نگاهي به ايران شناسي در آمريكا
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥  

به نام خدا

نگاهي به ايران شناسي در آمريكا

استاد:تورج در يايي دانشجو:رضا سليمان نوري

 

ايران شناسي در اروپا قدمت بيشتري از امريكا دارد، در اروپا، ايران شناسي حالتي ايدئولوژيك و گشت و گذاري در گذشته هاي دور براي پيدا كردن هويت آريايي است. اروپا همزمان با رنسانس جهشي بزرگ را آغاز كرد كه عامل پيشرفت خيره كننده آن نسبت به ساير جهان شد. اين پيشرفت در تمام علوم نمايان بود. همزمان با شروع اين پيشرفت اروپاييان با بسياري از نقاط ناشناخته دنيا آشنا شده و بدليل برتري هاي نظامي و فرهنگي خود آن مناطق را به مالكيت خود در آوردند. اين امر سيل ثروت را براي اروپا به ارمغان داشت كه خود باعث افزايش سرعت رشد و ترقي اين قاره نسبت به ساير مناطق جهان شد.برتري همه جانبه اروپا از يك سو و نياز روز افزون به منابع و مواد خام از سوي ديگر آنان را برآن داشت تا براي رفع نياز خود و  درك بهتر فرهنگ مردم شرق به ايجاد رشته شرق شناسي مبادرت كنند. بر همين اساس نخستين مراكز و انجمن هاي شرق شناسي در بنگال ، پاريس ،لندن و سپس برلين تاسيس شد . با توجه به اين اصل بايد دانش شرق شناسي و در نتيجه آن ايران شناسي در اروپا را كاربردي قلمدادكرد كه اين بزرگترين وجه تمايز آن با ايران شناسي در آمريكا است.اما شرق شناسي در آمريكا كه ايران شناسي را هم در برميگيرد بدان دليل كه از يك سو آمريكا تا سال 1776 كه اوج دوران استعمار است خود مستعمره بوده و از سوي ديگر مردم ساكن در آن افرادي محروميت كشيده بودند كه قصد ساختن جامعه اي نو در سرزميني جديد داشتند بيشتر علمي و آكادميك است كه دليل رشد آن تلاش براي عقب نماندن از اروپا بوده و بر همين اساس تا حدي ضد اروپايي است تا حدي كه آمريكاييان از اين دانش  براي برتري يافتن بر اروپاييان استفاده كرده و مي كنند .بر اساس چنين تفكري بود كه نخستين مجمع و مجله به نام در سال 1843در دانشگاه شيكاگو منتشر شد كه تاكنون نيز انتشار آن ادامه دارد.اين مجله اختصاص به باستانشناسي دارد .همچنين در سال 1891مركز مطالعات باستاني خاور نزديك توسط ويليام هارپز ايجاد شد.يكي از مهمترين تحولاتي كه باعث رشد ايران شناسي در آمريكا شد كشف الواح عيلامي تخت جمشيد توسط هرتسفلد به سال 1933 و انتقال 30 هزار لوح به دانشگاه شيكاگو بود كه عامل ايجاد مبحث خاص عيلام شناسي در دانشگاه شيكاگو و در نتيجه آمريكا شد . ايران شناسي و مطالعات مربوط به ايران در ايالات متحده امريكا قبل از جنگ دوم جهاني منحصر به چند دانشگاه بود و به طور كلي به مطالعات مذهبي بستگي داشت. بعد از جنگ علاقه بيشتري به اين برنامه‌ها خصوصاً به زبان فارسي و تمدن ايران نشان داده شد. دانش ايران شناسي پس از جنگ جهاني دوم به شدت مورد توجه آمريكاييان قرار گرفت.بر اساس گفته كامران تلطف استاد ايراني دانشگاه آريزوناي آمريكا ايران شناسي در آمريكا اساسا در دهه 60 براساس نياز وزارت امور خارجه و ارتش آمريكا شكل گرفت. مطالعات نسل اولي كه به زبان فارسي مي پرداختند، اغلب با گرايش‌‏هاي ساختار همسو بود. نسل دوم با در دست داشتن يك سري ابزار تئوريك و اطلاعات اول، فعاليت جديدي را آغاز كردند كه هنوز ادامه دارد.مطالعات درباره زبان فارسي با تصويب يك لايحه در كنگره آمريكا در سال 1958 آغاز شد و به همين دليل بودجه هاي خاصي از طرف دولت آمريكا براي خاور شناسي و به خصوص ايران اختصاص داده شد. مطالعات جدي در باره ايرانشناسي و در نتيجه تدريس زبان فارسي در امريكا ازسال 1958 شروع شد. در اين سال كنگره امريكا لايحه اي در باره تعليم و تربيت تصويب كرد و بودجه كافي در اختيار نهادهاي آموزشي اين كشور گذاشت وباعث گسترش و شتابگيري مطالعات مربوط به خاورميانه و ايرانشناسي در اين كشورشد . بعدها بنياد فورد باپرداخت كمكهاي بلاعوض به دانشجويان و اساتيد، و وزارت دفاع امريكا با دادن بورس ،بودجه به دانشگاهها و راه اندازي دوره هايي با روش زبان آموزي خاص خود( و البته صرفا براي رفع نيازهايش )، باعث پيشرفت هر چه بيشتر مطالعات ايرانشناسي در امريكا شدند.در سال 1967 پيشرفت زياد ديگري در اجراي اين برنامه‌ها مشاهده شد. بدين طريق كه از يك طرف كادر متخصص جديد در اين برنامه‌‌ها كه با كمك مالي وزارت آموزش و پرورش امريكا تربيت شده بود به گروه استادان موجود در اين برنامه‌ها پيوست و از طرف ديگر تعداد دانشجويان در برنامه‌هاي ليسانس و فوق ليسانس كه به طور مستقيم و غير مستقيم به مطالعه در زمينه ايران شناسي اشتغال داشتند به سرعت رو به افزايش گذاشت و تا پايان سال 1970 به حد اعلاي خود رسيد.

به دنبال مهاجرت گروه كثيري از پژوهشگران و اساتيد خارجي به امريكا, عده‌‌اي از متخصصين در رشته شرق شناسي نيز از ممالك مختلف به اين سرزمين روي آوردند و به جمع مهاجرين قبلي پيوستند.

براي نمونه مي توان از :

M.Drrresden Richard, Ettinghausen, Hamilton Gibb, O.Grabar, G.E.

Von Grunebaum, Hoening, G.Lenczowski, J.Schacht

و در اين اواخر از Bernard Lewis نام برد. نمايندگان ايران را در اين مجمع افرادي مانند امين بنايي, حافظ فرمانفرمايان, علي جزايري, خسرو مستوفي, روح‌الله رمضاني و احسان يار شاطر تشكيل مي دهند.

وجود پژوهشگران ايراني در ايالات متحده امريكا و شركت آنها در برنامه‌‌هاي تحقيقي و آموزشي شرق شناسي نه تنها سبب توسعه و پيشرفت مطالعات مربوط به ايران شده بلكه روش تحقيق و تدريس قديمي اروپائيان را در مطالعات مذكور تغيير داده است. اين تغييرات در رشته‌‌هاي مردم شناسي, زبان شناسي, موسيقي محلي, ادبيات تطبيقي و علوم سياسي بسيار آشكار است. رشد سريع مطالعات مربوط به خاورميانه مخصوصاً در ايالات متحده امريكا, نسل جديد و تربيت شده‌‌اي از محققين رشته‌هاي شرق شناسي را جانشين ايرانشناسان قديمي كرده و با پيشرفتهاي كنوني در اين زمينه‌ها صرفاً نتيجه كاوشهاي مداوم علمي است امريكا به مركز مهم مطالعات مربوط به ايران تبديل شده است.  اين عوامل به اضافه روابط سياسي ،فرهنگي و تجاري خوب امريكا وايران ،تحصيل برخي از دانشجويان دوره عالي امريکا در رشته ادبيات فارسي در ايران و بازگشت آنها به دانشگاههاي امريکا باعث اوجگيري زبان وضعيت زبان فارسي و ايرانشناسي در اين کشور از سال 1970 به بعد شد. اگر چه بايد اعتراف کنيم که ايرانشناسي و تدريس زبان فارسي در امريکا در15 سال اخير سير نزولي داشته است.

مهمترين دليل البته قطع روابط سياسي ،فرهنگي و تجاري ايران با آمريكاست. شايد به همين دليل هم- طبق يکي از تحقيقات اخير -اکثر پژوهشهاي پانزده سال اخير ايرانشناسي در امريکا در باره مسايل معاصر ايران بوده ،ضمن اينکه از تعداد انها نيز به شدت کاسته شده است.در آمريكا دپارتمان زبان فارسي نداريم. ولي در دپارتمان خاورشناسي، بخشي مربوط به زبان فارسي و ايران شناسي اختصاص داده شده است كه فعاليت زيادي نداشت، بعدها با رفتن "دكتر محجوب" و "يارشاطر" فعاليت هاي ايرانشناسي در آمريكا بيشتر شد. اما به دليل قطع رابطه سياسي اقبال به زبان فارسي كمتر شد. هم اكنون در آمريكا انجمن ها و موسسات مختلفي هستند كه علاقه مند به پژوهش در حوزه زبان فارسي هستند از جمله موسسات مطالعات ايراني كه عمدتا آمريكايي ها و مركز مطالعات دانشگاه كلمبيا گردانندگان آن هستند. مفهوم ايرانشناسي, مفهومي گسترده است كه آشنايي با زبان تنها بخشي از آن است  . نهادهاي مستقلي در آمريکا هستند که به گسترش زبان فارسي به عنوان بخش ابتدايي ايران شناسي اهميت مي دهندكه .مهمترين آنها از اين قرار است:

شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي در امريکاي شمالي با نشاني اينترنتي www.e-golestan.com/council

موسسه آمريکايي مطالعات ايراني http://simorgh-aiis.org/smain.htm

انجمن مطالعات جوامع فارسي ttp://persiansocieties.uchicago.eduh

مرکز تحقيق و تحليل در باره ايران http://faculty.quinnipiac.edu/libarts/monshipouri/cira/

مرکز مطالعات ايراني دانشگاه کلمبيا http://iranica.com

بنياد مطالعات ايراني  http://www.fis-iran.org/

انجمن مطالعات ايراني http://www.iranian-studies.org/

احسان  يارشاطر معروفترين چهره ايران شناس ساكن آمريكا درباره وضعيت اين رشته مي گويد: وضع ايرانشناسي در جهان اسباب سرافرازي نيست. پيشرفت ايرانشناسي در دنيا منوط به دو چيز است: دانشگاههاي عمده دروس ايرانشناسي داشته باشند و بتوانند درجه دکتري بدهند. و دوم اينکه دانشجوياني باشند که از اين دروس استفاده کنند. و اين تنها حسنش اين نيست که يک عده ايران را خوب بشناسند، کساني که وارد رشته ايرانشناسي مي شوند مثل هر کسي بايد در آينده برايشان کاري باشد که متاسفانه نيست. اگر ما امروزه ايرانشناس انگليسي يا آمريکايي داشتيم که درباره اينکه چرا نامPersian Golf درست است و Arabian Golf درست نيست، حرف آنها تاثير بيشتري داشت تا حرف خود ما.

 قبل از پرداختن به پيشنهادها و راه‌هايي كه شايد بتواند بعضي از اين مسائل را حل كند بايد توضيح مختصري درباره ساختمان و تشكيلات مربوط به ايران شناسي در ايالات متحده امريكا بدهم.

در اينجا تفكيك بين دو عبارت يعني ايران شناسي و مطالعات مربوط به ايران از هم, لازم و مهم است. هسته مركزي ايران شناسي در امريكا عبارت است از:

الف) زبان و ادبيات فارسي ب ) اوستا شناسي ج )تاريخ و  فرهنگ ايراني  د) مطالعات هند واروپايي

اين برنامه‌ها در تعدادي از دانشگاههاي ايالات متحده امريكا تدريس مي شود و مراكزي كه آنها را به دانشجويان ارائه مي دهد معمولاً به نامهاي زير خوانده مىشود: دپارتمان زبانها و ادبيات خاور نزديك, دپارتمان زبانها و ادبيات خاورميانه, دپارتمان زبانها, ادبيات و تمدنهاي خاور ميانه و نزديك. در اين مراكز علاوه بر زبان فارسي, زبان‌‌هاي عربي, تركي و عبري نيز تدريس مي شود. در دانشگاههايي كه دپارتمان يا مركز مطالعات خاورميانه وجود نداشته باشد زبان فارسي به ندرت تدريس مي شود. مطالعات مربوط به ايران شامل رشته‌هاي زير است:

جغرافي و زمين شناسي ،علوم كتابداري ،باستان شناسي ،هنر و معماري ،جامعه شناسي ،علوم سياسي ،مردم شناسي ،زبان شناسي، اقتصاد، تاريخ، حقوق ،فلسفه  و مذهب.

اين رشته‌ها را استادان متخصص در دپارتمانهاي مربوطه دانشگاهها تدريس مي كنند و هماهنگ كردن دروسي كه مربوط به خاورميانه و نزديك است زير نظر مراكز شرق شناسي دانشگاههاست. به اين ترتيب هم دانشجوياني كه در ايران مشغول مطالعه هستند مي توانند از رشته مطالعات مربوط به ايران استفاده كنند و هم دانشجويان علاقه‌مند به مطالعات مربوط به ايران فرصت خواهند داشت كه در برنامه‌هاي ايران شناسي شركت كنند. علاوه بر رشته‌هاي مذكور, دانشجويان و استادان رشته‌‌هاي حقوق, اقتصاد, كشاورزي, شهرسازي, تعليم و تربيت, روزنامه نگاري و بهداشت عمومي كه علاقه حرفه‌اي آنها را متوجه ايران و ديگر كشورهاي خاورميانه و نزديك كرده است,‌در فعاليتهاي اين مراكز شركت مي كنند.

مراكز مطالعات خاورميانه و نزديك:اين مراكز اداري و آموزشي هستند. مسئوليت آنها در توسعه دادن و هماهنگ كردن امور تحقيقاتي, برنامه‌هاي آموزشي و معرفي و ارائه آنها به دانشجويان و محققين در داخل و در خارج از محيط دانشگاههاست.مراكز مطالعات خاورميانه در ايالات متحده امريكا به دو كنسرسيوم شرقي و غربي تقسيم شده, بدين وسيله با هم ارتباط دارند. يكي از اين كنسرسيومها دانشگاههاي شرق و ديگري دانشگاههاي غرب را زير پوشش دارد اين

كنسرسيومها عبارت است از:

كنسرسيوم شرقيدانشگاه هاروارد ،دانشگاه نيويورك ،دانشگاه پرينستون ،دانشگاه ايالت ميشيگان ،دانشگاه ايالت پنسيلوانيا ،دانشگاه جورج تاون و دانشگاه بوستون

كنسرسيوم غربيدانشگاه پورتلند در ايالت اورگان ،دانشگاه كاليفرنيا در بركلي ،دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس ،دانشگاه ايالت شيكاگو، دانشگاه ايالت تگزاس در شهر آستين ،دانشگاه ايالت يوتا در شهر سالت ليك سيتي ،دانشگاه ايالت واشنگتن در شهر سياتل و دانشگاه ايالت آريزونا .

فعاليت دانشگاههاي عضو اين كنسرسيوم تا كنون در تشكيل كلاسهاي تابستاني بوده است. اين كلاسها در طي سالهاي گذشته با حفظ نوبت هر سال در محلي تشكيل شده و مسئوليت تدريس جامع و فشرده زبانهاي خاورميانه و نزديك را به عهده داشته است. نتيجه اين كلاسها تشريك مساعي بيشتر استادان, استفاده دانشجويان از منابع آموزشي و ازدياد روزافزون دانشجويان بوده است. اما به طور كلي و همان طور كه گفتيم وضع تحقيقات و مطالعات مربوط به ايران و زبان فارسي در 15 سال گذشته سير نزولي داشته است. راههايي كه مي تواند جلوي اين سير نزولي را بگيرد و تضمين كننده پيشرفت و توسعه ايران شناسي در ايالات متحده امريكا باشد عبارت است از:

1) اهداي كرسيهاي استادي به تعدادي از دانشگاههاي منتخب كشور: اين كرسيها در دانشگاهها نه تنها كيفيت, توسعه و ادامه ايران شناسي را تضمين مي كند بلكه مي تواند:الف) به كليه دروس و برنامه‌هاي مطالعات مربوط به ايران قديم و معاصر مركزيت دهد و حجم و كيفيت آنها را بالا ببرد؛ ب) مقام و ارزش ايران شناسي را هم در دانشگاهها و هم بين مردم امريكا زيادتر كرد .ج) به دانشگاهها در نقشي كه براي به وجود آوردن محيط تفاهم بين ايالات متحده امريكا و كشور ايران به عهده دارند, با افزايش روابط بين اين دو كشور از طريق همايش و انتشار مطالب تحقيقي و غيره كمك كند. از آنجا كه دانشگاههاي ملي بيش از دانشگاههاي دولتي آزادي عمل دارند, بهتر است كه اين كرسيها به دانشگاههاي گروه اول اهدا شود.

2) دادن بورسهايي به محققان و دانشجويان: لازم است به اين نكته اشاره كنم كه تقريباً تمام كساني كه عربي, تركي و عبري مي خوانند و اين زبانها را تدريس مىكنند از امكانات بورسي فراواني بر خوردارهستند كه با استفاده از آنها مي‌‌توانند به كشورهاي مربوط سفر كنند و به تحقيق و تحصيل بپردازند.3) بالا بردن سطح معلومات امريكاييها درباره ايران با پشتيباني از اجراي برنامه هاي راديويي, تلويزيوني, سخنراني و تشكيل نمايشگاه.

4) تشكيل كلاسهاي تابستاني در ايران براي دانشجويان امريكا: اين كلاسها ضمن كمك به دانشجويان امريكايي در فرا گرفتن زبان فارسي, آنها را با رسوم و عقايد ايرانيها آشنا مي كند.5) اجراي برنامه‌هاي ديد و بازديد محققين و دانشجويان: تشكيل و اجراي اين برنامه‌‌ها اجازه مي دهد كه استادان ايراني در ادبيات, زبان, تاريخ, فلسفه و غيره, چند ماهي را در دانشگاههاي ايالات متحده امريكا گذرانده, فرصتي براي تدريس و تحقيق و تبادل نظر با همكاران امريكايي خود به دست آورند. در نتيجه اين ديدارها, برنامه ديدار متقابل بوجود آمده و فرصتي به محققين امريكايي متخصص در مطالعات مربوط به ايران خواهد داد كه براي مدتي در داشگاههاي ايران به تدريس بپردازندو به تحقيقات علمي خود ادامه دهند. 6) اصلاح و توسعه وسايل كمك آموزشي: برنامه رد و بدل كردن مطالب درسي مانند نوارهاي زبان, اسلايد, فيلم و مهمتر از همه نرم افزارهاي رايانه‌اي و ديگر وسايل سمعي و بصري بين دو كشور ايالات متحده امريكا و ايران مي تواند كمك بزرگي به بهبود وضع تدريس استادان دو كشور بكند. براي اين كار مي توان وجوه معيني براي خريد و ايجاد وسايل فني و جديد آموزشي در نظر گرفت.

  الف) زبان و ادبيات فارسي :آمريكا در زمينه ادبيات از اروپا و همچنين ايران بسيار عقب تر است  .كار زيادي در اين زمينه بجز معدود كارهايي در زمينه مولانا صورت نگرفته است. به عبارت بهتر اين شاخه در آموزش زبان فارسي خلاصه شده كه پيشتر درباره آن گفتيم. مهمترين اساتيد اين رشته در حال حاضر در آمريكا آقايان جان پري در دانشگاه شيكاگو ،پروفسور تاكستون در هاروارد ،فرانكلين لويس ،حشمت مويد و كامران تلطف هستند كه در اين رشته تحقيق مي كنند.   ب)اوستا شناسي : ايرانيان در مطالعه زبانهاى پهلوى و سغدى طي سال هاي اخير فعاليت قابل توجهي داشته اند اما ‏ هنوز در زبان اوستايى خارجى ‏ها و بخصوص آمريكايي ها  هستند كه حرف آخر را مى‏زنند. يكي از مشهورترين اين افراد Hanns ـ Peter Schmidt هانتس پيتر اشميت است كه نظريه حلقوي را در مورد دين زرتشت مطرح كرد. بر اساس اين نظريه اين دين چيزي جز معامله انسان با اهورا و با حضور  موبد به عنوان واسطه  نيست..shhwartz m  ديگر فردي است كه به بررسي اوستا پرداخته است. وي نيز دين زرتشت را آييني ساده پنداشته و بر اساس آن نظريه سنت حفظي و شفاهي را مطرح مي كند. وي زرتشت را حتي يك رفورميست هم نمي داند.ج ) تاريخ و  فرهنگ ايراني :مورخين داخل ايران بدليل وجود منابع بكر درباره تاريخ عصر صفوي تاكنون اطلاعات و آثار بهتري نسبت به همكاران اروپايي و آمريكايي خود دارند. اما مطالعات خاصي هم در اين مورد در آمريكا صورت گرفته كه از آن جمله مي توان از كتاب (در طلب كام ،دخانيات و مشروبات در تاريخ ايران از عصر صفوي تا مشروطيت )نوشته دكتر رودي ماتي ،استاد تاريخ در دانشگاه دليور كه يكي از آثار بديع و برجسته در قلمرو ايران شناسي است ،نام برد. اما در مورد تاريخ باستان اين قضيه برعكس هست زيرا به غير از كتاب (ايران باستان )مشير الدوله منبع مهم ديگري در ايران تاليف نشده و ساير كارها ي موجود در اين ترجمه و يا خلاصه كارهاي اروپاييان و به ويژه آمريكاييان است .يكي از مهمترين اين كارها كاري است كه هالوك در سال 1934 با انتشار هزارو اندي از الواح عيلامي منقل شده به دانشگاه شيكاگو انجام داد .اين الواح نكات كور بسياري را درباره گذشته ايران مشخص كرد .انتشار بخشي ديگر از اين الواح در سال 1948 توسط كامرون باعث شد تا ديد مورخين به صورت كامل درباره ايران باستان و بخصوص سلسله هخامنشي عوض شود. وي همچنين مهمترين تاريخ ايران قبل از ورود آريايي ها را در سال 1936منتشر كرد كه خود بيانگر واقعيات بسياري بود آنچنان نيز كه هنوز هم به عناون يك مرجع مهم از آن استفاده مي شود. دانشمند ديگري به نام اولمستاد به سال 1948 كتاب تاريخ شاهنشاهي هخامنشي را منتشر كرد . همچنين خانم آلن به سال 2005 كتاب جديدي درباره هخامنشيان منتشر كرد كه حاوي اطلاعات مهمي است.در همين حال آقايان برايان كه مهمترين متخصص هخامنشي محسوب ميشود كاتالوگ منابع اين سلسله را در دو جلد منتشركرد و خانم بروسيس نيز كتاب تاريخ زنان در دنياي هخامنشي را ارائه كرد.نكته جالب اين است كه اغلب اين نويسندگان كه اساتيد دانشگاه شيكاگو بودند زبانشناس و يا باستانشناس محسوب مي شدند و بر همين اساس ديد آنان با تاريخ نگاران فرق مي كند .از ديگر كتب مهمي كه در آمريكا درباره ايران باستان چاپ شده بايد به از سمرقند تا سارد اشاره كرد كه در سال 1984 منتشرشد و بسياري از نكات مبهم سلسله سلوكي را مشخص كرد. همچنين در سال 1938 مهمترين كتاب منتشره درباره اشكانيان تاكنون توسط دكتر دوبويس با نام تاريخ سياسي اشكاني چاپ شد .از ديگر كتب مهم در اين زمينه مي توان به كتاب جهان ايراني ايران دوست بزرگ ريچارد فراي و ظهور و سقوط امپراتوري ساساني نوشته تورج در يايي اشاره كرد.د) مطالعات هند و  اروپايي: ريشه اين مطالعات به اواخر قرن 18 وتحقيقات وليام جونز انگليسي باز مي گردد. او به هنگام تصرف هند توسط انگليسي ها در انجمن بنگال درباره شباهت سانسكريت با زبانهاي اروپايي تحقيقاتي انجام داد.امادر آمريكا مهمترين قدم انتشار مجله مطالعات هند واروپايي از سال 1963به اين طرف هست . اين مطالعات را بايد در سه گروه باستان شناسي ،زبان شناسي و اسطوره شناسي تقسيم كرد. مهمترين مبحث كنوني در اين سه زير شاخه همانا شناخت ريشه نخست آرياييها است.در اين باره برخي ازجمله خانم گيمبتس سرپرست سابق ژورنال مطالعات هند و اروپا شمال و غرب درياي خزر را سكونتگاه نخستين اين قوم مي دانند. دسته اي چون آقاي مالوري كه اكنون اين ژورنال را مديريت مي كند معتقدند مهاجران آريايي ابتدا در بمك هاي آسياي ميانه ساكن بوده اند وگروهي چون ايوانف ارمنستان و آسياي صغير را زادبوم اوليه اين قوم مي دانند.در زمان كنوني مركز اين دسته از مطالعات ايران شناسي در شرق آمريكا هاروارد و در غرب اوكلا هست.گفتني است بيشتر محققين اين شاخه را زبانشناسان وسپس باستان شناسان و اسطوره شناسان تشكيل مي دهند.


کلمات کلیدی: