اصلی ۸
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

صمصام السلطنه بختياري و حكومت خراسان

دولت و در راس آن قوام كه  نمي خواستند درخواست هاي بزرگان مشهد شاه را با ايشان در ماجراي حكومت  كلنل بر خراسان در دو قطب مخالف قرار دهد هنوز جوهر امضاي استعفاي   نجدالسلطنه و تلگرا ف هاي بزرگان مشهد با احمد شاه خشك نشده بود ، نجف قلي خان بختياري ملقب به صمصام السلطنه را به عنوان استاندار جديد خراسان معرفي كردند .اين واقعه در دهم مرداد، صورت گرفت. قوام با انتخاب  صمصام السلطنه كه از سران انقلاب مشروطيت محسوب  مي شد و در نزد رجال سياسي ايران از احترام خاصي برخوردار بود هم او وهم پسيان را در مخمصه قرار داد. هر دو اين افراد داعيه آزادي خواهي و دوستي وطن داشتند و مقابله و مواجهه احتمالي آنها با هم باعث تضعيف موقعيت شان مي شد و اين براي دولت وقت   به ويژه قوام و رضا خان امتياز بزرگي را ايجاد مي كرد زيرا با يك تير دو نشان را هدف قرار داده بودند. اما  كلنل محمد تقي خان با هوش تر از اين بود كه بدين سادگي فريب بازي دولت را بخورد. او پس  از آگاهي از اين اقدام دولت قوام  با مخابره تلگرافي به تهران ضمن تبريك اين انتصاب به صمصام السلطنه، نسبت به او اظهار اطاعت كرد. صمصام السلطنه نيز با مخابره پاسخ اين تلگراف، تا رسيدن خود به خراسان كفالت اين ايالت را به او واگذار نمود. اما هواداران كلنل در سطح ايالت به اندازه خود او زيرك نبودند. برخي از بزرگان مشهد كه البته در ميان آن ها تعدادي از ياران سابق قوام هم ديده مي شدند به رغم اين برخوردهاي مناسب و دوستانه نسبت به اين انتصاب اعتراض كرده و با مخابره تلگراف به دولت خواهان ابقاي كلنل در مقام والي گري خراسان شدند. اين عده مدعي بودند كه  با توجه به موفقيت كامل كلنل در حفظ امنيت مشهد و خراسان و همچنين محبوبيت او در نزد عامه مردم، دليلي براي نسپردن حكومت خراسان به او نمي بينند .اين اقدام با توجه به وضعيت خاص ايران در آن زمان و اقدامات صورت گرفته از اين دست توسط ساير حكام ولايات براي حفظ خود و يا بركناري كارگزاري كه با وي اختلاف داشتند اين گمان را در نزد صمصام السلطنه پيش آورد كه پسيان مخالف حضور او در مشهد هست . قوام نيز كه هنوز نتوانسته بود مسئله برخورد كلنل با خود را در زمان دولت سيد ضيا به فراموشي بسپارد ،در تقويت اين تفكر در نزد والي جديد خراسان تلاش كرد. وي كه مصمم به خرد كردن غرور كلنل در نزد خراسانيان بود و در اين راه رضا خان سردار سپه را كه قويتري فرد دولتش محسوب مي شد بدليل كينه قديمي از كلنل كه در جريان جنگ همدان به هنگام تشكيل كابينه مهاجرت ايجاد شده بود با خود همراه مي ديد ، از تصويب بودجه ژاندارمري خراسان كه از شروط اوليه كلنل بود ،خودداري كرد و همزمان اجازه استفاده از درآمدهاي مالياتي را به او نداد. علاوه بر اين با اقدام براي  عزل مسيو دبوا رئيس ماليه خراسان كه از هواخواهان جدي كلنل بود و تحريك بعضي از خوانين خراسان عرصه را بر كلنل محمد تقي خان تنگ كرد. اين مسايل از يك سو و شايعه حركت سواران بختياري همراه با  صمصام السلطنه به سوي خراسان كه بايد آن را واكنشي به تلگراف بزرگان مشهد در اعتراض به انتصاب او تلقي كرد از سوي ديگر شرايط خاصي را در خراسان ايجاد كرد .ژنرال حمزه خان كه تا اين زمان سكوت كرده بود در اين حالت احساس كرد تا براي جلو گيري از رودرويي دو تن از مبارزان قديم مشروطه كه يكي از آنها برادرزاده و ديگري دوست قديمي اش محسوب مي شوند بايد پا در مياني كند. اين اقدام و همچنين تلگرافات مبادله شده بين كلنل و صمصام السلطنه عاملي براي پايان بخشيدن به نگراني هاي دو طرف گرديد.اما درست در همين زمان  كه انتظار مي رفت مشكل خراسان به نحو مسالمت آميزي حل و فصل شود وقوع دو حركت غير قابل پيش بيني همه رشته ها را در اين خصوص پنبه كرد و به روند اين مصالحه لطمه جدي زد. اين دو حركت عبارت بودند از اعزام كلنل گلروپ سوئدي فرمانده ژاندارمري كل كشور و چند نفر افسر بلند مرتبه به خراسان و ديگري انصراف صمصام السلطنه از والي گري اين ايالت.

بر اساس مدارك موجود هدف از آمدن گلروپ به خراسان متقاعد كردن كلنل براي دست برداشتن از مخالفت با دولت بود ولي با توجه به زمان اين حركت كه پس از توافقات صورت گرفته بين والي جديد و پسيان بود از يك سو و بي اطلاعي يا عدم اطلاع دقيق صمصام السلطنه از دلايل اين سفر از سوي ديگر بايد برداشت دوم موجود در باره دلايل اين سفر را كه حاكي از ماموريت ويژه گلروپ از سوي دولت به منظور ايجاد اختلاف ميان كلنل و افسران زيردستش و سپس خلع كلنل از ژاندارمري خراسان بوده را مورد تاييد قرار داد.گمان به صحت اين برداشت وقتي قوي تر مي شود كه به انصراف صمصام السلطنه از والي گري خراسان با تامل بيشتري نگاه كنيم. در اثناي حركت اين هيئت به سوي خراسان، صمصام السلطنه كه اميد مي رفت با حضورش در خراسان به مشكل اين ايالت خاتمه دهد ناگهان و به دلايل به ظاهر نامعلوم در اواخر مرداد از حكومت خراسان كناره گرفت و يا بهتر بگوييم  كنار گذاشته شد. علت اصلي اين امر را بايستي در انتقام جويي هاي قوام و رضا خان جستجو كرد كه هيچ تمايلي براي ماندن كلنل در خراسان را نداشتند. ظاهراً ميان دولت  و صمصام السلطنه در مورد نحوه برخورد و يا مصالحه با كلنل اختلافاتي به وجود آمده بود. برخوردهاي صمصام السلطنه با كلنل پدرانه، با محبت و اميدواركننده بود اما دولت اين شيوه ها را نمي پسنديد. برخورد غيردوستانه كلنل با گلروپ و همراهانش كه در 24 مرداد در ده شريف آباد واقع در 24 كيلومتري مشهد توقيف شده بودند، بر پيچيدگي اوضاع افزود. كلنل بعد از متوقف كردن اين هيئت و انجام پاره اي مذاكرات بي نتيجه آنها را به تهران بازگردانيد.

 

آغاز قيام

با اعلام انصراف صمصام السلطنه از حكومت خراسان و بي نتيجه بودن مأموريت كلنل گلروپ، دولت كلنل را ياغي و متمرد اعلام كرده و مصمم به قلع و قمع او شد. قوام به عنوان نخست وزير در راستا اجراي اين اعلان دولت تصميم گرفت تا يك تيپ مجهز به توپخانه را به فرماندهي حسين آقا خزاعي به خراسان بفرستد و از سوي ديگر با ارسال پيام هايي براي خوانين و روساي عشاير خراسان آنان را براي جمع آوري نيرو و حمله به مشهد براي سرنگوني حكومت كلنل تشويق نمايد.

قوام السلطنه در اول شهريور 1300 با مخابره تلگرافي به محمدرضا شجاع الملك هزاره  كه بدليل مخالفت كلنل با رياست خاندان خود بر ايل تيموري از او ناراحت بود به او دستور داد كه با توجه به ياغي و متمرد شناخته شدن كلنل محمد تقي خان در  قلع و قمع او و موافقانش از هيچ اقدامي فروگذار نكند. وي سپس  در تلگرافي  به تاريخ  پنجم شهريور خطاب به محمد ابراهيم خان شوكت الملك امير قاين و سيستان نيز همين موضوع را تكرار كر دكه شوكت الملك هم در اجراي اين دستور از خوانين تحت امر خود از جمله سردار مكرم حاكم طبس خواست تا عايدات حوزه حكومتي خود را به مشهد و براي  براي كلنل تا زمان مشخص شدن وضعيت رابطه او با حكومت مركزي ارسال نكنند.

كلنل محمد تقي خان نيزدر واكنش به اين رفتار قوام السلطنه با ارسال تلگراف هايي براي فرماندهان ژاندارمري قوچان، تربت حيدريه، نيشابور و چند جاي ديگر به آنها پيام داد كه تحت تأثير پيامهاي عموي خود ژنرال حمزه خان و ساير دوستان آماده حركت از ايران است و نظر آنها را در مورد تصميم خود جويا شد. اين فرماندهان در پاسخ تلگراف كلنل ضمن اعلام آمادگي براي جانفشاني در ركاب كلنل، خارج شدن او از كشور را دور از جوانمردي دانستند. كلنل بعد از دريافت اين پاسخ ها بدون توجه به دستورات تهران و با اعلام حكومت نظامي در اول شهريور 1300 خود به اداره امور ايالت پرداخت. در اين حركت جديد نيز هدف اصلي كلنل جلوگيري از انتخاب و اعزام والي جديد براي خراسان و تحريك افكار عمومي عليه قوام السلطنه براي فراهم ساختن زمينه هاي عزل او بود.

همزمان با بروز اين واقعه گروهي از هواداران كلنل براي منسجم كردن حمايت هاي خود از او تشكيلاتي به نام كميته مليون خراسان را به وجود آوردند. آنها با برگزاري تجمع  و سخنراني ضمن تقبيح دولت مركزي حمايت همه جانبه خود را از كلنل اعلام كردند. بروز اين گونه حركات در مشهد كه اغلب توسط برخي از عناصر آذربايجاني با عقايد افراطي و همچنين با تحريكات سيد مهدي فرخ ملقب به معتصم السلطنه انجام مي شد در واقع نوعي اعلان جنگ عليه دولت مركزي ايران به رهبري قوام السلطنه به حساب مي آمد.يكي از دلايل اصلي اين اقدام  معتصم السلطنه تلاش  قوام و همراهانش به منظور رد اعتبار نامه او بدليل همكاري با دولت سيد ضيا در مجلس چهارم عنوان شده است.

همان گونه كه پيش از اين عنوان شد پيشگامترين خان محلي در رويارويي با كلنل محمد تقي خان پسيان، محمد رضا شجاع الملك هزاره اي بود. او با جمع آوري نيروهايي از طوايف مختلف هزاره، تيموري و كاريزي در منطقه تربت جام براي حركت به سوي مشهد، نخستين جبهه را عليه كلنل گشود. او در اين راستا سيد حيدر بربري را در رأس نيروهايي روانه باقرآباد و سنگ بست واقع در چهل كيلومتري جنوب شرقي مشهد كرد. كلنل كه نمي خواست در نتيجه اين حركت جنگ و برادركشي به راه بيفتد با مأموريت جمعي از بزرگان مشهد براي مذاكره با شجاع الملك موافقت كرد. او از سوي ديگري براي آمادگي هر چه بيشتر در مقابل حملات احتمالي خوانين اقدام به بسيج هواداران خود و استخدام نيروهاي جديد در ژاندارمري نمود. بروز شايعات مختلف از جانب مخالفين كلنل در مشهد و تهران و به ويژه اتهاماتي كه از طريق شب نامه هاي حزب موسوم به آزاديخواهان خراسان كه هواداري از سياست انگلستان بوده و مرام ضد تركي داشت، منتشر مي شد باعث گرديد تا كلنل در سيزده شهريور در دفاع از خود اقدام به نگارش و پخش جزوه اي درباره دوران زندگاني خود كند. او در اين جزوه ضمن اشاره به داستان زندگي خود اعلام كرد تا كنون عضو هيچ حزب و گروه سياسي نبوده و به هيچ سلسله و دسته اي دل نبسته و شايد اين يكي از بزرگترين گناهانش باشد. وي در ادامه يادآور شد كه به وجود يك حكومت مركزي و مقتدر در ايران اعتقاد دارد اما نمي تواند با دولتمردان و فرمانفرمايان و اشرافي كه با دست درازي به حقوق ملت و دولت اقدام به اندوختن ثروت هاي بزرگ و خريد املاك و باغها و اتومبيل ها و درشكه ها و احداث كاخ ها و پارك هاي اختصاصي نموده اند، موافقتي داشته باشد و چون سكوت در برابر اين بي عدالتي ها شرافت سربازي او و هم قطارانش را لكه دار مي كند، مي خواهد جان را فداي حق گويي و حقيقت جويي نمايد. او سپس ضمن نكوهش انتخابات فرمايشي مجلس و انتقاد از مخالفين خراساني و تهراني خود نوشت كه در دوره زمامداري اش قدمي برخلاف رضاي خدا و صلاح مملكت برنداشته و از بيت المال ديناري سو استفاده نكرده و اولين كسي است كه حساب وجوه دريافتي ايام مسئوليتش را با رضايت خاطر پس داده است. كلنل در بخش ديگري از اين جزوه نوشته بود براي هرگونه محاكمه و در صورت اثبات جرم براي هرگونه مجازات حاضر است و در پايان اين نوشته براي اينكه تير خلاص را به بدخواهانش كه او را متهم به تجزيه طلبي كرده بودند، شليك كند اعتقادش به ايران و ايراني را اين گونه بيان كرد:

"من ايران و ايراني را نه فقط دوست داشته بلكه پرستش مي كنم و به همين دليل اگر كسي در مقابل از من بد گفته و يا بنويسد جواب نخواهم داد. مرا اگر بكشند قطرات خونم كلمه ايران را ترسيم خواهند نمود و اگر بسوزانند خاكسترم نام وطن را تشكيل خواهد داد".

ژنرال حمزه خان پسيان عموي كلنل با دشوار شدن اوضاع خراسان، مصمم به دادخواهي حضوري و ملاقات با احمدشاه قاجار شد اما كساني كه نمي خواستند مسئله خراسان با صلح وآرامش خاتمه يابد اين اجازه را به او ندادند و لذا او ناگزير شد "براي حفظ شرافت سربازي اسلاف و اخلاف و افتخاري شغل سربازي پنجاه ساله خود" اقدام به نوشتن نامه اي براي شاه كند. او در نامه خود به احمدشاه يادآور شد كه كلنل يادگار پدران به اسارت رفته در مرو و جانبازي كرده در جنگ هاي روسيه و هرات است و اكنون به خاطر وظيفه شناسي و اجراي اوامر دولت سيد ضيا دچار مشكل شده و مخالفينش مي خواهند او را متمرد و متكي به اجانب معرفي نمايند. حمزه خان در ادامه، اينگونه برخوردها را با محمد تقي خان يك توهين بزرگ خواند و ضمن يادآوري خدمات او از شاه تقاضا كرد تا به وي دستور دهد به خراسان رفته و برادرزاده خود را به تهران بياورد. اين نامه يا به احمدشاه نرسيد و يا  اگر رسيدبر اثر تلاش بد خواهان هيچ پاسخي به آن داده نشد.

وساطت پرايدوكس كنسول انگليس بين قوام السلطنه و كلنل نيز به علت عدم اعتماد كلنل به انگليسي ها ره به جايي نبرد. يكي از مهمترين دلايل بد بيني كلنل به اين پيشنهاد ميانجيگري رسيدن اخباري مبني بر وجود مهمات در كنسولگري انگليس در مشهد بود. پسيان پس از اطلاع از صحت اين خبر دستور محاصره ساختمان كنسولگري و ضبط اين مهمات را كه براي تجهيز سران عشاير در جنگ با او تدارك ديده شده بود ،صادر كرد . محافل عمومي مشهد در مقابل تهديدات مختلفي كه در تهران و خراسان عليه كلنل به عمل مي آمد، تبليغات گسترده اي را در حمايت از او به عمل آوردند. علاوه بر روزنامه هايي همچون روزنامه بهار و شرق ايران به مديريت رفعت التوليه، هواداران كلنل برنامه هاي مختلفي را براي تقويت او در پيش گرفتند. يكي از اين موارد اجراي برنامه هاي مختلف هنري براي جمع آوري كمك هاي مالي بود. اين برنامه ها كه شامل اجراي كنسرت موسيقي و نمايش بود با استقبال فوق العاده مردم مشهد مواجه شد به گونه اي كه در چهار برنامه حدود سه هزار تومان پول براي مخارج ژاندارمري جمع آوري گرديد. ستاره اصلي اين برنامه هاي هنري عارف قزويني شاعر و خواننده معروف عصر مشروطيت بود كه از شيفتگان مرام كلنل شمرده مي شد. عارف كه مسبب بدبختي هاي ايران را بي لياقتي پادشاهان قاجاريه مي دانست در يكي از آوازهاي خود كه در نيمه شهريور 1300 برگزار شد به قاجاريه ناسزا گفت و اين امر باعث دلخوري شديد ايرج ميرزا قاجار شاعر معروف و معاون پيشكار ماليه خراسان كه او نيز از طرفداران سرسخت كلنل بود، شد و جنگ شعري سال هاي بعد اين دو شاعر را سبب گرديد. عده اي از خوانين محلي خراسان كه پيش از اين با قوام السلطنه سر و سري داشته و در حوزه هاي نفوذ خود بساط خوان خاني را گسترده و حكومتي خودمختار براي خود ايجاد كرده بودند از آنجايي كه حركت كلنل را باعث تضعيف موقعيت خود مي ديدند، همزمان  با اوج گيري قيام كلنل ، توصيه قوام را براي مقابله با كلنل جدي گرفته و آشكارا و نهان به تجهيز قوا عليه او پرداختند. اينها خوب مي دانستند كه اگر كلنل بتواند به اهدافش برسد آنها ديگر نخواهند توانست به زندگي اشرافي خود ادامه دهند. كلنل مي خواست اين بساط را برچيند و به جاي آن قانون مشروطه را حاكم كند. بر همين اساس خوانين شمال و جنوب خراسان عليه او بسيج شدند. مهمترين اين خوانين در جنوب خراسان محمد ابراهيم خان شوكت الملك و در شمال عزيز الله خان سردار معزز بجنوردي بودند.


کلمات کلیدی: