کلنل پسيان ۵
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦  

صمصام السلطنه بختياري و حكومت خراسان

دولت و در راس آن قوام كه  نمي خواستند درخواست هاي بزرگان مشهد شاه را با ايشان در ماجراي حكومت  كلنل بر خراسان در دو قطب مخالف قرار دهد هنوز جوهر امضاي استعفاي   نجدالسلطنه و تلگرا ف هاي بزرگان مشهد با احمد شاه خشك نشده بود ، نجف قلي خان بختياري ملقب به صمصام السلطنه را به عنوان استاندار جديد خراسان معرفي كردند .اين واقعه در دهم مرداد، صورت گرفت. قوام با انتخاب  صمصام السلطنه كه از سران انقلاب مشروطيت محسوب  مي شد و در نزد رجال سياسي ايران از احترام خاصي برخوردار بود هم او وهم پسيان را در مخمصه قرار داد. هر دو اين افراد داعيه آزادي خواهي و دوستي وطن داشتند و مقابله و مواجهه احتمالي آنها با هم باعث تضعيف موقعيت شان مي شد و اين براي دولت وقت   به ويژه قوام و رضا خان امتياز بزرگي را ايجاد مي كرد زيرا با يك تير دو نشان را هدف قرار داده بودند. اما  كلنل محمد تقي خان با هوش تر از اين بود كه بدين سادگي فريب بازي دولت را بخورد. او پس  از آگاهي از اين اقدام دولت قوام  با مخابره تلگرافي به تهران ضمن تبريك اين انتصاب به صمصام السلطنه، نسبت به او اظهار اطاعت كرد. صمصام السلطنه نيز با مخابره پاسخ اين تلگراف، تا رسيدن خود به خراسان كفالت اين ايالت را به او واگذار نمود. اما هواداران كلنل در سطح ايالت به اندازه خود او زيرك نبودند. برخي از بزرگان مشهد كه البته در ميان آن ها تعدادي از ياران سابق قوام هم ديده مي شدند به رغم اين برخوردهاي مناسب و دوستانه نسبت به اين انتصاب اعتراض كرده و با مخابره تلگراف به دولت خواهان ابقاي كلنل در مقام والي گري خراسان شدند. اين عده مدعي بودند كه  با توجه به موفقيت كامل كلنل در حفظ امنيت مشهد و خراسان و همچنين محبوبيت او در نزد عامه مردم، دليلي براي نسپردن حكومت خراسان به او نمي بينند .اين اقدام با توجه به وضعيت خاص ايران در آن زمان و اقدامات صورت گرفته از اين دست توسط ساير حكام ولايات براي حفظ خود و يا بركناري كارگزاري كه با وي اختلاف داشتند اين گمان را در نزد صمصام السلطنه پيش آورد كه پسيان مخالف حضور او در مشهد هست . قوام نيز كه هنوز نتوانسته بود مسئله برخورد كلنل با خود را در زمان دولت سيد ضيا به فراموشي بسپارد ،در تقويت اين تفكر در نزد والي جديد خراسان تلاش كرد. وي كه مصمم به خرد كردن غرور كلنل در نزد خراسانيان بود و در اين راه رضا خان سردار سپه را كه قويتري فرد دولتش محسوب مي شد بدليل كينه قديمي از كلنل كه در جريان جنگ همدان به هنگام تشكيل كابينه مهاجرت ايجاد شده بود با خود همراه مي ديد ، از تصويب بودجه ژاندارمري خراسان كه از شروط اوليه كلنل بود ،خودداري كرد و همزمان اجازه استفاده از درآمدهاي مالياتي را به او نداد. علاوه بر اين با اقدام براي  عزل مسيو دبوا رئيس ماليه خراسان كه از هواخواهان جدي كلنل بود و تحريك بعضي از خوانين خراسان عرصه را بر كلنل محمد تقي خان تنگ كرد. اين مسايل از يك سو و شايعه حركت سواران بختياري همراه با  صمصام السلطنه به سوي خراسان كه بايد آن را واكنشي به تلگراف بزرگان مشهد در اعتراض به انتصاب او تلقي كرد از سوي ديگر شرايط خاصي را در خراسان ايجاد كرد .ژنرال حمزه خان كه تا اين زمان سكوت كرده بود در اين حالت احساس كرد تا براي جلو گيري از رودرويي دو تن از مبارزان قديم مشروطه كه يكي از آنها برادرزاده و ديگري دوست قديمي اش محسوب مي شوند بايد پا در مياني كند. اين اقدام و همچنين تلگرافات مبادله شده بين كلنل و صمصام السلطنه عاملي براي پايان بخشيدن به نگراني هاي دو طرف گرديد.اما درست در همين زمان  كه انتظار مي رفت مشكل خراسان به نحو مسالمت آميزي حل و فصل شود وقوع دو حركت غير قابل پيش بيني همه رشته ها را در اين خصوص پنبه كرد و به روند اين مصالحه لطمه جدي زد. اين دو حركت عبارت بودند از اعزام كلنل گلروپ سوئدي فرمانده ژاندارمري كل كشور و چند نفر افسر بلند مرتبه به خراسان و ديگري انصراف صمصام السلطنه از والي گري اين ايالت.

بر اساس مدارك موجود هدف از آمدن گلروپ به خراسان متقاعد كردن كلنل براي دست برداشتن از مخالفت با دولت بود ولي با توجه به زمان اين حركت كه پس از توافقات صورت گرفته بين والي جديد و پسيان بود از يك سو و بي اطلاعي يا عدم اطلاع دقيق صمصام السلطنه از دلايل اين سفر از سوي ديگر بايد برداشت دوم موجود در باره دلايل اين سفر را كه حاكي از ماموريت ويژه گلروپ از سوي دولت به منظور ايجاد اختلاف ميان كلنل و افسران زيردستش و سپس خلع كلنل از ژاندارمري خراسان بوده را مورد تاييد قرار داد.گمان به صحت اين برداشت وقتي قوي تر مي شود كه به انصراف صمصام السلطنه از والي گري خراسان با تامل بيشتري نگاه كنيم. در اثناي حركت اين هيئت به سوي خراسان، صمصام السلطنه كه اميد مي رفت با حضورش در خراسان به مشكل اين ايالت خاتمه دهد ناگهان و به دلايل به ظاهر نامعلوم در اواخر مرداد از حكومت خراسان كناره گرفت و يا بهتر بگوييم  كنار گذاشته شد. علت اصلي اين امر را بايستي در انتقام جويي هاي قوام و رضا خان جستجو كرد كه هيچ تمايلي براي ماندن كلنل در خراسان را نداشتند. ظاهراً ميان دولت  و صمصام السلطنه در مورد نحوه برخورد و يا مصالحه با كلنل اختلافاتي به وجود آمده بود. برخوردهاي صمصام السلطنه با كلنل پدرانه، با محبت و اميدواركننده بود اما دولت اين شيوه ها را نمي پسنديد. برخورد غيردوستانه كلنل با گلروپ و همراهانش كه در 24 مرداد در ده شريف آباد واقع در 24 كيلومتري مشهد توقيف شده بودند، بر پيچيدگي اوضاع افزود. كلنل بعد از متوقف كردن اين هيئت و انجام پاره اي مذاكرات بي نتيجه آنها را به تهران بازگردانيد.

 

آغاز قيام

با اعلام انصراف صمصام السلطنه از حكومت خراسان و بي نتيجه بودن مأموريت كلنل گلروپ، دولت كلنل را ياغي و متمرد اعلام كرده و مصمم به قلع و قمع او شد. قوام به عنوان نخست وزير در راستا اجراي اين اعلان دولت تصميم گرفت تا يك تيپ مجهز به توپخانه را به فرماندهي حسين آقا خزاعي به خراسان بفرستد و از سوي ديگر با ارسال پيام هايي براي خوانين و روساي عشاير خراسان آنان را براي جمع آوري نيرو و حمله به مشهد براي سرنگوني حكومت كلنل تشويق نمايد.

قوام السلطنه در اول شهريور 1300 با مخابره تلگرافي به محمدرضا شجاع الملك هزاره  كه بدليل مخالفت كلنل با رياست خاندان خود بر ايل تيموري از او ناراحت بود به او دستور داد كه با توجه به ياغي و متمرد شناخته شدن كلنل محمد تقي خان در  قلع و قمع او و موافقانش از هيچ اقدامي فروگذار نكند. وي سپس  در تلگرافي  به تاريخ  پنجم شهريور خطاب به محمد ابراهيم خان شوكت الملك امير قاين و سيستان نيز همين موضوع را تكرار كر دكه شوكت الملك هم در اجراي اين دستور از خوانين تحت امر خود از جمله سردار مكرم حاكم طبس خواست تا عايدات حوزه حكومتي خود را به مشهد و براي  براي كلنل تا زمان مشخص شدن وضعيت رابطه او با حكومت مركزي ارسال نكنند.

كلنل محمد تقي خان نيزدر واكنش به اين رفتار قوام السلطنه با ارسال تلگراف هايي براي فرماندهان ژاندارمري قوچان، تربت حيدريه، نيشابور و چند جاي ديگر به آنها پيام داد كه تحت تأثير پيامهاي عموي خود ژنرال حمزه خان و ساير دوستان آماده حركت از ايران است و نظر آنها را در مورد تصميم خود جويا شد. اين فرماندهان در پاسخ تلگراف كلنل ضمن اعلام آمادگي براي جانفشاني در ركاب كلنل، خارج شدن او از كشور را دور از جوانمردي دانستند. كلنل بعد از دريافت اين پاسخ ها بدون توجه به دستورات تهران و با اعلام حكومت نظامي در اول شهريور 1300 خود به اداره امور ايالت پرداخت. در اين حركت جديد نيز هدف اصلي كلنل جلوگيري از انتخاب و اعزام والي جديد براي خراسان و تحريك افكار عمومي عليه قوام السلطنه براي فراهم ساختن زمينه هاي عزل او بود.

همزمان با بروز اين واقعه گروهي از هواداران كلنل براي منسجم كردن حمايت هاي خود از او تشكيلاتي به نام كميته مليون خراسان را به وجود آوردند. آنها با برگزاري تجمع  و سخنراني ضمن تقبيح دولت مركزي حمايت همه جانبه خود را از كلنل اعلام كردند. بروز اين گونه حركات در مشهد كه اغلب توسط برخي از عناصر آذربايجاني با عقايد افراطي و همچنين با تحريكات سيد مهدي فرخ ملقب به معتصم السلطنه انجام مي شد در واقع نوعي اعلان جنگ عليه دولت مركزي ايران به رهبري قوام السلطنه به حساب مي آمد.يكي از دلايل اصلي اين اقدام  معتصم السلطنه تلاش  قوام و همراهانش به منظور رد اعتبار نامه او بدليل همكاري با دولت سيد ضيا در مجلس چهارم عنوان شده است.

همان گونه كه پيش از اين عنوان شد پيشگامترين خان محلي در رويارويي با كلنل محمد تقي خان پسيان، محمد رضا شجاع الملك هزاره اي بود. او با جمع آوري نيروهايي از طوايف مختلف هزاره، تيموري و كاريزي در منطقه تربت جام براي حركت به سوي مشهد، نخستين جبهه را عليه كلنل گشود. او در اين راستا سيد حيدر بربري را در رأس نيروهايي روانه باقرآباد و سنگ بست واقع در چهل كيلومتري جنوب شرقي مشهد كرد. كلنل كه نمي خواست در نتيجه اين حركت جنگ و برادركشي به راه بيفتد با مأموريت جمعي از بزرگان مشهد براي مذاكره با شجاع الملك موافقت كرد. او از سوي ديگري براي آمادگي هر چه بيشتر در مقابل حملات احتمالي خوانين اقدام به بسيج هواداران خود و استخدام نيروهاي جديد در ژاندارمري نمود. بروز شايعات مختلف از جانب مخالفين كلنل در مشهد و تهران و به ويژه اتهاماتي كه از طريق شب نامه هاي حزب موسوم به آزاديخواهان خراسان كه هواداري از سياست انگلستان بوده و مرام ضد تركي داشت، منتشر مي شد باعث گرديد تا كلنل در سيزده شهريور در دفاع از خود اقدام به نگارش و پخش جزوه اي درباره دوران زندگاني خود كند. او در اين جزوه ضمن اشاره به داستان زندگي خود اعلام كرد تا كنون عضو هيچ حزب و گروه سياسي نبوده و به هيچ سلسله و دسته اي دل نبسته و شايد اين يكي از بزرگترين گناهانش باشد. وي در ادامه يادآور شد كه به وجود يك حكومت مركزي و مقتدر در ايران اعتقاد دارد اما نمي تواند با دولتمردان و فرمانفرمايان و اشرافي كه با دست درازي به حقوق ملت و دولت اقدام به اندوختن ثروت هاي بزرگ و خريد املاك و باغها و اتومبيل ها و درشكه ها و احداث كاخ ها و پارك هاي اختصاصي نموده اند، موافقتي داشته باشد و چون سكوت در برابر اين بي عدالتي ها شرافت سربازي او و هم قطارانش را لكه دار مي كند، مي خواهد جان را فداي حق گويي و حقيقت جويي نمايد. او سپس ضمن نكوهش انتخابات فرمايشي مجلس و انتقاد از مخالفين خراساني و تهراني خود نوشت كه در دوره زمامداري اش قدمي برخلاف رضاي خدا و صلاح مملكت برنداشته و از بيت المال ديناري سو استفاده نكرده و اولين كسي است كه حساب وجوه دريافتي ايام مسئوليتش را با رضايت خاطر پس داده است. كلنل در بخش ديگري از اين جزوه نوشته بود براي هرگونه محاكمه و در صورت اثبات جرم براي هرگونه مجازات حاضر است و در پايان اين نوشته براي اينكه تير خلاص را به بدخواهانش كه او را متهم به تجزيه طلبي كرده بودند، شليك كند اعتقادش به ايران و ايراني را اين گونه بيان كرد:

"من ايران و ايراني را نه فقط دوست داشته بلكه پرستش مي كنم و به همين دليل اگر كسي در مقابل از من بد گفته و يا بنويسد جواب نخواهم داد. مرا اگر بكشند قطرات خونم كلمه ايران را ترسيم خواهند نمود و اگر بسوزانند خاكسترم نام وطن را تشكيل خواهد داد".

ژنرال حمزه خان پسيان عموي كلنل با دشوار شدن اوضاع خراسان، مصمم به دادخواهي حضوري و ملاقات با احمدشاه قاجار شد اما كساني كه نمي خواستند مسئله خراسان با صلح وآرامش خاتمه يابد اين اجازه را به او ندادند و لذا او ناگزير شد "براي حفظ شرافت سربازي اسلاف و اخلاف و افتخاري شغل سربازي پنجاه ساله خود" اقدام به نوشتن نامه اي براي شاه كند. او در نامه خود به احمدشاه يادآور شد كه كلنل يادگار پدران به اسارت رفته در مرو و جانبازي كرده در جنگ هاي روسيه و هرات است و اكنون به خاطر وظيفه شناسي و اجراي اوامر دولت سيد ضيا دچار مشكل شده و مخالفينش مي خواهند او را متمرد و متكي به اجانب معرفي نمايند. حمزه خان در ادامه، اينگونه برخوردها را با محمد تقي خان يك توهين بزرگ خواند و ضمن يادآوري خدمات او از شاه تقاضا كرد تا به وي دستور دهد به خراسان رفته و برادرزاده خود را به تهران بياورد. اين نامه يا به احمدشاه نرسيد و يا  اگر رسيدبر اثر تلاش بد خواهان هيچ پاسخي به آن داده نشد.

وساطت پرايدوكس كنسول انگليس بين قوام السلطنه و كلنل نيز به علت عدم اعتماد كلنل به انگليسي ها ره به جايي نبرد. يكي از مهمترين دلايل بد بيني كلنل به اين پيشنهاد ميانجيگري رسيدن اخباري مبني بر وجود مهمات در كنسولگري انگليس در مشهد بود. پسيان پس از اطلاع از صحت اين خبر دستور محاصره ساختمان كنسولگري و ضبط اين مهمات را كه براي تجهيز سران عشاير در جنگ با او تدارك ديده شده بود ،صادر كرد . محافل عمومي مشهد در مقابل تهديدات مختلفي كه در تهران و خراسان عليه كلنل به عمل مي آمد، تبليغات گسترده اي را در حمايت از او به عمل آوردند. علاوه بر روزنامه هايي همچون روزنامه بهار و شرق ايران به مديريت رفعت التوليه، هواداران كلنل برنامه هاي مختلفي را براي تقويت او در پيش گرفتند. يكي از اين موارد اجراي برنامه هاي مختلف هنري براي جمع آوري كمك هاي مالي بود. اين برنامه ها كه شامل اجراي كنسرت موسيقي و نمايش بود با استقبال فوق العاده مردم مشهد مواجه شد به گونه اي كه در چهار برنامه حدود سه هزار تومان پول براي مخارج ژاندارمري جمع آوري گرديد. ستاره اصلي اين برنامه هاي هنري عارف قزويني شاعر و خواننده معروف عصر مشروطيت بود كه از شيفتگان مرام كلنل شمرده مي شد. عارف كه مسبب بدبختي هاي ايران را بي لياقتي پادشاهان قاجاريه مي دانست در يكي از آوازهاي خود كه در نيمه شهريور 1300 برگزار شد به قاجاريه ناسزا گفت و اين امر باعث دلخوري شديد ايرج ميرزا قاجار شاعر معروف و معاون پيشكار ماليه خراسان كه او نيز از طرفداران سرسخت كلنل بود، شد و جنگ شعري سال هاي بعد اين دو شاعر را سبب گرديد. عده اي از خوانين محلي خراسان كه پيش از اين با قوام السلطنه سر و سري داشته و در حوزه هاي نفوذ خود بساط خوان خاني را گسترده و حكومتي خودمختار براي خود ايجاد كرده بودند از آنجايي كه حركت كلنل را باعث تضعيف موقعيت خود مي ديدند، همزمان  با اوج گيري قيام كلنل ، توصيه قوام را براي مقابله با كلنل جدي گرفته و آشكارا و نهان به تجهيز قوا عليه او پرداختند. اينها خوب مي دانستند كه اگر كلنل بتواند به اهدافش برسد آنها ديگر نخواهند توانست به زندگي اشرافي خود ادامه دهند. كلنل مي خواست اين بساط را برچيند و به جاي آن قانون مشروطه را حاكم كند. بر همين اساس خوانين شمال و جنوب خراسان عليه او بسيج شدند. مهمترين اين خوانين در جنوب خراسان محمد ابراهيم خان شوكت الملك و در شمال عزيز الله خان سردار معزز بجنوردي بودند.

امير شوكت الملك و كلنل

محمد ابراهيم خان شوكت الملك حكمران قاين و سيستان كه از اعراب خزيمه به شمار مي رفت و پدرانش در طي ساليان متمادي حكومت سيستان و جنوب خراسان را در اختيار داشته اند، به لحاظ قشون و تدبير مهمترين خان اين ايالت محسوب مي شد. او در مجموع فردي بود كه هدفي جز آرامش سرزمين هاي تحت سلطه خود نداشت و با هرج و مرج و جنگ داخلي نيز موافق نبود. اين سياست اوكه با عث حفظ دستگاه حكومتي وي در هر دو پادشاهي قاجار و پهلوي شد به وضوح در برخوردش با كلنل نيز به چشم مي خورد.

 شوكت الملك در اعتقاد به همين سياست و به دور از تحريكاتي كه از طرف دولت عليه قيام خراسان و بعد از تلگراف پنجم شهريور قوام در مورد نبرد با كلنل، بر آن شد تا باب گفتگو و مذاكره را به شكل دوستانه و استدلالي با پسيان باز كند تا بلكه كار قيام خراسان بدون درگيري و خونريزي و با مصالحه به پايان برسد.

وي با اينكه از دستكاري كلنل محمد تقي خان و صداقت او در امور و همچنين از فساد قوام السلطنه آگاه بود اما از آنجايي كه نمي خواست خود را با دولت مركزي درگير كند و از سوي ديگر در برابر پيروزي احتمالي كلنل، موقعيت خود را حفظ نمايد و يا در جريان شكست او مقصر شناخته نشود، اين شيوه را در پيش گرفت. او به همين دلايل و به رغم مخالفتت قوام و كنسول انگليس در مشهد كه مذاكره با كلنل را امري بي فايده مي پنداشتند، محمد ولي خان اسدي ملقب به مصباح ديوان مستوفي خود را كه بعدها به سمت نايب التوليه اي آستان قدس رضوي رسيد، براي مذاكره با كلنل به مشهد فرستاد. اسدي پس از رسيدن به مشهد بارها با كلنل و معتصم السلطنه فرخ ملاقات كرد و سعي در متقاعد نمودن آنها در پايان دادن به مخالفت با دولت نمود. كلنل اگر چه مذاكرات را با ديد مثبت دنبال مي كرد اما فرخ كه گويا از مخالفت با قوام اهداف خاصي را در سر مي پروراند، در پيشرفت امر مصالحه سرسختي هاي زيادي از خود نشان مي داد.

در شرايطي كه اين مذاكرات تازه شروع شده بود نيروهاي شجاع الملك هزاره تحت فرماندهي سيد حيدر در 12 شهريور، فريمان واقع در 70 كيلومتري جنوب شرقي مشهد را اشغال كردند اما دو روز بعد نيروهاي چريك كاوه و اردوي شمشير به فرماندهي ماژور عليرضا خان شمشير برادر كلنل علينقي خان وزيري ،سيد حيدر را عقب راندند. نيروهاي ژاندارمري در عمليات بعدي كه تحت فرماندهي مستقيم كلنل محمد تقي خان در منطقه سنگان خواف انجام شد، قلعه سنگان را تصرف كردند. با سلطه كامل ژاندارمري بر تربت حيدريه، تربت جام و كاريز، شجاع الملك با اعضاي خانواده اش به افغانستان گريخت و از دولت آنجا تقاضاي پناهندگي كرد.

با توجه به تلگرافهاي مبادله شده بين كلنل محمد تقي خان و امير شوكت الملك، كلنل براي پيشرفت هر چه بيشتر روند گفتگوها حاج حسين آقا ملك را به بيرجند فرستاد و از آيت اله آقازاده خراساني كه در مسير برگشت از زيارت خانه خدا به بيرجند رسيده بود، خواهش كرد كه در مذاكرات شركت نمايد. بالاخره مجموعه مذاكرات كلنل، شوكت الملك، مصباح ديوان، معتصم السلطنه فرخ، حاج حسين آقا و آقازاده در مشهد و بيرجند اعم از تلگرافي و حضوري به نتيجه رسيد و كلنل در هفتم مهر با مخابره تلگرافي براي شوكت الملك آمادگي خود را براي ملاقات با او اعلام كرد. شوكت الملك نيز در همين روز با دادن پاسخ موافق، آبادي گدار سليمان را كه آخر در مرز دو شهرستان قاين و گناباد است، براي ملاقات پيشنهاد كرد تا از طريق مذاكرات مستقيم زمينه حل مسالمت آميز قضايا فراهم شود.

كارشكني هاي كنسول انگليس

پيروزي هاي نظامي كلنل در مقابله با شجاع الملك و موفقيتهاي سياسي او در گفتگوهاي صميمانه با شوكت الملك براي سركنسول انگليس در مشهد كه پيش از اين  تلاش كرده بود تا ابتكار عمل را در فرونشانيدن قيام به دست بگيرد، چندان خوشايند نبود. محاصره كنسولگري و مصادره سلاحهاي موجود در آن و همچنين دستگيري بعضي عوامل وابسته به كنسولگري و محدود كردن فعاليت اين مركز نيز مزيد بر علت شده بود. كنسولگري كه پيروزي كلنل را ضربه بزرگي بر سياست منطقه اي انگلستان مي ديد در راستاي تضعيف كردن و منحرف جلوه دادن حركت او دست به انتشار شايعاتي توسط عوامل خود زد. متهم كردن كلنل به داشتن مرام بلشويكي و همچنين مسئله درخواست كمك او از بلشويك هاي عشق آباد از مهمترين اين شايعات بود. عوامل كنسولگري براي تضعيف روحيه هوادارن كلنل نيز شايعاتي مبني بر اعزام چندين هزار نيرو از تهران براي سركوبي قيام خراسان و فرار كلنل از مشهد و .... را بر سر زبان ها انداخته بودند. حزب آزاديخواهان خراسان نيز با هدايت كنسولگري پاره اي از اقدامات مخرب و از آن ميان ايجاد اختلاف ميان افسران و صاحب منصبان را فعالانه دنبال مي كرد.

اين گونه اقدامات واكنش شديد روزنامه ها و محافل هوادار كلنل را به دنبال داشت. روزنامه بهار در پاسخ به تحريكات كنسولگري انگليس و در راستاي نكوهش سياست عمومي اين كشور مقالات و اشعار تند و تيزي را عليه انگلستان چاپ مي كرد. تبليغات سو كنسولگري و عواملش درتهران نيز بدبيني هايي را عليه كلنل به وجود آورده بود به گونه اي كه ملك الشعراي بهار آزاديخواه خراساني ساكن تهران نيز تحت تأثير اين تبليغات و از سوي ديگر تحت تأثير دوستي هاي خود با قوام السلطنه، ودر حالي كه خود مشوق پسيان براي حضور در خراسان بود ،قيام وي را مورد انتقاد قرار مي داد. با توجه به اين مسائل و به ويژه اتهام بي اساس تجزيه طلبي كلنل محمد تقي خان پسيان، بسياري از آزاديخواهان تهراني كه از آنها اميد همراهي با اهداف كلنل مي رفت، با او همدردي نكرده و تلاشي جدي براي رفع بحران در پيش نگرفتند. البته عده اي از رجال خيرخواه كشور مثل مشير الدوله و مستوفي الممالك از احمدشاه خواستند تا خود تلگرافي به مشهد مخابره كند و با امان دادن به كلنل او را به تهران فرا بخواند. اين عده اعتقاد داشتند با اين اقدام، كلنل بدون اندك تأملي تسليم خواهد شد اما احمدشاه كه در اين زمان مرعوب قوام السلطنه و سردار سپه شده بود تصميم گيري را به آنها واگذار كرد، اين دو تن هر كدام به دلايلي كه در پيش عنوان شد،مايل به ابقاي كلنل در عرصه سياست ايران نبودند پيشنهاد خاصي به شاه براي حل مسئله ارائه ننمودند.

كميته حزب مليون خراسان در واكنش به برخورد دولتمردان تهران و بي تفاوتي برخي از شخصيت هاي سياسي مركز نسبت به مسائل خراسان، در بيست و چهارم شهريور بيانيه شديد اللحني صادر كرد. در اين بيانيه كه تحت عنوان "بيانيه انتباهيه جمعيت مليون خراسان" منتشر شد، آمده بود كه:"اي طهران! اي مسكن خائنين! اي مركز سارقين! اي وادي خاموشان! اي پناهگاه وطن فروشان! اي ارض ري كه به طمع حكومت تو پسر سعد مرتكب بزرگترين مظالم و فجيع ترين شقاوت ها گرديد .... تو بودي كه وطن فروش بي شرفي را اتابك اعظم نمودي .... اي طهران! اينك تويي كه خائن ديگري را به جاي او نشانده و مي خواهي ايران را فداي هوس هاي او كني. اين همان قوام السلطنه است كه در مدت دو سال دو كرور ثروت خراسان را به بانك هاي خارجه فرستاد .... حرص و طمع و لجاجت او را وادار كرد كه يك ايالت بزرگي مثل خراسان را فداي غرض شخصي كند و از هر گوشه و كنار هرچه اشرار نشان دارد برانگيزد و آنها را به انواع مواعيد بر ضد امنيت خراسان مسلح كند .... بلي طهران امثال كلنل محمد تقي خان را نمي خواهد ... طهران به سخن حق گوش نمي دهد .... براي اينكه طهران از خواب غفلت برانگيخته شود .... و براي آنكه خراسانيان را مرده و بي حس فرض نكنند .... و بالاخره براي آن كه مملكت مستقل و قوي باشد... خراسانيان قيام كرده .... اين ياغي گري نيست، تمرد نيست، اين عين خدمتگزاري و وطن پرستي است...."

اعضاي حزب مليون براي تقويت هر چه بيشتر ژاندارمري خراسان بر آن شدند تا از بلشويك هاي عشق آباد اسلحه بخرند. آنها در همين راستا فردي به نام غلام دواخانه را براي گفتگو با بلشويك ها به عشق آباد فرستادند. اين فرد چند روز بعد از رسيدن به عشق آباد براي جمعيت مليون پيام فرستاد كه بلشويك ها در صورتي حاضر به تحويل اسلحه هستند كه وزير مختار روسيه در تهران مجوز لازم را صادر كند. معلوم بود كه روتشتين وزير مختار جديد روسيه كه در نخستين روزهاي حكومت كلنل از طريق مرزهاي شمال خراسان وارد ايران شده بود و مأموريت همكاري با دولت مركزي ايران را داشت، اين مجوز را صادر نمي كرد.  

مسئله مشكلات مالي و كمبود پول از ديگر مشكلات كلنل بود كه طرفداران او مصمم به حل آن بودند. آنها در اين راستا 50000 تومان گندم به هيئت تجاري روسيه فروختند و تجار را به صادرات كالا به افغانستان و روسيه به منظور دريافت صدي ده از ارزش كالا به عنوان عوارض تشويق نمودند. طرح تأسيس بانك و حتي شايعه رواج اسكناس جديد و درخواست وام از تجار و زمينداران را نيز در اين راستا بايد مورد توجه قرار داد. كلنل نيز براي تأمين بخشي از هزينه هاي خود دستور داد تا از قوچان پنج هزار تومان، از تربت حيدريه شش هزار تومان، از سبزوار سه هزار تومان و از نيشابور هم سه هزار تومان پول جمع آوري و به مشهد حواله شود. نكته قابل توجه كه نشان از اخلاص ديني پسيان دارد آن است كه اوبا تمام نياز مبرم مالي و بر خلاف برخي از حكام خراسان همچون نادر ميرزا در عصر فتح علي شاه و حسن خان سالار در عصر محمد شاه قاجار كه در شرايط اضطراري براي تأمين هزينه هاي خود دست تعدي به اموال آستان قدس دراز كرده بودند، راضي به اين كار خلاف شرع نشد.

 

شورش خوانين شمال خراسان

اداره شمال خراسان تا قبل از حكومت پهلوي در دست مجموعه اي از خوانين كرد بود كه هر كدام بنا به موقعيت خود داراي نفوذ فراواني در ميان طوايف و قبايل خود بودند. در زمان حضور كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان، مهمترين اين خوانين عزيزاله خان شادلو ملقب به سردار معزز بجنوردي بود. برخلاف خوانين جنوب خراسان كه چندان به كلنل نزديك نشده بودند، خوانين شمال خراسان كه او راهم كرد مي دانستند بدليل اين احساس هم خوني از همان آغاز باب دوستي و روابط حسنه را با او در پيش گرفته بودند. همانگونه كه پيش تر به آن اشاره شد برخي از اين خوانين مثل فرهاد خان توپكانلو، تاج محمد خان بادلانلو، ميرزا محمود خان درگزي، ولي خان قهرمانلو، حبيب اله خان ناصر لشكر و محمد حسين خان سيوكانلو (اوغازي) در راستاي اين نزديكي به صورت رسمي  به نيروي ژاندارمري پيوسته بودند و در حوزه نفوذ خود به عنوان نمايندگان ژاندارمري و با دريافت درجه هاي افتخاري كنترل اوضاع را در اختيار داشتند.

سردار معزز بجنوردي هم اگر چه شأن خود را اجل تر از آن مي دانست كه در خدمت ژاندارمري درآيد اما عملاً با كلنل محمد تقي خان همكاري هايي داشت. همكاري او با كلنل در جريان مقابله با طغيان و سپس دستگيري خدا وردي سردار از مهمترين موارد همراهي اش محسوب مي شد. علاوه بر اين، سردار معزز قرآني را هم در ارتباط با عدم دشمني با كلنل مهر كرده بود. با توجه به اين نوع روابط، كلنل كمتر تصور مي كرد دوستان هم نژادش در بحراني ترين وضعيت جبهه اي جديد در مقابلش بگشايند و شورش هاي سرنوشت سازي را عليه اش برپا سازند. ريشه شورش خوانين خراسان را بايستي در تحريكات سردار معزز جستجو كرد. اين خان كه با تفكرات مشروطه خواهي چندان ميانه اي نداشت بعد از دريافت پيام قوام كه از طريق خط تلگراف شاهرود به او ابلاغ شده بود مصمم به زيرپا گذاشتن پيمان خود با كلنل و رويارويي با او شد. سردار معزز كه مي خواست شرمساري خود را در نزد خوانيني همچون محمد ابراهيم خان روشني زعفرانلو در قضيه تحويل دادن خدا وردي سردار به ژاندارم ها به فراموشي بسپارد، حاضر نشد همچون شوكت الملك بيرجندي كه زودتر از او پيام قوام را دريافت كرده بود، به مصالحه و حل مسالمت جويانه مسئله فكر كند و لذا بدون درنگ ساير خوانين شمال خراسان مثل محمد ابراهيم خان و فرج اله خان و حتي خوانين عضو ژاندارمري مثل ولي خان، فرهاد خان و تاج محمد خان را براي مقابله با كلنل تحريك نمود.

اين خوانين تحت تأثير تحريكات سردار معزز و در شرايطي كه كلنل محمد تقي خان همه تلاش خود را براي خنثي كردن جبهه شرق و جنوب خراسان به كار مي برد در ششم مهر 1300 جبهه جديدي عليه او گشودند . در نخستين ساعات اين روز عده اي از اكراد شيروان و از آن ميان قربان محمد عمرانلو به سركردگي فرج اله خان بيچرانلو ژاندارمري شيروان را كه حدود چهل نفر مأمور داشت ،محاصره و خلع سلاح كردند. آنها سپس با اطلاع سردار معزز براي حركت به سوي قوچان آماده شدند. سيد حسن خان ميرفخرايي كه حضور او در جمع افسران ژاندارمري خراسان با نخست وزيري قوام هم زمان بود و بسياري از آزادي خواهان خراسان وي را عنصري مشكوك مي دانستند، بعد از احضار نوذري (فرمانده ژاندارمري قوچان) به مشهد براي جانشيني كلنل محمد تقي خان، كفالت ژاندارمري اين شهر را به عهده گرفته بود به جاي مقابله جدي با شورشيان، در اقدامي كه رگه هايي از تباني در آن مشهود بود، ژاندارم ها را در دسته هاي كوچك و در چند نوبت به شيروان فرستاد كه كردها بدون درگيري جدي آنها را دستگير و خلع سلاح كردند. ميرزا محمود خان درگزي هم كه با درجه سلطاني در خدمت ژاندارمري بود و وظيفه حمايت از پادگان قوچان را داشت به بهانه هايي كه بوي خيانت از آنها به مشام مي رسيد حاضر به رويارويي با شورشيان نشد و در نتيجه شورشيان در هفتم مهر و تحت فرماندهي محمد ابراهيم خان روشني زعفرانلو توانستند ژاندارمري فاروج را هم پس از چند ساعت درگيري و كشته شدن چندين نفر از طرفين تصرف كنند. در اين مدت سياست سو ميرفخرايي در اعزام دسته هاي كوچك ژاندارم در نوبت هاي مختلف براي مقابله با شورشيان همچنان ادامه داشت و در نتيجه اين سياست حدود 600 نفر از 1000 نفر ژاندارم مستقر در قوچان خلع سلاح شدند. خلع سلاح اين عده با افزايش اكراد شورشي مسلح به 700 نفر همراه بود.

با پيوستن افراد ولي خان قهرمانلو و سعادت قلي خان اوغازي به محمد ابراهيم خان و فرج اله خان، كردها حركت خود را به سوي قوچان ادامه دادند. فرهاد خان توپكانلو نيز تلويحاً حمايت خود را از حركات اين خوانين نشان داد. مير فخرايي كه از نزديك شدن كردها به قوچان در هراس افتاده بود از تاج محمد خان بادلانلو كه  از خوانين تحت امر ژاندارمري قوچانمحسوب مي شد، تقاضا كرد كه در حومه قوچان با خوانين شورشي مذاكره و مانع از حضور آنها در قوچان شود اما اين مذاكرات نتيجه اي دربرنداشت. اعلام حمايت حبيب الله خان هودانلو كه كلنل محمد تقي خان بر روي او حساب ويژه اي در همكاري با خود باز كرده بود از شورشيان، ژاندارم هاي حاضر در پادگان قوچان را از حمايت خوانين كرد عضو ژاندارمري نااميد كرد. شورشيان كرد چند ساعت بعد از شامگاه هفتم مهر به قوچان رسيده و ژاندارمري اين شهر را محاصره كردند. با شروع درگيري ها، محمود خان درگزي نيز به شورشيان پيوست. جنگ و درگيري تا ساعت 5/10 صبح روز هشتم مهر (28 محرم) با شدت و ضعف ادامه داشت. صاحب منصبان ژاندارمري قوچان مثل ميرعلينقي خان كاظمي، تفرشي، محمد خان و احسان آذرخشي كه پي به خيانت عده اي از نيروهاي ژاندارمري برده بودند، تاج محمد خان را به عنوان گروگان در سربازخانه نگهداشتند و اجازه ندادند كه ميرفخرايي او را از پادگان خارج سازد اما با اقدام مشترك تاج محمد خان و ميرفخرايي در تخليه سمت غربي پادگان، شورشيان فرصت حمله از اين بخش را  يافتند و با شكافتن ديوار اين بخش وارد پادگان شده و شروع به خلع سلاح و دستگيري ژاندارم ها كه اكثراً از ايلات بربري و كاشمري و گروهي از جوانان مشهدي بودند، نمودند.

محمد ابراهيم خان روشني زعفرانلو با وساطت تاج محمد خان، اعلام كرد چنانچه ژاندارم ها اسلحه خود را زمين گذاشته و تسليم شوند مورد عفو قرار خواهند گرفت. با پناه بردن صاحب منصبان به منزل تاج محمد خان، پادگان ژاندارمري قوچان به تصرف كامل شورشيان درآمد. شورشيان و برخي  كسبه و اهالي قوچان در اين آشفته بازار شروع به غارت اسلحه ها، فشنگ ها، تجهيزات و وسايل ژاندارمري نمودند و در اين راستا از چپاول منازل صاحب منصبان ژاندارمري نيز غفلت نكردند. شورشيان پس از اطمينان از قلع و قمع كامل ژاندارمري در عصر همان روز قوچان را تخليه كرده و در چند نقطه از حومه آن مستقر شدند. صاحب منصبان مخلوع و ژاندارم هاي فراري نيز راه مشهد را در پيش گرفتند. عارف قزويني هم كه به دستور كلنل در قوچان به سر مي برد و در زمره غارت شدگان واقعه قوچان بود به همراه اين عده به سوي مشهد شتافت.

پايان زندگي

در شرايطي كه كردها شورش خود را شروع كرده بودند، كلنل محمد تقي خان به منظور مذاكره با شوكت الملك از مشهد به تربت حيدريه عزيمت كرد تا از آنجا خود را به گناباد برساند. او هنوز از خاك تربت خارج نشده بود كه خبر شورش اكراد را در منطقه قوچان شنيد و به همين جهت با ارسال تلگرافي در هفتم مهر براي شوكت الملك ضمن عذرخواهي مذاكره را به فرصتي ديگر موكول كرد. كلنل در صبح روز هشتم مهر تربت حيدريه را به سمت مشهد ترك كرد و به محض رسيدن به مشهد از ماژور محمود خان نوذري خواست كه به سرعت به سمت قوچان حركت كند اما نوذري كه پيش از اين هماهنگي لازكم را با مركز به منظور خيانت به كلنل انجام داده بود ،با بيان اين مطلب كه خودش بيمار است و همسرش نيز تازه از تهران رسيده است از قبول اين مأموريت عذرخواهي كرد. اين برخورد نوذري و برخي گزارشات مبني بر همدستي او با شورشيان و شايعه حامل پيغام قوام السلطنه بودن همسرش، باعث دلخوري و بدبيني كلنل نسبت به او شد اما وي هرگونه تصميم درباره او را به بازگشت از جنگ با اكراد موكول كرد. محمد تقي خان كه از اين گونه برخوردها به شدت تحت تأثير قرار گرفته بود با هدف نجات نيروهايش و در يك حركت انفعالي و شتاب زده در روز نهم مهر و با چند درشكه و گاري اجاره اي كه در آنها  مهمات لازم را قرارداده بود و تعداد كمي از ژاندارم ها راه قوچان را در پيش گرفت. او در بين راه با ژاندارم هاي فراري برخورد كرد و آنان را نيز با خود همراه نمود. كلنل از طريق اين فراريان به خيانت كساني همچون محمود خان درگزي، تاج محمد خان و اهمال برخي از صاحب منصبان مثل ميرفخرايي پي برد .او پس از رسيدن به تاس تپه در 20 كيلومتري شرق قوچان، شب را در آنجا اطراق كرد. در همين مكان بود كه او ميرفخرايي را به خاطر سهل انگاري هايش به محاكمه در دادگاه صحرايي تهديد نمود.

كلنل صبح روز دهم مهر 1300خورشيدي برابر با اول صفر 1340 هجري قمري قبل از طلوع آفتاب با قواي خود كه حدود 120 نفر بودند به سوي جعفرآباد واقع در 15 كيلومتري قوچان حركت كرد. اين آبادي در كنترل نيروهاي ولي خان قهرمانلو يكي از سران شورشي بود. ولي خان با اطلاع از حضور نيروهاي ژاندامري در نزديكي جعفرآباد، از قوچان كمك خواست و به دنبال آن تاج محمد خان، محمد حسين خان اوغازي و نصر الله خان زعفرانلو به ياري او شتافتند. پسيان در نخستين درگيري موفق شد جعفرآباد را تصرف كند و شورشيان را به سمت تپه هاي داودلي در شمال جعفرآباد عقب براند. او بعد از سپردن فرماندهي ژاندارم هاي مستقر در جعفرآباد به سلطان محمد خان معروف به پلتيك، به همراه بخشي ديگر از نيروها به سوي تپه هاي داودلي حركت كرد.

درگيري در تپه هاي داودلي تا حدود ساعت يك بعد از ظهر ادامه داشت. ابتدا كردها در موضع ضعف قرار داشتند اما در آخرين ساعات با هدايت كردن نيروهاي اعزامي سردار معزز از طرف محمد ابراهيم خان زعفرانلو و همچنين خيانت و عقب نشيني بعضي از ژاندارم ها  و  به ويژه نرسيدن  فشنگ و تجهيزات به كلنل، اوضاع به سود شورشيان و به زيان ژاندارم ها تغيير كرد. شورشيان كه از خيانت و فرار نيروهاي پشتيباني كننده كلنل به سركردگي سلطان محمد خان آگاه شده بودند، مصمم به محاصره كامل او شدند. آنها بعد از كشتن چندين نفر از ژاندارم ها و مجبور به فرار كردن تعداد ديگري از آنها، حلقه محاصره كلنل را كه به شدت با كمبود فشنگ و نيرو مواجه بود، تنگ تر كردند.

بر اساس گفته هاي احسان آذرخشي تنها راوي آخرين لحظات زندگي كلنل از بين نيروهاي ژاندارمري كه خود در اين واقعه به شدت مجروح شده بود ،او كه در وضعيت جديد مرگ را در پيش چشم مي ديد، پيشنهاد برخي از صاحب منصبان خود مبني بر عقب نشيني را نپذيرفت اما به آنها اجازه عقب نشيني داد كه آنها نيز اين پيشنهاد را رد كردند. با اتمام فشنگ هاي كلنل و يارانش و خاموش شدن صداي اسلحه هايشان، شورشيان به سوي آنان يورش بردند و ضمن به قتل رساندن ياران كلنل، چندين گلوله نيز به خود او شليك نمودند. اين گلوله ها باعث به شهادت رسيدن كلنل محمد تقي خان پسيان در تپه هاي موسوم به تپه نادري شد. البته دشمنان وي روايات ديگري از لحظات آخر زندگي او نقل كرده اند. كنسول انگليس در مشهد مرگ اورا ناشي از خودكشي در صحنه جنگ گزارش كرد .تعدادي از سران اكراد شورشي از جمله فريدون خان هودانلو و تاج محمد خان بادلانلو مدعي شدند كه كلنل در جريان درگيري به شدت زخمي شده و در ميان اجساد قرارداشته است كه توسط چند نفر از شورشيان و از روي لباس هايش  شناسايي شده و همين افراد سر او را از بدنش جدا كرده اند و اين گونه به بر تلاش هاي آزادي خواهانه او خط بطلان كشيده شده است.

كردها بعد از تصرف جعفرآباد آن گروه از ژاندارم هايي را كه فرار نكرده بودند به سرعت خلع سلاح نموده و بدون كوچكترين بازجويي آنان را به جوخه اعدام سپردند. بعد از رسيدن سر كلنل به قوچان، خوانين كرد آن را به پيش پاي خود انداخته و با آن عكس افتخار برداشتند و سپس به اتفاق در تلگرافخانه قوچان حاضر شدند.

فرج اله خان بيچرانلو در تلگرافخانه به تلگرافچي دستور داد كه قوام السلطنه را به پاي سيم تلگراف خواسته و به او بگويد: قربان تمام خوانين و همچنين ميرآخور حضرت سردار معزز در تلگرافخانه قوچان حاضرند و پس از سلام و عرض بندگي به سمع مبارك مي رسانند كه دشمن شما كلنل محمد تقي خان را كشتيم و اگر نشاني خواست بگوئيد سر بريده كلنل هم اكنون روي ميز تلگرافخانه است.

فرج اله خان روز بعد نيز سر كلنل را بر نيزه كرده و با در دست داشتن تپانچه اي روبروي سر بريده ايستاد و اسلحه خود را به سويش نشانه گرفت و عكس انداخت و با اين اقدام خود شعر معروف كلنل را كه سروده بود:

"ترسم آخر كه شود ناله ما داور ما            كه شود زينت سر نيزه دشمن سر ما"

عينيت بخشيد و بدين گونه با قتل كلنل محمد تقي خان پسيان قيام او كه از خرداد 1300 شروع شده بود در دهم مهر همان سال برابر با اول صفر سال 1340 هجري قمري  به پايان رسيد. فرخي يزدي شاعر مبارز عصر قاجار و پهلوي كه لبانش به خاطر حق گويي توسط حاكم يزد دوخته شده بود بعد از آگاهي از خبر قتل كلنل در رثاي او چنين سرود.

روزي كه شهيد عشق قرباني شد             آغشته به خون مفخر ايراني شد

در ماتم او عارف و عامي گفتند               ايام صفر محرم ثاني شد

 

 


کلمات کلیدی: