کلنل پسيان ۲
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦  

 

از تولد تا جواني

محمدتقي پسيان به سال 1309 هجري قمري برابر با 1270 خورشيدي در منزل ياور محمد باقرخان عنايت السلطان برادر كوچكتر محمدعلي خان ميرپنج مرشد سلسله دراويش ذهبيه تبريز و ژنرال حمزه خان رئيس گارد تشريفات مظفر الدين شاه قاجار به دنيا آمد.

مادر وي عزت الحاجيه نام داشت كه برخلاف پدر او كه در سالهاي نخستين زندگي محمدتقي بدرود حيات گفت تا سالها پس از شهادت وي نيز در تبريز به همراه خواهران وي روزگار گذراند. محمدتقي دومين پسر اين خانواده نظامي و آزادي خواه بود كه به مانند برادر بزرگترش غلامرضا خان لباس نظام را براي آينده زندگي خود برگزيد. غلامرضاخان برادر بزرگتر كلنل سالها بعد به همراه عموزاده اش ياور علي قلي خان در جريان جنگ جهاني اول و پس از شكست قيام افسران ژاندارمري شيراز از انگليسي ها و مزدورانش در پليس جنوب براي حفظ شان و جايگاه سربازان ايراني به هنگام محاصره اقدام به خودكشي كرد تا سالم به دست دشمنان خود گرفتار نشود و درست همين امر است كه شايعه خودكشي محمدتقي پسيان را نيز به هنگام محاصره در جعفرآباد قوچان را محتمل مي سازد.

 از ماجراي فارس و زندگي برادر بزرگتر كلنل كه بگذريم بايد گفت كه او برادر ديگري به نام حسينعلي و سه خواهر نيز داشته است كه متأسفانه اطلاعات كاملي به غير از برخي نوشته هاي برجسته و گريخته نجفقلي پسيان پسر ژنرال حمزه خان پسيان درباره آنها و ساير اعضاي خاندان بزرگ پسيان در دست نيست.

محمدتقي همانطور كه خود در زندگينامه خود نوشتش به آن اشاره كرده است حدفاصل سالهاي 1317 تا 1323 قمري كه برابر با 1277 تا 1283 خورشيدي بود در شهر تبريز و در كنار خانواده خود تحت آموزش هاي نخستين علمي قرار گرفت. او در اين دوران ابتدا در منزل، سپس در يكي از مكتب خانه هاي قديمي شهر تبريز و سرانجام چند ماهي نيز در مدرسه لقمانيه كه توسط لقمان الملك تبريزي تأسيس شده بود به فراگرفتن علوم متداول آن دوران پرداخت. او در اين مدرسه علاوه بر آموختن دروس رايج با زبان فرانسه كه در آن روزگار در اغلب مدارس ايران به عنوان زبان علمي اروپا تدريس مي شد، نيز آشنا شد البته اين آشنائي با زبان فرانسه صرف نظر از آشنايي او با زبان عربي كه به همراه فارسي در اين مدرسه به عنوان زبان اصلي تدريس مي شد، محسوب مي شود. اين آشنايي به صورتي بود كه وي در پايان اين دوران به دو زبان فرانسه و عربي به طور كامل تسلط داشت.

محمدتقي سپس در سن پانزده سالگي و در آستانه پيروزي انقلاب مشروطه يعني در ششم جمادي الاول 1324 قمري براي تكميل تحصيلات علمي خود راهي تهران شد و در منزل عموي بزرگ خود ژنرال حمزه خان پسيان كه از آجودان هاي اصلي مظفر الدين شاه محسوب مي شد، ساكن شد. اين خروج محمد تقي از تبريز هيچ گاه بازگشتي به دنبال نداشت و او تا پايان عمر ديگر نتوانست با زادگاه خود و در نتيجه بستگان و دوستان ساكن در آن تجديد ديدار كند. محمد تقي خان، سه روز پس از ورود به تهران به صورت رسمي در مدرسه نظامي آن زمان كه زير نظر وزات جنگ وقت اداره مي شد، پذيرفته گرديد تا مرحله اي جديد از زندگي وي كه در پايان آن ، وي از جواني خام و تازه به مركز رهسپار شده به افسري كارآزموده و ميهن پرست تبديل شده بود ، آغاز شود.

 

نظامي گري تا مهاجرت

 

روز هاي نخست حضور محمد تقي در تهران براي كسب علم ودانش با اوج گيري مبارزات مشروطه طلبانه مردم اين شهر همزمان  بود و اين درست همان تلنگري  بود كه روح عصيانگر و آزادي خواه او را جان تازه اي بخشيد و از محمد تقي جوان و محصل تازه پا به پايتخت گذاشته مردي عاشق استقلال و آزادي وطن ساخت كه حاضر بود به راحتي جان در راه اقتدار وطن دهد و او را يك فدايي و مشروطه خواه واقعي كند. استخدام در نيروي تازه تاسيس ژاندارمري كه در اذهان مردم قطب مخالف نيروي سر سپرده قزاق محسوب مي شد در حالي كه تنها 5 سال از دوره شش ساله مدرسه نظام را پشت سر گذاشته بود به سال 1289 خورشيدي بايد در همين چارچوب تحليل كرد. او بيست ساله بود كه با درجه نايب دومي آن زمان كه معادل فعلي آن در قواي نظامي كشور درجه ستواني است در ژاندارمري ماليه تاسيس شده توسط مورگان شوستر آمريكايي فعاليت خود را آغاز كرد.

مقابله با اشرار قزوين به سركردگي حبيب الله خان كرد نخستين ماموريت رسمي نايب دوم محمد تقي خان پسيان بود كه پس از شش ماه با موفقيت نسبي  وي به پايان رسيد. او پس از پايان اين ماموريت كه طي آن سمت رياست گروهان و معاونت گردان را بر عهده داشت به تهران باز گشته و تحصيل در مدرسه صاحب منصبان نظام را ادامه داد .البته در طول اين مدت هر گاه لازم مي شد به عنوان مترجم ويژه ژنرال يالمارسن سوئدي كه پس از اخراج شوستر بر اثر فشارهاي روسيه به سمت فرماندهي  كل ژاندارمري ايران منصوب شده بود ،به خدمت مي پرداخت .يالمارسن بر اثر همين نوع خدمات محمد تقي خان به توانايي هاي بالاي وي پي برد و با سپردن ماموريت هاي پرمخاطره اي چون رفع ناامني هاي راه هاي همدان و سركوب اشرار لرستان تلاش كرد تا استعداد ذاتي نظامي گري او را هرچه بيشتر شكوفا ساخته و از او افسري سرد و گرم چشيده بسازد.

 محمد تقي خان در جريان ماموريت همدان چنان لياقتي از خود نشان داد كه ناامني موجود در منطقه كه خود باعث عدم عبور كاروان هاي بازرگاني از آن شده بود به طور كامل رفع شد و بر همين اساس نيز وزارت جنگ او را مفتخر به دريافت يك قطعه مدال طلاي نظامي دانست و اين مدال به او طي مراسمي در پايتخت اهدا شد. نايب دوم  پسيان سپس براي دفع فتنه اشرار لرستان به اين ديار اعزام شد كه در جريان اين ماموريت مجروح گرديد و صد البته بدليل ابراز فداكاري هاي بسيار در جريان مقابله با اشرار به دريافت يك درجه تشويقي مفتخر گرديده و به درجه ياوري كه برابر با سرگردي كنوني است ارتقاي درجه پيدا كرد.

 ماموريت بعدي كه به پسيان سپرده شد فرماندهي ژاندارمري همدان بود كه در جريان پذيرش آن وي به مقابله با قواي روس و قزاق هاي وابسته به آنها كه در جريان جنگ جهاني اول اين شهر را اشغال كرده بودند ،مبادرت كرد .اين ماموريت را البته سران كميته دفاع ملي كه پس از نقض بي طرفي ايران در جريان جنگ اول جهاني و ورود نيروهاي نظامي كشورهاي روسيه ،انگليس و عثماني به ايران در دوران نخست وزيري مستوفي الممالك تشكيل شده و هدفش حفظ استقلال ايران و پاكسازي كشور از نيروهاي بيگانه و بيگانه پرست بود به او واگذار كرد. محمدتقي خان كه سران كميته دفاع ملي حساب ويژه اي بر روي او باز كرده بودند در جريان اين ماموريت هم به مانند ساير ماموريت هاي محوله به وي تا آن زمان با اقتدار در مقابل دشمن حاضر شد و توانست در محرم سال 1334 قمري پس از آنكه اغلب نيروهاي قزاق ايراني را از طريق مذاكره از همراهي با روس ها منصرف كند در جنگي سريع با باقي مانده اين نيرو ها و همچنين قواي روسي در تپه مصلاي همدان ايشان را شكست داده و شهر را از قواي بيگانه باز پس گيرد . اين جنگ كه به ظاهر فرقي با ساير نبردهاي تحت فرماندهي محمد تقي پسيان ندارد همان نقطه كوري است كه در جريان بررسي زندگي وي توسط تاريخ نگاران به سهو و يا عمد مورد توجه قرار نگرفته است و باعث شده آنان در پايان بررسي زندگي او به نتايجي غلط برسند. اما نكته اي كه مورد غفلت واقع شده حضور رضاخان  ميرپنج آن زمان و سردار سپه ماه هاي حكومت كلنل بر خراسان در جمع قزاق هاي مغلوب در اين جنگ است .

پسيان در پايان اين جنگ در جمع اسراي ايراني پس از خواندن ابياتي از شاهنامه در مزاياي ايران دوستي و نكوهش بيگانه پرستي به تقبيح سر سپردگي ايرانيان بازداشت شده به اجانب پرداخت و اين درست همان امري  است كه با توجه به خلق و خوي خاص رضاخان مير پنج كه در جمع اسرا ي همدان داراي بالاترين درجه بود و حتي سمت ارشديت نظامي بر محمدتقي خان را هم داشت ايجاد كينه اي شديد نسبت به او كرد. اين كينه بود كه نه تنها  بعدها در مجادله قوام و پسيان نقش اساسي  بازي كرد و باعث شهادت يكي از سربازان شجاع ايران زمين شد بلكه در سال هاي بعد عاملي شد تا جنازه پسيان بارها نبش قبر شده و مكان دفن  او تغيير يابد تا شايد نام او بدين گونه از صفحات  تاريخ محوشود.

 پيروزي پسيان در اين نبرد به شدت مورد توجه آلمان ومتحد او عثماني قرار گرفت تا آنجا كه نيروهاي عثماني حاضر در منطقه آمادگي خود را براي همكاري با وي براي اخراج روس ها از سرحدات غربي ايران اعلام كردند .او اين همكاري را پس از مشورت با سران كميته ملي دفاع از ايران كه پس از استقرار در كرمانشاه به تشكيل كابينه  مهاجرين به نخست وزيري حسينقلي خان نظام السلطنه مافي والي بروجرد و وزارت عدليه سيد حسن مدرس اقدام كرده بودند ،قبول كرده و به مبارزه مشترك با عثماني ها عليه قواي اشغالگر روس پرداخت .البته وي طي اين دوران آزادي خواهي و ايران دوستي خود را به هيچ عنوان فراموش نكرد چنانكه وقتي متوجه شد نيروهاي عثماني در يكي از سرود هاي خود در مراسم صبح گاه مدعي فتح ايران توسط سربازان ترك شده اند به فرمانده آتنان پيغام داد كه اگر اجراي سرود متوقف نشود با نيروهاي خود به جنگ با عثماني اقدام مي كند زيرا او تنها براي حفظ استقلال كشور خود و نجات آن از اشغال هر نوع قواي بيگانه مبارزه مي كند اين نوع رفتار پسيان از يك سو و جنگ هاي دليرانه او از ديگر سو كلنل يپ آلماني اداره كننده قواي مدافعين ملي ايران عليه متفقين را بر آن داشت تا ضمن گزارش اقدامات شجاعانه او به آلمان كه در بخش بعد به آن اشاره خواهد شد، پسيان را به سمت اداره امور كرمانشاه مقر كابينه مهاجرت منصوب كند . البته اين حكم تا زماني كه از سوي اعضاي كابينه موقت هم مورد تاييد قرارگرفت توسط كلنل پذيرفته نشد.

 عمر كابينه مهاجرين بسيار كوتاه بود و آنان بدليل پيش روي سريع  متفقين از يك سو و نبود نيرو و اسلحه كافي براي مقابله با قواي متجاوز از سوي ديگر مجبور به ترك اين شهر و استقرار در عثماني شدند كه همين امر خود باعث جدايي تعدادي از نيروهاي صادق كميته دفاع ملي ايران از اين جمع شد. پسيان هم از افرادي بود كه در اين زمان از دولت مهاجرين جدا شد .او آلمان را به عنوان مقصد بعدي خود برگزيد تا ضمن معالجه بيماري ورم كبد كه در اين دوران با آن مواجه شده بود به آموزش علوم و فنون جديد نيز مبادرت كند.

 

پسيان در آلمان

 

سفر به آلمان

محمد تقي پسيان در شعبان سال 1335 قمري برابربا 1296خورشيدي راهي آْمان شد. او در مدت اقامت خود در اين كشور وپس از دوران معالجه وبستري بودن در بيمارستان آموختن علوم وفنون جديد را در دستور كار خود قرارداد. برهمين اساس او به آموختن موسيقي كلاسيك پرداخت تا اندوخته هاي خود را در اين زمينه افزايش دهد. ثمره اين اقدام پسيان   انتشار مختصري از سرودهاي ژاندارمري و اشعار ملي ايران براساس  نت تحت عنوان  سه سرود ملي و هفت آوازمحلي ايراني با مقدمه به زبان آلماني بود. البته اقدامات كلنل به همين جا ختم نمي شد .وي طي ملاقاتي اتفاقي در يكي از فروشگاههاي برلين با هيندنبرگ سردار بزرگ آلماني از سوي او كه آوازه شجاعت پسيان توسط  نيروهاي عملياتي خود در ايران به نحوي به اطلاعش رسيده بود كه پسيان را به نام كوچك مي شناخت  به خدمت در ارتش آلمان دعوت شد .پسيان پس از اين دعوت در ديداري ديگر كه در مقر اقامت هيندنبرگ انجام شد در پاسخ به درخواست اين فرمانده بزرگ آلماني كه خواستار حضور او در يكي از خطوط جنگ با فرانسه شده بود بارديگر خوي آزادمنشي و ايران دوستي خود را بروز داده وبا اين خواسته بدليل  نبود خصومت بين دو ملت ايران وفرانسه مخالفت كرده وخواستار اعزام به جبهه روسيه شد و درباره دليل اين تقاضا هم به سردار آلماني آن گونه كه خود در شرح حال خود نوشت خويش آورده گفت:(ما ايرانيان نسبت به فرانسويان هيچ دشمني نداريم وبه لحاظ معارف جديد نيز تا حدي مديون فرانسويان هستيم.اما رفتارنامناسب روسيان با ايرانيان وبه ويژه بي توجهي آنان به بيطرفي ايران واشغال خاك آن ،انگيزه لازم را براي جنگيدن با روسيان در من ايجاد كرده است.)

پس از اين ديدار بود كه پسيان راهي جبهه شرق ونبرد با روسيه در قالب يك افسر ارتش آلمان  عهد ويلهلم دوم شد،اما در اين حال هم وي كسب دانش هاي جديد را به كناري ننهاد و خدمت در نيروي هوايي را برگزيد تا بدين گونه ضمن جنگ با رو س ها با علوم جديد نيز آشنا شود. وي پس از ديدن آموزش هوانوردي در ارتش آْلمان به پرواز با هواپيما اقدام كرد وبدين گونه نام خود را در تاريخ به عنوان نخستين خلبان ايراني ثبت كرد.اما دوران حضور پسيان در آسمان ديري نپاييد و او بدليل وضعيت نامساعد جسماني مجبور شد پس از تنها سي وسه صورتي پرواز خود را براي ادامه مبارزه با ارتش روس به نيروي زميني منتقل كند.ماجراي ورود  پسيان به  نيروي هوايي آْلمان با تعجب بسياري از ايرانيان مقيم آلمان در آن زمان كه در زمان حال تحت عنوان حلقه برليني ها شناخته مي شوند مواجه شد. اين تعجب تا حدي عميق بود كه پسيان مجبور شد طي نامه اي به حسين كاظم زاده ايرانشهر كه از نزديكترين دوستان وي در برلين محسوب مي شد در اين باره توضيح دهد. بر اساس بخش هايي از اين نامه كه كاظم زاده ايرانشهر در نخستين كتاب منتشره درباره كلنل پسيان پس از قتل وي آورده است پسيان اين موضوع را اين چنين توضيح داده بود:(اما اينكه چرا فورا قبول كرديم وممكن بود رد كنيم ،چندين علت داشت:1_بيكار نماندن 2_خود را به بطالت معرفي نكردن 3_اميد ياد گرفتن چيزي كه در مملكت نوبر واز جمله متاعها و سو قاتيهاي پر قيمت است.)

پسيان پس از خروج از نيروي هوايي آلمان ،فرماندهي بخشي از نيروهاي زميني اين كشور در جبهه لهستان را برعهده گرفت .او در اين جبهه عمليات موفقيت آميز چندي را برعليه نيروهاي روسي رهبري كرد اما پيشروي متفقين در ساير جبهه هاي جنگ نه تنها اين موفقيت ها را بي ارزش ساخت كه در يكي از حملات دشمن پس از آنكه تعداد بسياري از نيروهاي وي كشته شدند ،پسيان وچند تن ديگر از همرزمانش توسط يك هواپيماي آلماني از مهلكه نجات داده شدند.شجاعت هاي بسيار محمدتقي خان در جبهه لهستان عاملي شد تا بر اساس گفته هاي نجفقلي پسيان عموزاده وي ، دولت وقت آلمان با اهداي نشان صليب آهني كه بزرگترين نشان نظامي اين كشور محسوب مي شد از وي تجليل كند.

.پايان جنگ جهاني اول وشكست آلمان نه تنها قلم بطلاني بر برنامه هاي پسيان جوان در اين كشور نكشيد بلكه اورا به تلاش در سمت وسويي ديگر رهنمون ساخت. او در دوران پس از پايان جنگ تا خروجش از آلمان از يك سو به معالجه كامل خود اقدام كرد وازسوي ديگر ارتباط خود با ايرانيان روشنفكر مقيم اروپا يا همان حلقه برليني ها را قوي تر نمود. بر همين اساس كلنل به يكي از مترجمان ثابت نشريه كاوه ارگان مطبوعاتي اين جمع تبديل شد.و ترجمه هاي گوناگوني را در اين نشريه منتشر كرد. اين همراهي و همكاري با حلقه برلني ها تا آن حد گسترده بود كه پس از قتل وي نخستين كساني كه اقدام به انتشار كتابي در اين باره كردند همين گروه بودند كه شش سال پس از قيام كلنل در كتابي باعنوان شرح حال كلنل محمد تقي خان پسيان كه در برلين منتشر شد  به بيان نقطه نظرات خود درباره اين افسر آزاده اقدام كردند. نكته جالب در اين كتاب شيفتگي بسيار نويسندگان اصلي آن يعني كاظم زاده ايرانشهر و رضا زاده شفق نسبت به پسيان وشخصيت او است. اين شيفتگي در حدي است كه حتي مي توان تا حدي آن ریا به رابطه مريد ومرادي تشبيه كرد.پسيان به هنگام اقامت در آْمان ئعلاوه بر همكاري با مجله كاوه بدليل آشنايي وتسلط كامل به زبان روسي با نشريه روسي (اسرار اتحاد با خدا)كه بيشتر به مباحث عرفاني مي پرداخت نيز همكاري ميكرد. مقاله اي درباره ابوسعيد ابوالخير عارف وصوفي بزرگ ايراني از جمله كارهايي است كه از پسيان در اين نشريه منتشر شده است .اين مقاله به حدي قوي بود كه مسئولان نشريه را برآن داشت تا از نويسنده آن براي سفر به مسكو دعوت كنند اما اين سفر بدليل اوضاع خواص روسيه در آن زمان از يك سو وتفكرا ت ويژه پسيان از سوي ديگر هر گز عملي نشد. پسيان سر انجام در ربيع  الثاني 1338قمري برابر با بهمن 1298 خورشيدي پس از توقفي كوتاه در سوييس از طريق مرز انزلي وارد ايران شد ومستقيم رهسپار خانه عموي خود ژنرال حمزه خان در تهران گرديد.

 

 

 

از برلين تا مشهد

محمدتقي خان به هنگام ورود به  تهران تصور مي كرد دولتمردان ايران با توجه به سوابق و تحصيلاتش و همچنين به پاس احترام برادر و عموي شهيدش با او برخورد مناسبي خواهند داشت اما برخلاف اين تصور، به او هيچ توجهي نشد و حني دولت وثوق الدوله برخوردي كاملا ويژه و خاص با او داشت . آن چنان كه نه هزينه برگشت وي از مهاجرت را   برخلاف ديگر بزرگان  كابينه مهاجرت به او پرداخت كرد و  نه او را به كار و خدمتي منصوب كرد .اين در حالي بود كه كلنل در اين زمان با استفاده از تحصيلات و تجربيات و همچنين  علوم نظامي نوين كه در جبهه هاي مختلف اروپا آموخته بود  مي توانست خدمات مناسبي به ارتش ايران ارائه دهد اما احتمالاً به دليل داشتن افكار ضد انگليسي مورد بي مهري  قرار گرفت.

او در اين زمان و در حالي كه در منزل عمويش ساكن بود براي احتراز از بيكاري به نويسندگي و ترجمه روي آورد و در اين دوران كه پنج ماه به درازا كشيد موفق شد ابتدا كتاب (تاريخچه يك كنيز) اثر لامارتين را ترجمه كند و سپس كتاب  (سرگذشت يك جوان وطن دوست) را كه  احتمالاً شرح حال خودش بود،تا ليف كند كه متاسفانه از اين كتا ب نسخه اي در دست نمي باشد.

پس از گذشت اين دوران مشيرالدوله كه سمت نخست وزيري را از  وثوق الدوله تحويل گرفته بود محمد تقي خان را به خدمت دولتي فراخواند اما اين كار بيشتر به خاطر حسن رابطه با ژنرال حمزه خان بود تا خود كلنل. بر همين اساس هم  محل خدمت او را خارج از تهران درنظر گرفتند تا هم پسيان بزرگ را راضي كنند وهم يك فرد مترقي اما داراي افكار مخالف با طبقه حاكم را از تهران دور كنند. ابتدا رياست ژاندارمري آذربايجان به او پيشنهاد شد و به او توصيه گرديد كه همراه مهدي قلي خان مخبر السلطنه والي جديد آذربايجان و در واقع با هدف سركوبي جنبش شيخ محمد خياباني كه در ابتدا عليه قرارداد 1919 آغاز شده بود به اين ايالت برود اما نه پسيان اين ماموريت را پذيرفت و نه ژنرال حمزه خان كه از توطئه مخبرالسلطنه هدايت مبني بر كوبيدن خياباني به وسيله برادرزاده    اش وكاهش جايگاه فكري خاندان پسيان در آن منطقه كه خود فرزند آن بودند، آگاه شده بود ، اجازه پذيرش اين ماموريت را به محمد تقي خان داد.

نكته جالب اين بود كه تا اين زمان هر چند محمد تقي خان در محافل گوناگون با لقب كلنل شناخته مي شد اما دولت و مسئولان نظامي كشور او را هنوز ياور پسيان مي دانستند كه اين مشكل هم بر اثر فعاليت ژنرال حمزه خان و پيگيري برخي نشريات حل شد و درجه كلنلي يا همان سر هنگي  محمد تقي خان مورد تأييد قرار گرفت و همز مان رياست ژاندارمري خراسان به او پيشنهاد شد ،اين پيشنهاد هر چند مورد قبول پسيان و ژنرال حمزه خان قرار گرفت اما اين تعبير خود كلنل كه و (مرا را در فلاخن گذاشته و به سوي خراسان پرتاب كردند)گوياي واقعيت ماجرا است، زيرا به او تذكر دادند كه در صورت عدم قبول اين پيشنهاد، ديگر هرگز به خدمت دعوت نخواهد شد. بر اين اساس كلنل كه شيفته خدمت بود و از سوي ديگر ماهها بيكاري او را به تنگ آورده بود چاره اي جز قبول اين پيشنهاد نداشت. تشويق هاي برخي از رجال آزاديخواه مثل ملك الشعراي بهار كه در ديدارش با كلنل در دفتر روزنامه نوبهار او را براي عزيمت به خراسان ترغيب مي كرد، در پذيرش اين مسئوليت بي نقش نبود. بهاردر ملاقات خود با پسيان به او گفته بود كانون آزاديخواهان خراسان به وجود او نياز مبرم دارد. كلنل سرانجام در شهريور 1299 ابلاغ ژاندارمري خراسان را دريافت كرد و آماده حركت به سوي اين ايالت شد.

 

خراسان در آستانه ورود پسيان

 

خراسان گرچه در جريان حوادث مشروطه شاهد درگيري هاي زيادي همچون تهران، آذربايجان و گيلان نبود اما بدون شك سهم اين استان از نابساماني ها و هرج و مرج بعد از انقلاب، به مراتب بيشتر از ساير ايالات بود. خراسان در اين برهه از زمان پس از آذربايجان حساس ترين منطقه مورد اصطكاك سياستهاي روس و انگليس در ايران به شمار مي رفت. بروز انقلاب بلشويكي روسيه در سال 1917م/ 1296 خ نه تنها تأثيري در رفع بحرانهاي محلي خراسان نداشت بلكه آنها را تشديد كرد. انگليسي ها خراسان را دروازه ورود نيروهاي بلشويك به هندوستان مي دانستند و روس ها هم آن را مكاني براي ضربه زدن به منافع حريف و پله اي براي اجرايي كردن وصيت پطر كبير يعني رسيدن به آبهاي گرم جنوب ايران قلمداد مي كردند. بر اين اساس خراسان صحنه كشمكشي طولاني شد كه حتي به اشغال نظامي مشهد توسط روس ها و حمله به بارگاه امام رضا در برهه اي از زمان انجاميد. در اين بين انگليسي ها از نفوذ فكري و نظامي وابسته به خود و به ويژه خوانين خراسان براي جلوگيري از نفوذ فكري و نظامي بلشويك ها در خراسان استفاده مي كردند و روس ها هم كه پس از انقلاب بلشويكي اهداف جديدي را در منطقه دنبال مي كردند گروههايي از تركمانان و مرزنشينان شمال خراسان را بازيچه اهداف خود قرار داده بودند. علاوه بر اين سياست هاي بيگانگان، اوضاع رو به ضعف دربار قاجار و دخالت عناصر فرصت طلب و وابسته نيز به اين بحران ها دامن زده بود. اداره خراسان با اين شرايط بحراني نياز به حاكمي قدرتمند داشت .براين اساس مستوفي الممالك نخست وزير ايران در سال 1336 ق/ 1297 خ با توجه به حساسيت منطقه و البته به سفارش انگليسي ها و تاييد روس ها ، احمد قوام السلطنه را به عنوان استاندار خراسان روانه اين ايالت كرد. اين در حالي بود كه احمد شاه با اين انتصاب موافق نبود و نصرت السلطنه را براي حكومت خراسان مناسب تر مي ديد اما از سوي ديگر نمي توانست تأكيد انگليسي ها و روس ها را براي حكومت قوام در خراسان ناديده بگيرد.

از قرائن موجود چنين بر مي آيد كه انگليسي ها قصد داشتند قبل از انعقاد قرارداد 1919 كنترل ايالت هاي حساس ايران و از آن ميان خراسان را از طريق نيروهاي مورد اعتماد خود به دست آورند. سقوط كابينه دوم مستوفي الممالك و تشكيل كابينه وثوق الدوله نيز نتوانست احمد شاه را به خواسته خود يعني حكومت عموي خويش نصرت السلطنه بر خراسان برساند و وثوق الدوله برادرش را در حكومت خراسان ابقا كرد.

قوام السلطنه اگرچه در حوادث مربوط به انقلاب مشروطيت از هواداران انقلاب شمرده مي شد و حتي قانوني اساسي مشروطه به خط او نوشته شده بود اما در اين مقطع از زمان از هواداري سياستهاي انگلستان شناخته مي شد. قوام بعد از استقرار در خراسان، حكومتي مطلقه را در اين ايالت حكمفرما كرد و به مخالفين سياسي خود و همچنين مخالفين قرارداد 1919 و از جمله اعضاي حزب دموكرات خراسان به رهبري محمد هاشم ميرزا افسر و روزنامه هاي منتقد سياست هاي انگلستان مثل روزنامه بهار به مديريت شيخ احمد بهار و روزنامه هاي چمن و شرق ايران اجازه عرض اندام نداد. در اين راستا برخي از مديران و نويسندگان آزاديخواه اين روزنامه ها فراري يا مخفي شده بودند و بعضي از روزنامه ها نيز توقيف شده بود.

امنيت قضايي در خراسان در اين دوره وجود نداشت و بازار رشوه رواج يافته و در مجموع در خراسان از مشروطه فقط اسمي باقي مانده بود. اين وضعيت نه تنها در مشهد بلكه در بسياري از شهرها و مناطق خراسان كه خوانين نزديك به انگليس در آن اوضاع را كنترل مي كردند و بر اساس خواسته همان كشور با قوام نيز همراهي مي نمودند ، به چشم مي خورد.

قوام السلطنه با حمايت انگليسي ها و به بهانه مبارزه با بلشويسم ضمن جمع آوري قوا و قبضه كردن همه ادارات دولتي اسلحه هاي فراوان كه اكثر آنها  تفنگ هاي يازده تير انگليسي بود  را براي پوشش حدود دو هزار نفر نيرو تدارك ديده بود. البته او با تمام تلاشي كه كرد نتوانست اداره ماليه را  كه مسيو دبوا بلژيكي در رأس آن قرار داشت به كنترل خود در آورد كه بعدها همين اداره در دوران كلنل چشم اسفنديار قوام شد. در همين حال  انگليسي ها كه بعد از سقوط كابينه وثوق الدوله به دنبال راه جديدي براي سلطه كامل بر ايران بودند بر روي نقشه ها  و مهره هاي ديگري نيز حساب باز كرده بودند. يكي از اين نقشه ها انجام كودتا در ايران بود و آنها مطالعه بر روي چندين نفر و از جمله قوام را براي انجام اين مأموريت شروع كرده بودند. قوام السلطنه با اتكا به اين حمايت فرصت را براي حاكميت همه جانبه بر خراسان مهيا مي ديد. او در همين راستا  علاوه بر مطلق نگري سياسي  ، درصدد اندوختن ثروت برآمد. قوام در مرحله نخست شروع به وضع قوانين و مقرراتي كرد كه نتيجه آن نابودي تجاري بود كه با او سر سازش نداشتند و اين در حالي بود كه در اغلب اين موارد خود وي جاي آن تجار ورشكسته را در بازار خراسان مي گرفت و از اين راه ثروت اندوزي مي كرد. اما اين اقدام مرحله شديدتري هم داشت كه در آن قوام  املاك و اموال آستان قدس رضوي را هدف قرار داد و طي يك سري قرار داد اجباري كنترل اين اموال را در دست گرفت و از اين راه ثروتي انبوه جمع آوري كرد. در همين حال عمال و مامورين ادارات دولتي ايالت  هم  شيوه قوام را الگو قرارداده بودند و به طور مثال محمد حسين ميرزا جهانباني فرمانده ژاندامري تازه تأسيس خراسان كه از بستگان قوام السلطنه بود، بودجه ژاندارمي و حقوق  ژاندام ها را دربست تقديم او مي كرد و در راستاي تحكيم حاكميت او از حبس و تبعيد آزاديخواهان خراساني فروگذار نمي كرد.

جايگزيني مشير الدوله به جاي وثوق الدوله در تهران، نور اميدي در دل آزاديخواهان خراساني به وجود آورد و آنان ضمن شكايت از بيدادگري ها و غارتگري هاي قوام السلطنه، دامنه مبارزات خود را گسترش داده و شب نامه هاي شديد اللحني را عليه او پخش كردند. مشير الدوله با توجه به وضعيت بحراني خراسان تصميم گرفت نيرويي كاردان و پرتلاش را براي پايان دادن به اين وضعيت و در قالب رياست ژاندارمري خراسان به اين ايالت اعزام كند. همان گونه كه در صفحات پيشين به آن اشاره شد اين انتخاب كلنل محمد تقي خان پسيان بود. انتخابي كه هم او و تهران را از عواقب بيكار بودن افسري شجاع و وطن پرست رهايي مي بخشيد وهم رقيب ديرينه او قوام را با مشكل روبرو مي ساخت.

 


کلمات کلیدی: