ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦  

به نام خدا

چراغ برات

آيين همنشيني خراسانيان با مردگان

استاد:دكتر عسگري خانقاه

دانشجو:رضا سليمان نوري

بهار 86

 

سرآغاز

مردم خراسان در نيمه‌هاي ماه شعبان هر سال يعني  طي روز هاي دوازدهم تا چهاردهم شعبان با برگزاري مراسم مذهبي ويژه اي با عنوان برات ياد و خاطره عزيزان از دست رفته را گرامي داشته و به ياد مردگان خيرات مي كنند. دامنه اين رسم آن چنان گسترده است كه به ماه شعبان در اين منطقه  ماه برات نيز می گویند.

مراسم شب‌هاي برات يا چراغ برات سابقه‌اي ديرينه و ريشه‌دار دارد. پژوهش حاضر به منظور بررسي سابقه و تطور اين رسم و باور خراساني و نشان دادن اين امر صورت گرفته كه برات رسمي ايراني اسلامي ونه فقط اسلامي است.

بدان دليل كه مراسم چراغ برات در سه شب و روز يازده تا چهارده و يا دوازده تا پانزده ماه قمري شعبان برگزار مي‌شود در نگاه نخست همگان آن را  آييني عربي- اسلامي تلقي مي كنند  اما با توجه به اينكه  نه در گذشته هزار وچند صد ساله حضور اسلام در ايران و نه در حال حاضر اين سنت به صورت كامل از سوي هيچ كدام از  پيشوايان ديني مورد تاييد قرار نگرفته است در اسلامي بودن صددرصد آن ترديد است . از سوي ديگر با توجه به اينكه اين رسم برخلاف ساير رسوم  ملي ايراني همچون نوروز و يلدا و چهارشنبه سوري و ... مورد توجه حكومت‌هاي ملي ايراني يا حداقل مدعيان حكومت ملي  و نهادهاي رسمي كشور  ، چون روزنامه‌ها و راديو  تلويزيون نبوده و نيست ايراني بودن كامل اين آيين نيز محل ترديد است .

با اين همه شواهدي هست كه نشان مي دهد اصل اين آيين برگفته از اعتقادات و رسوم ايران باستان است كه پس از اسلام و خاصه در دوراني كه نهضت شعوبي گري در ايران والبته در راس همه مناطق آن ،خراسان براي ايراني كردن اسلام تلاش مي كرد رنگ و بوي اسلامي گرفته و براين اساس آييني  ايراني و ريشه‌مند است . لذا با توجه به بي‌توجهي ارگان‌هاي ملي كشوري و مذهبي نسبت به اين مراسم و باورهاي آن ضرورت بررسي ريشه و سابقه اين آيين توسط دست‌اندركاران فرهنگ ايران زمين و به ويژه اهل خراسان محسوس است و در صورت توفيق گام فرهنگي در خوري در راه شناخت ايران و خراسان بزرگ خواهد بود.

براين اساس در اين مقال تلاش مي شود تا ضمن نگاهي به ريشه هاي تاريخي واسلامي اين رسم كهن نحوه اجراي آن در برخي مناطق خراسان هم مورد بازنگري وتامل قرارگيرد تا بدين گونه قدمي كوچك در راه حفظ واحياي اين سنت نكو برداشته شود.

گراميداشت  مردگان در بين ايرانيان

ايرانيان از ديرباز براي رفتگان خود احترام خاصي قايل بوده وسعي مي كرده اند كه به نوعي روح آنان را از خود راضي نگه دارند.ايشان برهمين اساس مراسمات گوناگوني داشته اند كه مراسم چراغ برات يكي از آنها است.

گرچه مراسم چراغ برات يا شب‌هاي  برات خراسان با اين عنوان و زمان براي عموم مردم ايران شناخته شده نبوده ورسمي با اين نام  در ميان آنان رايج نيست اما موضوع و مراسم آن براي همه ايرانيان آشنا است.

 مردم تهراني‌ها و اغلب  اهالي مناطق مركزي  ايران جمعه آخر اسفند را بي آن كه نامي خاص براي آن داشته باشند به مردگان خود و خيرات براي آنها اختصاص مي‌دهند. اهالي مناطق گيلان و آذربايجان و يزد نيز برخي  از جمعه هاي ماه رجب را به نام رغايب يا ليلت الرغائب نامگذاري كرده ودر آن ايام به زيارت ديار خاموشان رفته واقدام به خيرات براي درگذشتگان مي كنند.برخي  ديگر از مردم ايران نيز آخرين روزهاي سال شمسي و آخر اسفند را با نام عيد علفه يا عيد مرده‌ها به اين امر اختصاص مي‌دهند.

مردم بخشي از مناطق استان مركزي وهمچنين مردم كردستان نيزهمانند خراسانيان  مراسمي بانام برات دارند اما با اين تفاوت كه تنها روز چهاردهم شعبان را شامل مي شود.حال با توجه به مطالب گفته شده دربالا مي توان نتيجه گرفت هرچند  بررسي ريشه و سوابق آيين چراغ برات در خراسان به ظاهر پژوهشي براي شناسايي يك رسم كهن در بخشي از سرزمين ايران است اما به واقع بررسي سوابق ساير عناوين اين مراسم نيز هست و خلاصه اين كه اقدامي است براي بازشناسي سنتي كهن كه به مروز زمان پاره پاره گشته است و هر بخش نامي به خود گرفته وبراثر شرايط زماني ومكاني با ساير بخش هاي ديگر تفاوت يافته است.

پس از سير و تأمل در مراسم ، باورها، عناوين و ايام اين آيين ايراني _ اسلامي به وضوح معلوم مي‌شود كه چنين باور و رفتاري از به هم پيوستن دو چشمه ايراني و اسلامي پديد آمده كه هر كدام از جايي دور دست يكي از فلات ايران و هزاران سال پيش و ديگري از جزيرت العرب نشأت گرفته و در ايران به هم رسيده و تشكيل آيين موجود را داده‌اند.

سرچشمه ايراني برات

سرچشمه عربي ـ اسلامي برات

گرچه اغلب مردم مسلمان از بلخ و بخارا تا بغداد و مصر در سده‌هاي ميانه بعد از اختلاط اسلام و ايران در ماه شعبان متوجه گورستان‌ها و زيارت قبور كسان خود مي‌شده‌اند، اما بعيد است كه ماه شعبان براي اين امر ويژگي و توصيه‌اي از سوي شارع دين مبين اسلام به همراه داشته باشد. بلكه به نظر مي‌رسد كه بعضي تشابهات و همخواني‌هاي اين ماه با برج اسفند ايراني باعث شده تا آداب فروردگاني برج اسفند به ماه قمري شعبان افتاده و نام ليله‌البرات  و شب چك گرفته باشد.

ماه شعبان كه تا پيش از لغو كبيسه (به فرموده پيامبر اسلام) تقريبا با ماه اسفند شمسي منطبق بوده است،‌از فرداي ظهور پيامبر اسلام بعضي ويژگي‌ و قداست‌هاي حائز اهميت البته بي‌هيچ اهميتي براي يادبود مردگان يافته است. اولا گفته شده است كه در اين ماه ولادت امام حسين صورت گرفت و پيامبر را بسيار شادمان ساخت. ديگر اينكه در روز پانزدهم ماه شعبان بوده كه پس از 18 ماه قبله‌گاهي بيت‌المقدس، قبله از بيت‌المقدس به كعبه انصراف و تحويل يافته است. پس از اين واقعه ماه شعبان نزد اعراب و مسلمين از اهميت خاصي برخوردار شد،‌ به طوري كه در سده‌هاي نخستين اسلامي شب نيمه شعبان براي تمام امت شبي مبارك و عيدي بزرگ بوده است. به نوشته مقدسي دانشمند و سياح ايراني‌الاصل ساكن بيت‌المقدس سده چهارم هجري نيمه شعبان يكي از عيدهاي مهم اسلامي بوده و در بيت‌المقدس بهتر و زيباتر از هر جاي ديگر برگزار مي‌شده است چنان كه رمضان در مكه ، دو عيد[فطر و قربان] در اصقليه (ظاهرا سيسيل) و عرفه در شيراز و آدينه در بغداد و عاشورا در مكه به نيكي برگزار مي‌شده است.

نكته قابل ذكر اينكه، گرچه به اعتقاد شيعه اماميه ولادت امام غائب (در سده سوم هجري) هم در نيمه شعبان روايت شده است، اما پيداست كه براي امت اسلامي غيرشيعه اين امر خبر مهمي نبوده است.

  دو دليل براي اين امركه مردم مسلمان ايران در سده‌هاي سوم و چهارم هجري آيين و مراسم ياد درگذشتگان و پذيرايي از روان و فروهر آنان را به نيمه ماه شعبان انتقال داده و نام ليله‌البرات يا چراغ برات و شب چك به آن داده‌اند،وجود دارد كه تا حدي قانع كننده است. اول اينكه اگر حساسيت ايرانيان زرتشتي را نسبت به هر ماه و روز سال، از نظر رفتار ديني و اعتقادي، درنظر بگيريم و توجه داشته باشيم كه آنان عيد مردگان را در سده‌هاي سوم و چهارم در برج هشتم سال يعني آبان‌ماه برگزار مي‌كرده‌اند، پذيرفتني خواهد بود كه پس از اسلام آوردن هم باز متمايل باشند كه در ماه هشتم سال اسلامي قمري، يعني شعبان، به برگزاري اين مراسم بپردازند. ديگر اين‌كه شعبان قمري تا سال 11 هجري، كه در آن سال بنا به آيه انما النسئي زيادت في‌الكفر... لغو كبيسه توسط اعراب صورت گرفت با برج اسفند شمسي منطبق بوده و ريشه و اصل عيد آبانگان يعني  فروردگان خاص آستانه بهار و ماه اسفند بوده است.

حال اگر به اختلاط پيش از اسلام اعراب با ايرانيان و تاثير شديد بعضي از قبايل عرب از فرهنگ و تمدن ايران هم توجه داشته باشيم، اين مسئله كه باور و آيين فروردگاني ايراني مربوط به ماه اسفند، پس از اسلام رنگ و بوي اسلامي گرفته و به دليل فوق به ماه شعبان افتاده باشد.غير قابل قبول نمي نمايد. هرچند ممكن است دلايل ديگري هم براي اين انتقال و تحول بوده باشد.

مراسم ويژه برات

از ريشه هاي اسلامي وايراني  برات كه در گذريم بايد گفت كه آيين برگزاري اين مراسم نيز سرشار از نكات جالب توجه است. بر اساس اعتقادات مردم خراسان  در اين سه شبانه روز مردگان آزاد بوده و زندگان با احسان براي آنها نه تنها تلاش مي كنند تا برات آزادي آنان را از آتش جهنم كسب كنند بلكه آزادي خود از آتش جهنم را نيز از امام دوازدهم خواستار مي شوند.اعتقاد اغلب مردم خراسان بر اين است كه در اين ايام  برات انسان نو مي شود و  به عبارتي سرنوشت او رقم مي خورد، به طوري كه درنقاط روستايي  خراسان در شب پانزدهم نيمه شعبان به پشت بام رفته و در مهتاب (اگر شب مهتابي باشد) ايستاده و به سايه خود نگاه مي كنند و از اين طريق سرنوشت خود و اقوام خود را در آن سال پيش بيني مي كنند .

 اقشار مختلف مردم به ويژه كساني كه به تازگي عزيزي را از دست داده‌اند در اين روز با حضور در مزار اموات ضمن درخواست آمرزش و زنده نگهداشتن ياد و خاطره درگذشتگان، آنان را در بركات ميلاد يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي شريك مي‌سازند.

برات در خراسان مصداقي براعتقاد به اصل معاد است كه مردم اين خطه با انجام اعمال مخصوصي به استقبال آن مي‌روند. اين مراسم به مدت سه روز و با عناوين مختلف برگزار مي‌شود و مردم هر روز آن را با بزرگداشت قشر خاصي از مسلمانان برگزار مي‌كنند.

 برات غريبان، برات اسرا، برات مسافران، برات زنده‌ها و برات مرده‌ها از عناويني است كه براي اين سه روز در نقاط مختلف خراسان استفاده مي شود كه از اين ميان برات مرده‌ها در  ۱۴شعبان با شور و حال خاصي برگزار مي‌شود.

پخت انواع نانهاي سنتي مانند روغن جوشي، چلبكي، كماچ، ساچ و حلوا و پخش آن دربين مردم به ويژه كودكان ازمراسم ايام برات در شهرهاي گوناگون  خراسان است. مردم اين منطقه از كشورمان  اعتقاد دارند پخت اين خوراكيها بايد قبل از غروب آفتاب صورت گيرد.

روز سيزدهم شعبان در برخي شهرهاي خراسان  به برات زنده‌ها شهرت دارد و مردم در اين روز به شكرانه نعمت سلامتي به پخش شيريني و شكلات مي‌پردازند. در غروب روز سيزدهم شعبان نيز كساني كه به‌تازگي عزيزي رااز دست داده‌اند اقدام به پخت نوعي نان سنتي به نام روغن جوشي كرده و آن را بين مردم تقسيم مي‌كنند. اعتقاد مردم اين خطه بر اين است كه اگر عروس خانواده روغن جوشي را بپزد ارواح تازه‌گذشتگان از اين خيرات بهره بيشتري مي‌برند.

 در روز  ۱۴شعبان نيز كه به برات مرده‌ها شهرت دارد مردم با حضور بر سر قبور خويشاوندان ، خواندن فاتحه و پخش انواع شيريني، شكلات، ميوه و نانهاي سنتي ياد و خاطره عزيزان خود را گرامي مي‌دارند.

 در اين روز كساني كه به تازگي عزيزي را از دست داده‌اند با پهن كردن فرش ، خيرات، پخش انواع خوراكي و خواندن روضه ياد و خاطره تازه گذشته را گرامي مي‌دارند. قرائت قرآن و فاتحه نيز در اين راستا هديه‌اي است كه از سوي مردم نثار روح درگذشتگان مي‌شود.

نكته جالب توجه اين است كه هرچند ايام برات سه روز است اما در برخي از روستاها وهمچنين مناطقي كه هنوز روابط طايفه اي مستحكم است در صورتي كه تعداد درگذشتگان سال بيش از سه نفر باشد مراسم را از ابتداي ماه شعبان آغاز كرده وهر روز در منزل يكي ازدرگذشتگان   مجلس عزا و روضه همچنين  مراسم قرائت قرآن برپا مي‌شود. مردم دراين روستاها به چند گروه تقسيم شده و هر گروه در قسمتي از روستا در جمع بازماندگان متوفي به قرائت قرآن مي‌پردازند. مردم در اين روستاها عصر روز سيزدهم شعبان با حضور بر مزار اموات و خواندن فاتحه، ياد و خاطره آنان را گرامي مي‌دارند. در روز چهاردهم شعبان نيز تمام اهالي روستا به صورت دسته‌جمعي در خانه آخرين خانواده اي كه  عزيزي را از دست داده‌اند جمع شده و براي متوفي فاتحه مي‌خوانند. از ديگر مراسم روز برات كه بيشتر در روستاها رونق دارد اجراي مراسمي برات خواني است. دراين مراسم جوانان و نوجوانان روستا به خانه افرادي كه به تازگي عزيزي را از دست داده‌اند مراجعه كرده و اشعاري را در يادآوري روز برات قرائت مي‌كنند. اهالي خانه نيز از آنچه درخانه موجود است مانند خرما، شكلات، نقل و نبات، لنگاش پخته، عناب و گردو به آنها مي‌دهند و بدينوسيله از آنها تشكر مي‌كنند. در روستاها رسم بر اين است كه شب نيمه شعبان تمام چراغهاي خانه بايد روشن باشد. اعتقاد روستاييان بر اين است كه در اين شب ارواح مردگان آن خانه به محل زندگي خود مي‌آيند و اگر چراغ خانه روشن باشد براي اهالي خانه دعاي خير نموده و در غير اين صورت آنان را نفرين مي‌كنند. از مشتركات مراسم برات كه بگذريم مردم برخي مناطق خراسان آيين هاي خاصي براي اين ايام دارند كه در ذيل به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم:

برات در كاشمر

مردم كاشمر در روزهاي چراغ برات   علاوه بر مراسم عمومي كه در همه مناطق خراسان مشترك است طي سال هاي گذشته خیمه ها و چادر ها يي  بر فراز قبور عزیزان نصب كرده واين دوره زماني را برسرقبر عزيزان خود بيتوته مي كردند.در كاشمر رسم براين است كه بر حسب رابطه بزرگی و کوچکی سني  بر سر قبر  عزیزان  سفر کرده حاضر مي شوند  وفاتحه ای مي خوانند و خرمایی و نقلی و شکلاتی و تکه ای حلوا نوش جان مي کنند و مي روند.بر اين اساس افراد يك فاميل صبح روز دوازدهم به سراغ  پيرترين فرد درگذشته فاميل رفته وباحضوردر چادر خانواده او به ايشان تسليت مي گويند وپس از خواندن فاتحه  به سراغ بزرگ بعدي فاميل مي روند . اين ديدار سلسله مراتبي از خانواده درگذشتگان ادامه دارد تا در آخرين ساعات عصر روز چهادهم  همه فاميل به سراغ خانواده كوچكترين متوفي فاميل رفته وبا دادن تسليت به او وخواندن فاتحه آنان را در جمع كردن چادر خود ياري مي كنند وبدين گونه خبر از پايان مراسم مي دهند.اين اقدام را مي توان نوعی یاری گری در وادی تسلیت گویی و ابراز همدردی ونوعی صله رحم همگانی وترویج عاطفه همگاني محسوب كرد. در آخرین ساعات 14 شعبان بعد از نماز مغرب و عشا  نيز  هر فرد به تعداد آرزوهای پاک و خالصانه اش ترکه ای از درختی پاک سرشت (انار و انگور) مهیا و در چهار گوشه پشت بام خانه اش نصب می کند و بر انتهای هر ترکه تکه ای پنبه و یا پارچه ای پاک به نیت آرزوی مورد نظر خود وصل می كند.سپس فرد به تنهایی و یا در حضور خانواده نیت و آرزویش را بعد از حمد و ثنای خدا و صلوات بر نبی اکرم (ع)  و طلب سلامتی برای امام زمان (عج) مطرح کرده و خدا را به حق   ولی عصر (عج)قسم می دهد تا گره گشایی مشکلاتش باشد.تصور بفرمایید روستایی را که همه بر پشت بام برای چند ثانیه ترکه های را روشن کرده باشند.البته این رسم چند دهه است که به صورت جمعی برگزار نمی شود و فردی شده است.

برات در روستاي افضل آباد بيرجند

محمد تقي راشد در مقاله اي با عنوان "برات، براتي" نوشته است:

"آنچه در زير مي آيد مراسمي است كه در ماه شعبان براي مردگان... در روستاي افضل آباد... برگزار مي شود... نگارنده خود تا سال 1377 تقريباً همه ساله ناظر برگزاري اين آيين بوده است و مي داند كه تا سال 1353 كه قنات قديمي روستا نخشكيده بود و مردمش جلاي وطن نكرده بودند به همين روال انجام مي شده است. يادآوري مي كند كه اين آيين ويژه اين روستا يا منطقه نيست، تا آنجا كه آگاهي دارد در تمام منطقه قاينات، و شايد بيشتر نقاط ايران، مراسم مشابهي در همين ماه به احترام مردگان و براي شادي روانشان برگزار مي شود.

... ماه شعبان را عامه ماه برات مي گويند و مشهور است كه اين ماه از آن مردگان است... از آغاز اين ماه و بويژه از روز دهم توجه به مردگان مخصوصاً مردگاني كه نخستين سال درگذشت آنان است فزوني مي گيرد... نزديكيهاي غروب هر روز غالباً گورستان دهكده شاهد اجتماع اهالي روستاست كه براي آمرزش مردگان بر مزارشان گرد مي آيند و احياناً در آن جا نان و خرما و نقل پخش مي كنند. اوج مراسم و پايان آن روز چهاردهم شعبان است كه به روز "برات" شهرت دارد.

در اين روز همه مردم روستا از ساعت ده صبح به تدريج در گورستان عمومي گرد مي آيند... نزديك ظهر هر يك از خانواده ها به حسب توانايي خود سيني يا مجمعه اي از خرما و نقل پر مي كنند، اين نياز اصطلاحاً "براتي" خوانده مي شود و بر روي آن پارچه اي (= مجمعه پوش) مي اندازند و آن را از خانه تا گورستان بر روي سر مي برند و بر روي گور مي گذارند و بر سر هر گور يك يا چند تن از بستگان نزديك مرده مي نشينند. غالباً يك ظرف آب و به ندرت يك دسته سبزي نيز بر روي گور گذاشته مي شود. در حالي كه بوي اسپند و كندر فضاي گورستان را خوشبو كرده مردم روستا دسته جمعي بر يكي از گورها گرد مي آيند... در پايان براي بازماندگان نيز دعا مي كنند... پس از دعا مجمعه پوشها كنار مي رود؛ و از براتي ابتدا مقداري در دستمال "براتي خوان" ريخته مي شود و بازمانده آن ميان بينوايان و كودكان پخش مي شود. آنان كه استطاعت دارند براي مردگان خود نان مخصوصي مي پزند كه آن را "روغه جوشي" rugajuvsi (= روغن جوشي) مي نامند. اين نان خمير فطيري است كه بسيار نازك و به شكل دايره با قطر تقريباً 20 سانتي متر در روغن پخته مي شود و غروب روز چهاردهم (شب پانزدهم) ميان بينوايان بخش مي شود. غروب روز چهاردهم شعبان آخرين مراسم در گورستان انجام مي گيرد، و همزمان با تاريكي شب پس از بازگشت از گورستان در چهار گوشه اتاق نشيمن هر خانواده شمع روشن مي شود- غالباً به جاي شمع از پنبه آغشته به روغن منداب استفاده مي شود.

مردم چنين مي پندارند كه روان مردگان خانواده در شبهاي برات گرداگرد خانه مي چرخند و بستگان خود و اعمال و رفتارشان را مي نگرند. و روشن كردن شمع و تقسيم خيرات و خواندن قرآن و آمرزش خواهي براي آنان خشنود و شادشان مي كند و آنها را از عذاب مي رهاند. و اگر خانه اي در شبهاي برات تاريك و چراغش خاموش باشد، روان مرده يا مردگان آن خانه ناخشنود است. افروختن شمع دليل ديگري نيز دارد. پندار مردم بر اين است كه: نور و روشنايي تا سال ديگر همچنان در خانه خواهد بود، و مخصوصاً مراقب اند كه شمعهاي روشن شده تا آخر بسوزند، چه اگر در ميان كار خاموش شوند يا عاملي سبب خاموشي آنها گردد چراغ عمر يكي از افراد خانواده پيش از رسيدن برات ديگر خاموش خواهد شد، و بدين ترتيب مراسم برات پايان مي پذيرد".

برات و چراغ آن در روستاي "كاريزك" تربت حيدريه

مرحوم حسينعلي راشد (فوت 1359)، واعظ دانشمند عصر ما، در شرح حال پدر روحاني و با تقواي خويش "حاج آخوند" (1250-1322) با عنوان فضيلتهاي فراموش شده به شبهاي برات و "روغن جوشي" خوشمزه آن زمان هم اشاره كرده، آنگاه در توضيح برات افزوده است: "شبهاي دوازدهم و سيزدهم و چهاردهم ماه شعبان را برات مي نامند" و در آن شبها بر سر گورها مي روند و براي مردگان فاتحه مي خوانند و طلب آمرزش مي كنند و "روغن جوشي" مي پزند و خيرات مي كنند. ايشان پختن روغن جوشي در آن زمان را چنين توصيف كرده است:

"آن گرده هاي ناني است كه از خمير به اندازه يك بشقاب كوچك درست مي كنند و به جاي آن كه در تنور بپزند ميان روغني كه در ظرفي داغ كرده اند مي اندازند تا پخته و سرخ رنگ شود. پس بيرون مي آورند و گرده ديگري را در روغن مي افكنند و در آخر بر روي آنها خاكه قند مي پاشند، و بسي خوش طعم و لذيذ مي گردد. و اين روغن جوشي را فقط در اين شبها درست مي كنند....

اين سه شب كه ذكر شد اختصاص به مردگان دارد، و شب پانزدهم ماه شعبان هم عيد زنده هاست كه آن را "عيد برات" مي گويند و در آن شب "چراغ" برات را روشن مي كنند.

چراغ برات در ده به اين صورت روشن مي شد كه به شماره هر يك از افراد خانواده سيخ باريكي را مي گرفتند و بر يك سر آن تا نزديك نيمه پنبه مي پيچيدند، و چنين سيخ پنبه پيچيده اي را در محل ما "مولي" يا "موليك" مي گويند. آنگاه همه آنها را دسته كرده بر ساقه آنها فتيله اي از پنبه مي پيچيدند تا چون دسته گلي به هم بسته مي شد. پس آن طرف را كه پنبه پيچيده شده بود در روغن كره خوراكي فرو مي بردند و روشن مي كردند. پايين سيخها را كه به هم بسته شده بود با مشت گلي بر بالاي در اتاقي كه نشيمن داشتند، البته از طرف بيرون، مي چسباندند. اين دسته موليك همچنان بر بالاي در مي سوخت، و از زير آن به داخل اتاق مي رفتند و بيرون مي آمدند و كف دست خود را بر آن آتش مي گرفتند و بر صورت مي كشيدند و صلوات مي فرستادند. كودكان را هم كه قدشان نمي رسيد از زمين بلند مي كردند تا كف دستشان را بر آتش چراغ برات بگيرند و بر چهره بكشند و متبرك بشوند"

چراغ برات در مشهد سالهاي 30-1300   

پژوهشگر و صاحب خبري مشهدي كه در دهه سي از قرن حاضر آداب و رسوم و رفتار و پندار مردم زادگاه خويش را از سالهاي نوجواني تا سنين كمال خود (1300- 1330) مي نوشته، در اين باره آورده است:

"در آن زمان از دوازدهم تا پانزدهم شعبان چراغ برات ناميده مي شد. در اين ايام همه به زيارت اهل قبور مي رفتند و با دادن خيرات و تلاوت قرآن ارواح در گذشتگان خود را خشنود مي ساختند... آن سال به علت اين كه هم برادرم مرده بود و هم شوهر عمه ام، از آغاز چراغ برات بيشتر قوم و خويشان بر سر قبر آنان گرد آمدند... شب پانزدهم كه هم شب آخر برات و هم شب تولد حضرت حجت به شمار مي رفت، قبرستان غلغله بود. دسته دسته زن و مرد و بچه مي آمدند و گله گله سر قبر اقوام خود مي نشستند و سوگواري مي نمودند. يك جا گروهي دور گوري گرد آمده با صداي بلند مي گريستند و به سر و صورت خود مي زدند. نزديك آنان مرد ژنده پوشي دو زانو نشسته بود و قرآن مي خواند. پيرمرد سقايي نيز با مشك چرمي پرآبي ايستاده بود و دم به دم مي پرسيد "بريزم؟ بريزم كه روح خدا بيامرز تازه شه؟" "... يك جا روي قبري قاليچه اي و روي آن حوله سفيدي گسترده، يك جفت لاله يك رحل قرآنِ آن، يك قندان قهوه بوداده و چند بشقاب حلوا و يك گلدان گل روي حوله چيده بود. يك جا پيرزن و مرد جواني با دو سه بچه دور گوري حلقه زده و روي آن سفره انداخته بودند، هر كس از نزديك شان مي گذشت يك لقمه به دستش مي دادند و مي گفتند فاتحه بخوان... صداي قاريها و روضه خوانها، شيون و زاري زنها، فرياد فروشندگان آب و بوي گلاب و حلوا و دود قليان و چپق و اسفند به ديار خاموشان جلوه خاصي بخشيده بود، ولي با غروب آفتاب اين جوش و خروشها به خاموشي گراييد."

همه باورها و اعتقادات آن زمان مردم مشهد را هم چنين به رشته تحرير كشيده است:"در منزل ما بجز نامادري ام... و دختر عيال ديگر پدرم... هيچ كس نبود، و آنها با هم بگو مگو داشتند. مادرم مي گفت: پاشو برو يه ذره حلوا بند از رو پشت بام، تا در اين شب مرده هامان خوشحال بشن.

و خواهرم مي گفت: ما كه اين جا هيشكي نداريم.

- چطور هيشكي نداريم؟ از زير بته كه در نيامديم، شبهاي برات به همه مردگان برات آزادي مي دن. هر كجا باشن به يك طرفه العين خودشان را به خانه اقوامشان مي رسانند. مرده از همه چيز آگاهه، مي تواند به همه جا بره. روح خدا بيامرز مادرت از ده به شهر مياد، و روح والدين منِ عاصي هم از كرمان پرواز مي كنه مياد خراسون. اول هم مي رن زيارت، بعد يكراست ميان لَب پشت بام خانه مان گوش مي دن و بو مي كشن كه ببينند به فكرشان هستيم يا نه. اگر بفهمن كه خداي نكرده هيچ كار براشان نكرديم دست خالي و نااميد بر مي گردن؛ اونوخت پيش همقطاراشان، كه هر كدام يه چيزي با خودشان آوردند، سرشكسته مي شن و تا چراغ برات سال ديگه همه سركوفتشان مي دن كه: بي كس و كارن و هيشكي بيادشان نيست...".

شبهاي برات در فردوس

آخرين گزارش مكتوبي كه نگارنده در اين باره ديده است عنوان "شب برات، يا شب آزادي مردگان در تون (= فردوس)" را دارد، كه به قلم پژوهشگري خراساني در سال 1350 فراهم آمده است. ايشان نوشته اند:"در فردوس مراسم براتي را در دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم شعبان برگزار مي كنند. نخست با ياد مردگان خويش به پختن "روغن جوشي" مي پردازند كه تهيه اش با آرد گندم، زردچوبه و روغن كنجد است. پس از پخته شدن روغن جوشي به روي آن شكر هم مي ريزند. بعد در ساعات روز راهي گورستان مي شوند و در آن جا هر چه با خود آورده اند، از جمله همان روغن جوشيها، حلوا و خرما... را در ميان گدايان و تنگدستان پخش مي كنند" و معتقدند "خير" از "خيرات" سر بر مي زند. در شب چهاردهم و پانزدهم شعبان به هنگامي كه ماه از همه وقت بزرگتر مي نمايد بخشي از اهالي تون به سوي قبرستان مي شتابند، و بخشي ديگر در خانه ها مي مانند. آنهايي كه براي خيرات راهي گورستان شده اند همراه خويش چوبهاي كوچكي مي بردند كه اندازه آن بيست سانتيمتر است، و سر آن پنبه پيچ و به روغن كنجد آغشته شده است. چوبها را در اصطلاح محل "مولك" مي گويند- مولكهاي روشن در پرتو ماه به هنگامي كه گورستان از مردگان موج مي زند فضايي بس تأمل انگيز به وجود مي آورد. آن دسته كه عزيزي را در گوري به خاك سپرده اند مي گريند و با زمزمه و دعا آمرزش و بهورزي براي "رفته" خود طلب مي كنند. ديگران (هم) كه در خانه ها مي مانند مولكها را به آتش مي كشند و به هر كجا كه دري هست مي آويزند؛ و معتقدند كه "مولك مي بايد تا به آخر بسوزد"، چه بهروزي و روشن زايي عمر را از اين تا به آخر رسيدن (= سوختن) به "باور" در گنجانيده اند. هنگامي كه مولكها را در سوراخ جا مي دهند مي خوانند: "آتِنا براتِنا، رُحمُتِنا" و مي خواهند كه نيكي و آمرزش شامل حالشان بشود...".

چراغ برات در خراسان، بويژه مشهد امروز

در حال حاضر تمامي مردم شهر مشهد و توابع آن (دشت طوس) به طور همگاني و جدي به مراسم "چراغ برات" در سه شب سيزده تا پانزده شعبان (ماه برات) مي پردازند. اصلي ترين كنش ايشان در شبهاي برات رفتن به گورستانها و زيارت خاك مردگان و عزيزان رخت بسته از جهان است. زيارت قبور و ياد مردگان و خيرات براي آن كوتاه دستان به قدري جدي و همگاني و مرسوم است كه اگر كسي در اين سه روز و سه شب به گورستان و زيارت خاك مردگان نزديكِ خود نرود متهم به بي قيدي و لاابالي گري و يا بي وفايي و قهر از مردگان خويش مي شود، لذا اگر كسي به اهميت شبهاي برات اعتقاد نداشه باشد باز هم مجبور است كه دست كم در يكي از روزهاي برات به سر گور بستگان خويش برود. در نتيجه تقريباً همه زندگانِ دشت توس لااقل در يك گورستان حاضر مي شوند، و بعضي كه در چند گورستان مرده دارند به همه آنها سر مي زنند. بنابراين حيات و زندگي در آن ايام از شهر و محل زندگان به ديار خاموشان منتقل مي گردد. افراد تنها به خواندن فاتحه و كشيدن چند خط بر سنگ گورها اكتفا نمي كنند، بلكه حتماً دمي چند را به همراه ديگران بر گرد گور، كه اغلب فرش شده است، مي نشينند و به مناسبت فصل با آب و شربت و ميوه و يا خرما و شيريني و... پذيرايي مي شوند. اگر هم خود صاحب مجلس و محفل باشند از ديگران پذيرايي مي كنند. گور هم از تزيين و تشريف بي بهره نمي ماند و به فرا خور حال و مكنت صاحب آن، و متناسب با تازگي يا كهنگي زمان درگذشت مرده، با يك فرش يا حوله كوچك و كم بها، يا با قاليچه و حوله و حلوا و شمع و لاله و گل و... آرايش مي يابد؛ به گونه اي كه اگر رهگذري ناآشنا به آن جمع نشسته بر سر گورها بنگرد در بُدو امر مي پندارد كه به ديدار مسافر تازه از سفر رسيده و يا بيماري تازه از بستر برخاسته آمده اند.به سبب آن كه افراد پيش از ظهرها را مشغول كارِ مستمر خود هستند، و در آن روزها تعطيلي اعلام نمي شود، اكثراً بعدازظهرها به گورستان مي روند، و تا قبل از تاريكي شب در آن جا مي مانند. اما ديار خاموشان با فرا رسيدن شب ديگر بار به خاموشي مي گرايد، ولي در خانه و منازل زندگان و كوي و برزن شهر حال و هوايي ديگر است. در اكثر خانه ها خيرات و مبرات داير است و روغن جوشي با حلوا و يا غذا پخته و توزيع مي شود. در كوچه و خيابان هم نقل و خرما و شيريني و... به رهگذران تعارف مي گردد، كه خورنده در عوض بايد فاتحه اي خوانده و يا بر ميت مربوطه رحمتي فرستد و آمرزش او را طلب كند. روغن جوشي اصلي ترين و واجب ترين خيراتي است كه بايد در اين ايام پخته شود. مواد به كار رفته و نوع پخت آن هم به گونه اي است كه انگار در نهايت لطافت و ملايمت براي ذائقه ارواح تدارك ديده شده است؛ و آن مخلوطي از آرد و شكر است كه به جاي تنور در تابه روغن پخته مي شود. اغلب هم با روغني پخته مي شود كه پر بوي تر و هوس انگيزتر شود، در گذشته روغن جوشي را با روغن "كنجد" كه پر بوي تر است مي پختند، و امروزه اگر ميسر باشد با روغن حيواني و گرنه با روغن دنبه و ... مي پزند. اما بانويي مشهدي الاصل و ميان حال مي گويد كه در گذشته تنها فقرا روغن جوشي مي پختند، مثل نوغاني ها. و مي گفتند بايد در آن شبها "بودُر كنيم"، اما ثروتمندان غذا انفاق مي كردند، چشم و هم چشمي و رقابت هم در مقدار و كيفيت غذاي اتفاقي آنها بي دخالت نبود.باور و اعتقاد عامه مردم مشهد در شبهاي برات نيز بر اين بود كه ارواح درگذشتگان در آن ايام "برات آزادي" مي يابند تا به هر كجا كه مايلند سير و سياحت كنند. لذا زندگان به خانه مردگان، كه همان گور ايشان است، مي روند. و هم شبها در خانه خود انتظار ورود آنها را مي كشند؛ و رفتارشان به گونه اي است كه انگار ارواح در آن شب با ايشان هم سفره و هم خانه اند. بانوان خانه دار و كدبانو چراغ خانه را زودتر از شبهاي ديگر روشن و ديرتر خاموش مي كنند، و گويا در گذشته اصلاً خاموش نمي كرده، و حتي در روز هم چراغ خانه را روشن نگه مي داشته اند.

اين شعر هم از مرحوم «اصغر ميرخديوي» در مورد مراسم چراغ برات است. 

ماه شعبون ماهيه يکسره خير و برکات

مشدي نيمه اي ماه ره مگه چراغ برات

از سه روز به نيمه مانده، سر خاکا محشره

مين قبرستونا گوش آدم از صدا کره

سور و سات قاريا خوبه و پولي مستنن

سبيل همه شا بسکه چربه، پوز مگردنن

مستنن پولي که الرحمن و ياسين بخنن

دو سه خط نخونده زود در مرن و جيم مکنن

سر قبرا مندزن قاليچه و روشم چراغ

شيخ قاريم نشسته خوش و شاد و سردماغ

ختم قرآني ره بايد بخنه، اي دو سه روز

پولشم خيلي خوبه توش نداره هيچ سوخت و سوز

سر قبرا جوونا لاله و گلدون مذارن

قوم و خويشاش همه هي نقل و نباتم مي يرن

اي سه روز تو هر خنه روغن جوشي پخته مره

قبايه که بري مرد خنه دخته مره!

شيريني سيوا، آجيل و ميوه سيوا، حلوا سيوا

خير و خيراتشم از زنا سيوا، مردا سيوا

از شکر، آرد برنج، تر حلواي زعفروني

همه شم چرب و چيلي و لاي لقمه ي نوني

رسم ايه بين گداها همه ره رسد کنن

اما چون خوشمزه يه، نره لاتا يم مستنن

همه ي اهل مشد چراغ برات شادن دگه

اعتقاد درن که مرده هايم آزادن دگه

سر قبرستون و خير و خيراتاشا، يک طرف

خير و خيرات ميون خنه هاشا يک طرف

اي سه روز تو هر خنه روغن جوشي و حلوايه

که بري هم مبرن، اي رسم از او قديمايه

باز خوبه همي جوري به ياد امواتشاين

هم خودشا مخورن هم مرده هاشا ره مپاين

سور فراوونه، پلو قيمه و آبگوشت و شله

هر جايم سوري باشه، قيله و قال و غلغله

اي سه روز چراغ براته همه جا ورد زبون

تا شب تولد حضرت صاحب الزمون (ع)


کلمات کلیدی: