اصلی ۴
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

خراسان در آستانه ورود پسيان

 

خراسان گرچه در جريان حوادث مشروطه شاهد درگيري هاي زيادي همچون تهران، آذربايجان و گيلان نبود اما بدون شك سهم اين استان از نابساماني ها و هرج و مرج بعد از انقلاب، به مراتب بيشتر از ساير ايالات بود. خراسان در اين برهه از زمان پس از آذربايجان حساس ترين منطقه مورد اصطكاك سياستهاي روس و انگليس در ايران به شمار مي رفت. بروز انقلاب بلشويكي روسيه در سال 1917م/ 1296 خ نه تنها تأثيري در رفع بحرانهاي محلي خراسان نداشت بلكه آنها را تشديد كرد. انگليسي ها خراسان را دروازه ورود نيروهاي بلشويك به هندوستان مي دانستند و روس ها هم آن را مكاني براي ضربه زدن به منافع حريف و پله اي براي اجرايي كردن وصيت پطر كبير يعني رسيدن به آبهاي گرم جنوب ايران قلمداد مي كردند. بر اين اساس خراسان صحنه كشمكشي طولاني شد كه حتي به اشغال نظامي مشهد توسط روس ها و حمله به بارگاه امام رضا در برهه اي از زمان انجاميد. در اين بين انگليسي ها از نفوذ فكري و نظامي وابسته به خود و به ويژه خوانين خراسان براي جلوگيري از نفوذ فكري و نظامي بلشويك ها در خراسان استفاده مي كردند و روس ها هم كه پس از انقلاب بلشويكي اهداف جديدي را در منطقه دنبال مي كردند گروههايي از تركمانان و مرزنشينان شمال خراسان را بازيچه اهداف خود قرار داده بودند. علاوه بر اين سياست هاي بيگانگان، اوضاع رو به ضعف دربار قاجار و دخالت عناصر فرصت طلب و وابسته نيز به اين بحران ها دامن زده بود. اداره خراسان با اين شرايط بحراني نياز به حاكمي قدرتمند داشت .براين اساس مستوفي الممالك نخست وزير ايران در سال 1336 ق/ 1297 خ با توجه به حساسيت منطقه و البته به سفارش انگليسي ها و تاييد روس ها ، احمد قوام السلطنه را به عنوان استاندار خراسان روانه اين ايالت كرد. اين در حالي بود كه احمد شاه با اين انتصاب موافق نبود و نصرت السلطنه را براي حكومت خراسان مناسب تر مي ديد اما از سوي ديگر نمي توانست تأكيد انگليسي ها و روس ها را براي حكومت قوام در خراسان ناديده بگيرد.

از قرائن موجود چنين بر مي آيد كه انگليسي ها قصد داشتند قبل از انعقاد قرارداد 1919 كنترل ايالت هاي حساس ايران و از آن ميان خراسان را از طريق نيروهاي مورد اعتماد خود به دست آورند. سقوط كابينه دوم مستوفي الممالك و تشكيل كابينه وثوق الدوله نيز نتوانست احمد شاه را به خواسته خود يعني حكومت عموي خويش نصرت السلطنه بر خراسان برساند و وثوق الدوله برادرش را در حكومت خراسان ابقا كرد.

قوام السلطنه اگرچه در حوادث مربوط به انقلاب مشروطيت از هواداران انقلاب شمرده مي شد و حتي قانوني اساسي مشروطه به خط او نوشته شده بود اما در اين مقطع از زمان از هواداري سياستهاي انگلستان شناخته مي شد. قوام بعد از استقرار در خراسان، حكومتي مطلقه را در اين ايالت حكمفرما كرد و به مخالفين سياسي خود و همچنين مخالفين قرارداد 1919 و از جمله اعضاي حزب دموكرات خراسان به رهبري محمد هاشم ميرزا افسر و روزنامه هاي منتقد سياست هاي انگلستان مثل روزنامه بهار به مديريت شيخ احمد بهار و روزنامه هاي چمن و شرق ايران اجازه عرض اندام نداد. در اين راستا برخي از مديران و نويسندگان آزاديخواه اين روزنامه ها فراري يا مخفي شده بودند و بعضي از روزنامه ها نيز توقيف شده بود.

امنيت قضايي در خراسان در اين دوره وجود نداشت و بازار رشوه رواج يافته و در مجموع در خراسان از مشروطه فقط اسمي باقي مانده بود. اين وضعيت نه تنها در مشهد بلكه در بسياري از شهرها و مناطق خراسان كه خوانين نزديك به انگليس در آن اوضاع را كنترل مي كردند و بر اساس خواسته همان كشور با قوام نيز همراهي مي نمودند ، به چشم مي خورد.

قوام السلطنه با حمايت انگليسي ها و به بهانه مبارزه با بلشويسم ضمن جمع آوري قوا و قبضه كردن همه ادارات دولتي اسلحه هاي فراوان كه اكثر آنها  تفنگ هاي يازده تير انگليسي بود  را براي پوشش حدود دو هزار نفر نيرو تدارك ديده بود. البته او با تمام تلاشي كه كرد نتوانست اداره ماليه را  كه مسيو دبوا بلژيكي در رأس آن قرار داشت به كنترل خود در آورد كه بعدها همين اداره در دوران كلنل چشم اسفنديار قوام شد. در همين حال  انگليسي ها كه بعد از سقوط كابينه وثوق الدوله به دنبال راه جديدي براي سلطه كامل بر ايران بودند بر روي نقشه ها  و مهره هاي ديگري نيز حساب باز كرده بودند. يكي از اين نقشه ها انجام كودتا در ايران بود و آنها مطالعه بر روي چندين نفر و از جمله قوام را براي انجام اين مأموريت شروع كرده بودند. قوام السلطنه با اتكا به اين حمايت فرصت را براي حاكميت همه جانبه بر خراسان مهيا مي ديد. او در همين راستا  علاوه بر مطلق نگري سياسي  ، درصدد اندوختن ثروت برآمد. قوام در مرحله نخست شروع به وضع قوانين و مقرراتي كرد كه نتيجه آن نابودي تجاري بود كه با او سر سازش نداشتند و اين در حالي بود كه در اغلب اين موارد خود وي جاي آن تجار ورشكسته را در بازار خراسان مي گرفت و از اين راه ثروت اندوزي مي كرد. اما اين اقدام مرحله شديدتري هم داشت كه در آن قوام  املاك و اموال آستان قدس رضوي را هدف قرار داد و طي يك سري قرار داد اجباري كنترل اين اموال را در دست گرفت و از اين راه ثروتي انبوه جمع آوري كرد. در همين حال عمال و مامورين ادارات دولتي ايالت  هم  شيوه قوام را الگو قرارداده بودند و به طور مثال محمد حسين ميرزا جهانباني فرمانده ژاندامري تازه تأسيس خراسان كه از بستگان قوام السلطنه بود، بودجه ژاندارمي و حقوق  ژاندام ها را دربست تقديم او مي كرد و در راستاي تحكيم حاكميت او از حبس و تبعيد آزاديخواهان خراساني فروگذار نمي كرد.

جايگزيني مشير الدوله به جاي وثوق الدوله در تهران، نور اميدي در دل آزاديخواهان خراساني به وجود آورد و آنان ضمن شكايت از بيدادگري ها و غارتگري هاي قوام السلطنه، دامنه مبارزات خود را گسترش داده و شب نامه هاي شديد اللحني را عليه او پخش كردند. مشير الدوله با توجه به وضعيت بحراني خراسان تصميم گرفت نيرويي كاردان و پرتلاش را براي پايان دادن به اين وضعيت و در قالب رياست ژاندارمري خراسان به اين ايالت اعزام كند. همان گونه كه در صفحات پيشين به آن اشاره شد اين انتخاب كلنل محمد تقي خان پسيان بود. انتخابي كه هم او و تهران را از عواقب بيكار بودن افسري شجاع و وطن پرست رهايي مي بخشيد وهم رقيب ديرينه او قوام را با مشكل روبرو مي ساخت.

 

كلنل و حكومت قوام

پسيان بعد از دريافت فرمان رياست ژاندارمري خراسان در شهريور 1299 و درحالي كه همگان او را كلنل  مي ناميدند، وارد اين ايالت شد. وي پس از ورود به مشهد به خدمت قوام به عنوان والي ايالت خراسان رفته و ضمن معرفي رسمي برنامه هاي خود براي توسعه ژاندارمري خراسان را اعلام كرد. قوام هر چند از اين انتصاب بدليل آشنايي غير مستقيم با كلنل از زمان دولت مهاجرين و همچنين انتصاب در منصبي كه پيش از آن يكي از بازوان اصلي او در ايالت يعني محمد حسين ميرزا جهانباني آن را در اختيار داشت، دل خوشي نداشت اما چاره اي هم جز پذيرش كلنل پيش روي خود نمي ديد و بر اين اساس در ظاهر با اين انتصاب مخالفتي نكرد اما غير مستقيم تمهيداتي را براي به سر انجام نرسيدن اين ماموريت به اجرا گذاشت. وضعيت ژاندارمري خراسان در اين زمان بسيار اسفناك بود آن چنان كه عقب افتادگي حقوق چند ماهه نيروهاي ژاندارمري كه به رغم حواله اداره ماليه پرداخت نشده بود و همچنين طلبكاري افراد خارج از ژاندارمري از اين نيروي تازه تأسيس تنها بخشي از مشكلات بود. كلنل در همين ابتداي كار با اينكه ديناري از بابت بودجه قبلي ژاندارمري كه به محمد حسين ميرزا جهانباني داده شده بود به هنگام دريافت سكان اين نيرو در خراسان تحويل نگرفته بود اما ناگزير شد كه پاسخگوي طلبكاران باشد و البته قوام نيز در اين راه هيچ همكاري با او نكرد. البته كلنل كه پيش بيني اين اوضاع را از همان نخستين روز اعزام به اين ماموريت و با توجه به اطلاعاتي كه از سوي دوستانش در تهران و بخصوص ملك الشعراي بهار درباره اوضاع خراسان دريافت كرده بود خود را براي اين وضعيت آماده كرده بود و كمك هاي  مسيو دبوا ،رئيس حسابگر ماليه خراسان كمك حال خوبي براي او در اين دوران بود تا بحران نخستين روزهاي پذيرش ماموريت را با موفقيت پشت سر گذارد. او در اين راستا آنچنان خود برنامه ريزي كرده و اين برنامه ها را به مرحله اجرا گذاشت كه علاوه بر پرداخت حقوق معوقه ژاندارمها و طلبكارها،  توانست شعبه هاي جديدي براي  ژاندارمري در نقاط مختلف ايالت ايجاد كرده و دفاتر اسمي سابق را هم به صورت كامل كند. اما كارشكني هاي قوام  كه انتصاب كلنل را به جاي داماد برادرش محمد حسين ميرزا، از سوي مشير الدوله اقدامي عليه خود تصور مي كرد نه تنها پس از ديدن اين اقدام هاي پسيان حاضر به همكاري جدي با او نشد بلكه به كارشكني هاي خود در برابر اعمال اصلاحي كلنل رنگ و بوي ديگري داد. او به ويژه در پرداخت بودجه حواله شده ژاندارمري  موانع گوناگوني را ايجاد كرد تا بدين گونه كلنل جوان تازه از مركز آمده را از قبول اين حكم پشيمان كرده و بار ديگر به تهران روانه كند. البته پسيان نيز پس از دوماه همكاري با قوام به اين درك مقابل رسيد كه تا هنگام حضور قوام در اين ايالت او نمي تواند اقدامات اصلاحي خود را به صورت كامل به مرحله اجرا گذارد و چون نمي توانست او را از والي گري كنار گذارد ،تصميم گرفت خود به تهران برگردد. بر همين اساس استعفاي خود را تقديم صاحب منصبان ژاندارمري مركز كرد اما اين استعفا به همان دلايلي كه او راهي اين ماموريت شده بود، مورد پذيرش قرار نگرفت تا كلنل اين امر را كه او را نه براي اصلاح ژاندارمري بلكه به نيت اسير شدن در وضعيت نابسامان اين ايالت و در واقع براي اثبات بي كفايتي به خراسان فرستاده اند بهتر با گوشت و پوست خود احساس كند . البته هنگامي اين امر براي پسيان  به يقين مبدل شد كه رياست قشون كشور را به محمد حسين ميرزا جهانباني يعني همان فردي كه او را براي بازسازي ويرانه ايجاد شده توسط وي در ژاندارمري خراسان به اين ايالت گسيل كرده بودند، پيشنهاد كردند و اين درست خلاف استدلالي بودكه برخي از دوستان كلنل درباره علت اعزام او به خراسان يعني عدم رضايت از رئيس سابق ژاندارمري ايالت مطرح مي كردند.

پسيان پس از رد اين استعفا تصميم گرفت  به رغم همه كارشكني ها به فعاليت گسترده خود در ژاندارمري خراسان ادامه دهد. او در اين راستا و به منظور مقيد كردن سران طوايف به رعايت قانون بسياري از آنها را با دادن درجات نظامي وارد ژاندارمري كرد. بر اساس روايت نويسنده كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان ،تاج محمد خان بهادري قوچاني، ميرزا محمود خان درگزي، حبيب اله خان ناصر لشكر هودانلو، سعادت قلي خان اوغازي و فرج اله بگ بيچرانلو از جمله اين خوانين بودند كه پس از گذراندن دوره كوتاه مدتي  با دريافت درجه افسري به مناطق محل سكونت خود برگشته و پس از تعليم  نظامي افراد خود زير نظرماموران اعزامي از مشهد  پايگاه ژاندارمري را در منطقه زيرنفوذ خود تأسيس  كردند.

كلنل پس از پايان اين مرحله از اقدامات اصلاحي خود قلع و قمع اشرار خراسان را كه آسايش را از مردم ايالت سلب كرده بودند در دستور كار خود قرارداد .او در اين دوره از فعاليت هاي خود موفق شد افرادي چون  خداوردي سردار (معروف به خدو سردار)، مرسل و زبردست خان درگزي را شكست داده و منطقه را نسبت به حملات آنها ايمن سازد. البته اين امر هنگامي محقق شد كه با اجرايي شدن مرحله قبلي طرح كلنل بسياري از خوانين حامي اين افراد به دشمنان ايشان و ياران پسيان تبديل شده بودند .ديدن همين اقدام كافي بود تا ساير  اشرار و خوانين خراسان اطاعت از حكومت مركز را هرچند به صورت ظاهر در دستور كار خود قرار دهند تا  بدين گونه ناامني هاي موجود در خراسان ريشه كن شود.

حضور كلنل در خراسان نتايج ديگري هم در پي داشت. يكي از اين ثمرات دميده شدن روحي تازه بر كالبد رو به احتزار آزاديخواهان اين خطه بود. اين افراد با حضور پسيان كه او را يكي از مشروطه خواهان واقعي مي دانستند پس از ماه ها درگيري با استبداد قوام جاني تازه پيدا كرده و تحت تأثير اين شرايط اقدام به تأسيس تشكل هاي سياسي و اجتماعي گوناگوني در مشهد به عنوان مركز ايالت كردند. غلام حسين ميرزا صالح در كتاب جنبش كلنل محمد تقي خان بنابر گزارش هاي كنسولگري انگليس در مشهد  روايت كرده كه دو تشكل انجمن حافظ قانون و كميته حاميان مستضعفين به ترتيب  توسط عبدالقدير آزاد سبزواري و شاهزاده حسنعلي ميرزا كه در اين دوران در مشهد شروع به فعاليت كردند از جمله اين  گروهها بودند. همچنين بر اساس نوشته هاي ملك الشعراي بهار در كتاب شناسنامه زندگي و آثار شيخ احمد بهار گروهي نيز به نام دوستداران آزادي در اين دوران براساس انديشه هاي كلنل پسيان شكل گرفت. اين گروه در يكي از اقدامات خود نامه اي به قوام السلطنه نوشته و او و اطرافيانش را به دليل عملكردشان مورد ملامت و تهديد قرار داد. قوام پس از مشاهده اين وضعيت وبا هماهنگي يا مركز تصميم گرفت  به منظور آرام كردن عناصر آزادي خواه و ميهن پرست روش مماشات و همكاري و همدلي با آنان را حداقل در ظاهر در پيش گيرد كه نتيجه آن انجام اصلاحات چشمگير و ايجاد امنيت فوق العاده در خراسان بود.


کلمات کلیدی: