مصدق قهرمانی پرحاشیه
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧  

به مناسبت 126 سالگی

مصدق قهرمانی پرحاشیه

رضاسلیمان نوری

یکی از مطرح ترین چهره های صد ساله اخیر ایران زمین که سخنان گوناگونی درباره وی مطرح شده دکتر محمد مصدق است.وی چهره ای بسیار پرحاشیه محسوب می شود زیرا که چه در دوران حیات وچه در دوران پس از آن مورد توجه بوده ودر آینده نیز خواهد بود. نکته مهم این است که هرچند وی همیشه از سوی عده ای به صورت کامل مورد پذیرش قرار گرفته واز سوی گروهی دیگر رد شده است اما تمامی کارشناسان منصف برنقش مهم او در مبارزه با استعمار پیر انگلستان وخاندان پهلوی تاکید دارند. بلی مناسبت ندیدیم با توجه به فرا رسیدن صدو بیست وششمین سالروز تولد وی مروری کوتاه بر ادوار گوناگون زندگی او داشته باشیم.

محمد مصدق در 29 اردیبهشت   سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد و نایب السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد. میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد. مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعداد و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان به قدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرایی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود ،رد شد. مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.  دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله دگربار رهسپار اروپا می شود. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس این گونه می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..."  وی سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد که چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار منات مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم  و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کردو بدین گونه دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند. در مراجعت مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری ( استانداری ) این خطه منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت قدمهای موثری برداشت.پس از این کودتا وی  تنها شخصیت سیاسی ایران بود که کابینه سیاه را به رسمیت نشناخت و از مقام خود استعفادادو  پس از آن عازم تهران شداما دربین راه  بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت و تا پایان کابینه 100 روزه  سید ضیا در آن دیار باقی ماند. قوام السلطنه نخست وزیر بعدی مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که او با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید آغاز کرد. با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دولت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان منطقه تحت امر او باشند، این سمت راقبول کرد ولی این شرط با تخطی  فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ پس از مدتی مورد تعرض واقع شد و مصدق در اعتراض ، استعفا داده  و به تهران مراجعت کرد.در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت. پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. در پایان مجلس ششم رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خوانده بود و برهمین اساس ، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و حتی در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق توسط شهربانی‌ رضاشاه‌ بازداشت‌ و به‌ زندان‌ بیرجند منتقل‌ گردیداما براثر‌ فشار عده‌ای‌ از رجال‌ که‌ هنوز قدرت‌ نفس‌ کشیدن‌ داشتند به‌ احمدآباد بازگردانده‌ شد و تحت‌ نظر قرار گرفت‌ تا شهریور 1320 که‌ اجازه‌ خروج‌ گرفت‌.او سپس در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی که در  14 اسفند 1322 شمسی‌ برگزار شد  به عنوان نماینده‌ اول‌ مردم‌ تهران‌ برگزیده شد ودر نخستین اقدام با  اعتبارنامه‌ نمایندگی‌ سیدضیاء مخالفت کرد.وی همچنین در سال  1323 شمسی‌ ضمن  مخالفت‌ با اعطای‌ هرگونه‌ امتیاز نفت‌ به‌ خارجیان‌ و پیشنهاد طرح‌ چهار ماده‌ای‌ منع‌ دولت‌های‌ ایران‌ برای‌ مذاکره‌ با خارجیان‌ درباره‌ی‌ واگذاری‌ امتیاز نفتمطرح نمود که براثر تلاش وی وهمفکرانش به ثمر نشسته وتصویب شد.او همچنین در همین سال در کسوت نماینده مجلس به مقابله با دزدان‌ بیت‌المال‌ در ‌ دستگاه‌های‌ دولتی‌ پرداخته وخواستار‌ اخراج‌ دکتر میلیسپو مستشار آمریکایی‌ در امور مالی‌ ایران‌شد.او درسال  1324 شمسی نیز  رهبری‌ اقلیت‌ مجلس‌ در آبستراکسیون‌ علیه‌ کابینه‌ صدرالاشراف‌ را برعهده داشت. در آذر 1326 شمسی‌ 53 تن‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ تمایل خود را به‌ نخست‌ وزیری‌ مصدق‌ اعلام کردند اما سرانجام ‌ حکیم‌ الملک‌ نخست‌ وزیر شد. مصدق در سال 1328 شمسی‌ به مخالفت علنی با  تشکیل‌ مجلس‌ مؤسسان‌ که‌ ساخته‌ دست‌ هژیر و اشرف‌ بودو در آن قصد داشتند اشرف را به عنوان نایب السلطنه برگزینند، اقدام کرد.پهلوی دوم با همکاری قوام السلطنه  نخست وزیر  در انتخابات دوره 15 مجلس بامداخلات نامشروع خود مانع حضور  مصدق در خانه ملت شدندتا انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسید. بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده اشرف به قتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، به مجلس راه یافتند . او  پس‌ از ترور عبدالحسین‌ هژیر وزیر دربار باز به‌ حومه‌ احمدآباد تبعید گردیده بود اما با جمعی‌ از یاران‌ خود  22مهر 1328 شمسی‌  به‌ منظور اعتراض‌ به نحوه  برگزاری‌ انتخابات‌ مجلس‌ شانزدهم‌  در دربار تحصن‌ کرد.در همین دوران یعنی سال 1328بود  دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران را کردند. 132اودر سال 1329 ودر کسوت نماینده اول تهران درمجلس با

نخست‌ وزیر رزم‌آرا مخالفت کرد.دلیل این اقدام وی آگاهی او  از تلاش اشرف و سرویس جاسوسی انگلیس  برای  نظامی‌ شدن‌ فضای‌ سیاسی‌ بود‌. رزم‌آرا بعد از تحمل‌ مشکلات‌ فراوان‌ در هنگام‌ معرفی‌ کابینه‌به‌ناچار با اردوگاه‌ چپ‌ مخصوصاً حزب‌ توده‌ از پشت‌ پرده‌ مغازله‌ ای‌ آغاز کرد که‌ تمایلات‌ زنده‌ یاد صادق‌ هدایت‌ برادر خانم‌ رزم‌ آرا بی‌تأثیر نبود و همین‌ امر در نهایت‌ باعث‌ گردید که‌ در مسجد سپهسالار توسط  فداییان اسلام ترور شود.در تیرماه 1329 شمسی‌  کمیسیون‌ ویژه‌ موضوع‌ نفت مجلس ‌ تشکیل‌ و مصدق‌ به‌ ریاست‌ آن‌ برگزیده‌ شد. در 15 آبان‌ماه‌ پیشنهادملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ از سوی‌ نمایندگان‌ جبهه‌ ملی‌ به ویژه دکتر مصدق‌ مطرح‌ شد. در 29 اسفند  مجلس‌ شورا طرح‌ مصدق‌ را برای‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ تصویب‌ نمود  .پس از این اقدام در12 اردیبهشت‌ 1330 شمسی‌  او  به‌ نخست‌ وزیری‌ رسید و در 29 خرداد از شرکت‌ نفت‌ انگلیس‌ و ایران‌ خلع‌ ید کرد که‌ نقش‌ زنده‌یاد مهندس‌ بازرگان‌ در اداره‌ صنعت‌ نفت‌ چشم‌گیر بود.همچنین وی در فاصله  23 الی‌ 27 مهر 1330 در شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ حاضر و از حقانیت‌ نهضت‌ ملی‌ نفت‌ ایران‌ دفاع‌ نموده‌ و تحسین‌ جهانیان‌ را برانگیخت‌ .اوسپس در خرداد ماه‌ سال 1331 نیزدر  در دیوان‌ لاهه‌ حاضر شده و به  دفاع‌ از حقانیت‌ ملت‌ ایران‌ اقدام کرد. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت. انتخابات دوره هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار به جایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، مصدق  به عنوان نخست وزیردستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. مصدق سپس برای جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه کرد که از طرف شاه رد شدو به همین دلیل او در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا دادو قوام‌ به‌ نخست‌وزیری‌ رسید اما مخالفت‌های‌ گسترده‌‌ مردم‌ و قیام‌ ملی‌ 30 تیر باعث شد تا  قوام‌ و دربار عقب‌ نشینی‌ کرده  و مجلس‌ باردیگرمصدق‌ را به‌ نخست‌ وزیری‌ رسانید. فردای آن روز نیز   دیوان‌ دادگستری‌ لاهه‌ رأی‌ به‌ نفع‌ ملت‌ ایران‌ صادر کرد.در   8مرداد 1330 همین‌ سال‌ لایحه‌ اختیارات‌ قانونی‌ نخست‌ وزیری‌ تصویب‌ گردید و عده‌ای‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ و تنی‌ چند از نمایندگان‌ جبهه‌ ملی‌ که‌ مصدق‌ را پای‌بند به‌ سیاسی‌ بازی‌ و گنجاندن‌ در حریم‌بسته‌ حزبی‌ خویش‌ نمی‌دیدند و مصدق‌ سر تسلیم‌ در مقابل‌ فشارهای‌ آن‌ها مبنی‌ بر انتخاب‌ تمامی‌ دولت‌مردان‌ و وزراء از میان‌ هم‌ حزبی‌های‌ خویش‌ فرود نمی‌آورد به‌ آغوش‌ دربار رفته‌ و مشکلات‌ عدیده‌ای‌ برسر راه‌ مصدق‌ به‌ وجود آوردند. در این‌ میان‌ حسین‌ مکی‌ که‌ روزی‌ عنوان‌ سرباز فداکار میهن‌ به‌ خود اختصاص‌ داده‌ بود در تاختن‌ به‌آرمان‌های‌ ملی‌ مصدق‌ بی‌شرمی‌ و رسوایی‌ تمام‌ نمود و تمامی‌ آبروی‌ خویش‌ بر سر سودای‌ بازار مکاره‌ سیاست‌ باخت‌. مظفر بقایی‌ نیز به راه‌ دربار رفت‌.لکن‌ بزرگ‌ مردانی‌ چون آیات‌ عظام‌ طالقانی‌، زنجانی‌، لاری‌ و... همچنین ‌خلیل‌ ملکی‌ ،داریوش‌ فروهر، مرحوم‌ دهخدا وبازاریان‌ مسلمان‌ ومردم‌دار حاج‌ مانیان‌ و حاج‌ حسن‌ شمشیری‌آن‌ روز از حریم‌ تنگ‌ و نوپای‌ حزبی‌ به‌درآمده‌ و وسیع‌تر نگریستند. در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را به قتل برسانند. ولی مصدق از نقشه اطلاع یافت و توطئه با شکست روبرو گشت. اما متأسفانه‌ سرانجام توطئه‌های‌ دربار و بعضی‌ از مجلسیان‌ فریب‌ خورده‌ و بیگانگان‌طماع‌ نتیجه داد. دولت دکتر مصدق به علت اختلافات شدید با مجلس  و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان ، اقدام به برگزاری همه پرسی در سطح کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 منحل شد. پس از این ماجرا در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر کرد و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همزمان با این اقدام شاه راهی شمال شد.همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.پس از این شکست شاه به سرعت از کشور فرار کرده وبه رم پایتخت ایتالیا رفت. اما

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیق تری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی مصدق زدند که این بار باعث سقوط دولت وی گشت. در این روز سازمان سیا با دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. به دلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری کردند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب توده که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. 17 آبان‌ 1332  محاکمه‌ نظامی‌ مصدق‌ آغاز شد که درپایان آن  وی ‌ به‌ 3 سال‌ زندان‌ محکوم‌ گردید.  دکتر مصدق در این دادگاه با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. وی در آخرین سخنان خود در این دادگاه که  بعنوان وداع با مردم قرائت شد ،گفت: "...آری تنها گناه من وگناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظیم ترین امپراطوری‌های جهان را ازاین مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف ترین سازمان‌های استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت ازدست رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت واراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردیدم. من طی این همه فشاروناملایمات ، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی بشود که ممکن است درآتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعماربرآیند.من میخواهم برای آخرین باردرزندگی خود ملت رشید ایران را از حقایق این نبرد وحشت انگیز مطلع سازم و مژده بدهم:

مصطفی را وعده داد الطاف حق / گربمیری تو نمیرد این ورق

حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیون‌ها ایرانی و نسل‌های متوالی این ملت کوچک ترین ارزشی ندارد و ازآن چه برایم پیش آورده‌اند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود راتا سرحد امکان انجام داده ام و من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت‌هایی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد ولی آن چه می ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستم دیده است. از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه درخیر مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و دیگر جزدراین لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم. بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن و پیروجوان تودیع میکنم و تاًکید مینمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشته‌اند از هیچ حادثه‌ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و یقین بدانند ، خدا یارو مدد کار آن‌ها خواهد بود." 

مصدق  پس از گذراندن 3 سال زندان، به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود. سرانجام‌ در 14 اسفندماه‌ 1345 مطابق‌ با 5 مارس‌ 1967 وی در غربت‌ احمدآباد در سن ۸۴ سالگی به‌ جاودانه‌های‌ این‌ ملت‌ پیوست . تا عصر همان‌ روز محدود یاران‌ باوفایش‌ ترتیبات‌ کفن‌ و دفن‌ او را در همان‌ خانه‌اش‌ بدهند وجهان‌ پهلوان‌ تختی‌ شجاعانه‌ و بی‌ هیچ‌ واهمه‌ای‌ بر پیکر ارجمند پیشوا بوسه‌ زند و سحابی‌ او را غسل‌ دهد .مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، اما با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

پی‌نوشت‌ها

1 ـ سال‌های خاکستری ، علی‌اصغر حسینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ص 18.

3. ـ چهره حقیقی مصدق السلطنه ، حسن آیت، دفتر انتشارات اسلامی .

3 ـ دکتر مصدق و نطق‌های تاریخی او ـ حسین مکی ، جاویدان .

4 ـ موازنه منفی ، کی استوان .

5 ـ تاریخ 20 ساله ایران، حسین مکی .

6 ـ رک . روزنامه کیهان ، 22 تیر 1332.

7 ـ نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران .

8ـ خاطرات دکتر کریم سنجابی ، صدای معاصر .

9-«ایران در دوره دکتر مصدق، ریشه های انقلاب ایران.

 


کلمات کلیدی: مصدق ،زندگی نامه ،خلیل ملکی