوار در باديه افتاده است.اگر تك مزاري كه بر كنارة‌ ابيورد است و با نام محلي «صانديقلي اولياء» خوانده مي‌شود كه گويا شخص صالحي در آن آرميده است ، نبود چه بسا گذرنده‌اي از اهالي محلي هرگز پاي در آن ديار نمي‌نهاد. مشاهدة خيوه‌آباد و كلات نادر نيز تا مدتها پيش به دليل قرار گرفتن در منطقة مرزي و و جود نيروهاي مرزي ناممكن بود خوشبختانه چندي است اين محدوديت از ميان برداشته شده است . امروز نيز در آن محل روستايي برپاست به نام خيوه‌آباد كه تكيه بر كوههاي كپت داغ داده است و فضاي سبز آن منطقه در ميان كوير تركمنستان بسيار زيبا جلوه مي‌كند. بقاياي كلات نادري نيز همچنان در آستانه ورود به آن روستا قرار دارد.

مشاهير ابيورد

خراسان بزرگ ، انديشمندان و عارفان سترگي را در دامان خود پرورانده است . ابيورد نيز در پرورش فرهيختگان بزرگ سهم بسزائي داشته است و مشاهير بزرگي از اين منطقه برخاسته‌اند.

تا سپهر صيت گردان شد به خاك خاوران          تا شبانگاه آمدش چار آفتاب خاوري

خواجه‌اي چون بوعلي شادان وزير نامدار           عالمي چون اسعد مهنه زهر شيئي بري

صوفي صافي چو سلطان طريقت بوسعيد         شاعري قادر چو مشهور خراسان انوري

شادباش اي آب و خاك خاوران كز روي لطف      همچو آب بحر و خاك كان گهر‌مي‌پروري

اكنون به معرفي كوتاه برخي از مشاهير ابيورد مي‌پردازيم.54

ابوسعيد ابوالخير 

ابوسعيد فضل الله بن احمد معروف به ابوسعيد ابوالخير از عرفاي بنام قرن چهارم هجري ، زادة ميهنه يكي از توابع مهم ابيورد است . او در روز يكشنبه اول ماه محرم سال 357 ه‍ .ق برابر با 7 دسامبر 967 ميلادي در ميهنه زاده شد.

پدرش بنا بر نص صاحب اسرارالتوحيد ، به شغل عطاري روزگار مي‌گذرانيده و به خواهش مادر ابوسعيد، او رابه مجالس اين پادشاهان نهان و مردان پاك حبيب برد. 55

پدر ابوسعيد، احمد، مشهور به بابو بوالخير نيز متمايل به تعليمات صوفيه بوده است و در مجالس ايشان پيوسته شركت مي‌كرده است . زندگي مادي بابوبوالخير در مينهه زندگي يك پيشه‌ور نسبتاً مرفه بوده است . 56آنگونه كه از خلال اسرارالتوحيد دانسته مي‌شود بوسعيد دو بار ازدواج كرده است نخستين همسرش مادر ابوطاهر بزرگترين پسر شيخ است و همسر ديگرش ،زني است كه در سفر بسطام و خرقان همراه شيخ بوده است . 57ابوسعيد دو دختر و پنج پسر داشته است كه غالب آنان در زمان حيات شيخ صاحب فرزندان و نوادگان بوده‌اند. 58ابوسعيد در زادگاه خويش دانش آموخته آنگاه به مرو رفت و از آنجا به سرخس و آمل رهسپار شد تا دانش بياموزد و سپس به ميان مردم زادگاه خويش بازگشت و به موعظه پرداخت.ابوسعيد در علوم تفسير ، حديث، فقه و تصوف تبحر داشت .او قرائت قرآن را در مهنه نزد يكي از مشاهير قرّاء خراسان به نام ابومحمد عنازي و ادبيات عرب را نزد ابوسعيد عنازي آموخته است تا آنجا كه قبل از آنكه شهر خويش را ترك گويد در سن حدود دوازده سالگي حدود سي هزار بيت جاهلي را از حفظ داشته است .  59در مرو نيز نزد ابوعبدالله خضري مدت پنج سال فقه تطبيقي ميان مذاهب اربعه را آموخت و پس از درگذشت استاد به محضر ابوبكر قفّال مروزي رفته و پنج سال ديگر نيز نزد وي فقه خوانده است .در سرخس نيز نزد ابوعلي زهرا بن احمد فقيه تفسير ،علم اصول و اخبار آموخته است . در همان سرخس از طريق لقمان سرخسي ـ كه يكي از عقلاي مجانين تاريخ تصوف است ـ به خانقاه ابوالفضل حسن سرخسي راه يافته و تحت تأثير سخنان او ناگهان تغيير حالت داده و علوم رسمي را به يكسوي هشته است . استادش ابوعلي فقيه نيز اين تغيير حالت او را در سر درس دريافته واز وي خواسته است كه علوم ظاهر را رها كند و به آن معني كه چنگ در جانش افكنده است بپردازد.پيوستن او به اين معني و دست شستن او از علوم ظاهر احتمالاً پس از سال 380 ه‍ .ق روي داد و او با پيوستن به خانقاه ابوالفضل حسن سرخسي جان خويش را از قيل و قال مدرسه آسوده كرده و رسما علوم رسمي را به يكسوي نهاد.  60اكنون نام ابوسعيد ابوالخير عارفي كه هر كجا ياد او رود ، همه دلها را وقت خوش شود ، با تصوف و عرفان ايراني چنان آميخته كه نام حافظ و خيام با شعر فارسي و نام فردوسي با ايران . 61ابوسعيد از آن رو كه بعنوان حلقة استواري زنجيرة سنت‌هاي عرفاني قبل از خويش را به حلقة نسل‌هاي بعد از خويش پيوند مي‌دهد ، مقامي بسيار عالي در تاريخ تصوف ايران دارد.  62ابوسعيد پس از هزارماه يعني هشتادوسه سال و چهار ماه ، در روز پنجشنبه چهارم ماه شعبان سال چهارصدوچهل ه‍ .ق برابر با 12 ژانويه 1049 ميلادي ، در همان ميهنه درگذشت و روز آدينه او را به خاك سپردند . اكنون مزار او در ميهنه در 216 كيلومتري عشق‌آباد به سمت مرو است .

انوري ابيوردي 

اوحدالدين علي بن محمد بن اسحاق ابيوردي بنا بر اتفاق نظر تذكره نويسان زاده منطقه ابيورد است 63. وي شاعر بزرگ پارسي گوي قرن ششم هجري است. انوري در سال 510 ه‍ .ق در آبادي بادنه از توابع ميهنه و از ولايات ابيورد متولد شد.انوري نخست در مدرسه منصوريه طوس به كسب علوم متنوعه پرداخت . در نجوم ،هيئت و جبر بي همتا بود، در علوم عقلي و نقلي نيز دست توانايي داشت. تأثير اين علوم در اشعارش گاه پيداست به طوري كه آن را نيازمند به شرح و تفسير كرده است . 64 انوري،‌ابتدا خاوري تخلص مي‌كرده ولي بعدها تخلص خود را به انوري تغيير داد. وي جواني خود را در بلخ گذراند و سفرهايي به سرخس ، مرو ، خوارزم،‌اطراف دشت خاوران و عراق كرد.انوري از مداحان سلطان سنجر سلجوقي بود و از كساني است كه در تغيير سبك فارسي نقش عمده‌اي ايفا نموده است. همچنين سلطان سنجر به دليل اشعار خوبش ،‌او را در زمره ملازمان درگاه جاي داد و براي او مقرري وضع نمود.ظاهراً وي قصيده‌اي در وصف سلطان سنجر سروده بود كه سلطان پس از آنكه قصيدة انوري را شنيد سخن‌اش را پسنديد و او را در گرفتن صله، و قبول شغل و ملازمت ركاب مخير كرد. حكيم انوري بعد از تقديم مراسم ادب و احترام به عرض رسانيد:

جز آستان توام در جهان پناهي نيست سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست 65

انوري مدتي را در نيشابور گذراند و سپس به بلخ رفت و از آنجا مسافرتي به بغداد و موصل كرد . در ديوان انوري نام عدة كثيري از سلاطين و وزراء و صدور و امراء و مستوفيان و علما و شعراء و اشخاص ديگري كه همزمان با شاعر بوده‌اند آمده كه بعضي را مدح و برخي را ذم كرده است . 66انوري در فن قصيده سرائي از اساتيد بزرگ به شمار مي‌رود و چنان كه فردوسي و سعدي در حماسه سرائي و غزلگوئي مشهوراند . او را پيشواي قصيده سرايان مي‌دانند تا حدي كه گفته‌اند:

در شعر سه تن پيمبرانند                           هر چند كه لانبي بعدي

او صاف و قصيده و غزل را                          فردوسي و انوري‌و‌سعدي‌

از انوري علاوه بر ديوان اشعارش ،كتاب «البشارات في شرح الاشارات » و رساله‌اي هم در عروض و قوافي ،باقي مانده است .شعراي معاصر او عبارتند از : سنائي غزنوي ، سوزني سمرقندي ، اديب صابر ، رشيدالدين و طواط فتوحي و برخي ديگر. 67

انوري پس از هفتاد و سه سال زندگي در سال 583 هجري قمري در بلخ وفات يافت68 و قبر وي در بلخ كنار مزار سلطان احمد خضرويه قرار دارد.

فضيل عياض

ابوعلي فضيل بن عياض بن مسعود بن بشر تميمي ملقب به «شيخ الحرام» در سال 105 هجري قمري در سمرقند متولد شده و در ابيورد نشو و نما يافته و سپس به كوفه رفته است.فضيل از زهاد و صوفيه عصر بود و در سال 187 هجري قمري درگذشت در جواني يكچند راهزني مي‌كرد و سپس توجه جست و در كوفه به تعلم حديث و علم دين پرداخت.69عطار نيشابوري جريان راهزني او را چنين توصيف مي‌كند. «اول حال او آن بود كه در ميان بيابان مرو و باورد خيمه زده بود و پلاسي پوشيده و كلاهي پشمين بر سر نهاده و تسبيحي در گردن افكنده و ياران بسيار داشتي. همه دزدان و راهزن بودند. و شب و روز راه زدندي و كالا به نزديك فضيل آوردندي كه مهمتر ايشان بود و او ميان ايشان قسمت كردي.»70 عطار همچنين واقعه‌اي را كه منجر به توبه فضيل شد چنين بيان كرده است : « نقل است كه پيوسته مروتي و همتي در طبع او بود . چنانكه اگر در قافله‌زني بود كالاي وي نبردي و كسي كه سرمايه او اندك بودي مال او نستدي ، و با هر كسي به مقدار سرمايه چيزي بگذاشتي و همه ميل به صلاح داشتي و در ابتدا بر زني عاشق بود،‌هر چه از راه زدن به دست آوردي بر او آوردي و گاه و بيگاه بر ديوارها مي‌شدي در هوس عشق آن زن و مي‌گريست . يك شب كارواني مي‌گذشت در ميان كاروان يكي قرآن مي‌خواند.اين آيت به گوش فضيل رسيد : الم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله71آيا وقت نيامد كه اين دل خفته شما بيدار گردد.تيري بود كه بر جان او آمد . چنان آيت به مبارزت فضيل بيرون آمد و گفت : اي فضيل تا كي تو راهزني ؟ گاه آن آمد كه ما نيز راه تو بزنيم .فضيل از ديوار فرو افتاد و گفت :‌گاه گاه آمده از وقت نيز بگذشت . سراسيمه و كاليو(=سرگشته ، حيران) و خجل و بي قرار روي به ويرانه‌اي نهاد ، جماعتي كاروانيان بودند مي‌گفتند ،‌ برويم.يكي گفت : نتوان رفت كه فضيل بر راهست.فضيل گفت : بشارت شما را كه او توبه كرد. 72فضيل پس از توبه به كوفه رفت و در كوفه به تعلم حديث و علم دين پرداخت . چندي از سفيان ثوري تربيت يافت ، يكبار نيز به هارون الرشيد ـ ظاهراً در مكه ـ‌اندرز داد و سرانجام در مكه مجاورت گزيد و همانجا وفات يافت . به هر حال تأثيري كه اندرز او در خليفه باقي گذاشت در بغداد او رانزد صوفيه و زهاد محبوب كرد و حتي امام احمد حنبل از وي به تكريم ياد مي‌كرد. 73درباره اندرز دادن او به هارون الرشيد چنين آورده‌اند: «سفيان بن عيبنه كه فقيه مكّيان بود ، مي‌فرمايد : شبي نزد فضيل بودم خليفه هارون‌الرشيد كه براي اداي حج در مكه بود به ديدن فضيل آمد و همراهاني با او بودند فضيل از من سئوال فرمود: خليفه هارون كدام است ؟ من اشاره به هارون الرشيد كردم. فضيل رو بدو كرد و گفت : خدا كار و اداره بندگان را به عهده تو گذاشته كه با آنان خوبي كني . آيا تو مأموريتت را به خوبي انجام داده‌اي ؟ هارون گريست بدره هزار ديناري به حضور شيخ تقديم كرد و فضيل از او نپذيرفت . هارون گفت اگر مي‌‌داني كه حلال نيست بر بيچارگان و وامداران توزيعش كن! قبول نكرد وقتي خليفه بيرون رفت گفتم يا شيخ از اين اباكردنت خوشم نيامد بايستي پول را بگيري و به مستمندان بدهي! شيخ برآشفت ريش پر تشويش مرا چنگ بزد و چنان كشيد كه ترسيدم اين سرمايه عزيز را كنده باشد . به پرخاش گفت: تو فقيه شهر مكه هستي و چنين غلطي مي‌كني؟ شرمت بادا، اگر پولش به مستمندان روا بود براي من هم روا بود، 74علاقه فضيل به انزوا چندان بود كه خليفه را به زحمت پذيرفت . 75سرانجام فضيل در سال 187 ه‍ .ق درمكه بدرود حيات گفت.

ابيوردي كوفني 

ابوالمظفر محمد بن احمد كوفني حدوداً در سال 440 هجري قمري برابر با 1113 ميلادي در يكي از روستاهاي خراسان به نام كوفن به دنيا آمد و در همانجا پرورش يافت و از اين رو به كوفني نيز مشهور بوده است . 76ابيوردي شاعر و اديب است و بي شك از همان آغاز به فراگيري علم پرداخته است چه به گفته خود او كودكي بيش نبوده كه كتاب البلغه را از حفظ مي‌دانسته است . احتمالاً وي تحصيلات مقدماتي را در كوفن گذرانده و سپس براي كسب دانش بيشتر آنجا را ترك كرده است . وي در گرگان از عبدالقاهر جرجاني ،‌در ري از اسماعيل بن مسعده و ابوالفتح شيرازي و در نظاميه نيشابور،‌از ابوالمعالي جويني امام الحرمين حديث شنيده است .وي پس از آنكه در لغت ، نحو، تاريخ و انساب شهرت يافت در شهرهاي بغداد ،‌همدان و جز آنها شاگرداني چون ابوحفص عمر بن عثمان جنزي و ابوحمد عبدالله بن نصر مرندي را تربيت كرد.ابيوردي از آغــاز جواني به سرودن شعر نيز پرداخت . از نخستين ممدوحان او ، نظام الملك وزير ملكشاه سلجوقي است و چنان كه از مدايح‌اش در باره نظام‌الملك برمي‌آيد، نزد او مقام و منزلتي والا داشته است . ابيوردي در سال 480 ه‍. ق به بغداد رفت و كتابدار كتابخانه مدرسه نظاميه شد و در همان بغداد به دربار خليفگان عباسي راه يافت و در زمره مداحان آنان در آمد. او در بغداد به تدريس نيز اشتغال داشت . برخي به استناد ابياتي كه در رثاي امام حسين(ع) سروده وي را شيعه مذهب دانسته‌اند. ابيوردي شاعري مديحه سراست و گويي از همان آغاز جواني دريافته بود كه مديحه‌سرايي بهترين وسيله براي نفوذ دردل وزيران و خليفگان است .بيشترين اشعار وي را مدح تشكيل مي‌دهد همچنين وي قصيده‌اي به تقليد از كعب بن زهير در مدح پيامبر اكرم(ص) دارد. در اصفهان پس از اينكه هويت وي كشف شد او را مسموم نمودند و در مسجد جامع عتيق بر وي نماز خوانده سپس در كنار دروازه به خاكش سپردند .77    

آثار چاپي

تنها اثري كه از وي به چاپ رسيده ، ديوان اوست كه موردستايش بسيار منابع كهن قرارگرفته است. نظامي عروضي در چهار مقاله خواندن آن را به دانش پژوهان و به ويژه دبيران توصيه كرده و آن را باعث فروزش طبع و تيزهوشي دانسته است.78 اين كتاب نخستين بار در بيروت و در سال 1317 ه‍ .ق به چاپ رسيده است .

خطي 

كتاب زادالرفاق كه نسخه‌اي از آن در دارالكتب مصر موجود است .

آثار يافت نشده : 1. تاريخ ابيورد و نسا2. تعله المشتاق الي ساكني العراق3. تعله المقرور4. الدره الثمينه 5. صهله القارح 6. طبقات العلم 7. قبسه العجلان في نسب آل ابي سفيان 8. كوكب المتأمل9. المختلف والمؤتلف10. المجتبي من المجتني 11. نهره الحافظ

بابا سودايي

به نوشته ريحانه الادب بابا سودائي از مشاهير شعراي شاهرخ ميرزا و از اهالي شهر ابيورد بود نخست تخلص خاوري داشت و اخيراً گرفتار عشق و جذبه گرديده ، سرگشاده و پابرهنه راه مي‌رفت بدين جهت به همين لقب «بابا سودائي» اشتهار يافت . 79بابا سودائي غزل نيز مي‌سروده و زبان به سخنان هزل آميز مي‌گشوده است : اين اشعار از اوست :

عنبرت خال و رخت ورد و خطت ريحان است  دهنت غنچه و دندان در ولب مرجان است

گوهرت نطق و زبان طوطي و فندق  انگشت زنخت سيب و برت سيم و دلت سندان است 

بابا سودائي در مناقب حضرت اميرالمومنين (ع) و مقاصد ديگر اشعار بسياري گفته است در سال 853 ه‍ .ق وفات يافت و در ديه سكان از توابع ابيورد مدفون شد. 80

حسام الدين ابيوردي 

حسام الدين ،ابومحمد حسن بن علي بن حسن در سال 761 ه‍ .ق تولد يافت . وي دانشمند فقيه و خطيب شافعي است . اصل وي نيز از سرخس بوده است ولي در ابيورد متولد شد و همان جا نشو و نما كرد. وي شاگرد ملا سعدالدين تفتازاني بود به بغداد رفت و بعد از آن به اصفهان رفت و در اين شهر به تحصيل علوم رياضي پرداخت.ابيوردي در مكه سكونت گزيد و در آخر عمر راهي يمن شد و در آن جا مجلس درس داير كرد . وي از زاهدان زمان به شمار مي‌آمد و در مذهب نيز بر مذهب غلاه و اهل تفويض بود.آثاري كه به وي منسوب است به شرح ذيل است.1. ربيع الجنان في المعاني والبيان 2. حاشيه بر شرح قطب الدين رازي بر «مطالع الانوار» سراج الدين ارموي

ابوالقاسم بشر ياسين

ابوالقاسم بشر بن ياسين ، عارف و شاعر و محدث بزرگ خراسان است كه در قرن چهارم هجري مي‌زيسته است .وي از نخستين آموزگاران روحاني و عرفاني ابوسعيد ابوالخير است كه ابوسعيد تا آخر عمر تحت تأثير اسلوب رفتار و گفتار او بوده است . مقداري از شعرهايي را كه بوسعيد مي‌خوانده، بطور اجمال مي‌دانيم كه از سروده‌هاي ابوالقاسم بشر ياسين است و به گفته مؤلف حالات و سخنان ،ابوسعيد خود مي‌گفته است : «ما هر گز شعر نگفته‌ايم آنچه بر زفان مارود گفته عزيزان بود و بيشتر از آن پيرابوالقسم بشر بود.»نخستين اصول مسلماني را بوسعيد از وي آموخته و سخن گفتن با خدا به زبان شعر را از او ياد گرفته و اولين ذكري كه بوسعيد تعليم گرفته يك رباعي است كه ابوالقاسم بشر در نوجواني او را آموخته است .اطلاعات ما در باب اين شاعر و محدث و عارف بزرگ ، متأسفانه بسيار محدود است و بيشترين منبع اطلاع در باب او همين دو كتاب زندگينامه ابوسعيد است . عبدالغافر فارسي در شرح احوال ابوعلي حسين بن احمد بن محمد زولهي حاكم مي‌گويد كه وي از ابوالقسم بشر بن ياسين روايت مي‌كند.از شعرهاي بشر ياسين كه بوسعيد روايت كرده و در اسرارالتوحيد نيامده ، اين بيت است :

من ندانم كه كيم خلق ندانند كه چيم  نه همانا كه برين سان كه منم‌ آدميم

وي در سال 380 ه‍ .ق در ميهنه درگذشته است .

مطرز باوردي 

محمد بن عبدالله الواحد بن ابي هاشم در سال 259 يا 260 و يا 261 ه‍ .ق در ابيورد متولد شد وي از بزرگان نحو و لغت و علوم عربيه و حديث است بنا به نوشته ريحانه الادب «ابيوردي الاصل ، بغدادي المسكن و المدفن ابوعمر يا ابو عمر و الكنيه ،‌مطرز اللقب و گاهي به زاهد نيز ملقب»از آن رو كه در ابتدا به شغل نقش و نگار كردن جامه اشتغال داشته به لقب مطرز ملقب شده و نيز چون از ابيورد برخاسته به باوردي و يا ابيوردي متصف شده است . محمد بن عبدالله مطرز باوردي حديث و فن اعراب و لغت را متفن ساخته و در قوه حافظه و كثرت احاطه به لغت از نوادرش مي‌شمارند.ظاهراً مطرز باوردي از هوش و حافظه بسيار قوي برخوردار بوده است چه آنكه هر كه پيرامون اين شخصيت سخن گفته به حافظه فوق العاده او نيز اشاره كرده است تا حدي كه قاضي تنوخي مي‌گويد : احفظ از او را نديدم كه سي و نه هزار ورق از حفظ املا كرده است .مشايح حديث روايات او را تصديق كرده و اسنادش را توثيق مي‌نمايند.آثار او به شرح ذيل است :1. اخبار العرب2. اسماء الشعراء و تفسيرها3. الساعات4. شرح الفصيح 5. العشرات6. فائت الجمهره 7. فائت الفصيح 8. فائت المستحسن9. الشوري10. القبائل11. النوادر12. اليواقت

مطرز باوردي در روز يكشنبه سيزدهم ذيعقده سال 344 يا 345 ه‍ .ق در حدود هشتاد و پنج سالگي درگذشت وي مقابل صفه پير بزرگوار معروف كرخي مدفون است . 81

ابوالحسن ابيوردي 

ابوالحسن علي بن احمد ابيوردي در سال 936 ه‍ .ق برابر با 1530 ميلادي متولد شد وي متكلم و فقيه امامي و آشنا به علوم رياضي است . پدرش مولانا احمد از عالمان زمان خويش بود كه نخست در بخارا به طريقت صوفيان پيوست و سپس به ايران بازگشت و در كاشان اقامت گزيد و به تدريس پرداخت و از همين رو ابوالحسن به كاشاني نيز شهرت داشته است .ابوالحسن از هوش سرشار و حافظه‌اي قوي برخوردار بود . به زودي دانشهاي متداول زمان را فراگرفت به طوري كه در14 سالگي شرح تجريد و در 20 سالگي مجسطي را تدريس مي‌كرد وي با محفوظات وسيعي كه داشت به تصحيح و استنساخ كتب حديث و رحال نيز مي‌پرداخت .ابوالحسن در تاريخ 966 هجري برابر با 1599 ميلادي و در سن سي سالگي وفات يافت و پيكرش در دارالارشاد اردبيل به خاك سپرده شد . محتشم كاشاني شاعر معروف سده 10 ه‍. ق در رثاي او شعري سروده و ماده تاريخ فوتش را «ماه اوج فضل» آورده كه با 966 ه‍ .ق برابر است .81

آثار ابوالحسن ابيوردي  1. اثبات الواجب و صفاته و اثبات واجب الوجود

اين كتاب به عربي است و تأليف آن در سال 963 ه‍ ق ، در سبزوار انجام شده است .

2. بيان ديات و قصاصرساله‌اي مختصر به زبان فارسي است كه پيرامون احكام ديات و احكام آن است 3. رساله‌‌اي در حل اشكال شكل پانزدهم از مقاله سوم اقليدساين رساله به زبان عربي نگاشته شده است 4. روض الجنان اين كتاب به زبان عربي و در موضوع حكمت طبيعي است

5. شرح الفرائض النصيريه شرحي است به عربي بر رساله فرائض خواجه نصيرالدين طوسي در مسائل ارث.

از آثار يافت نشده او نيز مي‌توان به كتب ذيل اشاره كرد.

1.رساله‌اي در اصول دين اين رساله به نام يكي از دختران شاه طهماسب صفوي وبه زبان فارسي است ودر سال 964 ه‍ .ق نگاشته شده است .2.شوارق به موضوعات كلامي مي‌پردازد3. مشارق و مرآﺓ الافلاكاين كتاب در موضوع رياضيات است .

 ابوالفضل محمدبن احمد بن ابي الحسن عارف ميهني نوقاني ، از محدثين و صوفيه قرن پنجم است كه بسياري كسان از وي سماع حديث دارند و از مطاوي احوال ديگران كه از وي سماع داشته‌اند مي‌توان دريافت كه وي بيشتر در نيمه دوم قرن پنجم مي‌زيسته است .

زماني در نوقان و طوس و زماني در ميهنه . و يكي از احفاد او به نام ابوالفتوح احمد بن سهل بن محمد بن احمد بن ابي الحسن العارف الخطيب در يكي از قراي نوقان بنام خين سكونت داشته و در همان ديه بسال 532 ه‍ .ق درگذشته است . گويا اصل ايشان از ميهنه بوده ولــي در طوس و نوقان سكونت داشته است .

بابوفله 

احمد بن محمد فلي ميهني معروف به بابوفله يا بابوي خاوراني از مشايخ بزرگ دشت خاوران و از دوستان ابي سعيد ابي الخير و از جمله مريدان ابوالفضل سرخسي است كه امام خانقاه منسوب به ابوالفضل حسن بوده است .با بوفله منسوب است به روستاي فله از روستاهاي دشت خاوران در نز ديكي ميهنه . وي عمري دراز يافته و پنجاه سال امامت خانقاه ابوالفضل سرخسي را داشته است .تاريخ تولد وي قبل از 380 هجري بوده و در 460 هجري به گفته سمعاني در سني متجاوز از هشتاد سال درگذشته است .ابوذر ابراهيمي تركمان 82

1- بيهقي،ابوالفضل، تاريخ بيهقي، تصحيح دكتر فياض، دانشگاه فردوسي مشهد، صص       53و 475 و569، تذكره الاولياء، عطار نيشابوري، ص89. 2- سمعاني، عبدالكريم بن محمد، الانساب،ج1،ص17  3- احمدبن ابي يعقوب، البلدان، ترجمه دكتر محمدابراهيم آيتي، بنگاه ترجمه و نشر، 1365، ص54 4- حموي، ياقوت، معجم البلدان، ص351.  5- زكريا بن محمد بن محمود قزويني، آثار البلاد و اخبارالعباد، ترجمه جهانگير ميرزا قاجار، ص347  6- حموي، ياقوت، معجم البلدان، ص111  7- واسيلي ولاديميرويچ بارتــــولد(سن پترزبورگ 1869-همان جا1930)خاورشناس روس است و آثار او 400 تأليف علمي و 246 مقاله است . بيشتر آثار او در زمينه تحقيقات در آسياي ميانه مي‌باشد كه برخي از آنها به فارسي نيز ترجمه شده است . نوشته‌هاي او جزء‌ منابع مهم در تمام آكادمي‌هاي علوم شوروي سابق مورد توجه بوده است .  8- بارتولد /تذكرة جغرافياي تاريخ ايران/ص119  9- Zaparotenon 10- Apaortenon 11- Plinius   12- Apaortene  13- دائره‌المعارف بزرگ اسلامي/ج2/ص474 ذيل مدخل ابيورد.  14- عبيد الله بن عبدالله/المسالك والممالك/ص203.  15- ابن خرداد به /المسالك /ج1/ص145. 16-  مقدسي، محمدبن احمد ، احسن التقاسيم/صص 51 ، 704 . 17-  مستوفي/حمدالله /نزهه القلوب/ص157. 18- شفيعي كدكني/ محمدرضا/تعليقات بر اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد / ج2 / ص730 19-  حدودالعالم/ج1/ص212.  20- مقدسي/محمدبن احمد/احسن التقاسيم/ص51.  21-  حموي/ياقوت /معجم البلدان/ج3/ص373 .  22- محمدبن منور /اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد/ج1/ص171 و 177 .  23- نفيسي/سعيد /مقدمه سخنان منظوم ابوسعيد/ص2. 24- مقدسي/محمدبن احمد/همان/ص213. 25- حدودالعالم/ص90. 26- محدبن منور/همان/ج1/ص157. 27- محمدبن منور/همان/ج1/ص29.  28- همان/ج1/ص349. 29-  لباف خانيكي/رجبعلي/مقاله ابيورد/جزوه ابيوردنامه /از منشورات رايزني فرهنگي سفارت ج.ا.ا. در تركمنستان /ص7.  30- نفيسي/سعيد/سرچشمه تصوف در ايران/ص226. 31-  ابن اثير/اللباب في تهذيب الانساب ج3/ص58. 32-  حموي /ياقوت/همان/ماده ازجاه . 33-  لباف خانيكي/رجبعلي/همان/ص45. 34-  محمدبن منور/همان/ج1/ص187.  35- همان/ص224.  36-  تعليقات دكتر شفيعي كدكني بر اسرار التوحيد/ذيل ماده عبدالكريم ازجاهي در تعليقات اعلام تاريخي .  37-  مرحوم دهخدا/لغتنامه، ذيل ماده شوكان .  38- حموي/ياقوت /همان/ج3/ص373 . 39- محمدبن منور/همان/ج1/ص174 . 40- همان . 41-  تعليقات دكتر شفيعي كدكني بر اسرارالتوحيد/ج2 /ص682 42-  همان /ج2/ص704. 43- گاي لسترنج/ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي/ ترجمه محمود عرفان/ شركت انتشارات علمي و فرهنگي /چاپ دوم /تهران1346/ص394  44- تعليقات دكتر شفيعي كدكني بر اسرارالتوحيد /ج2/ ص 741 و 742  . 45- همان . 46- لباف خانيكي/ رجبعلي / همان/ ص 46 . 47- همان/ص224. 48-  محمدبن منور /اسرارالتوحيد/ج1/ص214  .  49-  همان/ص 157 و 163 .  50- مجمل فصيحي خوافي/ ج2/ص267 به نقل از مقدمه ديوان انوري به قلم مرحوم مدرس رضوي /ج1 /ص15 . 51- مروي وزير مرو/محمدكاظم/عالم آراي نادري/ به كوشش دكتر محمد امين رياحي/جلد 1/ص16. 52- استرآبادي/محمد مهدي بن محمد نصير/جهان گشاي نادري/ص359 . 53- مروي وزير مرو/ محمدكاظم/ عالم آراي نادري/ به كوشش دكتر محمدامين رياحي /جلد 2 / ص 825 و 826 .  54- مدرس رضوي /محدتقي/مقدمه ديوان انواري /ج1/ص16 .  55- محمدبن منور/ اسرارالتوحيد/ج1/صص15 و 16 . 56- همان/مقدمه /دكتر شفيعي /ص28 . 57-  همان/ص 29. 58- همان . 59- همان/ص30. 60- همان /صص 31 و 32. 61-  همان/ص5. 62- همان/ص36 . 64- مدرس رضوي /محمدتقي/مقدمه ديوان انواري /ج1/ص15. 65- مدرس /محمدعلي/ريحانه الادب /ج1/ص197 . 66- مدرس رضوي/همان/ج1/ص18. 67 - فروزانفر /بديع‌الزمان/سخن وسخنوران ، انتشارات خوارزمي ،ص333. 68- همائي/جلال الدين /تاريخ ادبيات ايران/نشر هما/1375/ص162 .  69- زرين‌كوب/عبدالحسين /جستجو در تصوف ايران/ انتشارات امير كبير / 1369/ ص.112.  70- عطار نيشابوري/فريدالدين /تذكره اولياء/انتشارات بهزاد/چاپ پنجم/ 1375/ ص109 . 71- سوره حديد/ آيه 16. 72- عطار نيشابوري/ همان / صص 110 و 111.  73- زرين‌كوب/ عبدالحسين /همان/ص112 .  74- قزويني/ زكريا بن محمد بن محمود/آثار البلاد و اخبار العباد/ ترجمه شرفكندي/ نشر موسسه علمي انديشه جوان / چاپ اول 1366/ص348 . 75- زرين كوب/ عبدالحسين /همان/ص 112. 76- دايره المعارف بزرگ اسلامي /ناشر مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي/ 1373/ تهران/ ج6/ صص 476 و 477.  77- دائره المعارف تشيع/ج1/ص454. 78- نظامي عروضي /احمد/چهارمقاله /به كوشش محمد معين / ص22 . 79- مدرس تبريزي/ محمدعلي/ ريحانه الادب /نشر خيام /1374/ج1/ص213 . 80-  همان /ص214 . 81- دهخدا/علي اكبر/لغتنامه/ذيل ماده مطرز. 82-  ابوذر ابراهيمي تركمان معاون اداره كل فرهنگي آسيا واقيانوسيه.


کلمات کلیدی: