کلنل پسيان ۱
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦  

پيش گفتار

ايران داراي دوران هاي بحراني و لحظات تاريخي حساسي بوده است كه در طي آنها عملكرد نخبگان سياسي و اجتماعي آن مقطع زماني و اقداماتي كه اين افراد به گمان خود براي خروج از بحران هاي قرار گرفته در آن انجام داده اند كشور را به سمت وضعيت كنوني رهنمون ساخته است.

يكي از مهمترين اين دوران هاي تاريخي سال هاي پاياني سده گذشته و آغازين سده فعلي خورشيدي است. در اين سال ها ايران پس از وقوع انقلاب مشروطه دوراني از نوزايي فرهنگي و اجتماعي را طي مي كرد كه در آن از يك سو شخصيت هاي مترقي ايراني تلاش داشتند تا كشور را به سوي عظمت گذشته و تاريخي خود رهنمون ساخته و آن را به سرمنزل مقصود رهنمون شوند و از ديگر سو كشورهاي استعمارگر و در رأس آنها انگليس و روسيه تلاش مي كردند تا به هر قيمت ممكن و با استفاده از انواع حيله ها و نيرنگ ها كشور را همچنان زير نفوذ و سلطه خود نگه داشته و به برداشت و استفاده از ذخاير مادي و معنوي ايران ادامه دهند. البته در اين راه عوامل ايراني بسياري بودند كه برخي دانسته و برخي ديگر ندانسته با دشمنان اين آب و خاك همراه شده و در غارت و نابودي اين آب و خاك آنان را همراهي مي كردند، اما تنها اين يك روي سكه بود زيرا در برابر اين افراد وابسته به بيگانگان ،شخصيت هاي فهيم و ميهن پرستي هم بودند كه تلاش داشتند تا حد امكان كشور را از وضعيت متزلزل گرفتار در آن خارج كنند. هر چند اين افراد تمام تلاش و كوشش خود را در اين راه مصروف مي كردند و حتي جان خويش را هم در طبق اخلاص گذاشته و حاضر به تقديم آن براي ترقي ايران و ايرانيان بودند اما بسياري از اين افراد در برخي از موارد راه را به غلط رفته و گرفتار حيله استعمارگران به ويژه انگلستان شدند، آن چنان كه برخي از آنان در تاريخ به وابستگي به اين كشور متهم شدند و اين  در حالي است كه اگر انديشه هاي واقعي ايشان را مرور كنيم، ايشان نه تنها خائن نبوده اند بلكه هدفي جز آزادي و سرافرازي ايران نيز نداشته اند .نكته قابل توجه اين است كه از بين اين افراد گروهي هم بوده اند كه  با تمام اين اوصاف به دليل برخي شرايط ويژه پيش آمده در اطراف آنان ،تاريخ تنها نام نيكي از آنان را ثبت كرده و بر اشتباهات ايشان سرپوش گذاشت.افرادي چون امير كبير، سيد جمال الدين اسد آبادي ،سيد حسن مدرس ،ميرزا كوچك خان و شيخ محمد خياباني  از جمله اين افراد هستند كه شرايط خاص ايجاد شده در طي تاريخ از آنان اسطوره هايي بدون هيچ گونه خطا و اشتباه ادر اذهان ساخته است. يكي ديگر از اين افراد كلنل محمد تقي خان پسيان فرمانده ژاندارمري و والي خراسان در سال پاياني سده گذشته و آغازين سال سده فعلي است. زندگي پسيان داراي نكات قابل توجه بسياري است كه براي آشنايي با علل و دلايل وقوع قيام وي و همچنين واقعيت تاريخ  بايد همه آنها را مورد بحث و بررسي قرار داد. در اين نوشتار سعي داريم  با معرفي كامل پسيان و عوامل موثر بر زندگي او، دلايل وقوع قيام وي و همچنين نابودي آن را مورد بحث و بررسي قرار داده و دلايل اصلي اختلاف وي با قوام السلطنه را كه همگان دليل اين قيام عنوان كرده اند مشخص كنيم. همچنين تلاش داريم تا نقش عناصر موثري چون رضاخان مير پنج و سيد مهدي فرخ را كه هر كدام در يك سوي اين قائله به داغ تر شدن آتش معركه مي پرداخته اند را مشخص كرده و به عبارت بهتر نشان دهيم كه عامل اصلي وقوع اين حادثه رضا خان ونه قوام السلطنه بوده است.  نكته حائز اهميت در اين بررسي اين است كه نگارنده سعي دارد كه خالي از ذهن و تصميم خاصي به بررسي اين مرحله از تاريخ كشور اقدام كند و بر همين اساس در اين نوشتار هيچ فردي كه خير يا شر مطلق باشد وجود نخواهد داشت. حال با اين نگاه كوتاه ابتدا به بررسي سير زندگي و سپس به  نحوه قيام كلنل پسيان مي پردازيم.

 

مقدمه

قيام كلنل پسيان طي سالهاي گذشته از سوي افراد مختلفي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است اما نكته مهم تمام اين بررسي ها توجه اين افراد تنها به زمان وقوع و نحوه وقوع اين جريان و نه علل و انگيزه ها وريشه هاي آن بوده است. محققاني كه اين قيام را به صورت يك موضوع مجزا و يا بخشي از تاريخ سالهاي اخير كشور مورد بحث و بررسي قرار داده اند را مي توان در سه گروه عمده تقسيم كرد. گروهي بدون هيچ چون و چرا و اما و اگري قيام پسيان را يك انقلاب مردمي و برخواسته از متن مردم و براي احقاق آزادي و حريت ايران زمين دانسته و شخص او را فردي ميهن پرست و آزادي خواه معرفي مي كنند. سيد علي آذري نويسنده كتاب قيام كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان را بايد در رأس اين گروه قرار داد. او در كتاب خود ضمن نقل برخي از وقايعي كه خود شاهد آن بوده و يا از افراد نزديك به كلنل شنيده است، دفاع از پسيان را تا آنجا پيش مي برد كه فردي كه براي نخستين بار و از طريق اين كتاب با شخصيت وي و همچنين قوام السلطنه آشنا مي شود، كلنل را فرشته و قوام السلطنه را ديو تصور مي كند و به اين نتيجه مي رسد كه اگر قوام السلطنه بر سر فعاليت هاي اين فرشته مانع تراشي نمي كرد قطعاً نه تنها سرنوشت كلنل و قيامش به اين مرحله منتهي نمي شد كه عاقبت ايران نيز در آن سالها به نوع ديگري رقم مي خورد و چه بسا به جاي سلطنت رضاشاهي ،جمهوري پسياني تشكيل شده و كشور براي هميشه از زير سلطه بيگانگان و نفوذ آنان خارج مي شد.

اين تنها يك روي سكه نگاه نويسندگان به مقوله قيام كلنل پسيان وزندگي او است زيرا اين سكه روي ديگري هم دارد كه كتاب درباره قيام ژاندارمري خراسان به رهبري كلنل محمد تقي خان پسيان كه مجموعه اسناد و مدارك گردآوري شده توسط محمد ملك زاده مدير نشريه تازه بهار بوده و توسط مهرداد بهار برادرزاده وي و فرزند ملك الشعراي بهار منتشر شده است ،نمونه بارز آن است. نويسنده در اين كتاب سعي كرده با ارائه مجموعه اي از اسناد و مدارك كه اغلب تلگراف هاي رد و بدل شده بين كلنل و ساير شخصيت هاي درگير در اين ماجرا است، به كتاب و نظر خود رنگ واقعيت ببخشد. براساس نظر وي قيام كلنل را اگر وابسته به شوروي و حركتي همچون قيام جنگل براي گسترش تسلط بلشويسم ،تلقي نكنيم بايد آن را قيام و حركتي كور محسوب كنيم كه فرمانده و گرداننده اصلي آن هدفي جز كسب قدرت و حضور پررنگ تر در عرصه سياسي كشور از يك سو و گرفتن انتقام خون برادر و پسر عموي خود از اشراف و بزرگان كشور كه به نوعي آنان را در مرگ آن دو مقصر مي دانسته، نداشته است. نكته جالب درباره اين كتاب ديباچه اي است كه مهرداد بهار بر آن نوشته است. او در اين ديباچه تمام آبروي چندين و چند ساله خود در وادي فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم را براي تطهير عموي خويش از برداشتي كه هر خواننده منصف و آشنا به تاريخي پس از خواندن اين كتاب درباره وي مي كند، چوب حراج زده است و در اين راه حتي سعي كرده ملت ايران را ملتي صرفا اسطوره پرست و جوياي اسطوره و عاشق نمادهاي عيني فداكاري و شهامت معرفي كند.

البته در بين اين دو گروه از نويسندگان گرفتار در كينه يا محبت بيش از حد به كلنل پسيان  نويسندگاني هم بوده اند كه با توجه به تمام علايق و دلبستگي هاي خود به كلنل و قيام او سعي كرده اند تا حد امكان پا از جاده ثواب و درستي بيرون نگذاشته و تحليلي واقع بينانه از اين حركت را به خوانندگان ارائه دهند. كتاب منتشر شده توسط يوسف متولي حقيقي با عنوان از تبريز تا مشهد را بايد در اين دسته از نوشته هاي مرتبط با كلنل پسيان قرار داد. نويسنده در اين كتاب سعي كرده تا حد امكان برخوردي عملي با اين مقوله داشته و بر همين اساس تلاش وافري را مصروف داشته است تا ريشه هاي اصلي اين قيام و علل شكست آن را بازگو كند. همچنين كتاب شرح حال كلنل محمد تقي خان پسيان به قلم چند نفر از دوستان و هواخواهان آن مرحوم كه قديمي ترين كتاب منتشره درباره مرشد و فرمانده اين حركت انقلابي محسوب مي شود را نيز همانند كتاب از مشهد تا تبريز كه آخرين كتاب مستقل درباره اين واقعه تا كنون است را بايددر اين رده از كتب مورد بررسي قرار داد، با اين تفاوت كه نويسندگان اين كتاب همگي از دوستان نزديك كلنلبه هنگام حضور وي در برلين بوده اند كه نه تنها هيچ تلاشي براي قلب ماهيت وقايع تاريخي نكرده اند، بلكه سعي خود را بر اين مصروف داشته اند كه با بيان خصوصيات و اخلاق كلنل و با توجه به جو سال هاي اوليه پس از شكست اين قيام به صورت غيرمستقيم دلايل وقوع آن و همچنين پايان غمبار آن را براي مخاطب بازگو كنند.

ساير كتبي هم كه به موضوع اين قيام به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم اشاره كرده اند از جمله انقلاب خراسان نوشته كاوه بيات، حركت تاريخي كرد به خراسان تأليف كليم الله توحدي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران نوشته ملك الشعرا بهار و در زير تيغ تأليف سيف الله وحيدنيا از اين قاعده مستثني نبوده و در ذيل يكي از گروه هاي سه گانه مورد اشاره در بالا قرار مي گيرند.

مطالعه و بررسي تمامي اين كتب ما را با نكته اي قابل توجه روبرو مي كند كه خود مي تواند بازگو كننده دو مسئله باشد. يكي ضعف دقت و توجه نويسندگان و ديگر ضعف منابع آنان در جريان بررسي وقايع مرتبط با قيام كلنل پسيان در خراسان. اين دو نكته چيزي جز فراموشي سپرده شدن عمدي يا سهوي يكي از بازيگران اصلي صحنه سياست ايران در آن دوران و البته سال هاي بعد تا شهريور 1320 و نقش پررنگ وي در ايجاد شرايط قيام پسيان و سپس سركوب آن است. اين فرد كسي جز رضا خان ميرپنج آن دوره از تاريخ ايران و رضا شاه پهلوي دوران بعد تاريخ ايران نيست. هيچ كدام از نويسندگان كتب گوناگوني كه به ماجراي زندگي و قيام كلنل پسيان اختصاص پيدا كرده اشاره اي در حد كافي و وافي به نقش رضا خان در آغاز و انجام اين قيام ندارند.

 نويسندگان اين كتابها يا به عمد و بر اثر جو و شرايط زمان تأليف كتاب خود همانند علي آذري از كنار نام رضا خان و تأثير او بر اين رويداد بزرگ تاريخ معاصر ايران به سادگي گذشته اند و يا مانند يوسف متولي حقيقي آن چنان با كمبود منابع در اين باره مواجه بوده اند كه عطاي بررسي اين نقش را به لقايش بخشيده و داستان اين قيام را همان گونه بازگو كرده اند كه ديگران هم آن را نقل كرده بودند.

براي تغيير نگاه به اين قيام و علل و عوامل وقوع آن قبل از هر چيز بايد زندگي پسيان را به صورت دقيق مورد بازبيني قرار داده و مهم تر از همه به بررسي ريشه هاي تاريخي و خانوادگي او پرداخت زيرا كه در اين باره هم اغلب نويسندگان مسير را به خطا رفته اند. خاندان پسيان برخلاف تصور همگان كه به دليل حضور آنان در خطه مازندران و شهر تبريز آن ها را ترك تصور مي كنند خانداني داراي اصالت  كرد مي باشند. ايشان وابسته به طايفه بزرگ كردان پسياني كه خود تيره اي از كردهاي سليماني ساكن قفقاز در سال هاي پيش از ثبت معاهده تركمن چاي بوده اند، محسوب مي شوند.

رستم بيگ ،جد بزرگ اين خاندان پس از ثبت معاهده ننگين تركمان چاي و واگذاري بخشي بزرگ از سرزمين ايران به روس ها همانند بسياري ديگر از ايرانيان پاك نهاد ننگ زندگي در زير پرچم بيگانگان را براي خود غيرقابل تحمل ديده و ايل و خانواده خود را به تبريز منتقل كرد. او در حالي اين عمل را صورت داد كه طي جنگ هاي ايران و روس از خود جانفشاني هاي بسياري بروز داده و به همراهي فرزندانش منتهي تلاش را براي حفظ زمين آبا و اجدادي خود به كار بسته بود. البته اسكان در تبريز هم نتوانست رستم بيگ و ساير اعضاي اين خاندان را از دفاع وطن باز دارد. آنان بر همين اساس خدمت در ارتش و شغل نظامي گري را به عنوان جزئي لاينفك از زندگي خاندان خود برگزيدند . افراد اين خاندان در هر نقطه از ايران كه ردپايي از دشمنان اين آب و خاك ديده مي شد، براي نثار خون خود به پاي مام ميهن حضور پيدا مي كردند و اين سنت آن گونه در اين خاندان نهادينه شده بود كه "شهادت طلبي خانوادگي" بخشي از سنت ها و ميراث ماندگار آنان به شمار مي رفت. كلنل خود در تلگرافي كه به هنگام حكومت  در خراسان براي امير شوك الملك علم حاكم قاين و سيستان مخابره كرده در معرفي سوابق خدمات خانواده خود به ايران زمين نوشته است. "در راه خدمت به مملكت برادر و پسر عمويم در شيراز، پدرم در اردبيل، جدم در سالاري (فتنه سالار در مشهد)، عموي بزرگم در شاهرود و جد بزرگم در هرات و جد بزرگ مادريم در زنجان كشته شده است."

گفتني است رستم بيگ داراي چهار پسر بوده كه يكي از آنان به نام عباس قلي خان مظهر كه شاعر نيز بوده در فتنه سالاري مشهد به شهادت رسيده است . ياور محمد باقر خان عنايت السلطان پدر كلنل، ژنرال حمزه خان و محمد علي  خان ميرپنج كه او هم شاعر بوده است فرزندان دومين پسر رستم بيگ يعني محمد قلي خان هستند. در اين بين پسر بزرگ ژنرال حمزه خان به نام ياور قلي خان و پسر بزرگ ياور محمد باقر خان به نام سلطان غلامرضا خان در جريان جنگ جهاني اول در شيراز مقتول شدند .لازم به ذكر است كه كلنل دومين پسر ياور محمد باقر خان محسوب مي شد كه در سال هاي نخستين زندگي پدرش را در جريان درگيري در اردبيل از دست داد و تحت حمايت دو عمويش رسد و نمو پيدا كرد. 

  ديگر نكته اي كه از چشم اغلب تاريخ نويسان به دور مانده است رابطه اين خاندان با سلسله هاي دراويش است، آن چنان كه محمد علي خان مير پنج عموي كلنل پسيان شاعر و مرشد سلسله ذهبيه در تبريز محسوب مي شده است و براساس روايات و اسناد تاريخي موجود كلنل پسيان و پدر وي نيز از جمله دراويش اين سلسله به شمار مي رفته اند. حال با اين مقدمه به بررسي زندگي و احوال كلنل محمد تقي خان پسيان و قيام او مي پردازيم.

 

نتيجه گيري

تاملي بر آنچه در پيش از اين آمده است ما را با اين واقعيت شوم روبرو مي كند كه حاكمان و دولتمردان در يكي از اقدامات نخستين  خود پس از  رسيدن به قدرت سعي مي كنند تا حد امكان آثاري را كه ممكن است جانشينان آنان  و يا تاريخ نگاران از آنها براي تخريبشان در آينده استفاده كنند ،نابود مي كنند.  بر همين اساس است كه با وجود رد پاهاي گوناگون از دخالت سردار سپه در ايجاد فضاي لازم براي وقوع و همچنين نابودي قيام كلنل پسيان هيچ سند رسمي براي اثبات اين موضوع پيدا نمي كنيم. جالبتر آنكه جاعلان تاريخ براي سردرگمي كامل آيندگان اقدام به ايجاد يك متهم نهايي هم براي اين پرونده كرده اند تا ذهن هيچ كس به دخالت هاي سردار سپه در اين ماجرا رهنمون نشود. آنان براي اين كار متهم رديف دوم اين واقعه يعني قوام السلطنه  را در جايگاه متهم رديف تخست قرارداده و اسناد را به گونه اي تنظيم كرده اند مكه خوشبين ترين و دقيق ترين افراد هم كسي جز او را مقصر وقوع اين ماجرا تشخيص ندهند.

ديگر نكته اي كه پس از بررسي پرونده موجود از قيام كلنل مي توان آن را مورد تاكيد قرارداد اين امر است كه فرمانده قيام افسران خراسان هرجند فردي توانا در امور نظامي بوده اما آشنايي بسيار اندكي با اصول سياسي و  بازي سياست داشته است زيرا به راحتي و به دفعات از افرادي همچون سيد ضيا، سيد مهدي فرخ و قوام السلطنه بازي خورده ونا خواسته در جهت تامين منافع آنها كه همگي در تضاد با انديشه هاي وي بوده گام برداشته است.

همچنين با مطالعه اين مجموعه به اين نتيجه مي رسيم كه كلنل بر خلاف ادعاهاي مطرح شده از سوي برخي از بزرگان و رجال سياسي آن عصر فردي وابسته به شوروي يا آلمان كه در جهت تامين منافع اين كشورها اقدام به قيام عليه حكومت مركزي كند نبوده است بلكه انساني ايران دوست و آزاده بوده كه بدليل عدم وابستگي به بيگانگان از طرف گرو هها و جناح هاي گوناگون سياسي آن زمان هدف حمله قرار گرفته است.

از سوي ديگر  با دقت در عملكرد و اقدامات كلنل در طي دوران هاي حضور در آلمان و خراسان به اين نتيجه رهنمون مي شويم كه او هميشه سعي داشته تا قدمي تازه و نو در جهت آباداني و احياي ايران بردارد. او در راه رسيدن به اين هدف هر نوع ناملايمات و سختي را تحمل مي كرده است. به عنوان نمونه در هنگام اقامت در آلمان و در حاليكه شرايط جسمي او براي انجام عمليات هوايي چندان مساعد نبود به نيروي هوايي اين كشور پيوست تا نحوه پرواز با هواپيما را كه در آن زمان وسيله اي بسيار جديد محسوب مي شد را بياموزد و به عنوان سوغات به كشور خود منتقل كند. به هنگام حضور در خراسان با سختي دادن به خود در نحوه خوراك و پوشاك سعي كرد تا به تجهيز قواي نظامي ايالت به منظور ايجاد يك ارتش منظم در مرز شرقي كشور اقدام كند.

 سر انجام اينكه باز خواني اقدامات كلنل در مشهد ما را با اين واقعيت روبرو مي كند كه هرچند او يك افسر روشنفكر و متجدد و فرنگ رفته محسوب مي شد اما اين امور او را ذره اي در اعتقادات خود سست نكرده بود. نمونه مشخص مبارز اقداماتي كه مويد اين نظر است را بايد در نحوه برخورد وي با چپاولگران اموال آستان قدس رضوي جستجو كرد.


کلمات کلیدی: