و او آمد و من پدر شدم.
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳٩٢  

و سرانجام او آمد و من پدر شدم و نامش نگار شد. به یاد مبعث نگاری که به مکتب نرفته و خط ننوشته مسئله ساز هزاران مدرس شد و او هم فردای آن مبعث بزرگ آمد. پس از سال ها آمد و پس از انتظارها. صحنه زیبای دیدار مادرم با نخستین نوه اش و در آغوش کشیدن او بسیار دیدنی و لذت بخش بود. همچنین  ترس یگانه خواهرم از بغل کردن این کوچولوی دوست داشتنی 2900گرمی . اما جای پدرم بسیار خالی بود. و نبودش دیوانه ام کرد. ای کاش پدرم و پدر همسرم هم بودند و زود از جمع ما برای دیدار حق جدا نمی شدند. بگذریم دیروز جزو برترین لحظات زندگی من بود خاصه لحظه ای که نگار در آغوش مادرش به خواب رفت. خدایا این نعمت های بی انتها را از من نگیر .یا ارحم الراحمین . یاحق.


کلمات کلیدی: نگار ،پدر