اشعار منتسب به حکيم توس
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦  

به نام خدا

             اشعار منتسب به حكيم توس در يك نگاه

نويسنده : رضا سليمان نوري

 ارديبهشت 1385

مقدمه:

نام فردوسي توسي و شاهنامه آن چنان با هم گره خورده است كه به رغم نوشته شدن شاهنامه هاي گوناگون پيش و پس از دوران حكيم توس هيچ كدام نتوانسته است خللي در جايگاه اين اثر گرانسنگ ادب پارسي و نيز مقام شاعر بلند پايه آن واردكنند و بر اين اساس پيش بيني خود حكيم

پي افكندم از نظم كاخي بلند                              كه از باد و باران نيابد گزند

به درستي تبلور پيدا كرده است. از شاهنامه و جايگاه رفيع آن كه درگذريم در طي سالها و قرنهاي گذشته از دوران زندگي اين رادمرد ادب حماسي ايران تا كنون تاريخ نويسان و شعر شناسان و صاحبان تذكره هاي گوناگون و متعدد اشعار چندي در قالب هاي گوناگون شعري از مثنوي گرفته تا رباعي و از قصيده تا غزل را به وي نسبت داده و بر پايه اين معدود اشعار داستانهاي گوناگون و حتي متضادي براي دوران زندگي حكيم توس ترسيم كرده و نوشته اند. پايه اصلي اغلب اين داستانها منظومه يوسف و زليخا است كه تذكره نويسان سروده شدن آن توسط فردوسي را دليل پشيماني وي از تنظيم بزرگ اثر حماسي جهان، شاهنامه، قلمداد كرده و به روايتي ديگر آن را توبه نامه وي معرفي مي كنند، اين درحالي است كه در انتساب اين اثر و ساير اشعاري كه در كتب مختلف به بزرگمرد توس نسبت داده شد جاي بسي تأمل است. بر همين اساس در اين مقال سعي مي كنيم تا با نگاهي به اين اشعار صحت انتساب يا عدم انتساب آنها را به خداوندگار سخن پارسي بررسي كنيم:

اشعار منصوب به فردوسي را به طور كلي بايد در دو زير شاخه بررسي كرد. يكي از اين دو زير شاخه همان منظومه مشهور يوسف و زليخا است و ديگر زير شاخه را بايد شامل ساير اشعار منتسب به فردوسي كه بسيار هم نيستند و از لحاظ حجم و تعداد ابيات بسيار كمتر از ابيات منظومه يوسف و زليخا مي باشند، در نظر گرفت. در ذيل هر كدام از زير شاخه ها را به صورت جداگانه مورد بررسي قرار مي دهيم.

 

الف ـ منظومه يوسف و زليخا :

 

مهمترين اثري كه برخي از تذكره نويسان آن را منتسب به فردوسي كرده و از جمله آثار او به ثبت رسانده اند، حكايتي است از داستان يوسف و زليخا كه در بحر متقارب به نظم در آمده است. تعداد ابيات اين اثر براساس نسخ گوناگون موجود از آن از حدود شش هزار و پانصد بيت تا نزديك يازده هزار بيت متغير است. اين منظومه از لحاظ انشاء و كلمات به كار رفته در آن در سطح بسيار نازلتري از شاهنامه قرار دارد كه در توجيه اين امر، اكثر كساني كه آن را به حكيم توس منتسب كرده اند ضعف حافظه وي در دوران پيري و هنگامي كه مشغول سرودن اين اثر بوده را در دليل آورده اند. اما آيا منظومه يوسف و زليخاي مورد بحث را بايد جزو آثار فردوسي قلمداد كرد يا نه، امري است كه با توجه به مسائل ذكر شده در ذيل پاسخ آن روشن است :

1ـ فردوسي از شعراي قرن پنجم هجري محسوب مي شود و اين همان قرني است كه از آن تاريخ به بعد تذكره نويسي و شرح حال نويسي در بين ايرانيان رواج پيدا كرد و براين اساس بايد همانگونه كه در تمامي تذكره هاي معروف و مشهور از شاهنامه نام برده شده و داستانهاي گوناگون و آميخته به افسانه اي براي دلايل و نحوه نظم آن نوشته شده است، حداقل اشاره اي كوچك هم به وجود اين يوسف و زليخا به عنوان ديگر اثر حكيم توس به عمل آمده باشد. اما براساس تحقيقات انجام شده در هيچ يك از تذكره ها و شرح حال هاي نوشته شده درباره شعراء تا قرن نهم هجري يعني هنگام تدوين ديباچه شاهنامه بايسنفري به سال 829 هجري قمري مطلبي كه دال بر وجود اين منظومه و انتساب آن به فردوسي باشد مشاهده نمي شود. لازم به ذكر است كه در اين دوران كتب بسيار مشهوري همچون چهار مقاله نظامي عروضي، زبده التواريخ حافظ ابرو، تذكره الشعراي دولتشاه سمرقندي نوشته شده است كه هر چند در تمامي آنها بخشهايي به فردوسي و زندگي و آثار وي اختصاص پيدا كرده اما در هيچ يك نامي از يوسف و زليخاي مورد بحث به عنوان يكي از آثار حكيم توس برده نشده است. همچنين نورالدين عبدالرحمن جامي كه خود در سال 888  هجري قمري منظومه اي با نام يوسف و زليخا تدوين كرده و در ديباچه آن اشاره اي به ساير منظومه هايي كه با اين نام نوشته شده داشته هيچ اسمي از اين منظومه منتسب به حكيم توس به ميان نياورده است. گفتني است كه نويسنده كتاب مجالس المومنين كه افسانه هاي بسياري را درباره زندگي فردوسي نقل كرده نيز هيچ اشاره اي به تنظيم اين اثر از سوي خالق شاهنامه نداشته است و دولتشاه سمرقندي هم در تذكره الشعراي خود اسامي كساني كه تا سال 892 هجري يعني سال تنظيم كتابش، يوسف و زليخا را به نظم در آورده اند، ثبت كرده است و اين در حالي است كه بنا بر روايت او نخستين بار يوسف و زليخا را عمعق بخاري متوفي به سال 543 قمري به شعر در آورده و اين نزديك به نيم قرن پس از اثر فردوسي است.

2ـ داستان نحوه تنظيم اين اثر توسط فردوسي هم خود داراي علامت سوالهاي بي شمار است. در ديباچه شاهنامه بايسنفري به عنوان قديمي ترين اثري كه در آن به تنظيم يوسف و زليخا توسط حكيم توس اشاره شده، اين داستان البته با اندكي تلخيص اينگونه آمده است:

" فردوسي پس از فرار از دربار محمود غزنوي به مازندران پناه برد و پس از اندك زماني از مازندران به سمت بغداد حركت كرد. روزي در بغداد با تاجري كه از قبل سابقه آشنايي داشتند، مواجه شد و داستان خود را براي وي نقل كرد. تاجر كه فردوسي را عزيز مي داشت به او از آشنايي خود با فخرالملك  وزير خليفه وقت القادر بالله سخن گفت و قول داد كه فردوسي را با وي آشنا كند. فردوسي براي اينكه به هنگام حضور در بار عام خليفه بتواند نظر وي را جلب كند، قصيده اي عربي كه سراسر آن داراي معاني بديع بود را تنظيم كرد و براي فخر الملك وزير خواند و بدين گونه مجوز حضور در جمع شعراي دربار و خواندن شعر براي خليفه عباسي را گرفت. وي به هنگام ديدار با خليفه هزار بيت در مدح وي به شاهنامه اضافه نموده و آنگاه اثر خود را به خليفه پيشكش كرد. خليفه در مقابل به وي شصت هزار دينار و يك خلعتي واگذار كرد. پس از آن فردوسي كه احساس كرده بود خليفه و اهل بغداد توجهي به شاهنامه بدان دليل كه درباره بزرگان عجم است، ابراز نمي كنند، قصه يوسف و زليخا كه داستاني قرآني بود را به نظم درآورده و تقديم خليفه كرد كه او هم از اين عمل فردوسي خوشحال شده و شاعر را مورد لطف مجدد خود قرار داد."

اگر نيك در اين داستان بنگريم اشتباهات فاحشي آن را كه صحتش را زير سئوال برده به راحتي درك مي كنيد. نكته اول اينكه با توجه به فضاي آن زمان جهان اسلام آگاهي و آشنايي خليفه بغداد با زبان پارسي جاي تأمل دارد. ديگر اينكه همزماني فردوسي با خليفه مورد بحث و وزيرش نيز در پرده ابهام قرار دارد. همچنين گفتن شعر عربي آن هم قصيده اي بلند كه داراي معاني بديع باشد از سوي فردوسي و تنها به منظور قرب خليفه قابل قبول نيست، زيرا از يك سو با توجه به فضاي پرورش يافتن فردوسي كه در آن پارسي زبان نخست و تركي زبان دوم محسوب مي شد و از سوي ديگر فضاي فكري و ذهني شاعر آشنايي او با زبان عربي در حدي كه بتواند قصيده اي عربي در حدي كه نويسنده ديباچه شاهنامه بايسنفري از آن نام برده را به نظم در آورده، بعيد به نظر مي رسد، سرانجام اينكه اگر چنين شعري وجود خارجي داشته حتماً بيت يا ابياتي از آن باقي مانده باشد كه صد البته اين چنين نيست. در همين حال نكته مهم ديگري كه در اين داستان مغفول مانده است اختلاف بارز شيعيان علوي با خاندان عباسي است. بر اين اساس اگر با توجه به شواهد گوناگون موجود در شاهنامه و تذكره ها و تاريخ هاي مختلف فردوسي را شيعه علوي بدانيم حضور او در دربار خليفه و اهداي شاهنامه كه در آن علاوه بر مدح شاهان عجم خاندان علي كه آل عباس آن را بزرگترين دشمن خود مي دانسته اند مورد ستايش قرار گرفته و در مقابل هيچ اشاره اي به خاندان عباسي نشده است به خليفه و گرفتن خلعتي و سله از او جاي بسي تعجب دارد.

3ـ ديگر نكته اي كه صحت انتساب يوسف و زليخاي منظوم به فردوسي را با شك و ترديد مواجه مي كند اختلافات بسيار زياد و آشكار نسخ گوناگون موجود آن است. اين اختلافات در حدي است كه مي توان هر كدام از آنان را يوسف و زليخايي جداگانه با شاعري متفاوت قلمداد كرد و صد البته كه فاصله بالاي تعداد ابيات در نسخ مختلف كه از حدود شش هزار و پانصد تا نزديك به يازده هزار بيت در نوسان است نيز تكميل كننده اين ادعا است.

4ـ مسئله مهم ديگري كه انتساب اين منظومه را به فردوسي زير سئوال مي برد ثبت نام فردي كه اين اشعار به او اهداء شده در اكثر نسخ خطي موجود است. از جمله اين نسخ بايد از منظومه يوسف و زليخايي كه به سال 1235 هجري قمري تأليف شده و نسخ خطي آن را مرحوم مجتبي مينوي در اختيار داشته است، همچنين نسخه اي كه در سال    1276قمري توسط محمد زمان قايني خراساني نوشته شده و هم اكنون در كتابخانه ملي پاريس نگهداري مي شود ،نام برد كه در هر دو اين نسخ خطي ابياتي به شرح ذيل "در ستايش ابوالفوارس طغانشاه محمد پسر آلب ارسلان سلجوقي" آورده شده است:

سخن كه ابتدا مدح خسرو بود                             همايون همه جون مه نو بود

سپهر هنر آفتاب امل                                          ولي النعم شاه شمس الدول

جهان فروزنده فخر ملوك                              منزه دل پاكش از رنج و سلوك

ملك بوالفوارس پناه جهان                                 طوغنشاه خسرو الب ارسلان

گر از عقل گويم سررشته است شاه                  وراز فهم گويم فرشته است شاه

گر از ورج گويم چو كيخسرو است                  كه هر لحظه تاييد فرش نو است

ابا نيست بسيار مدت بجاي                           گه از درج سلطان و حكم خداي

ازين قلعه دل شاد بيرون رود                             به نزديك شاه همايون شود

خداوند آفاق و سلطان عصر                             مر او را بتأييد و تمكين و نصر

فرستد به ملك خراسان همه                           برو بخشد آن كشور آسان همه

كند شهرياري برآن بوم و بر                                   به اقبال سلطان فيروز فر

همي تا بود گردش سال و ماه                        همي تا كند روز راه شب سياه

و ...

لازم به ذكر است كه ابوالفوارس طغان شاه پسر آلب ارسلان يكي از برادران ملكشاه سلجوقي است كه براساس روايات چهار مقاله نظامي عروضي و روضات الجنات در تاريخ هرات معين الدين اسفزاري، همچنين اشعار ازرقي هروي دير زماني در عهد پدر و برادرش به عنوان حاكم فرمانروايي شرقي در هرات بر تخت سلطنت نشسته بوده و حتي سكه اي به نام او موجود است كه در سال 476 هجري قمري ضرب شده است ،اين زمان نزديك به نيم قرن پس از فوت حكيم توس است و غير ممكن است كه بتوانيم فردوسي و وي را هم عصر قلمداد كنيم تا بر اين پايه فردوسي بتواند يوسف و زليخايي را نوشته و به او تقديم كند.

5ـ سرانجام آخرين امري كه انتساب منظومه يوسف و زليخا را به فردوسي زير سئوال مي برد، همانا نظم بسيار سخيف و ضعيف آن است، آنگونه كه با تمام تلاشي كه در طول زمان به منظور نزديك كردن اين نظم به اثر گرانسنگ فردوسي يعني شاهنامه از سوي مدعيان انتساب آن شده است باز هم در اغلب ابيات آن اشتباهات فاحش كلامي، تاريخي و وزني وجود دارد كه يا بايد اين منظومه را از حكيم توس ندانست و يا در نظم شاهنامه توسط فردوسي و بالطبع آن در جايگاه وي در ادب فارسي تجديد نظر كرد كه صد البته با توجه به يقين همگان بر صحت انتساب شاهنامه به فردوسي توسي بايد شق اول را مورد نظر قرار داد و يوسف و زليخا را از آن فردوسي ندانست كه البته اين امر با توجه به موارد ذكر شده در بالا محتمل تر مي نمايد .

 

ب: ساير اشعار منتسب به فردوسي

 

تذكره نويسان اشعار ديگري در قالب هاي گوناگون شعري از جمله غزل، رباعي، قطعه و قصيده به حكيم توس نسبت داده اند . تعداد اين ابيات در حدي كم است كه عوفي در جلد 2 صفحه 33 كتاب لباب الالباب در وصف آن آورده است:"از وي بردن شاهنامه شعر كم روايت كرده اند ."

إته ايران شناس مشهور آلماني پس از سالها تلاش توانسته است اكثر اين اشعار را در مقاله اي كوتاه با ذكر منبع جمع آوري كند كه دكتر رضا زاده شفق اين مقاله را در شماره مخصوص فردوسي سال دوم مجله مهر منتشر ساخته است. در ذيل با استفاده از اين سند اشعار مورد بحث را بررسي مي كنيم:

 

1ـ غزل:

 

تذكره نويسان تنها غزلي كه به فردوسي منتسب كرده اند شعر ذيل است:

شبي در برت گر برآسودمي                      سر فخر بر آسمان سودمي

قلم در كف تير بشكستمي                           كلاه از سر ماه بر بودمي

به قدر از نهم چرخ بگذشتمي                  به پي فرق گردون بفرسودمي

جمال تو گر زانكه من دارمي                 به جاي تو گر زانكه من بودمي

به بيچارگان رحمت آوردمي                      به درماندگان بر ببخشودمي

اين شعر را نويسندگان تاريخ گزيده، مخزن الفرائب و مجمع الفصحا به فردوسي نسبت داده اند و اين در حالي است كه نويسنده جنگ اسكندري آن را به جلال الدين درگجيني از رجال قرن ششم نسبت داده است . نكته مهمي كه انتساب اين شعر به فردوسي را مورد سئوال قرار مي دهد، نبود بيت سوم در بعضي ماخذ ذكرشده در بالا و اضافه شدن چهار بيت ديگر به آخر اين غزل در تذكره هاي جديد است. البته روايتي هم درباره اين غزل وجود دارد كه آن را بخشي از يكي از داستان غنايي منظومي مي داند كه فردوسي آن را به عنوان منشأ كار خود در ساخت شاهنامه مورد استفاده قرار داده است اما به درستي نمي توان صحت انتساب اين شعر به فردوسي را رد يا تأييد كرد.

 

ـ قصيده:

 

ذكره نويسان سه قصيده را به فردوسي در كتابهاي خود نسبت داده اند. نخستين اين سه قصيده شعري با مطلع " اگر پري به زخم زلف تابدار انگشت" در 19 در برخي منابع 23 بيت است كه در مجالس المومنين و سفينه منتخب الاشعار محمدعلي خان مبتلاي مشهدي به طور كامل ذكر شده است. البته بعضي ابيات اين قصيده در آتشكده و مجمع الفصحا هم به عنوان اشعار پراكنده فردوسي منتشر شده است.

شعري با مطلع " اي دل ار داري هواي جنّه المأوي بيا" در مدح علي بن ابي طالب در 43 بيت كه در يك نسخه خطي فارسي در كتابخانه گوتاي هند موجود است ديگر قصيده منتسب به فردوسي است و سرانجام قصيده اي با مطلع "شب گذشته كه بود از نسيم باد بهاري" در 54 بيت كه إته آن را از كتاب انتخاب صد و هفتاد شاعر فارسي تنظيم شده به سال 1042 هجري قمري استنساخ كرده را بايد آخرين قصيده منتسب به فردوسي ذكر كرد. نكته مهمي كه صحت انتساب اين سه قصيده را به فردوسي زير سئوال مي برد از يك سو كلمات و تركيباتي است كه در آنها به كار رفته كه اغلب در پارسي قرن چهارم هجري مورد استفاده نبوده و سالهاي سال بعد ساخته شده و به ادبيات ايران راه پيدا كرده است و از سوي ديگر كتبي كه اين اشعار را براي نخستين بار به فردوسي نسبت داده اند داراي فاصله زماني بالايي با شاعر هستند ،آن چنان كه نخستين اين كتابها نزديك دو قرن پس از دوران فردوسي نگاشته شده است. همچنين مبحث ديگري هم كه باعث مي شود انتساب اين قصايد به فردوسي زير سئوال رود نوشته شدن تذكره هايي كه در آنها اين اشعار به وي نسبت داده شده در دوران برتري سبك عراقي و زوال سبك خراساني در شعر ايران است و اين اشعار هم داراي نشانه هاي واضح سبك عراقي هستند حال آنكه فردوسي خود از نمادهاي اصلي سبك خراساني است.

 

3ـ قطعه:

 تذ

كره نويسان مختلف نزديك به نه قطعه را به فردوسي نسبت داده اند . مهمترين اين قطعه ها شعر ذيل است:

بسي رنج ديدم بسي نامه خواندم                   ز گفتار تازي و از پهلواني

به چندين هنر شصت و دو سال بودم                   كه توشه برم زآشكار و نهاني

به جز حسرت و جز و بال گناهان                          ندارم كنون از جواني نشاني

به ياد جواني كنون مويه دارم                             بر آن بيت بوطاهر خوسرواني

"جواني من از كودكي ياد دارم                              دريغا جواني ، دريغا جواني"

اين قطعه را نخستين بار عوفي در لباب الالباب به فردوسي منتسب دانسته است و البته نويسنده ترجمان البلاغه آن را به شاعري به نام محمد عبده منصوب كرده است.

همچنين يوگني ادواردويچ برتسل در كتاب فردوسي و سروده هايش بر اين امر كه برخي اين شعر را از اشعار كسايي مروزي دانسته اند، اشاره كرده است.

نكته مهم درباره اين شعر بيت آخر آن است كه شعري است منتسب به بوطاهر خسرواني كه از آن در سالهاي بعد از سوي شعرايي همچون مكّي پنجهيري، عمادالدين طغرل، فرخي و سنايي مورد استقبال واقع شده است. درباره اين شعر تا كنون كسي نتوانسته است صحت يا عدم صحت انتساب آن به فردوسي را تأييد كند.

ديگر قطعه اي كه به فردوسي نسبت داده شعر ذيل است كه براساس نوشته هاي لباب الالباب شاعر در وصف سلطان محمود سروده است:

دو چيز بر تو بي خطر بينم                             كان را خطر است نزد هر مهتر

دينار چو بر نهي به سر بر تاج                         در معركه جان چو بر نهي مغفر

دو اشكال بر انتساب اين شعر به فردوسي وجود دارد. اشكال اول به مديحه بودن اين شعر بر مي گردد كه با توجه به درگيري هاي فردوسي با سلطان محمود آن را محل اشكال قرار مي دهد و ديگر اشكال مرتبط با به نظم ضعيف آن است كه چنين نظمي از سراينده شاهنامه بعيد مي نمايد.

قطعه اي ديگر كه به فردوسي نسبت داده شده شعر ذيل است:

فلك گر بريزد نقاب اندر است                               و گر زير پّر عقاب اندر است

مپندار كو از پي كار تو                                 به بند و خطا و صواب اندر است

اگر بد كني كيفر خود بري                             نه چشم زمانه بخواب اندر است

به ايوانها نقش بيژن هنوز                         به زندان افراسياب اندر است

اين شعر كه در مخزن القرائب به عنوان شعري كه فردوسي سروده است ثبت شده آن چنان از چارچوب شعري و معنايي ضعيفي برخوردار است كه به راحتي عدم انتساب آن به حكيم توس مشخص مي شود، زيرا كه صرف نظر از نامعلوم بودن معناي بيت اول مضمون كل شعر بر گناهكاري بيژن و پاكي افراسياب تأكيد دارد حال آنكه فردوسي در شاهنامه افراسياب را بدليل بدي به بيژن گناهكار و ملعون لقب داده است.

قطعه اي نيز در ابتداي مجلس دوازدهم كتاب مجالس المومنين و همچنين كتب عرفات العاشقين، هفت اقليم و مجمع الفصحا به شرح ذيل به فردوسي نسبت داده شده است:

حكيم گفت: كسي را كه بخت والا نيست   به هيچ روي مر او را زمانه جويا نيست

برو مجاور دريا نشين مگر روزي              بدستت افتد درّي كجا ش همتا نيست

خجسته درگه محمود ز اولي درياست           چگونه دريا كان را كرانه پيدا نيست

شوم به دريا غوطه زدم نديدم در             گناه بخت منست اين، گناه دريا نيست

انتساب اين شعر با توجه به تضميني كه نظام الدين محمود قَمر شاعر قرن هفتم هجري و مداح ابوبكر بن سعد بن زنگي به آن كرده و در آن اين شعر را به عنصري نسبت داده به فردوسي محل اشكال است ،به ويژه كه از لحاظ سبك شعري بيش از آنكه با سبك شعري فردوسي نزديكي داشته باشد به شعر عنصري نزديك است.

همچنين نويسندگان عرفات و مجمع هم شعر ذيل را از آن فردوسي دانسته اند:

اگر بدانش اندر زمانه لقمان وار                سراي پرده عصمت بر آسمان زده اي

وگرز كتب فلاطون و ارسطا طاليس        هر آنچه هست پسنديده پاك بستده اي

اگر سپهبد سيصد هزار شهر بوي      و گر برهمن ششصد هزار بتكده اي

به پيش ضربت مرگ اين همه ندارد سود        همي ببايد رفتي چنانكه آمده اي

كه هر چند اين شعر به فرد ديگري نسبت داده نشده است، اما لحن سنگين شعر از يك طرف و فاصله ثبت آن در تذكره ها با زمان فردوسي دو اصلي است كه انتساب آن را به اين شعر با ترديد روبرو مي كند.

 

4ـ رباعي:

 

بيشترين اشعار منتسب به فردوسي در تذكره ها در قالب رباعي سروده شده است. نزديك به 12 رباعي مختلف در كتب گوناگون به فردوسي نسبت داده شده است. رباعي هاي "مستست بتا چشم تو و تير بدست ..." نقل شده در هفت اقليم و مجمع الفصحا، "اگر دل دهدم كز تو شكايت كنمي ..." نقل شده در عرفات و رياض الشعرا، "از جود تو خيزد اي شه بافرهنگ ..." نقل شده در عرفات، "تا چند نهي بر دل خود غصّه و درد ..." نقل شده در آتشكده آذر، "دوش از سر لطف و بنده پروردن خويش ..." ثبت شده در مخزن الغرايب، آتشكده و مجمع الفصحا، "فردوسي را دليست دور از تو كباب ..." نوشته شده در عرفات و مخزن الغرايب و "غم در دل من درآمد و شاد برفت ..." ثبت شده در عرفات و مجمع الفصحا معروفترين اين رباعي ها هستند. نكته بارز در تمامي اين رباعي ها كه باعث مي شود در صحت انتساب آنها به حكيم توس دچار شك و ترديد شويم فاصله زماني به نسبت زياد ثبت آنها در كتابهاي شرح احوال شعرها و تاريخ ها مي باشد، زيرا كه كمترين فاصله ضبط اين اشعار به عنوان بخشي از آثار فردوسي تا زمان فوت وي نزديك به دو قرن مي باشد و در اين فاصله زماني نيز تذكره هاي بسياري بدون اشاره به اين انتساب اشعار فوق الذكر به فردوسي منتشر شده است. ديگر نكته مهم نيز كه بايد پس از تأمل بر آن انتساب يا عدم انتساب اين اشعار به حكيم توس را مورد بررسي قرار داد سبك اين اشعار و كلمات به كار رفته در آنها است كه در اكثر موارد نه سبك و نه كلمات در دوران زندگي فردوسي حداقل در منطقه اي كه او زندگي مي كرده مورد استفاده قرار نمي گرفته اند.

5 ـ اشعار پراكنده و تك بيتي ها :

 

صرف نظر از چهار نوع خاص شعري كه در بالا به آنها اشاره شد بيت هايي همچون:

همه بندگانيم و خسرو پرست                من و گيو و گودرز و هر كس كه هست

و يا

نژاد از دو كس داشت آن نيك پي                        ز افراسياب و ز كاووس كي

نيز كه نقطه مشخصه همه آنان استفاده از نام پهلوانان شاهنامه است به فردوسي نسبت داده شده حال آنكه اغلب اين اشعار كه همگي در بحر متقارب سروده شده است به گواه تاريخ نگاران از شاعراني ديگر است ، به طور خاص هر دو بيت ذكرشده در بالا را بنابر نقل حافظ ابرو، نويسنده زبده التواريخ خود به نظم درآورده و حتي در كتاب خود به اين مسئله اشاره هم كرده است، اما در سالهاي بعد بدليل شباهت آنها به ابيات شاهنامه به اشتباه به حكيم توس نسبت داده شده اند.

 

نتيجه:

 

براساس آنچه در بالا ذكر گرديد مي توان برداشت كرد كه منتسب كردن اشعار گوناگوني در ادوار مختلف به حكيم توس كه در اغلب موارد عدم صحت اين انتساب بر همگان مشخص شده براساس دلايل ذيل بوده است:

1ـ پارسي ستيزي: درباره برخي از اشعار خواسته آنها كه به نوعي به بزرگي محمود غزنوي و يا سرودن يوسف و زليخا توسط فردوسي براي سلطان بغداد و يا طغان شاه سلجوقي اشاره مي كند،بايد عنوان كرد به واقع سبك كنندگان آنها به نام فردوسي قصد دارند اين موضوع را القا كنند كه فردوسي برخلاف گفته هاي خويش و ساير شاعران پارسي گوي كه او را ناجي زبان فارسي مي دانند مردي دون پايه بوده كه براي كسب مال و منال به هر زباني و براي هر كسي شعر مي گفته و براي او فارسي و ترك و عرب فرقي نداشته است.

2ـ شيعه ستيزي: گروه ديگري از افرادي كه سعي كرده اند اشعاري را به فردوسي نسبت دهند آناني هستند كه با توجه به مذهب شيعه فردوسي سعي در خوار كردن او و بالطبع مذهبش داشته اند. مهمترين اين افراد كساني هستند كه سعي كرده اند در هر چارچوبي كه شده يوسف و زليخا را از جمله كارهاي فردوسي معرفي كنند تا بدين صورت و با توجه به داستان تقديم شدن اين منظومه به سلطان عباسي كه مخالف مسلم علويان بوده از يك سو و داستان تقديم شدن شاهنامه به محمود غزنوي كه او هم دشمن شناخته شده شيعيان بوده، مردمان شيعه را كه فردوسي نماد آنها قلمداد مي شده انسانهايي دنيوي و طرفدار لذت آني كه براي كسب آسايش حتي به هر ذلتي تن مي دهند معرفي كنند.

3ـ ايران دوستي: سومين گروهي كه سعي كرده اند اشعاري را به فردوسي نسبت دهند افرادي هستند كه درست با انديشه اي خلاف انديشه گروه اول به اين كار مبادرت كرده اند. اين افراد تلاش كرده اند تا با منتسب كردن اشعاري در چارچوبهاي گوناگون شعري به حكيم توس او را كاملترين شاعر ايران زمين معرفي كرده و بر اين پايه انديشه هاي او را هم برترين انديشه قلمداد نمايند. بقاياي اين گروه تا سالهاي اخير هم فعاليت داشته و دارند، آنچنان كه در سالهاي قبل از انقلاب شعر ذيل به نقل از فردوسي و به عنوان يكي از اشعار مستقل او توسط طرفداران اين انديشه دركتب درسي مدارس گنجانده شد:

يا مرگ يا وطن

هنر نزد ايرانيان است و بس                             ندارند شير ژيان را به كس

همه يك دلانند و يزدان شناس                      به گيتي ندارند در دل هراس

چو ايران نباشد تن من مباد                     بر اين بوم و بر زنده يك تن مباد

همه سر به سر تن به كشتن دهيم          از آن به كه كشور به دشمن دهيم

چنين گفت موبد كه مردن به نام           به از زنده دشمن بر او شادكام

اگر كشت خواهد همي روزگار                        چه نيكوتر از مرگ در كارزار

نكته جالب توجه اين است كه تمام ابيات به كار رفته در بالا از جمله سروده هاي فردوسي است با اين تفاوت كه هر كدام از بخشي از شاهنامه به عاريت گرفته شده و با در كنار هم گذاشته شدن به شعري جديد تبديل شده است.

مآخذ

1ـ مجتبي مينوي ـ فردوسي و شعراء ـ تهران ـ آبان 1346ـ انتشارات انجمن آثار ملي .

2ـ نظامي عروضي ـ چهار مقاله ـ تهران ـ 1375ـ جامي .

3ـ سيد محمود بير سياقي ـ زندگي نامه فردوسي ـ تهران ـ 1383ـ قطره .

 

 


کلمات کلیدی: