بررسي كتاب نفوذ انگليسي ها در ايران
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥  

به نام خدا

بررسي كتاب نفوذ انگليسي ها در ايران

نوشته : اميل لوسوئورترجمه : محمد باقر احمدي ترشيزي

تلخيص : رضا سليمان نورياستاد : دكتر منصوره اتحاديه

اسفند 1384

 

كتاب نفوذ انگليسي ها در ايران مجموعه مقالاتي است كه اميل لوسوئور معاون فرانسوي دانشكده حقوق تهران بين سالهاي 1919 تا 1921 ميلادي (1300 ـ 1298 خورشيدي) طي مدت حضور خود در ايران به منظور انتشار در نشريات فرانسه  نگاشته و پس از بازگشت به وطن خود با توجه به شرايط آن زمان اروپا جمع آوري كرده و به زيور طبع آراسته است . اين كتاب سپس توسط محمد باقر احمدي ترشيزي در سال 1368 با اضافه كردن 18 صفحه توضيحات درباره دلايل اين نوع برداشت لوسوئور درباره فضاي سياسي ايران آن سالها توسط شركت كتاب براي همه در 177 صفحه به علاوه توضيحات 18 صفحه اي مترجم به قيمت 900 ريال منتشر و در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است .

احمدي ترشيزي در توضيحاتي كه در ابتداي كتاب آورده لوسوئور را فردي شاعر معرفي كرده كه علاوه بر كتاب نفوذ انگليسي ها در ايران كتب ديگر هم از جمله يك ديوان شعر به چاپ رسانده است . اما وي هيچ عكسي از وي به دست نياورده و همچنين متذكر شده كه نتوانسته است تاريخ تولد و مرگ وي را هم تعيين كند . لوسوئور كتاب خود را در قالب يك پيشگفتار ، يك مقدمه و سه فصل به همراه فهرستي از نام اشخاص مطرح شده در كتاب منتشر كرده است . وي پيشگفتار را با اين جمله گامبتا شخصيت برجسته سياسي و نخست وزير قرن 19 فرانسه كه "من براي انگليسيها دوستي صميميم ولي نه تا به آن حد كه منافع فرانسه را فداي منافع ايشان سازم " آغاز كرده است . سپس عنوان كرده كه تلاش داشته در ايران هم مانند ساير كشورهايي كه براساس ضرورت شغلي به آنها سفر كرده درباره حوادث سياسي جامعه اطلاعات مستند و صحيحي بدست آورد . آنگاه متذكر شده با توجه به شغلش كه ارتباط با دربار و وزيران و بزرگان كشور از يك سو و دانشجويان به عنوان نماينده طبقه روشنفكر جامعه از ديگر سو در ذات آن نهفته بوده به راحتي به اطلاعات موثق دسترسي داشته است . اين امكان باعث شد تا مقالاتي را براي روزنامه هاي زمان ، يادآوري و اروپاي نوين منتشره در فرانسه تهيه و ارسال كند اما قصد نداشته اين مقالات را به صورت كتاب منتشر نمايد . لاسوئور سپس عنوان كرده پس از بازگشت به فرانسه در خرداد 1300 و مواجهه با اينكه بريتانيا هجومي همه جانبه را عليه كشورش در سطح اروپا آغاز كرده و به هر وسيله اي به منظور توجيه اعمال خلاف قانونش قصد تخريب فرانسه را دارد مصمم شده تا با تنظيم مجدد اين نوشته ها و چاپ آنها به صورت كتاب قدمي هر چند كوچك در افشاي چهره واقعي بريتانيا برداشته و از حيثيت كشور خود دفاع كند .

وي همچنين در اين پيشگفتار بر اين امر كه مطالب خود را در كمال بي طرفي نگاشته و سعي كرده درباره هر موضوعي بنابر اطلاعاتي كه در اختيار داشته به اظهار نظر بپردازدتاكيد كرده است .

لوسوئور همچنين پس از اين پيشگفتار و قبل از آغاز مقدمه مطلبي را خطاب به دانشجويان دانشكده حقوق تهران نگاشته كه حاكي از حس بالاي ايران دوستي اين معلم فرانسوي است . وي در اين مطلب به دانشجويان توصيه كرده است : " به دور هم گرد آئيد و كار كنيد ، سازندگان آزادي نهائي خود باشيد ، ياد بگيريد و بياموزيد كه فقط بر روي خودتان حساب كنيد و لا غير . هر قدر مي توانيد نظم بيشتر و اخلاق والاتري را در ادارات خود برقرار سازيد . بودجه هاي خود را متعادل ساخته، ياد بگيريد از طلاي خارجي چشم بپوشيد زيرا اگر قرار باشد بهاي آن را با آزادي و استقلال خود بپردازيد ، براي شما بسيار گران تمام خواهد شد . سعي كنيد مردان عمل ببار آئيد نه كارمندان اداري قرطاس باز . بالاتر از همه هيچ گاه دل به نااميدي نسپاريد و از آينده نوميد نشويد : ايران ميهن شما فناناپذير است .

نويسنده فرانسوي كتاب پس از پيامي كه بخشي از آن در بالا آمد مقدمه اي را براي كتاب خود نوشته و در آن به وضعيت آن زمان خاورميانه ، به ويژه ايران و ميزان نفوذ دولت هاي گوناگون خاصه انگلستان ، روسيه و فرانسه در آن پرداخته است . وي همچنين در اين مقدمه به تعريف و تمجيد از وثوق الدوله پرداخته و تلاش كرده به خواننده اين امر را القا كند كه اين رجل سياسي ايران نه تنها نوكر انگلستان نبوده بلكه بسيار تلاش مي كرده است كه استقلال ايران را حفظ كند . وي در اين زمينه آنچنان اغراق كرده كه به صورت تلويحي مدعي شده كه امضا قرارداد 1919 از سوي وثوق الدوله هم بخشي از نقشه وي براي مشخص كردن ماهيت واقعي انگلستان براي مردم ايران بوده است . البته اين موضعگيري لاسوئور درباره وثوق الدوله همانطور كه خود وي به آن اشاره مي كند داراي توجيه است . زيرا كه تأسيس دانشكده حقوق به دستور و در زمان نخست وزيري او صورت گرفته است و همچنين او بوده كه دستور داده براي تدريس در اين دانشكده از اساتيد فرانسوي و از جمله لاسوئور استفاده شود و اين معلم فرانسوي هم در مقابل تلاش كرده است تا حدي كه مي تواند چهره وثوق الدوله را از مهر ننگين نوكري انگلستان بزدايد ، هر چند كه تلاش وي با توجه به سوابق سوء اين مأمور استعمار به سرانجام خوبي منجر نشده است . همچنين لاسوئور در اين مقدمه با اشاره به شرايط آن زمان جهان عنوان كرده كه انگليس بدليل دو اشتباه استراتژيك بزرگ يعني لشكركشي به بين النهرين و قرارداد 1919 ايران و بريتانيا موقعيت خوب خود در نزد ملل اين منطقه به ويژه ايرانيان را از دست داده بوده است . وي همچنين متذكر شده كه در اين نوشته ها به زعم خود اشتباهاتي را كشف و ثبت كرده كه نقشه هاي شوم نخستين پيشگامان انگلستان در كشور شير و خورشيد را براي بيش از يك قرن به تأخير انداخته است و همچنين مي افزايد كه اين اشتباهات را با صراحت بيان كرده تا شايد عاملي براي جلوگيري از تكرار آنان شود . وي سپس و در قسمت پاياني اين مقدمه بار ديگر به دفاع از كشور خود برخواسته و متذكر شده كه فرانسه هيچ وقت نخواهد توانست شريك نقشه هاي استعماري انگلستان شود . ( امري كه تاريخ عكس آن را نشان داد .)

بخش نخست : در پي تسخير خاورميانه

لاسوئور در نخستين بخش كتاب خود كه طولاني ترين بخش هم محسوب مي شود 7 مقاله با عناوين در راه رسيدن به قفقاز ، دست آورد جنگ سرپرسي كاكس ، سقوط وثوق الدوله ، رويارويي به بلشويك ها ، انگليسي ها و روس ها در ايران ، لرد كورزن از ايران حرف مي زند و آيا بايد مجلس را تشكيل داد ؟ نگاشته است . در راه رسيدن به ايران يا اشتباهات سياست انگلستان در قفقاز مقاله اي است كه لاسوئور آن را براي روزنامه زمان تهيه كرده و با عنوان تحقيقي بر بدبختيهاي ارمنستان به تاريخ 25 فوريه 1920 در آن نشريه فرانسوي به چاپ رسيده است . در اين مقاله وي با اشاره به وضعيت چهار جمهوري ناحيه باطوم ، گرجستان ، ارمنستان و آذربايجان در سالهاي اوليه سقوط تزارها و نحوه رفتار انگليسي ها كه در اين چهار جمهوري به بهانه كمك به آنان در مقابل ارتش سرخ مستقر شده بودند تلاش مي كند تا نشان دهد عملكرد بد عمال انگليس در منطقه و تماميت خواهي آنان كه از يك سو عامل نارضايتي عمومي مردم اين چهار جمهوري تازه تأسيس شده بود و از سوي ديگر هر گونه ارتباط و كمكي از ناحيه ساير كشورهاي مخالف شوروي را با مشكل روبرو مي كرد ، دليل اصلي سقوط اين جمهوري ها به دست ارتش سرخ و در نتيجه شكست سياست بريتانيا در منطقه بوده است .مقاله دوم اين بخش كه با عنوان دست آورد جنگ سرپرسي كاكس منتشر شده به گفته مولف در شماره 27 فوريه 1920 مجله اروپايي نويس تحت عنوان قرارداد انگليس و ايران از نظرگاه ايران و با امضاي حسين به زيور چاپ آراسته شده است . نويسنده در اين مقاله سعي مي كند تا ضمن بيان شرايط ايجاد شده بر اثر قرارداد 1919 در ايران اين قرارداد را از لحاظ چارچوب حقوق بين الملل زير سئوال برده و فاقد وجاهت لازم معرفي كند . براين اساس وي ضمن تأكيد بر اينكه قرارداد 1919 كه شامل شش ماده و سه برگ الحاقيه بوده به صورت ظاهر استقلال ايران را به رسميت شناخته است بر اين امر هم اصرار مي ورزد كه البته اين اقدام تنها بر روي برگه اي كاغذ ثبت شده و گر نه امتيازات داده شده در اين قرارداد به انگلستان مغاير اين مسئله است . وي همچنين به واكنش هاي انجام شده در برابر اين قرارداد از سوي مردم اشاره كرده و با ذكر دخالت نيروهاي انگليس در سركوب مخالفان بر اين امر تأكيد مي ورزد كه همين دخالت نوعي رد استقلال و تماميت ارضي ايران است . همچنين لاسوئور در بخشي ديگر از اين مقاله به اين امر كه اين قرارداد تنها توسط سرپرسي كاكس و وثوق الدوله كه هيچ كدام عالي ترين مقام مرتبط با حقوق بين الملل در كشور خود نبوده اند امضاء شده تاكيد كرده و همين امر و صد البته عدم اطلاع رساني به جامعه بين الملل آن هم به صورت عمدي درباره اين قرارداد را از ديگر دلايل غير قانوني بودن آن عنوان مي كند . وي همچنين در پايان اين مقاله متذكر مي شود كه اين قرارداد يكي از عوامل اصلي دشمني ملت ايران با انگليس طي سالهاي پس از آن بوده است . سقوط وثوق الدوله يا اولين اثرات شكست سياست انگليس در ايران عنوان مقاله بعدي اين بخش كتاب لاسوئور است . وي در اين مقاله مي كوشد تا اين امر را به خواننده القاء كند كه اقدامات نابخردانه سرپرسي كاكس عاملي شد تا هم وي و هم وثوق الدوله مجبور به ترك قدرت شوند و بدين ترتيب فضا از يك سو به دست نيروهاي نزديك به بلشويك ها از جمله جنگلي ها در شمال افتاد و از سوي ديگر مليون براي مدت كوتاهي هم كه شده به قدرت رسيده و شروع به پاكسازي كشور از نيروهاي بيگانه به ويژه عوامل انگليس كنند . رويارويي با بلشويك ها عنوان مقاله بعدي اين كتاب است كه در آن نويسنده به بررسي ضمني ماجراي حمله بلشويك ها به گيلان و مازندران و عقب نشيني ناگهاني سپاه انگليس از برابر آنها پرداخته و به طور تلويحي متذكر مي شود كه در اين عقب نشيني عمدي در كار بوده است وگرنه چگونه مي شود لشگري كه در پناهگاهي دور از دسترس در كوه مستقر شده بود بدون هيچ خونريزي و درگيري خاصي  به ناگاه پناهگاه خود را ترك كرده و به سرعت اقدام به عقب نشيني به مناطقي بكند كه حضور در آن مناطق خود عاملي است كه آن را از مأموريت خويش باز دارد . وي همچنين در اين بخش از كتاب به دو نهضت جنگل و شيخ محمد خياباني اشاره كرده و ضمن تعريفي غير مستقيم از ميرزا كوچك خان بدليل تلاش او براي جلوگيري از خونريزي در  قتل عامهاي برنامه ريزي شده توسط احسان الله خان، به خياباني حمله كرده و او را مزدور بلشويك ها خطاب مي كند . نويسنده عنوان انگليسي ها و روس ها در ايران در پايان 1920 را بر مقاله بعدي اين كتاب گذشته و در آن سعي كرده است كه ضمن اشاره اي به قرارداد 1907 و تقسيم ايران بين دو دولت روسيه تزاري و انگلستان اين امر را بيان كند كه انگلستان از همان ابتداي امضاي اين قرارداد سعي داشت تا به هر نحو ممكن در منطقه تحت سلطه روسيه نفوذ كرده و بخشي از آن و يا حتي همه آن را تحت تسلط خود درآورد . بر همين اساس به هنگام سقوط دولت تزاري و در آغازين روزهاي تشكيل دولت بلشويكي به سرعت ضمن تصرف نواحي تحت كنترل روسيه در ايران تلاش كرد تا بريگارد قزاق را كه به عنوان بازوي نظامي روسيه تزاري در ايران عمل مي كرد نابود كند . البته اين امر با توجه به خدمات اين افراد خاصه به هنگام حمله بلشويك ها به استانهاي ساحلي درياي مازندران راحت نبود ، پس مسئولان انگليسي تصميم گرفتند ابتدا افسران قزاق روس از جمله استاروسلسكي فرمانده آنها را بدنام كرده و سپس فوج قزاق را از آنان پاكسازي كنند . امري كه البته در آن موفق هم بودند . آنان سپس سردار همايون نوكر دست نشانده خود را به سمت رياست لشكر قزاق منصوب كردند و بدين ترتيب تنها نيروي رسمي نظامي ايران را هم كه امكان داشت بر عليه ايشان فعاليت كند تحت تسلط خود درآوردند . لرد كورزن از ايران سخن مي گويد عنوان مقاله بعدي اين بخش كتاب نفوذ انگليسي ها در ايران است كه در آن نويسنده با اشاره به نطق 17 نوامبر 1920 برابر با 26 آبان 1299 وزير خارجه انگلستان در مجلس اعيان اين كشور به بيان فضاي ايران در روزهاي پس از اين نطق مي پردازد . لاسوئور در اين مقاله متذكر مي شود كه سخنان تند وزير خارجه وقت انگليس مبني بر لزوم سرعت بخشيدن به قبول قرارداد 1919 از سوي مجلس ايران تنها عاملي براي افزايش مقابله ايرانيان با اين مسئله شد . آنگونه كه نخست وزير وقت سعي كرد تا در اعتراض به اين اقدام از سمت خود استعفا دهد و جلسه مجمع عالي هم كه در غياب مجلس شوراي ملي مي توانست اين معاهده را مورد تأييد قرار دهد بدون رسيدن به هيچ تصميمي ناتمام رها شد و بدين گونه همگان در انتظار گشايش مجدد مجلس شورا و تصميم نمايندگان ملت درباره قرارداد 1919 باقي ماندند . آخرين مقاله اين بخش كتاب با عنوان آيا بايد مجلس را تشكيل داد؟ به اين امر اختصاص داد كه با توجه به برگزاري انتخابات مجلس در دوران نخست وزيري وثوق الدوله و دست نشانده بودن بسياري از نمايندگان آيا درست است در چنين زماني و با چنين نمايندگاني مجلس آغاز به كار كند ؟ لاسوئور براي مطرح كردن اين سئوال ابتدا به شرحي كوتاه از زندگي احمد شاه مي پردازد و سپس به ذكر مسائل پيش آمده در مجالس گذشته و سرنوشت آنها اقدام كرده و سرانجام بر اين امر تأكيد مي كند كه مردم نسبت به نمايندگان منتخب مجلس جديد خوشبين نبوده و اصرار بيش از حد سفير مختار انگلستان براي آغاز به كار هر چه سريعتر مجلس هم مزيد بر علت شده تا مردم رغبتي به اين امر نشان نداده و بودن در اين حالت گرگ و ميش را به آغاز به كار مجلس كه با توجه به تركيب اعضايش امكان تصويب قرارداد 1919 در آن بسيار بالا است، ترجيح دهند .

بخش دوم: دست آورد هاي فرانسويان مورد تهديد قرار مي گيرد

لاسوئور در بخش دوم كتاب را به سه مقاله كه نخستين آن عنوانش با عنوان اين فصل يكي است و دو مقاله انحصار حفاري و كاوش هاي باستان شناسي ما و تجارت فرانسه و ايران اختصاص داده است . وي در نخستين مقاله اين بخش يعني دست آوردهاي فرانسويان مورد تهديد قرار مي گيرد با اشاره به سابقه مدارس فرانسوي در ايران كه به گفته او نخستين آنها به سال 1829 ميلادي برابر با 1218 خورشيدي با 10 دانش آموز در تبريز آغاز به كار كرده و همچنين دانشكده حقوق كه بر اثر كوشش معلمان فرانسوي تعداد بالايي دانشجو در اين رشته جذب كرده ،متذكر مي شود كه انگليسي ها قصد تعطيلي اين مراكز را به هر نحوي كه ممگن است ،دارند . وي علت اين اقدام را كوته بيني و حسادت ايشان به موفقيت روزافزون اين موسسه ها در برابر مشابه هاي انگليسي  خود در ايران قلمداد مي كند . البته او دليل اين استقبال از نهادهاي فرانسوي را آگاهي ايرانيان از عدم چشم داشت هم ميهنان خويش به سرزمين ايران اعلام مي كند و متذكر مي شود كه اگر روسها و آلمانها چنين اقدامي را انجام مي دادند، وي زياد ناراحت نمي شد اما رفتار انگليسي ها با توجه به اين امر كه ايشان خود را دوست نشان مي دهند براي وي قابل پذيرش نيست . مقاله بعدي كه لاسوئور براي اين بخش از كتاب در نظر گرفته مطلبي است كه او عنوان انحصار حفاري و كاوشهاي باستان شناسي ما را براي آن مناسب تشخيص داده است . در اين مقاله وي ضمن اشاره به اين امر كه تلاش هاي باستان شناسان فرانسوي در ايران سابقه اي بس طولاني دارد به تشريح بخشي از اين سوابق طي سالهاي گذشته از آغاز آن تا زمان خود اقدام مي كند ، سپس به نحوه ارتباط هيئت هاي باستان شناسي فرانسوي با حكام ايران و قراردادهاي منعقده درباره اشيائ اكتشافي توسط هئيت ها اشاره مي كند . وي آنگاه بر قراردادي كه در 12 مارس 1895 برابر با 21 اسفند 1274 خورشيدي بين دوبالواي سفير فرانسه در ايران آن زمان و نمايندگان ناصرالدين شاه امضاء شده و براساس آن امتياز حفريات باستان شناسي در سرتاسر ايران به صورت انحصاري به فرانسوي ها داده شده اشاره كرده و از مسئولان كشورش مي خواهد به هر نحوي كه شده اين امتياز را حفظ كنند . همچنين لاسوئور در ادامه اين بحث اشاره اي مختصر به تلاش مجلس ايران براي لغو اين قرارداد و اقدامات پنهان و آشكاري كه  اقدامات  فرانسويان براي جلوگيري از طرح اين عمل در مجلس كرده و با لحني حق به جانب اين جلوگيري از خواست نمايندگان مردم را، حق كشور خود عنوان مي كند . وي در ادامه پاره اي از اشيائ اكتشافي توسط باستان شناسان فرانسوي را كه تا آن روز بوسيله آنان و از همه بيشتر توسط ديولافوا از ايران خارج و به پاريس منتقل شده اند، نام مي برد و سپس عنوان مي كند كه بايد جستجو در خراسان و بويژه نيشابور را فرانسويان به عنوان برنامه بعدي خود پس از شوش و اكباتان در صدر  تمامي فعاليت هاي  باستان شناسي  خود قرار دهند . سرانجام اينكه وي در اين مقاله آلمانها و دزدان و راهزنان را مهمترين دشمنان  باستان شناسان فرانسوي در نيل به اهداف خود در ايران معرفي مي كند . لاسوئور آخرين مقاله اين بخش را اختصاص به روابط تجاري بين ايران و فرانسه در آن زمان داده و بر همين اساس عنوان تجارت فرانسه و ايران را براي آن بر مي گزيند . وي در اين مقاله ضمن بررسي واردات ايران طي سال 1299 خورشيدي نسبت به اين مسئله كه كشورش از جايگاه پنجم صادر كنندگان كالا به جايگاه دوازدهم تنزل پيدا كرده واكنش نشان مي دهد و براي آن دو دليل ذكر مي كند . براساس نظرات وي دليل نخست كه نقش اصلي را هم در اين مسئله دارد، انحصاري و تحت كنترل درآمدن مبادي ورودي كالا توسط انگليس است. بدين گونه آنان ضمن بستن تعرفه هاي گمركي گوناگون بر روي كالاهاي كشورهاي رقيب به ويژه فرانسه ، در صورتي كه احساس كنند ورود يك كالا از كشوري ديگر مي تواند بازار كالاهاي آنان را با خطر روبرو كند، آنچنان در ترخيص آن كالا از گمركات اهمال مي كنند كه كالاي مشابه بازرگانان انگليسي به طور كامل به فروش رفته و حتي محموله هاي جديد آن به بنادر برسد . اما نويسنده دليل ديگر اين نزول فاحش فرانسه در صادرات كالا به ايران را همانا كمبود دفاتر تجاري اين كشور در كشورمان عنوان مي كند . البته وي دليل سومي را هم به طور تلويحي و با اشاره اي مختصر در اين رابطه بيان مي كند كه همانا تبليغات نامناسب كالاهاي فرانسوي است .

بخش سوم :پايان يك روياي برتري طلبي

نويسنده كتاب نفوذ انگليسي ها در ايران بخش پاياني آن را با عنوان پايان يك روياي برتري طلبي به پنج مقاله اختصاص داده است . وي نخستين اين مقاله ها را با عنوان جهت گيري سياسي جديد ايران به بررسي روابط ايران با شوروي اختصاص داده و مدعي شده سران ايران كه از فشارهاي انگليس به تنگ آمده اند، قصد دارند كه به شوروي نزديك شده و بدين گونه انگليس را مجبور كنند از شدت فشارهايش بر عليه ايشان بكاهد .سپس از فرانسه خواسته است در اين وضعيت بيكار ننشسته و با حضور در صحنه و تلاش براي مذاكره با ايران بار ديگر خود را به عنوان قدرتي مطرح در عرصه جهاني به همگان معرفي كند . ايران و روسيه شوروي قراردادي امضاء مي كنند ، عنوان مقاله بعدي اين كتاب است كه نويسنده در آن با اشاره به قرارداد 1921 ايران و شوروي آن را نمونه كامل يك قرارداد بي نظير از سوي يك دولت مقتدر با همسايه ضعيف خود قلمداد مي كند . وي سپس به چندين بند اصلي آن اشاره كرده و متذكر مي شود كه اين قرارداد به ايرانيان نشان داد كه مي توان بدون دادن امتيازات بزرگ به دولت قوي از او امتيازات بزرگ گرفت . البته وي در بخشي از مطالب خود نسبت به نيت اصلي شوروي در بستن اين قرارداد ابراز ترديد كرده و متذكر مي شود ممكن است بلشويك ها حاضر به امضاي اين معاهده شده باشند تا توسط آن انگليس را تحت فشار قرار دهند .  عنوان مقاله بعدي آخرين بخش كتاب لاسوئور كودتاي 21 فوريه 1921 يا همان سوم اسفند 1299 خورشيدي است . وي در اين مطلب به بيان شرايط تهران در روزهاي قبل از كودتاي سياه اقدام كرده و در اين مورد عنوان مي كند كه انگليسي ها پس از ماجراي قرارداد 1921 ايران و شوروي احساس خطر كرده و با برنامه اي حساب شده در فوريه همين سال اقدام به كودتايي به رهبري سيد ضياء طباطبايي و ژنرال رضا خان كردند . نكته مهم كودتا اين بود كه يك ماه قبل از آن نمايندگي انگليس از ساير نمايندگي هاي خارجي درخواست كرد كه بدليل حمله قريب الوقوع بلشويك ها به پايتخت ايران را ترك كرده و به بغداد روند و افزود كه برنامه و وسايل سفر هم مهيا مي باشد. اين مسئله با واكنش منفي نمايندگي هاي خارجي مستقر در تهران روبرو شد، زيرا آنان تصور كرده بودند كه انگليسي ها قصد دارند به محض خروج آنان از ايران ضمن تصاحب شغلهايي كه ايشان در اختيار داشتند دست به تغييرات عمده اي به نفع خود بزنند . پس از اين ماجرا اوضاع آرام بود تا اينكه به ناگاه در شب دوم اسفند 1299 تيراندازي هاي پراكنده اي در سطح شهر صورت گرفت و فرداي آن اعلام شد كه كابينه سپهدار اعظم به وسيله كودتاي تعدادي قزاق ياغي كه بدليل نگرفتن حقوق خود از قزوين به تهران آمده اند، سقوط كرده است . سپس موج وسيعي از بازداشت افراد آنهم از طيف هاي گوناگون سياسي كشور آغاز شد و بدين گونه هر مقاومتي در برابر اين كودتا در نطفه خفه شد . ديكتاتوري و سقوط سيد ضياء الدين طباطبايي عنوان مقاله بعدي اين بخش از كتاب است . نويسنده در اين بخش با اشاره به اينكه سيد ضياء مدافع سرشناس سياست بريتانيا در ايران است، ابتدا به شرحي مختصر از زندگي و تحصيلات او پرداخته و سپس با اشاره به اعلاميه 8 اسفند تلاش مي كند تا اهداف كودتا را شرح دهد . نويسنده آنگاه به وضعيت عمومي كشور در دوران سه ماهه دولت سيد ضياء و همچنين وضعيت اتباع خارجي پرداخته و مدعي مي شود كه سيد ضياء به دستور اربابان انگليسي خود تمام هم خويش را به منظور نابودي اصلاحات صورت گرفته توسط فرانسويان طي اين مدت به كار بسته بود. وي سپس به سرنوشت سيد ضياء و اين امر كه انگليسي ها پس از اطمينان نسبت به عدم قابليت و كارآيي او پشتش را خالي كردند، مي پردازد . نويسنده سپس به قيام افسر آزادي خواه ايراني كلنل پسيان در خراسان پرداخته و به اشتباه و بدان دليل كه او در دوران حكومت سيد ضياء ، قوام السلطنه را بازداشت كرده بود  آن افسر گرانمايه را  وابسته به بيگانه معرفي مي كند . وي سپس به اين مسئله كه پس از ماجراي سيد ضياء و آغاز به كار مجلس شوراي ملي جديد اعضاي آن به قرارداد 1919  ايران و انگليس رأي منفي و به قرارداد 1921 ايران و شوروي رأي مثبت دادند ، پرداخته و اين امر را نشانه آگاهي نمايندگان از اوضاع سياسي زمان خود قلمداد مي كند . سرانجام اينكه لاسوئور آخرين مقاله كتاب خود را به موضوع چرا من ايران را دوست داشتم اختصاص داده و در اين باره عنوان مي كند : (من ايران را بخاطر خودش دوست داشتم زيرا در هيچ كشوري از جهان زندگي آسانتر و ميهمان نوازي مردم گرمتر از ايران نيست .)وي سپس به بيان خاطراتي از كنت دوگوبينو و پير لوتي دو فرانسوي كه به گفته وي عاشق ايران بودند، اقدام كرده است . آنگاه سه دليل براي علاقه خود به ايران آورده است . خصايص پاك اخلاقي مردم ايران ، طبيعت زيباي ايران و محنت ها و بدبختي هاي سالهاي اخير ايران سه مطلبي است كه لاسوئور به عنوان دلايل علاقه خود به ايران از آنها نام برده و با اين گفته كتاب خويش را به پايان مي رساند .

 


کلمات کلیدی: