آرياييان در ميانرودان
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥  
آرياييان در ميانرودان

در پي افزايش جهاني دماي هوا، بسياري از آرياييان از ديرباز از پهنه هاي جنوبي به دشت ميانرودان مي كوچند. اينان از كهن ترين مردمان آن سرزمين بوده اند. نگاره هايي كه از نخستين فرمانروايان آن پهنه در دست است، به خوبي تأييد مي كنند كه نخستين مردم ميانرودان سومري و يا سامي نبودند، چهره، آرايش و ويژگي هاي اندامي آنان به آريايياني مي ماند كه در دوران هاي پسين نيز مستند است. از سويي مي بينيم كه كهن ترين نام هاي جغرافيايي سومر، به زبان سومري تعبير نشدني است، بلكه ريشه در زبان كهن آريايي دارد. از جمله مي توان از نام رودهاي دِجله، فرات در زبان سومري، و نيز نام شهرهاي اَريُه، اَمُردُه و لَگش ياد كرد. همچنين بسياري از خدايان سومر داراي نام هاي سومري نيستند و در فرهنگ آريايي ريشه دارند. متن هاي كهن سومري نيز جايگاه خدايان را در خاور و از ديدگاه سومريان، در پشت كوه هاي زاگرس آورده اند. در دوره هاي گوناگون تاريخي، قوم هاي ديگري از آرياييان از فلات ايران به ميانرودان مي كوچند. از اين رو، آرياييان كهن، پهنه هايي از فلات ايران را بنا بر سنت خوداِري، آري و اوري مي نامند كه گمان مي رود به معني "سرزمين آرياييان" (همسان نام امروز ايران) بوده است. همين نام سده هايي پس از آن، نام سرزمين اَكَد مي شود.

پس از كوچ سومريان به ميانرودان، چهره هاي تازه اي در نگاره هاي آن سرزمين به چشم مي خورد. برخلاف آرياييان بومي كه همان ويژگي هاي قومي و آرايش ويژه خود را داشتند، كوچندگان نورسيده داراي ويژگي هاي قومي، جامه و آرايش ديگري بودند. تورات نيز از همزباني مردم جهان پيش از كوچ مردماني از خاور و ورود آنان به بابل گزارش مي كند كه پس از آن ديگر مردم زبان يكديگر را نمي فهميدند. شايد تورات از كوچ سومريان به ميانرودان گزارش مي دهد كه در هر حال بوميان و كوچندگان زبان يكديگر را نمي فهميدند. ولي پس از كوچ سومريان نيز حضور پوياي آرياييان در ميانرودان ادامه مي يابد. اشاره به مُردها و اَمُردها (مُرتو) از آغاز نگارش متن هاي ميانرودان (از آغاز هزاره سوم ق م) به چشم مي خورد. آنان بايد در دوراني بس كهن و پيش از اختراع خط به ميانرودان كوچ كرده باشند. گمان مي رود اَمُردها كه در فرهنگ سومري مُرًتو ناميده مي شدند، يكي از بوميان ميانرودان، پيش از ورود سومريان بوده اند. نقش بنيادين مُرًتوها در تكوين تمدن و فرهنگ سومر در متن هاي بومي آن سرزمين ديده مي شود. افزون بر آن، شهرت داشت كه مُرتوها و ديگر اقوام آريايي فلات ايران، راز ناميرايي را مي شناختند. اين اسطوره بايد بازتاب افسانه "سرزمين بي مرگي" جمشيد در روايت هاي ايراني باشد كه با نوشاندن افشره گياه هُئومُه، مردم كشور خود را بي مرگ كرده بود.

در آغاز تاريخ ميانرودان، پيوندهاي تنگاتنگ فرهنگي، بازرگاني و سياسي ميان آن سرزمين و فلات ايران وجود داشت. پاره اي از قوم هاي آريايي از ديرباز در ميانرودان مي زيستند و يا به آن سرزمين رخنه مي كردند. شاهان سومر خود را ناگزير از آن ديدند تا براي جلوگيري از رخنه تازندگان چاره اي انديشيدند. كهن ترين شاهان سومر (اوروك)، براي درگيري با قوم هاي آريايي، در آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد، بارها به سوي فلات ايران لشكر كشيدند. اِنمِركار، فرمانرواي سومر، سردارش لوگل بُندُه را به سرزمين اَرُتَه در خاور ايران مي فرستد. داستان سفر اين سردار سومري به اَرُتَه و بيماري وي در راه و نيز برخورد او با پرنده افسانه اي اَنزو كه همان سيمرغ ايراني باشد، بسيار شايان توجه است و مي رساند كه اسطوره اي سومر از فرهنگ ايران تأثير گرفته بوده است، به ويژه داستان كمك پرنده اَنزو به لوگل بُندُه براي دستيابي به گياه بي مرگي ايري آنوم كه نامش يادآور نام ايران و درونمايه اش يادآور گياه جاودانگي هُئومُه است، بسيار آموزنده است.

پس از لوگل بُندُه، پسرش گيل گمِش براي دستيابي به گياه بي مرگي رهسپار "سرزمين زندگي" يا "سرزمين جاودانگان" اِرين مي شود، و اين خود بار ديگر يادآور نام ايران است. در آنجا هومبابا يا هومبان فرمانرواي جنگل هاي خوشبوي اِِرين است. پيكار گيل گمش با هومبابا و كشتن وي، و نيز بسياري از جزييات داستان، يادآور پيكار اَژي دُهاك (ضَحاك) و جمشيد است.

در پي پيوندهاي فرهنگي و تاريخي بسيار كهن ميان ايران و ميانرودان، از همان دوران، يعني پايان هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد، شواهد بسياري از نفوذ فرهنگي آرياييان در ميانرودان به چشم مي خورد. بسياري وامواژه ها از زبان آريايي كهن به زبان سومري راه مي يابند، به ويژه نام پاره اي از فلزها، مانند مس و آهن، كه برگرفته از ريشه آريايي است. پاره اي از قوم هاي ايراني نيز فرآورده هايي را به ميانرودان مي آوردند كه يادآور نام همان قوم هاي آورنده كالاهاست، مانند واژه سومري كاش به معني "نوشابه مستي آور" و "آبجو" كه از نام قوم كاشي برگرفته است. همين واژه با همين معني به زبان ايلامي، اَكُدي، مصري و حتي هندي باستان نيز راه مي يابد. افزون بر اين ها، بسياري از نام هاي عام آريايي در زبان سومري گواه بر پيوند ژرف و ديرين ميان آرياييان و سومريان است. مانند گاو، تيغه كوه، دريا، فرمانروا، و جز اينها همچنين نام هاي خاصي چون دِجله، فُرات و نام پاره اي از شهرهاي سومر از ريشه آريايي برگرفته شده اند كه بر حضور آرياييان در آن پهنه، پيش از ورود سومريان گواهي مي دهند.

ميانه هزاره سوم تا پايان آن

در ميانه هزاره سوم پيش از ميلاد و در دوران فرمانروايي اوگل اَنِه موندو (حدود 2500 ق م)، براي نخستين بار در متن هاي ميانرودان، به سرزمين پُرُشي و نيز گوتيوم اشاره مي شود. از سرزمين اِرين نيز بار ديگر در همين دوران ياد مي شود. سرزمين پرشي كه در خاور ايران و به گمان خاستگاه پارس ها بود، بايد همان سرزميني باشد كه در پيش اَرُتَه ناميده مي شد. بسياري از وامواژه هاي سومري و اَكَدي برگرفته از نام سرزمين پُرُِشي است.

در همين دوران، دودمان اَكشَك (2500-2371 ق م) و سپس دودمان اَكَد (2371-2191 ق م) در بخش شمالي ميانرودان كه اوري ناميده مي شد، بنيانگذاري مي شود. در متن هاي دوران سارگُن يكم (2371-2316 ق م)، بار ديگر به نام هاي قوم ها و سرزمين هاي آريايي بر مي خورديم، مانند پُرُشي (پارس)، اِرين (ايران)، توكريش (توران)، گوتيوم (كوچي)، لولوبي (لرستان) و اَرمُنوم (ارمنستان). همچنين از كوه هاي نقره كاشي (كو-گَشِه) ياد مي شود كه آن را بايد اشاره اي غيرمستقيم به قوم كاشي دانست.

از دوران نَرام سين (2291-2255 ق م)، فرمانرواي ديگر اَكَد، گزارش هاي تاريخي بيشتري درباره قوم هاي آريايي در دست است. در آن دوران گروهي به نام اِرين مُندُه كه بايد ارابه رانان آريايي بوده باشند، از پهنه هاي شمال ميانرودان سرازير مي شوند و بر سرزمين هاي خاور نزديك، سوبُرتوم، گوتيوم و ايلام، همگي در باختر فلات ايران، پيروز مي گردند. رزمندگان اَكدي پي در پي شكست مي خورند و دليري را از دست مي دهند. آنگاه سرنوشت به سود اَكَد بر مي گردد. در جنگ هاي نَرام سين با قوم آريايي آمورو كه از تبار مُرتو (اَمُردها) و با رسته اِرين مُندُه خويشاوند بودند، از شاه آمورو به نام خوُرووُش ياد مي شود كه نامي ايراني و به معني "خورشيد درخشان" است. در جنگي ديگر، نرام سين با مُنو- دُنو "مُنوي نيرومند"، فرمانرواي سرزمين ماگان در خاور ايران پيكار مي كند. ممكن است مُنو بازتاب شهريار پيشدادي منوچهر باشد، و اين از نظر گاهنگاري تاريخي نيز هماهنگي دارد. و سرانجام در جنگ ديگري نَرام سين بر مُدُه كينَه، فرمانرواي سرزمين اَرمُنوم، پيروز مي شود و به "درياي بالا" (درياي خزر) دست مي يابد. شايان توجه آنكه، نام فرمانروايان سرزمين هاي آمورو، ماگان و اَرمُنوم نيز همگي از ريشه آريايي است.

در پي پيكارهاي پي در پي آموريان يا اَمُردها و گوتي ها با دولت هاي ميانرودان، سرانجام در دوران فرمانروايي شَركَلي شَري، پسر نَرام سين، دودمان كهن اَكَد فرو مي پاشد (2230 ق م). آنگاه قوم آريايي گوتي كه از كوه هاي زاگرس به ميانرودان فرود آمده بودند، با 21 شاه، از جمله تيريگان، تا 2120 پيش از ميلاد در آن پهنه فرمانروايي مي كنند. همزمان با ورود قوم گوتي به ميانرودان، قوم هاي آريايي تا مصر پيش مي روند.

دودمان سوم اور

پس از بنيادگذاري دودمان سوم اور در جنوب ميانرودان (2113 ق م) قوم مُرتو كه همان آمورو باشد، به تازش هاي خود ادامه مي دهند. در اين دوران اهميت جايگاه اجتماعي مُرتوها در ميانرودان همواره فزوني مي يابد. مُرتوها به شغل هاي كم و بيش بلند پايه اي دست مي يابند، مانند سرگرد، نگهباني گارد، كاهن، قاضي، سرمايه دار و جز آن. ازدواج يكي از رهبران مُرتو با شاهزاده خانمي سومري و اينكه مادر شوسين، فرمانرواي اور (2038-2030 ق م)، شهبانويي آموري بود، نشانه ارج و جايگاهي است كه مُرتوها در ميانرودان داشتند. ولي مُرتوها رده هاي پايين تر اجتماعي را نيز بر عهده مي گرفتند، مانند خدمتكاري، سربازي، كشاورزي و جز آن. قوم مُرتو (اَمُرد) در ميانرودان آري "آريايي؟" خوانده مي شد و نام دست كم يكي از شهرهاي ميانرودان، يعني اَمُردُه، مُردُه= مُرُد بايد برگرفته از نام اين قوم باشد.

شاهان دودمان سوم اور براي جلوگيري از رخنه مُرتوها ناگزير از ساختن پدافند بزرگي در خاور و شمال كشور خود مي شوند. در دوران شولگي (2095-2048 ق م)، فرمانرواي نامدار دودمان سوم اور، پيكار با قوم مُرتو و ديگر آرياييان فزوني مي يابد. در اين دوران وي جنگ هاي پرشماري با مردم مُرتو مي كند و غنيمت هاي جنگي زيادي از بُرده، قاطر، گوسفند و بز به همراه خود مي آورد. افزون بر آن، شولگي به سرزمين هاي ديگر فلات ايران مي تازد و تاكيمُش (شايد سيُلك كاشان) و گَن هُر يا گَن خَر كه شايد همان گَندهارُه (قندهار) باشد، پيش مي رود. گفتني آنكه در گَن هُر شهرياري به كليساي فرمانروايي مي كرد كه نامي ايراني مي نمايد و ممكن است از ريشه كَي سُر و كَوي سُر "شاه بزرگ" باشد. در همين لشكركشي، شولگي تبري را با خود به غنيمت مي آورد كه نام وي بر روي آن كنده كاري شده است. اين تبر تشريفاتي داراي نقشمايه هاي ايران خاوري است، از جمله آنكه با طرح پرطاوس تزيين شده است. مي دانيم كه در آن دوران، طاووس در ميانرودان و حتي در باختر ايران ناشناخته بوده و اين پرنده از پيرامون كابل به سوي خاور بومي بود. تبر ديگري از دوران برنز بلخ (ميانه هزاره سوم ق م) داراي ويژگي هاي همساني است. اين تبر نيز كه با نقشمايه پرطاووس تزيين شده است، داراي سر شيري است كه بايد نماد پرنده سيمرغ باشد. در همين دوران، نخستين ديوار پدافندي در خاور ميانرودان، يعني در آستانه كوهستان زاگرس بنا مي شود و باد مُدُه "ديوار ماد" و نيز باد- ايگي- خورسُگَه "ديوار روبروي كوهستان" نام مي گيرد. در همين حال و با وجود ديوار پدافندي مُدُه، تازش قوم مُرتو از راستاي شمال خاوري ادامه مي يابد. شوسين (2038-2030 ق م)، فرمانرواي ديگر دودمان سوم اور، كه ديوار مُدُه را براي جلوگيري از رخنه قوم مُرتو بسنده نمي ديد، ديوار ديگري را به نام "ديوار مُرتو" بنا مي كند، تا مرزهاي شمالي دولتش را پوشش دهد. اين ديوار از كانال آب گَل (در كرانه فُرات) تا زيمودُر در دياله كشيده شده بود، تنها دوران كوتاهي از تازش قوم مُرتو از سوي شمال جلوگيري كرد.

گفتني آنكه، داستان ساختن ديوار پدافندي در ميانرودان، همديسي بسياري با روايتي در قرآن مجيد دارد. در قرآن مجيد در مورد ذوالقرنين چنين آمده است:

"ذوالقرنين باز هم راه را پي گرفت تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومي طلوع مي كند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششي قرار نداده ايم... باز هم راه را پي گرفت تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن كوه مردمي را ديد كه گويي هيچ سخني را نمي فهمند. گفتند: اي ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مي كنند. مي خواهي خراجي بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدي برآوري؟ گفت: آنچه پرودگار من مرا بدان توانايي داده است، بهتر است. مرا به نيروي خويش مدد كنيد، تا از ميان شما و آنها سدي برآورم. براي من تكه هاي آهن بياوريد. چون ميان دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد، تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم. نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند. گفت: اين رحمتي بود از جانب پرودگار من، و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است. و در آن روز واگذاريم تا چون موج روان گردند...."

در سوره ديگري از قرآن مي خوانيم: "تا آنگاه كه يأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنان از بلندي ها به شتاب سرازير گردند."

مكان برآمدن آفتاب بي گمان خاور است. پس كوه هايي كه ذوالقرنين به آنها رسيده، بايد كوهستان زاگرس بوده باشد كه در پشت آن مردمي با زباني بيگانه سخن مي گفته اند. مفهوم نام ذوالقرنين، يعني "دارنده دو قرن" كه برابر با پنجاه سال باشد، با دوران فرمانروايي شولگي مي خواند، زيرا او تنها چند ماه كمتر زا 50 سال فرمانروايي كرد. ساختن ديوار مُدُه يا "ديوار روبروي كوهستان" در آستانه زاگرس به دست شوگلي نيز با روايت قرآن به نيكي مي خواند. همچنين پيش بيني قرآن كه سد زير و زبر شده و قوم يأجوج و مأجوج از بلندي سرازير خواهد گرديد، با رويدادهاي دوران پايان دودمان اور همديسي چشمگير دارد. يأجوج و مأجوج را با قوم ايراني ماد يا مُندُه (بسنجيد اِرين مُندُه) يكي يا خويشاوند دانسته اند كه در خاور، يعني جاي برآمدن آفتاب مي زيستند و زبان مردم ميانرودان را نمي فهميدند. خويشاوندي قوم ماگُگ با مادها و هر دو با اَشكنازهاي سُكايي، از گزارش تورات نيز برمي آيد:

"پسران يافِت جومِر، ماگُك (مأجوج)، ماداي، ياوان، توبال، ماشَك و تيراس. پسران جومِِِر اَشكِناز، ريفات و تو جُرمُه."

در اين متن، ماداي همان مادها و اَشكِناز، همان سُكاهاي ايراني هستند. ماگُگ ممكن است مُرتوها يا همان اَمُردهاي ايراني باشند. اين گمان از سوي كتاب عهد جديد نيز نيرو مي گيرد، زيرا انجيل، گُگ و ماگُگ را يكي از چهار بخش جهان دانسته است، همچنانكه متن هاي كهن ميانرودان نيز سرزمين مُرتو را در كنار اَكَد، ايلام و سوبُرتو، چهار بخش جهان گزارش مي كنند. ساختن ديوارهاي پدافندي كه مُدُه و مُرتو ناميده مي شود، براي جلوگيري از رخنه مادها (مُدُه) و اَمُردها (مُرتو) و خويشاوندي آن ها با قوم ماگُگ (مأجوج)، به اين نظريه نيرو مي بخشد كه روايت قرآن مجيد بايد بازتاب همين رويداد تاريخي باشد.

با وجود بناي ديوارهاي پدافندي مُدُه و مُرتو، سرانجام مرتوها از اين ديوارها نيز مي گذرند و دودمان سوم اور را در پايان فرمانروايي ايبي سين (2029-2006 ق م) در هم مي شكنند. ايبي سين نزد خداي اِنليل گله مي كند كه چگونه "سردار ديوار روبه روي كوهستان" آموروها را به سرزمين سومر راه داده است. پيش از اين ديديم كه "ديوار روبه روي كوهستان" همان ديوار مُدُه و در آستانه كوهستان زاگرس، يعني آغازگاه تازش هاي قوم مُرتو و آمورو بود. بر پايه روايت قرآن، يأجوج و مأجوج نيز از همين راستا و از بلندي تاختند. ولي مردم سومر مي پنداشتند كه فروپاشي دولتشان در پي خشم خداي اِنليل بوده است: نَه نَه، خداي شهر اور، از عنايت پدرش اِنليل و نيز از پشتيباني شوراي خدايان محروم گرديد. از اين رو خدايان بر آن شدند تا از پشتيباني شهر اور دست بردارند و نيروي فرمانروايي را از آن باز ستانند.

كمي پس از برپايي اين ديوارها در ميانرودان، ديوار پدافندي بزرگ و بس درازي در دوران فرمانروايي آمِنِم هِت يكم (1991-1962 ق م) در مصر برپا مي شود كه باز براي جلوگيري از رخنه قوم آمو، يعني خويشاوند قوم مُرتو بود. اين رويدادها بر نيروي بزرگ جنبش قومي مُرتوها و آموها گواهي مي دهند كه نخست بر ميانرودان فرود آمده و سپس به مصر رخنه كرده اند.

آرياييان در ميانرودان

در پي فروپاشي دودمان سوم اور، اين سرزمين به دو دولت ايسين و لارسا تجزيه مي شود. دودمان لارسا (2025-1763ق م) در خاور ميانرودان به دست شاهان مُرتو، كه نام هاي آريايي داشتند، مي افتد. فرمانروايي كهن بابِل نيز كه مشهورترين فرمانروايش حُموراپي= آموراپي (1792-1750 ق م) بود، به دست مُرتوها يا آموريان بنيادگذاري مي شود.

اندكي پس از مرگ حُموراپي، كاشي هاي آريايي از سوي شمال خاوري به سرزمين بابِل مي تازند و بيشتر از پنج سده در آن جا مي مانند. سنت آريايي اين قوم كاملاً آشكار است. نام خدايان، مانند شوريُش "ايزد خورشيد"، مروتش "ايزد باد"، بوگش "خدا" و شوماليه "ايزد كوهستان" و جز اينان همگي برگرفته از نام هاي آريايي اند. بسياري از شهرياران كاشي نام هاي آريايي داشتند، مانند ابي رتش "ايستاده بر ارابه" كره-انيدش "ياور ايندش"، كره-بوريش "ياور بوريش"، كره- خردش "ياور خردش". همچنين نام هاي شخصي، مانند ميتره تشي "مهرداد (آفريده مهر)" يا "جايگاه مهر"، شاد- ايندر "شادي آور ايزد ايندره"، شادي- گالزو برابر با شادي- كاشو "شادي آور مردم كاشي" يا "كاشي شاد"، ايرگاشان، ارين كاشي، آري كاسو، همگي به معني "كاشي آريايي"، از عنصرهاي آريايي برگرفته اند. و سرانجام در دوران بيش از پنج سده فرمانروايي قوم كاشي در بابل، بسياري از واژه هاي آريايي به دست اين قوم به زبان بابلي مياني وارد مي شود.

بر پايه فهرست بابلي، دودمان كاشي از 36 شهريار تشكيل مي شده است كه 576 سال و شش ماه فرمانروايي كردند. نخستين شهريار كاشي، گندش، كه در دوران سمسوايلونه (1749-1712 ق م)، فرمانرواي بابل مي زيست، هنوز بر بابل چيره نشده بود و دودمان كاشي تازه پس از فروپاشي دودمان حموراپي، يعني در حدود سال 1595 پيش از ميلاد، توانست بر سرتاسر اين سرزمين فرمان براند. نخستين شاه كاشي كه به نام شاه بابل آمده است، بورنه بوريش يكم، يعني دهمين شهريار از دودمان كاشي بود. پيش از اين ديديم كه نام اين شهريار و بسياري ديگر از شهرياران كاشي، داراي ريشه آريايي است. ولي پاره اي از شاهان دوران پاياني اين دودمان، نام هاي بابلي بر خود مي گذاردند، گرچه از قوم كاشي بودند، مانند كودور انليل.

در اين هنگام، دودمان كاشي از نيرومندترين دولت هاي آسياي جنوب باختري بود. شاهان كاشي پيمان هايي با دولت آشور و مصر مي بندند و پيوندهاي سياسي، رزمي و بازرگاني با سرزمين هاي خاتي در آسياي كوچك و ايران داشتند. شبكه بازرگاني آن دوران كه در باختر تا آن سوي درياي اژه و در خاور تا آن سوي افغانستان مي رسيد، بابل را يكي از كانون هاي مهم بازرگاني جهان كرده بود. همزمان، برنامه هاي گسترده ساختماني در شهرهاي بابل اجرا مي شود و در پي آن، كاخ شاهي يا پايتخت دوم اين دودمان در دور-كوري گالزو "شهر رهبر كاشي" بنا مي گردد.در سال هاي پس از 1335 پيش از ميلاد، نيروهاي رزمي كاشي، با آشور و دولت هاي بومي ايران به پيكار مي پردازند. از سويي، نيروهاي بيگانه نيز به خاك بابل مي تازند و به غنيمت گيري جنگي مي پردازند. مهم ترين آن ها، تازش آشوريان در دوران فرمانروايي توكولتي نينورته (حدود 1225-1217) و نيز ايلامي ها (1158-1115) بود كه به فروپاشي دودمان كاشي انجاميد.

پس از فروپاشي دودمان كاشي نيز اين قوم به حضور تاريخي و پوياي خود ادامه مي دهد و نقش مهمي را در بابل عهده دار مي شود. بسياري از فرمانداران دولت بابل از قوم كاشي گزيده مي شود. در دوران هخامنشي تا دوران فرمانروايي يونانيان نيز نام اين قوم در منابع تاريخي مي آيد. در جنگ ميان ايرانيان با سپاه اسكندر، قوم كاشي كه در كوه هاي ميان ايلام و ماد مي زيست، در كنار پارس ها و تپورها همرزم بودند.

 


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۹
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

امير شوكت الملك و كلنل

محمد ابراهيم خان شوكت الملك حكمران قاين و سيستان كه از اعراب خزيمه به شمار مي رفت و پدرانش در طي ساليان متمادي حكومت سيستان و جنوب خراسان را در اختيار داشته اند، به لحاظ قشون و تدبير مهمترين خان اين ايالت محسوب مي شد. او در مجموع فردي بود كه هدفي جز آرامش سرزمين هاي تحت سلطه خود نداشت و با هرج و مرج و جنگ داخلي نيز موافق نبود. اين سياست اوكه با عث حفظ دستگاه حكومتي وي در هر دو پادشاهي قاجار و پهلوي شد به وضوح در برخوردش با كلنل نيز به چشم مي خورد.

 شوكت الملك در اعتقاد به همين سياست و به دور از تحريكاتي كه از طرف دولت عليه قيام خراسان و بعد از تلگراف پنجم شهريور قوام در مورد نبرد با كلنل، بر آن شد تا باب گفتگو و مذاكره را به شكل دوستانه و استدلالي با پسيان باز كند تا بلكه كار قيام خراسان بدون درگيري و خونريزي و با مصالحه به پايان برسد.

وي با اينكه از دستكاري كلنل محمد تقي خان و صداقت او در امور و همچنين از فساد قوام السلطنه آگاه بود اما از آنجايي كه نمي خواست خود را با دولت مركزي درگير كند و از سوي ديگر در برابر پيروزي احتمالي كلنل، موقعيت خود را حفظ نمايد و يا در جريان شكست او مقصر شناخته نشود، اين شيوه را در پيش گرفت. او به همين دلايل و به رغم مخالفتت قوام و كنسول انگليس در مشهد كه مذاكره با كلنل را امري بي فايده مي پنداشتند، محمد ولي خان اسدي ملقب به مصباح ديوان مستوفي خود را كه بعدها به سمت نايب التوليه اي آستان قدس رضوي رسيد، براي مذاكره با كلنل به مشهد فرستاد. اسدي پس از رسيدن به مشهد بارها با كلنل و معتصم السلطنه فرخ ملاقات كرد و سعي در متقاعد نمودن آنها در پايان دادن به مخالفت با دولت نمود. كلنل اگر چه مذاكرات را با ديد مثبت دنبال مي كرد اما فرخ كه گويا از مخالفت با قوام اهداف خاصي را در سر مي پروراند، در پيشرفت امر مصالحه سرسختي هاي زيادي از خود نشان مي داد.

در شرايطي كه اين مذاكرات تازه شروع شده بود نيروهاي شجاع الملك هزاره تحت فرماندهي سيد حيدر در 12 شهريور، فريمان واقع در 70 كيلومتري جنوب شرقي مشهد را اشغال كردند اما دو روز بعد نيروهاي چريك كاوه و اردوي شمشير به فرماندهي ماژور عليرضا خان شمشير برادر كلنل علينقي خان وزيري ،سيد حيدر را عقب راندند. نيروهاي ژاندارمري در عمليات بعدي كه تحت فرماندهي مستقيم كلنل محمد تقي خان در منطقه سنگان خواف انجام شد، قلعه سنگان را تصرف كردند. با سلطه كامل ژاندارمري بر تربت حيدريه، تربت جام و كاريز، شجاع الملك با اعضاي خانواده اش به افغانستان گريخت و از دولت آنجا تقاضاي پناهندگي كرد.

با توجه به تلگرافهاي مبادله شده بين كلنل محمد تقي خان و امير شوكت الملك، كلنل براي پيشرفت هر چه بيشتر روند گفتگوها حاج حسين آقا ملك را به بيرجند فرستاد و از آيت اله آقازاده خراساني كه در مسير برگشت از زيارت خانه خدا به بيرجند رسيده بود، خواهش كرد كه در مذاكرات شركت نمايد. بالاخره مجموعه مذاكرات كلنل، شوكت الملك، مصباح ديوان، معتصم السلطنه فرخ، حاج حسين آقا و آقازاده در مشهد و بيرجند اعم از تلگرافي و حضوري به نتيجه رسيد و كلنل در هفتم مهر با مخابره تلگرافي براي شوكت الملك آمادگي خود را براي ملاقات با او اعلام كرد. شوكت الملك نيز در همين روز با دادن پاسخ موافق، آبادي گدار سليمان را كه آخر در مرز دو شهرستان قاين و گناباد است، براي ملاقات پيشنهاد كرد تا از طريق مذاكرات مستقيم زمينه حل مسالمت آميز قضايا فراهم شود.

كارشكني هاي كنسول انگليس

پيروزي هاي نظامي كلنل در مقابله با شجاع الملك و موفقيتهاي سياسي او در گفتگوهاي صميمانه با شوكت الملك براي سركنسول انگليس در مشهد كه پيش از اين  تلاش كرده بود تا ابتكار عمل را در فرونشانيدن قيام به دست بگيرد، چندان خوشايند نبود. محاصره كنسولگري و مصادره سلاحهاي موجود در آن و همچنين دستگيري بعضي عوامل وابسته به كنسولگري و محدود كردن فعاليت اين مركز نيز مزيد بر علت شده بود. كنسولگري كه پيروزي كلنل را ضربه بزرگي بر سياست منطقه اي انگلستان مي ديد در راستاي تضعيف كردن و منحرف جلوه دادن حركت او دست به انتشار شايعاتي توسط عوامل خود زد. متهم كردن كلنل به داشتن مرام بلشويكي و همچنين مسئله درخواست كمك او از بلشويك هاي عشق آباد از مهمترين اين شايعات بود. عوامل كنسولگري براي تضعيف روحيه هوادارن كلنل نيز شايعاتي مبني بر اعزام چندين هزار نيرو از تهران براي سركوبي قيام خراسان و فرار كلنل از مشهد و .... را بر سر زبان ها انداخته بودند. حزب آزاديخواهان خراسان نيز با هدايت كنسولگري پاره اي از اقدامات مخرب و از آن ميان ايجاد اختلاف ميان افسران و صاحب منصبان را فعالانه دنبال مي كرد.

اين گونه اقدامات واكنش شديد روزنامه ها و محافل هوادار كلنل را به دنبال داشت. روزنامه بهار در پاسخ به تحريكات كنسولگري انگليس و در راستاي نكوهش سياست عمومي اين كشور مقالات و اشعار تند و تيزي را عليه انگلستان چاپ مي كرد. تبليغات سو كنسولگري و عواملش درتهران نيز بدبيني هايي را عليه كلنل به وجود آورده بود به گونه اي كه ملك الشعراي بهار آزاديخواه خراساني ساكن تهران نيز تحت تأثير اين تبليغات و از سوي ديگر تحت تأثير دوستي هاي خود با قوام السلطنه، ودر حالي كه خود مشوق پسيان براي حضور در خراسان بود ،قيام وي را مورد انتقاد قرار مي داد. با توجه به اين مسائل و به ويژه اتهام بي اساس تجزيه طلبي كلنل محمد تقي خان پسيان، بسياري از آزاديخواهان تهراني كه از آنها اميد همراهي با اهداف كلنل مي رفت، با او همدردي نكرده و تلاشي جدي براي رفع بحران در پيش نگرفتند. البته عده اي از رجال خيرخواه كشور مثل مشير الدوله و مستوفي الممالك از احمدشاه خواستند تا خود تلگرافي به مشهد مخابره كند و با امان دادن به كلنل او را به تهران فرا بخواند. اين عده اعتقاد داشتند با اين اقدام، كلنل بدون اندك تأملي تسليم خواهد شد اما احمدشاه كه در اين زمان مرعوب قوام السلطنه و سردار سپه شده بود تصميم گيري را به آنها واگذار كرد، اين دو تن هر كدام به دلايلي كه در پيش عنوان شد،مايل به ابقاي كلنل در عرصه سياست ايران نبودند پيشنهاد خاصي به شاه براي حل مسئله ارائه ننمودند.

كميته حزب مليون خراسان در واكنش به برخورد دولتمردان تهران و بي تفاوتي برخي از شخصيت هاي سياسي مركز نسبت به مسائل خراسان، در بيست و چهارم شهريور بيانيه شديد اللحني صادر كرد. در اين بيانيه كه تحت عنوان "بيانيه انتباهيه جمعيت مليون خراسان" منتشر شد، آمده بود كه:"اي طهران! اي مسكن خائنين! اي مركز سارقين! اي وادي خاموشان! اي پناهگاه وطن فروشان! اي ارض ري كه به طمع حكومت تو پسر سعد مرتكب بزرگترين مظالم و فجيع ترين شقاوت ها گرديد .... تو بودي كه وطن فروش بي شرفي را اتابك اعظم نمودي .... اي طهران! اينك تويي كه خائن ديگري را به جاي او نشانده و مي خواهي ايران را فداي هوس هاي او كني. اين همان قوام السلطنه است كه در مدت دو سال دو كرور ثروت خراسان را به بانك هاي خارجه فرستاد .... حرص و طمع و لجاجت او را وادار كرد كه يك ايالت بزرگي مثل خراسان را فداي غرض شخصي كند و از هر گوشه و كنار هرچه اشرار نشان دارد برانگيزد و آنها را به انواع مواعيد بر ضد امنيت خراسان مسلح كند .... بلي طهران امثال كلنل محمد تقي خان را نمي خواهد ... طهران به سخن حق گوش نمي دهد .... براي اينكه طهران از خواب غفلت برانگيخته شود .... و براي آنكه خراسانيان را مرده و بي حس فرض نكنند .... و بالاخره براي آن كه مملكت مستقل و قوي باشد... خراسانيان قيام كرده .... اين ياغي گري نيست، تمرد نيست، اين عين خدمتگزاري و وطن پرستي است...."

اعضاي حزب مليون براي تقويت هر چه بيشتر ژاندارمري خراسان بر آن شدند تا از بلشويك هاي عشق آباد اسلحه بخرند. آنها در همين راستا فردي به نام غلام دواخانه را براي گفتگو با بلشويك ها به عشق آباد فرستادند. اين فرد چند روز بعد از رسيدن به عشق آباد براي جمعيت مليون پيام فرستاد كه بلشويك ها در صورتي حاضر به تحويل اسلحه هستند كه وزير مختار روسيه در تهران مجوز لازم را صادر كند. معلوم بود كه روتشتين وزير مختار جديد روسيه كه در نخستين روزهاي حكومت كلنل از طريق مرزهاي شمال خراسان وارد ايران شده بود و مأموريت همكاري با دولت مركزي ايران را داشت، اين مجوز را صادر نمي كرد.  

مسئله مشكلات مالي و كمبود پول از ديگر مشكلات كلنل بود كه طرفداران او مصمم به حل آن بودند. آنها در اين راستا 50000 تومان گندم به هيئت تجاري روسيه فروختند و تجار را به صادرات كالا به افغانستان و روسيه به منظور دريافت صدي ده از ارزش كالا به عنوان عوارض تشويق نمودند. طرح تأسيس بانك و حتي شايعه رواج اسكناس جديد و درخواست وام از تجار و زمينداران را نيز در اين راستا بايد مورد توجه قرار داد. كلنل نيز براي تأمين بخشي از هزينه هاي خود دستور داد تا از قوچان پنج هزار تومان، از تربت حيدريه شش هزار تومان، از سبزوار سه هزار تومان و از نيشابور هم سه هزار تومان پول جمع آوري و به مشهد حواله شود. نكته قابل توجه كه نشان از اخلاص ديني پسيان دارد آن است كه اوبا تمام نياز مبرم مالي و بر خلاف برخي از حكام خراسان همچون نادر ميرزا در عصر فتح علي شاه و حسن خان سالار در عصر محمد شاه قاجار كه در شرايط اضطراري براي تأمين هزينه هاي خود دست تعدي به اموال آستان قدس دراز كرده بودند، راضي به اين كار خلاف شرع نشد.

 

شورش خوانين شمال خراسان

اداره شمال خراسان تا قبل از حكومت پهلوي در دست مجموعه اي از خوانين كرد بود كه هر كدام بنا به موقعيت خود داراي نفوذ فراواني در ميان طوايف و قبايل خود بودند. در زمان حضور كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان، مهمترين اين خوانين عزيزاله خان شادلو ملقب به سردار معزز بجنوردي بود. برخلاف خوانين جنوب خراسان كه چندان به كلنل نزديك نشده بودند، خوانين شمال خراسان كه او راهم كرد مي دانستند بدليل اين احساس هم خوني از همان آغاز باب دوستي و روابط حسنه را با او در پيش گرفته بودند. همانگونه كه پيش تر به آن اشاره شد برخي از اين خوانين مثل فرهاد خان توپكانلو، تاج محمد خان بادلانلو، ميرزا محمود خان درگزي، ولي خان قهرمانلو، حبيب اله خان ناصر لشكر و محمد حسين خان سيوكانلو (اوغازي) در راستاي اين نزديكي به صورت رسمي  به نيروي ژاندارمري پيوسته بودند و در حوزه نفوذ خود به عنوان نمايندگان ژاندارمري و با دريافت درجه هاي افتخاري كنترل اوضاع را در اختيار داشتند.

سردار معزز بجنوردي هم اگر چه شأن خود را اجل تر از آن مي دانست كه در خدمت ژاندارمري درآيد اما عملاً با كلنل محمد تقي خان همكاري هايي داشت. همكاري او با كلنل در جريان مقابله با طغيان و سپس دستگيري خدا وردي سردار از مهمترين موارد همراهي اش محسوب مي شد. علاوه بر اين، سردار معزز قرآني را هم در ارتباط با عدم دشمني با كلنل مهر كرده بود. با توجه به اين نوع روابط، كلنل كمتر تصور مي كرد دوستان هم نژادش در بحراني ترين وضعيت جبهه اي جديد در مقابلش بگشايند و شورش هاي سرنوشت سازي را عليه اش برپا سازند. ريشه شورش خوانين خراسان را بايستي در تحريكات سردار معزز جستجو كرد. اين خان كه با تفكرات مشروطه خواهي چندان ميانه اي نداشت بعد از دريافت پيام قوام كه از طريق خط تلگراف شاهرود به او ابلاغ شده بود مصمم به زيرپا گذاشتن پيمان خود با كلنل و رويارويي با او شد. سردار معزز كه مي خواست شرمساري خود را در نزد خوانيني همچون محمد ابراهيم خان روشني زعفرانلو در قضيه تحويل دادن خدا وردي سردار به ژاندارم ها به فراموشي بسپارد، حاضر نشد همچون شوكت الملك بيرجندي كه زودتر از او پيام قوام را دريافت كرده بود، به مصالحه و حل مسالمت جويانه مسئله فكر كند و لذا بدون درنگ ساير خوانين شمال خراسان مثل محمد ابراهيم خان و فرج اله خان و حتي خوانين عضو ژاندارمري مثل ولي خان، فرهاد خان و تاج محمد خان را براي مقابله با كلنل تحريك نمود.

اين خوانين تحت تأثير تحريكات سردار معزز و در شرايطي كه كلنل محمد تقي خان همه تلاش خود را براي خنثي كردن جبهه شرق و جنوب خراسان به كار مي برد در ششم مهر 1300 جبهه جديدي عليه او گشودند . در نخستين ساعات اين روز عده اي از اكراد شيروان و از آن ميان قربان محمد عمرانلو به سركردگي فرج اله خان بيچرانلو ژاندارمري شيروان را كه حدود چهل نفر مأمور داشت ،محاصره و خلع سلاح كردند. آنها سپس با اطلاع سردار معزز براي حركت به سوي قوچان آماده شدند. سيد حسن خان ميرفخرايي كه حضور او در جمع افسران ژاندارمري خراسان با نخست وزيري قوام هم زمان بود و بسياري از آزادي خواهان خراسان وي را عنصري مشكوك مي دانستند، بعد از احضار نوذري (فرمانده ژاندارمري قوچان) به مشهد براي جانشيني كلنل محمد تقي خان، كفالت ژاندارمري اين شهر را به عهده گرفته بود به جاي مقابله جدي با شورشيان، در اقدامي كه رگه هايي از تباني در آن مشهود بود، ژاندارم ها را در دسته هاي كوچك و در چند نوبت به شيروان فرستاد كه كردها بدون درگيري جدي آنها را دستگير و خلع سلاح كردند. ميرزا محمود خان درگزي هم كه با درجه سلطاني در خدمت ژاندارمري بود و وظيفه حمايت از پادگان قوچان را داشت به بهانه هايي كه بوي خيانت از آنها به مشام مي رسيد حاضر به رويارويي با شورشيان نشد و در نتيجه شورشيان در هفتم مهر و تحت فرماندهي محمد ابراهيم خان روشني زعفرانلو توانستند ژاندارمري فاروج را هم پس از چند ساعت درگيري و كشته شدن چندين نفر از طرفين تصرف كنند. در اين مدت سياست سو ميرفخرايي در اعزام دسته هاي كوچك ژاندارم در نوبت هاي مختلف براي مقابله با شورشيان همچنان ادامه داشت و در نتيجه اين سياست حدود 600 نفر از 1000 نفر ژاندارم مستقر در قوچان خلع سلاح شدند. خلع سلاح اين عده با افزايش اكراد شورشي مسلح به 700 نفر همراه بود.

با پيوستن افراد ولي خان قهرمانلو و سعادت قلي خان اوغازي به محمد ابراهيم خان و فرج اله خان، كردها حركت خود را به سوي قوچان ادامه دادند. فرهاد خان توپكانلو نيز تلويحاً حمايت خود را از حركات اين خوانين نشان داد. مير فخرايي كه از نزديك شدن كردها به قوچان در هراس افتاده بود از تاج محمد خان بادلانلو كه  از خوانين تحت امر ژاندارمري قوچانمحسوب مي شد، تقاضا كرد كه در حومه قوچان با خوانين شورشي مذاكره و مانع از حضور آنها در قوچان شود اما اين مذاكرات نتيجه اي دربرنداشت. اعلام حمايت حبيب الله خان هودانلو كه كلنل محمد تقي خان بر روي او حساب ويژه اي در همكاري با خود باز كرده بود از شورشيان، ژاندارم هاي حاضر در پادگان قوچان را از حمايت خوانين كرد عضو ژاندارمري نااميد كرد. شورشيان كرد چند ساعت بعد از شامگاه هفتم مهر به قوچان رسيده و ژاندارمري اين شهر را محاصره كردند. با شروع درگيري ها، محمود خان درگزي نيز به شورشيان پيوست. جنگ و درگيري تا ساعت 5/10 صبح روز هشتم مهر (28 محرم) با شدت و ضعف ادامه داشت. صاحب منصبان ژاندارمري قوچان مثل ميرعلينقي خان كاظمي، تفرشي، محمد خان و احسان آذرخشي كه پي به خيانت عده اي از نيروهاي ژاندارمري برده بودند، تاج محمد خان را به عنوان گروگان در سربازخانه نگهداشتند و اجازه ندادند كه ميرفخرايي او را از پادگان خارج سازد اما با اقدام مشترك تاج محمد خان و ميرفخرايي در تخليه سمت غربي پادگان، شورشيان فرصت حمله از اين بخش را  يافتند و با شكافتن ديوار اين بخش وارد پادگان شده و شروع به خلع سلاح و دستگيري ژاندارم ها كه اكثراً از ايلات بربري و كاشمري و گروهي از جوانان مشهدي بودند، نمودند.

محمد ابراهيم خان روشني زعفرانلو با وساطت تاج محمد خان، اعلام كرد چنانچه ژاندارم ها اسلحه خود را زمين گذاشته و تسليم شوند مورد عفو قرار خواهند گرفت. با پناه بردن صاحب منصبان به منزل تاج محمد خان، پادگان ژاندارمري قوچان به تصرف كامل شورشيان درآمد. شورشيان و برخي  كسبه و اهالي قوچان در اين آشفته بازار شروع به غارت اسلحه ها، فشنگ ها، تجهيزات و وسايل ژاندارمري نمودند و در اين راستا از چپاول منازل صاحب منصبان ژاندارمري نيز غفلت نكردند. شورشيان پس از اطمينان از قلع و قمع كامل ژاندارمري در عصر همان روز قوچان را تخليه كرده و در چند نقطه از حومه آن مستقر شدند. صاحب منصبان مخلوع و ژاندارم هاي فراري نيز راه مشهد را در پيش گرفتند. عارف قزويني هم كه به دستور كلنل در قوچان به سر مي برد و در زمره غارت شدگان واقعه قوچان بود به همراه اين عده به سوي مشهد شتافت.

پايان زندگي

در شرايطي كه كردها شورش خود را شروع كرده بودند، كلنل محمد تقي خان به منظور مذاكره با شوكت الملك از مشهد به تربت حيدريه عزيمت كرد تا از آنجا خود را به گناباد برساند. او هنوز از خاك تربت خارج نشده بود كه خبر شورش اكراد را در منطقه قوچان شنيد و به همين جهت با ارسال تلگرافي در هفتم مهر براي شوكت الملك ضمن عذرخواهي مذاكره را به فرصتي ديگر موكول كرد. كلنل در صبح روز هشتم مهر تربت حيدريه را به سمت مشهد ترك كرد و به محض رسيدن به مشهد از ماژور محمود خان نوذري خواست كه به سرعت به سمت قوچان حركت كند اما نوذري كه پيش از اين هماهنگي لازكم را با مركز به منظور خيانت به كلنل انجام داده بود ،با بيان اين مطلب كه خودش بيمار است و همسرش نيز تازه از تهران رسيده است از قبول اين مأموريت عذرخواهي كرد. اين برخورد نوذري و برخي گزارشات مبني بر همدستي او با شورشيان و شايعه حامل پيغام قوام السلطنه بودن همسرش، باعث دلخوري و بدبيني كلنل نسبت به او شد اما وي هرگونه تصميم درباره او را به بازگشت از جنگ با اكراد موكول كرد. محمد تقي خان كه از اين گونه برخوردها به شدت تحت تأثير قرار گرفته بود با هدف نجات نيروهايش و در يك حركت انفعالي و شتاب زده در روز نهم مهر و با چند درشكه و گاري اجاره اي كه در آنها  مهمات لازم را قرارداده بود و تعداد كمي از ژاندارم ها راه قوچان را در پيش گرفت. او در بين راه با ژاندارم هاي فراري برخورد كرد و آنان را نيز با خود همراه نمود. كلنل از طريق اين فراريان به خيانت كساني همچون محمود خان درگزي، تاج محمد خان و اهمال برخي از صاحب منصبان مثل ميرفخرايي پي برد .او پس از رسيدن به تاس تپه در 20 كيلومتري شرق قوچان، شب را در آنجا اطراق كرد. در همين مكان بود كه او ميرفخرايي را به خاطر سهل انگاري هايش به محاكمه در دادگاه صحرايي تهديد نمود.

كلنل صبح روز دهم مهر 1300خورشيدي برابر با اول صفر 1340 هجري قمري قبل از طلوع آفتاب با قواي خود كه حدود 120 نفر بودند به سوي جعفرآباد واقع در 15 كيلومتري قوچان حركت كرد. اين آبادي در كنترل نيروهاي ولي خان قهرمانلو يكي از سران شورشي بود. ولي خان با اطلاع از حضور نيروهاي ژاندامري در نزديكي جعفرآباد، از قوچان كمك خواست و به دنبال آن تاج محمد خان، محمد حسين خان اوغازي و نصر الله خان زعفرانلو به ياري او شتافتند. پسيان در نخستين درگيري موفق شد جعفرآباد را تصرف كند و شورشيان را به سمت تپه هاي داودلي در شمال جعفرآباد عقب براند. او بعد از سپردن فرماندهي ژاندارم هاي مستقر در جعفرآباد به سلطان محمد خان معروف به پلتيك، به همراه بخشي ديگر از نيروها به سوي تپه هاي داودلي حركت كرد.

درگيري در تپه هاي داودلي تا حدود ساعت يك بعد از ظهر ادامه داشت. ابتدا كردها در موضع ضعف قرار داشتند اما در آخرين ساعات با هدايت كردن نيروهاي اعزامي سردار معزز از طرف محمد ابراهيم خان زعفرانلو و همچنين خيانت و عقب نشيني بعضي از ژاندارم ها  و  به ويژه نرسيدن  فشنگ و تجهيزات به كلنل، اوضاع به سود شورشيان و به زيان ژاندارم ها تغيير كرد. شورشيان كه از خيانت و فرار نيروهاي پشتيباني كننده كلنل به سركردگي سلطان محمد خان آگاه شده بودند، مصمم به محاصره كامل او شدند. آنها بعد از كشتن چندين نفر از ژاندارم ها و مجبور به فرار كردن تعداد ديگري از آنها، حلقه محاصره كلنل را كه به شدت با كمبود فشنگ و نيرو مواجه بود، تنگ تر كردند.

بر اساس گفته هاي احسان آذرخشي تنها راوي آخرين لحظات زندگي كلنل از بين نيروهاي ژاندارمري كه خود در اين واقعه به شدت مجروح شده بود ،او كه در وضعيت جديد مرگ را در پيش چشم مي ديد، پيشنهاد برخي از صاحب منصبان خود مبني بر عقب نشيني را نپذيرفت اما به آنها اجازه عقب نشيني داد كه آنها نيز اين پيشنهاد را رد كردند. با اتمام فشنگ هاي كلنل و يارانش و خاموش شدن صداي اسلحه هايشان، شورشيان به سوي آنان يورش بردند و ضمن به قتل رساندن ياران كلنل، چندين گلوله نيز به خود او شليك نمودند. اين گلوله ها باعث به شهادت رسيدن كلنل محمد تقي خان پسيان در تپه هاي موسوم به تپه نادري شد. البته دشمنان وي روايات ديگري از لحظات آخر زندگي او نقل كرده اند. كنسول انگليس در مشهد مرگ اورا ناشي از خودكشي در صحنه جنگ گزارش كرد .تعدادي از سران اكراد شورشي از جمله فريدون خان هودانلو و تاج محمد خان بادلانلو مدعي شدند كه كلنل در جريان درگيري به شدت زخمي شده و در ميان اجساد قرارداشته است كه توسط چند نفر از شورشيان و از روي لباس هايش  شناسايي شده و همين افراد سر او را از بدنش جدا كرده اند و اين گونه به بر تلاش هاي آزادي خواهانه او خط بطلان كشيده شده است.

كردها بعد از تصرف جعفرآباد آن گروه از ژاندارم هايي را كه فرار نكرده بودند به سرعت خلع سلاح نموده و بدون كوچكترين بازجويي آنان را به جوخه اعدام سپردند. بعد از رسيدن سر كلنل به قوچان، خوانين كرد آن را به پيش پاي خود انداخته و با آن عكس افتخار برداشتند و سپس به اتفاق در تلگرافخانه قوچان حاضر شدند.

فرج اله خان بيچرانلو در تلگرافخانه به تلگرافچي دستور داد كه قوام السلطنه را به پاي سيم تلگراف خواسته و به او بگويد: قربان تمام خوانين و همچنين ميرآخور حضرت سردار معزز در تلگرافخانه قوچان حاضرند و پس از سلام و عرض بندگي به سمع مبارك مي رسانند كه دشمن شما كلنل محمد تقي خان را كشتيم و اگر نشاني خواست بگوئيد سر بريده كلنل هم اكنون روي ميز تلگرافخانه است.

فرج اله خان روز بعد نيز سر كلنل را بر نيزه كرده و با در دست داشتن تپانچه اي روبروي سر بريده ايستاد و اسلحه خود را به سويش نشانه گرفت و عكس انداخت و با اين اقدام خود شعر معروف كلنل را كه سروده بود:

"ترسم آخر كه شود ناله ما داور ما            كه شود زينت سر نيزه دشمن سر ما"

عينيت بخشيد و بدين گونه با قتل كلنل محمد تقي خان پسيان قيام او كه از خرداد 1300 شروع شده بود در دهم مهر همان سال برابر با اول صفر سال 1340 هجري قمري  به پايان رسيد. فرخي يزدي شاعر مبارز عصر قاجار و پهلوي كه لبانش به خاطر حق گويي توسط حاكم يزد دوخته شده بود بعد از آگاهي از خبر قتل كلنل در رثاي او چنين سرود.

روزي كه شهيد عشق قرباني شد             آغشته به خون مفخر ايراني شد

در ماتم او عارف و عامي گفتند               ايام صفر محرم ثاني شد

 

 


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۸
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

صمصام السلطنه بختياري و حكومت خراسان

دولت و در راس آن قوام كه  نمي خواستند درخواست هاي بزرگان مشهد شاه را با ايشان در ماجراي حكومت  كلنل بر خراسان در دو قطب مخالف قرار دهد هنوز جوهر امضاي استعفاي   نجدالسلطنه و تلگرا ف هاي بزرگان مشهد با احمد شاه خشك نشده بود ، نجف قلي خان بختياري ملقب به صمصام السلطنه را به عنوان استاندار جديد خراسان معرفي كردند .اين واقعه در دهم مرداد، صورت گرفت. قوام با انتخاب  صمصام السلطنه كه از سران انقلاب مشروطيت محسوب  مي شد و در نزد رجال سياسي ايران از احترام خاصي برخوردار بود هم او وهم پسيان را در مخمصه قرار داد. هر دو اين افراد داعيه آزادي خواهي و دوستي وطن داشتند و مقابله و مواجهه احتمالي آنها با هم باعث تضعيف موقعيت شان مي شد و اين براي دولت وقت   به ويژه قوام و رضا خان امتياز بزرگي را ايجاد مي كرد زيرا با يك تير دو نشان را هدف قرار داده بودند. اما  كلنل محمد تقي خان با هوش تر از اين بود كه بدين سادگي فريب بازي دولت را بخورد. او پس  از آگاهي از اين اقدام دولت قوام  با مخابره تلگرافي به تهران ضمن تبريك اين انتصاب به صمصام السلطنه، نسبت به او اظهار اطاعت كرد. صمصام السلطنه نيز با مخابره پاسخ اين تلگراف، تا رسيدن خود به خراسان كفالت اين ايالت را به او واگذار نمود. اما هواداران كلنل در سطح ايالت به اندازه خود او زيرك نبودند. برخي از بزرگان مشهد كه البته در ميان آن ها تعدادي از ياران سابق قوام هم ديده مي شدند به رغم اين برخوردهاي مناسب و دوستانه نسبت به اين انتصاب اعتراض كرده و با مخابره تلگراف به دولت خواهان ابقاي كلنل در مقام والي گري خراسان شدند. اين عده مدعي بودند كه  با توجه به موفقيت كامل كلنل در حفظ امنيت مشهد و خراسان و همچنين محبوبيت او در نزد عامه مردم، دليلي براي نسپردن حكومت خراسان به او نمي بينند .اين اقدام با توجه به وضعيت خاص ايران در آن زمان و اقدامات صورت گرفته از اين دست توسط ساير حكام ولايات براي حفظ خود و يا بركناري كارگزاري كه با وي اختلاف داشتند اين گمان را در نزد صمصام السلطنه پيش آورد كه پسيان مخالف حضور او در مشهد هست . قوام نيز كه هنوز نتوانسته بود مسئله برخورد كلنل با خود را در زمان دولت سيد ضيا به فراموشي بسپارد ،در تقويت اين تفكر در نزد والي جديد خراسان تلاش كرد. وي كه مصمم به خرد كردن غرور كلنل در نزد خراسانيان بود و در اين راه رضا خان سردار سپه را كه قويتري فرد دولتش محسوب مي شد بدليل كينه قديمي از كلنل كه در جريان جنگ همدان به هنگام تشكيل كابينه مهاجرت ايجاد شده بود با خود همراه مي ديد ، از تصويب بودجه ژاندارمري خراسان كه از شروط اوليه كلنل بود ،خودداري كرد و همزمان اجازه استفاده از درآمدهاي مالياتي را به او نداد. علاوه بر اين با اقدام براي  عزل مسيو دبوا رئيس ماليه خراسان كه از هواخواهان جدي كلنل بود و تحريك بعضي از خوانين خراسان عرصه را بر كلنل محمد تقي خان تنگ كرد. اين مسايل از يك سو و شايعه حركت سواران بختياري همراه با  صمصام السلطنه به سوي خراسان كه بايد آن را واكنشي به تلگراف بزرگان مشهد در اعتراض به انتصاب او تلقي كرد از سوي ديگر شرايط خاصي را در خراسان ايجاد كرد .ژنرال حمزه خان كه تا اين زمان سكوت كرده بود در اين حالت احساس كرد تا براي جلو گيري از رودرويي دو تن از مبارزان قديم مشروطه كه يكي از آنها برادرزاده و ديگري دوست قديمي اش محسوب مي شوند بايد پا در مياني كند. اين اقدام و همچنين تلگرافات مبادله شده بين كلنل و صمصام السلطنه عاملي براي پايان بخشيدن به نگراني هاي دو طرف گرديد.اما درست در همين زمان  كه انتظار مي رفت مشكل خراسان به نحو مسالمت آميزي حل و فصل شود وقوع دو حركت غير قابل پيش بيني همه رشته ها را در اين خصوص پنبه كرد و به روند اين مصالحه لطمه جدي زد. اين دو حركت عبارت بودند از اعزام كلنل گلروپ سوئدي فرمانده ژاندارمري كل كشور و چند نفر افسر بلند مرتبه به خراسان و ديگري انصراف صمصام السلطنه از والي گري اين ايالت.

بر اساس مدارك موجود هدف از آمدن گلروپ به خراسان متقاعد كردن كلنل براي دست برداشتن از مخالفت با دولت بود ولي با توجه به زمان اين حركت كه پس از توافقات صورت گرفته بين والي جديد و پسيان بود از يك سو و بي اطلاعي يا عدم اطلاع دقيق صمصام السلطنه از دلايل اين سفر از سوي ديگر بايد برداشت دوم موجود در باره دلايل اين سفر را كه حاكي از ماموريت ويژه گلروپ از سوي دولت به منظور ايجاد اختلاف ميان كلنل و افسران زيردستش و سپس خلع كلنل از ژاندارمري خراسان بوده را مورد تاييد قرار داد.گمان به صحت اين برداشت وقتي قوي تر مي شود كه به انصراف صمصام السلطنه از والي گري خراسان با تامل بيشتري نگاه كنيم. در اثناي حركت اين هيئت به سوي خراسان، صمصام السلطنه كه اميد مي رفت با حضورش در خراسان به مشكل اين ايالت خاتمه دهد ناگهان و به دلايل به ظاهر نامعلوم در اواخر مرداد از حكومت خراسان كناره گرفت و يا بهتر بگوييم  كنار گذاشته شد. علت اصلي اين امر را بايستي در انتقام جويي هاي قوام و رضا خان جستجو كرد كه هيچ تمايلي براي ماندن كلنل در خراسان را نداشتند. ظاهراً ميان دولت  و صمصام السلطنه در مورد نحوه برخورد و يا مصالحه با كلنل اختلافاتي به وجود آمده بود. برخوردهاي صمصام السلطنه با كلنل پدرانه، با محبت و اميدواركننده بود اما دولت اين شيوه ها را نمي پسنديد. برخورد غيردوستانه كلنل با گلروپ و همراهانش كه در 24 مرداد در ده شريف آباد واقع در 24 كيلومتري مشهد توقيف شده بودند، بر پيچيدگي اوضاع افزود. كلنل بعد از متوقف كردن اين هيئت و انجام پاره اي مذاكرات بي نتيجه آنها را به تهران بازگردانيد.

 

آغاز قيام

با اعلام انصراف صمصام السلطنه از حكومت خراسان و بي نتيجه بودن مأموريت كلنل گلروپ، دولت كلنل را ياغي و متمرد اعلام كرده و مصمم به قلع و قمع او شد. قوام به عنوان نخست وزير در راستا اجراي اين اعلان دولت تصميم گرفت تا يك تيپ مجهز به توپخانه را به فرماندهي حسين آقا خزاعي به خراسان بفرستد و از سوي ديگر با ارسال پيام هايي براي خوانين و روساي عشاير خراسان آنان را براي جمع آوري نيرو و حمله به مشهد براي سرنگوني حكومت كلنل تشويق نمايد.

قوام السلطنه در اول شهريور 1300 با مخابره تلگرافي به محمدرضا شجاع الملك هزاره  كه بدليل مخالفت كلنل با رياست خاندان خود بر ايل تيموري از او ناراحت بود به او دستور داد كه با توجه به ياغي و متمرد شناخته شدن كلنل محمد تقي خان در  قلع و قمع او و موافقانش از هيچ اقدامي فروگذار نكند. وي سپس  در تلگرافي  به تاريخ  پنجم شهريور خطاب به محمد ابراهيم خان شوكت الملك امير قاين و سيستان نيز همين موضوع را تكرار كر دكه شوكت الملك هم در اجراي اين دستور از خوانين تحت امر خود از جمله سردار مكرم حاكم طبس خواست تا عايدات حوزه حكومتي خود را به مشهد و براي  براي كلنل تا زمان مشخص شدن وضعيت رابطه او با حكومت مركزي ارسال نكنند.

كلنل محمد تقي خان نيزدر واكنش به اين رفتار قوام السلطنه با ارسال تلگراف هايي براي فرماندهان ژاندارمري قوچان، تربت حيدريه، نيشابور و چند جاي ديگر به آنها پيام داد كه تحت تأثير پيامهاي عموي خود ژنرال حمزه خان و ساير دوستان آماده حركت از ايران است و نظر آنها را در مورد تصميم خود جويا شد. اين فرماندهان در پاسخ تلگراف كلنل ضمن اعلام آمادگي براي جانفشاني در ركاب كلنل، خارج شدن او از كشور را دور از جوانمردي دانستند. كلنل بعد از دريافت اين پاسخ ها بدون توجه به دستورات تهران و با اعلام حكومت نظامي در اول شهريور 1300 خود به اداره امور ايالت پرداخت. در اين حركت جديد نيز هدف اصلي كلنل جلوگيري از انتخاب و اعزام والي جديد براي خراسان و تحريك افكار عمومي عليه قوام السلطنه براي فراهم ساختن زمينه هاي عزل او بود.

همزمان با بروز اين واقعه گروهي از هواداران كلنل براي منسجم كردن حمايت هاي خود از او تشكيلاتي به نام كميته مليون خراسان را به وجود آوردند. آنها با برگزاري تجمع  و سخنراني ضمن تقبيح دولت مركزي حمايت همه جانبه خود را از كلنل اعلام كردند. بروز اين گونه حركات در مشهد كه اغلب توسط برخي از عناصر آذربايجاني با عقايد افراطي و همچنين با تحريكات سيد مهدي فرخ ملقب به معتصم السلطنه انجام مي شد در واقع نوعي اعلان جنگ عليه دولت مركزي ايران به رهبري قوام السلطنه به حساب مي آمد.يكي از دلايل اصلي اين اقدام  معتصم السلطنه تلاش  قوام و همراهانش به منظور رد اعتبار نامه او بدليل همكاري با دولت سيد ضيا در مجلس چهارم عنوان شده است.

همان گونه كه پيش از اين عنوان شد پيشگامترين خان محلي در رويارويي با كلنل محمد تقي خان پسيان، محمد رضا شجاع الملك هزاره اي بود. او با جمع آوري نيروهايي از طوايف مختلف هزاره، تيموري و كاريزي در منطقه تربت جام براي حركت به سوي مشهد، نخستين جبهه را عليه كلنل گشود. او در اين راستا سيد حيدر بربري را در رأس نيروهايي روانه باقرآباد و سنگ بست واقع در چهل كيلومتري جنوب شرقي مشهد كرد. كلنل كه نمي خواست در نتيجه اين حركت جنگ و برادركشي به راه بيفتد با مأموريت جمعي از بزرگان مشهد براي مذاكره با شجاع الملك موافقت كرد. او از سوي ديگري براي آمادگي هر چه بيشتر در مقابل حملات احتمالي خوانين اقدام به بسيج هواداران خود و استخدام نيروهاي جديد در ژاندارمري نمود. بروز شايعات مختلف از جانب مخالفين كلنل در مشهد و تهران و به ويژه اتهاماتي كه از طريق شب نامه هاي حزب موسوم به آزاديخواهان خراسان كه هواداري از سياست انگلستان بوده و مرام ضد تركي داشت، منتشر مي شد باعث گرديد تا كلنل در سيزده شهريور در دفاع از خود اقدام به نگارش و پخش جزوه اي درباره دوران زندگاني خود كند. او در اين جزوه ضمن اشاره به داستان زندگي خود اعلام كرد تا كنون عضو هيچ حزب و گروه سياسي نبوده و به هيچ سلسله و دسته اي دل نبسته و شايد اين يكي از بزرگترين گناهانش باشد. وي در ادامه يادآور شد كه به وجود يك حكومت مركزي و مقتدر در ايران اعتقاد دارد اما نمي تواند با دولتمردان و فرمانفرمايان و اشرافي كه با دست درازي به حقوق ملت و دولت اقدام به اندوختن ثروت هاي بزرگ و خريد املاك و باغها و اتومبيل ها و درشكه ها و احداث كاخ ها و پارك هاي اختصاصي نموده اند، موافقتي داشته باشد و چون سكوت در برابر اين بي عدالتي ها شرافت سربازي او و هم قطارانش را لكه دار مي كند، مي خواهد جان را فداي حق گويي و حقيقت جويي نمايد. او سپس ضمن نكوهش انتخابات فرمايشي مجلس و انتقاد از مخالفين خراساني و تهراني خود نوشت كه در دوره زمامداري اش قدمي برخلاف رضاي خدا و صلاح مملكت برنداشته و از بيت المال ديناري سو استفاده نكرده و اولين كسي است كه حساب وجوه دريافتي ايام مسئوليتش را با رضايت خاطر پس داده است. كلنل در بخش ديگري از اين جزوه نوشته بود براي هرگونه محاكمه و در صورت اثبات جرم براي هرگونه مجازات حاضر است و در پايان اين نوشته براي اينكه تير خلاص را به بدخواهانش كه او را متهم به تجزيه طلبي كرده بودند، شليك كند اعتقادش به ايران و ايراني را اين گونه بيان كرد:

"من ايران و ايراني را نه فقط دوست داشته بلكه پرستش مي كنم و به همين دليل اگر كسي در مقابل از من بد گفته و يا بنويسد جواب نخواهم داد. مرا اگر بكشند قطرات خونم كلمه ايران را ترسيم خواهند نمود و اگر بسوزانند خاكسترم نام وطن را تشكيل خواهد داد".

ژنرال حمزه خان پسيان عموي كلنل با دشوار شدن اوضاع خراسان، مصمم به دادخواهي حضوري و ملاقات با احمدشاه قاجار شد اما كساني كه نمي خواستند مسئله خراسان با صلح وآرامش خاتمه يابد اين اجازه را به او ندادند و لذا او ناگزير شد "براي حفظ شرافت سربازي اسلاف و اخلاف و افتخاري شغل سربازي پنجاه ساله خود" اقدام به نوشتن نامه اي براي شاه كند. او در نامه خود به احمدشاه يادآور شد كه كلنل يادگار پدران به اسارت رفته در مرو و جانبازي كرده در جنگ هاي روسيه و هرات است و اكنون به خاطر وظيفه شناسي و اجراي اوامر دولت سيد ضيا دچار مشكل شده و مخالفينش مي خواهند او را متمرد و متكي به اجانب معرفي نمايند. حمزه خان در ادامه، اينگونه برخوردها را با محمد تقي خان يك توهين بزرگ خواند و ضمن يادآوري خدمات او از شاه تقاضا كرد تا به وي دستور دهد به خراسان رفته و برادرزاده خود را به تهران بياورد. اين نامه يا به احمدشاه نرسيد و يا  اگر رسيدبر اثر تلاش بد خواهان هيچ پاسخي به آن داده نشد.

وساطت پرايدوكس كنسول انگليس بين قوام السلطنه و كلنل نيز به علت عدم اعتماد كلنل به انگليسي ها ره به جايي نبرد. يكي از مهمترين دلايل بد بيني كلنل به اين پيشنهاد ميانجيگري رسيدن اخباري مبني بر وجود مهمات در كنسولگري انگليس در مشهد بود. پسيان پس از اطلاع از صحت اين خبر دستور محاصره ساختمان كنسولگري و ضبط اين مهمات را كه براي تجهيز سران عشاير در جنگ با او تدارك ديده شده بود ،صادر كرد . محافل عمومي مشهد در مقابل تهديدات مختلفي كه در تهران و خراسان عليه كلنل به عمل مي آمد، تبليغات گسترده اي را در حمايت از او به عمل آوردند. علاوه بر روزنامه هايي همچون روزنامه بهار و شرق ايران به مديريت رفعت التوليه، هواداران كلنل برنامه هاي مختلفي را براي تقويت او در پيش گرفتند. يكي از اين موارد اجراي برنامه هاي مختلف هنري براي جمع آوري كمك هاي مالي بود. اين برنامه ها كه شامل اجراي كنسرت موسيقي و نمايش بود با استقبال فوق العاده مردم مشهد مواجه شد به گونه اي كه در چهار برنامه حدود سه هزار تومان پول براي مخارج ژاندارمري جمع آوري گرديد. ستاره اصلي اين برنامه هاي هنري عارف قزويني شاعر و خواننده معروف عصر مشروطيت بود كه از شيفتگان مرام كلنل شمرده مي شد. عارف كه مسبب بدبختي هاي ايران را بي لياقتي پادشاهان قاجاريه مي دانست در يكي از آوازهاي خود كه در نيمه شهريور 1300 برگزار شد به قاجاريه ناسزا گفت و اين امر باعث دلخوري شديد ايرج ميرزا قاجار شاعر معروف و معاون پيشكار ماليه خراسان كه او نيز از طرفداران سرسخت كلنل بود، شد و جنگ شعري سال هاي بعد اين دو شاعر را سبب گرديد. عده اي از خوانين محلي خراسان كه پيش از اين با قوام السلطنه سر و سري داشته و در حوزه هاي نفوذ خود بساط خوان خاني را گسترده و حكومتي خودمختار براي خود ايجاد كرده بودند از آنجايي كه حركت كلنل را باعث تضعيف موقعيت خود مي ديدند، همزمان  با اوج گيري قيام كلنل ، توصيه قوام را براي مقابله با كلنل جدي گرفته و آشكارا و نهان به تجهيز قوا عليه او پرداختند. اينها خوب مي دانستند كه اگر كلنل بتواند به اهدافش برسد آنها ديگر نخواهند توانست به زندگي اشرافي خود ادامه دهند. كلنل مي خواست اين بساط را برچيند و به جاي آن قانون مشروطه را حاكم كند. بر همين اساس خوانين شمال و جنوب خراسان عليه او بسيج شدند. مهمترين اين خوانين در جنوب خراسان محمد ابراهيم خان شوكت الملك و در شمال عزيز الله خان سردار معزز بجنوردي بودند.


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۷
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

حكومت بر خراسان

 

پسيان كه با عزل و دستگيري قوام السلطنه در سيزده نوروز 1300 علاوه بر حفظ سمت قبلي يعني رياست ژاندارمري خراسان كفالت استانداري اين ايالت را نيز عهده دار شده بود با اعلام حكومت نظامي در پانزده فروردين به صورت رسمي  اداره امور خراسان را به دست گرفت. مسئله برخورد با قوام السلطنه كه در زندان به سر مي برد مهمترين مسائل نخستين روزهاي حكومت او بود. بازداشت قوام با استقبال پرشور و هيجان و تظاهرات مردم مشهد عليه او مواجه شد و حتي گروهي از سياسيون خراسان و صاحب منصبان ژاندارمري خواهان اعدام او شدند. سيد ضيا نيز به اين امر بي تمايل نبود اما كلنل كه پايبندي به قانون از اصول نخست  انديشه سياسي اش به شمار مي رفت مجازات قوام السلطنه را بدون محاكمه در دادگاه منصفه خلاف قانون اعلام كرد و مصمم شد مطابق دستورات رسيده او را براي محاكمه به تهران اعزام كند.

قوام السلطنه در اثناي بازداشتش در مشهد تقاضاي ملاقات با كلنل را كردكه مورد موافقت قرار گرفت. در اين ديدار قوام  پيشنهاداتي در مورد سازش و آزادي خود داد اما پسيان به دستور ارسالي از تهران اشاره كرده و نپذيرفت. پسيان سپس مقدمات اعزام قوام  را به تهران فراهم ساخت. طرفداران قوام السلطنه كه مذاكرات را بي نتيجه ديدند تصميم به انجام كودتايي عليه كلنل گرفتند. رهبري اين حركت بر عهده علي اصغر خان سرتيپ فرمانده توپخانه بود و نقشه كودتا را نيز سالار امجد فرمانده نيروي پياده طرح ريزي كرده بود. كودتاچيان قصد داشتند در روز نوزدهم فروردين قوام را از زندان آزاد و حكومت پسيان را سرنگون سازند اما با لو رفتن نقشه كودتا و دستگيري سالار امجد، اين حركت ره به جايي نبرد و قوام السلطنه در روز سي و يكم فروردين در حالي كه بيمار بود به اتفاق يك نفر پزشك و چهل نفر محافظ به تهران اعزام شد تا دولت سيد ضيا خود با او برخورد كند امري كه بدليل وقوع اختلافات شديد بين سيد و رضاخان نه تنها محقق نشد بلكه عاملي شد تا اين زنداني تازه به مركز اعزام شده به ناگهان و البته پس از قول همراهي با رضاخان سكان  نخست وزيري را در دست گيرد.  اما نكته اي كه در اين بين از نظر ها مغفول مانده نحوه برخورد پسيان با كودتاچيان طرفدار قوام است .او برخلاف انتظار عمومي كه منتظر عواقب بسيار سختي براي  كودتاچيان بودند و با اين استدلال كه حركت ايشان اقدامي عليه شخص وي و نه اساس حكومت بوده تنها سه سردسته اصلي اين واقعه را به نوعي خاص عقوبت كرد. او يكي از اين سه نفر يعني علي اصغر خان سرتيپ را محكوم به يك ماه مرخصي از خدمت كرد، ديگري را ارتقاي درجه داد و نفر سوم را به كه سالار امجد باشد مامور ولايات كرد. اين اقدام كلنل هرچند به ظاهر قابل تفسير نيست اما اگر اين نكته را لحاظ قرار دهيم كه او به هنگام اقامت در تهران و پس از بازگشت از  اروپا در فرقه درويشي ذهبيه وارد شده بود و شعار اين فرقه از خود گذشتگي كامل است چندان عجيب نمي نمايد.

 اقدامات اقتصادي كلنل

يكي ديگر از مهمترين مسائل مورد توجه كلنل در آغازين  روزهاي حكومتش، مسئله سر و سامان دادن به اوضاع نابسامان اقتصادي خراسان بود. بخشي از اين نابساماني به مسئله عدم پرداخت ماليات مقرر از جانب متنفذين خراسان و به ويژه تجار و زمين داران بزرگ مشهد باز مي گشت. كلنل در راستاي حل اين معضل طي فرماني ضمن تشكيل كميته اي مالي از مسيو دبوا پيشكار ماليه و گمرك خراسان تقاضا كرد كه هر چه زودتر ليست بدهكاران مالياتي را به او ارائه دهد. گزارش دبوا نشان داد كه بسياري از سرشناسان مشهد بدهي مالياتي دارند.در اين گزارش  بدهي مالياتي قوام 150000 تومان عنوان شده بود كه نشان دهنده ثروت عظيم كسب شده توسط او در دوران حكمراني خراسان است. كميته مالي در باره نحوه وصول اين بدهي مقرر كرد كه بخشي از املاك او و از جمله روستاي سلامي به نفع خرانه دولت ضبط و مصادره شود.

ميرزا محمد كفائي فرزند آخوند ملا كاظم خراساني روحاني مشهور عصر مشروطه  و معروف به آقازاده نيز كه از مجتهدين معروف آن دورام مشهد شناخته مي شد  در زمره بدهكاران مالياتي شناخته شد و علاوه بر اين به اختلاس از اموال آستان قدس رضوي هم متهم گرديد. به همين دليل به او كه قصد رفتن به مكه را داشت اجازه خروج از شهر را ندادند. آقازاده سرانجام پس از وساطت عده اي از روحانيون و تعيين وكيل براي پرداخت بدهي هاي مالياتي اجازه يافت كه از راه دزدآب آن زمان وزاهدان كنوني زاهدان و هند عازم مكه شود. پس از رسيدگي به پرونده قائم مقام توليت و حاج حسين آقا ملك هم اعلام شد كه هر كدام به ترتيب 20000 و 143000 تومان بدهي مالياتي دارند. حاج حسين آقاكه در ابتداي حكومت كلنل دوراني ررا درمنزل افرادي چون شيخ فاضل مجتهد،دكتر حسن خان ومقبل السلطنه به صورت مخفي مي زيست وقتي با دستگيري پسران ودامادش آقا احمد دانش مواجه شد تسليم شده و پس از تعهد واگذاري ده بزرگ چناران واقع در حد فاصل مشهد و قوچان را در مقابل اين بدهي آزاد گرديد. ساير بدهكاران مالياتي نيز براي پرداخت بدهي هاي معوقه خود تحت فشار گذاشته شدند و براي كساني هم كه به دنبال راه فرار بودند مجازات هاي سختي وضع گرديد. اين برخورد كلنل با بزرگان خراسان كه اغلب از نزديكان قوام نيز محسوب مي شدند واكنش هايي را به دنبال داشت. برخي از اشراف و ثروتمندان مشهد كه از اين نوع برخوردهاي كلنل ناراضي بودند اين گونه استدلال مي كردند كه مرام بلشويك ها در به فقر كشانيدن اغنيا توسط او در حال اجرا شدن است. اين شايعات تا آن حد قوت گرفت كه او مجبور شد در نشريات آن دوره مشهد به اين سخنان پاسخ داده وهر گونه بلشويك بودن را تكذيب وبر اعتقادات خود تاكيد .

 

كلنل و اداره امور آستان قدس رضوي

يكي از مسائلي كه همواره مورد منازعه استانداران خراسان و اداره كنندگان تشكيلات آستان قدس رضوي قرار داشته مسئله درآمدهاي مالي و رفتارهاي سياسي طرفين بوده است. دوره حاكميت كلنل بر خراسان نيز از اين امر مستثني نبوده و به همين دليل كلنل به دنبال شايعات فراوان در مورد سواستفاده هاي مقامات آستانه از موقوفات رضوي، بر آن شد تا به اوضاع مالي و اداري آستان قدس نيز سر و ساماني بدهد. هنگامي كه كلنل تلاش كرد تا به وضعيت آستان قدس سر و سامان دهد اين مجموعه بر اساس مندرجات كتاب خاطرات سياسي فرخ داراي يازده هزارو هفتصد فراش و خادم رسمي و افتخاري بود كه مشاغلشان ارثي محسوب مي شد و در عين حال با داشتن املاك و موقوفات بسيار چهار صد هزار تومان هم بدهي داشت كه اغلب طلبكاران همين نيروهاي رسمي و افتخاري بودند كه حتي بابت طلب خود بهره نيز مي گرفتند . دخالت كلنل در امور آستانه براي مقامات آن نگران كننده بود و آنان از اينكه با ايشان نيز مانند سايرين رفتار مي شد به شدت ناراحت بودند. در اين راستا صد نفر از كشيك چيان آستان قدس پس از تشكيل جلسه اي اعلام كردند كه مداخله مقامات غيرمذهبي در امور مربوط به آستان قدس باعث بي حرمتي و توهين به اين تشكيلات مقدس شده است. تعدادي از نشريات از جمله خراسان و مهرمنير نيز كه داراي روابط نزديكي با آستانه قدس بودند ،نسبت به اين اقدام كلنل اعتراض كردند .البته اين نشريات بدليل حمايت عمومي از كلنل نوك تيز قلم اشاره خود را به سوي دبوا گرفته و مدعي شدند دخالت غير مسلمان در امور حرم رضوي حرام است. كلنل در مقابل خود وارد عمل شده و ضمن توقيف چند روزه اين نشريات  دستور بازداشت بسياري از خدام عالي مقام آستانه البته به جز نايب التوليه (محمد جواد الحسني ملقب به ظهير الاسلام) صادر كرد و هم زمان وظيفه نگهباني از درهاي دهگانه مجموعه حرم رضوي را به ژاندارم ها سپرد. معاون نايب التوليه و ميرزا يحيي ناظر از جمله مقامات مهم دستگير شده بودند.

آشفتگي اوضاع اداري و مالي آستان قدس باعث شد تا به دستور كلنل براي رسيدگي به اين امور چهار كميته شامل كميته امور كاركنان، كميته املاك و ساختمانها، كميته مالي و كميته اموال منقول تشكيل شود. كلنل رياست كميته امور كاركنان و كميته املاك و ساختمانها را خود بر عهده گرفت و رياست كميته اموال منقول را نيز به حاج حسين آقا ملك كه اظهار نزديكي با پسيان را سر لوحه كار هاي خود قرار داده بود ،واگذار كرد. او قصد داشت تعداد كاركنان رسمي آستانه را كه در آن زمان از 1200 نفر شامل 700 خادم و500 كشيك چي بود به  به 95 نفر كاهش دهد. وي براي كنترل بهتر اين عده ميزان حقوق هر يك را معين كرد و در بيانيه اي كليه مقررات، مناصب، القاب و قراردادهاي استيجاري را لغو كرد و وعده تنظيمات جديدي را داد. كلنل و نايب التوليه در اعلاميه مشترك ديگري اعلام كردند كه دوران بي قانوني و چپاول خودسرانه خدام خيانت كار آستان قدس به پايان رسيده و آنان از كار بركنار شده اند. در ادامه اين اعلاميه آمده بود موقوفات آستانه كه از طرف مسلمانان با ايمان به نيت دستگيري از زوار فقير، بيوه زنان و يتيمان وقف شده، توسط افراد شيطان صفت پول پرست غارت گرديده اما از اين به بعد اين موقوفات در همان راهي كه واقفين آنها نظر داشته اند به مصرف خواهد رسيد.كلنل پس از كاهش كاركنان آستان قدس رضوي براي آن دسته از كاركنان اين نهاد كه به علت سن زياد قادر به ادامه خدمت نبودند و يا به لحاظ مالي در مضيقه قرار داشتند از محل صندوق خيريه آستان قدس حقوق بازنشستگي در نظر گرفت و علاوه بر آن مصمم شد براي پرداخت كمك هزينه زندگي به سالمندان و مستضعفين نيز صندوق خيريه جديدي تأسيس نمايد .او هر دو اين موارد را در اعلاميه مشترك با نايب التوليه به اطلاع عموم رساند.

اما اقدامات غير نظامي كلنل تنها به بررسي وضعيت مالي ايالت و اصلاح آستان قدس ختم نشد و او پس از تثبيت حاكميت خود بر خراسان، بر آن شد تا بهسازي خدمات عمومي را كه خيلي به اجراي آنها علاقه داشت در خراسان و به ويژه در شهر مشهد به اجرا درآورد. او در نخستين گام وبا توجه به مشكلات گراني مايحتاج عمومي به شهردار مشهد دستور داد تا  در بيست و هفتم فروردين اعلاميه اي صادر كرده و در آن از كاهش نرخ نان (به مني يك قران) و گوشت (بهمني هشت قران) خبر دهد.

كلنل در فرماني ديگر و به منظور ايجاد امنيت در شهر اعلام كرد كه  افراد مي بايستي ظرف يك هفته كليه سلاحها و مهمات شخصي خود را تحويل مركز فرماندهي كل ژاندارمري دهند. به دنبال اين دستور تعداد قابل ملاحظه اي تفنگ و هفت تير تحويل ژاندارمري شد. كلنل براي دريافت شكايات مردم و رسيدگي به نارضايتي هاي مردم كميته اي به نام كميته عدالت تشكيل داد كه اين كميته بلافاصله كار خود را شروع كرد. او براي اداره بهتر امور عمراني مشهد نيز يك كميته پنج نفري كه در واقع نخستين  شوراي شهر ايران به مفهوم امروزي محسوب مي شود ،تشكيل داد و آنان را ، موظف كرد تا كارگران شهرداري  زير نظر ايشان  اقدام به كشيدن پياده رو در كنار خيابان ها كرده و براي سر و سامان بخشيدن به روشنايي شهر نيز به دنبال استفاده از نيروي برق باشند.

مبارزه با فساد و رشوه خواري ديگر برنامه حكومت كلنل بود .او در اين راستا اعلاميه شديداللحني عليه فاسدان و رشوه خواران صادر كرد. كلنل هم چنين پس از دستور دولت سيد ضيا كه استعمال ترياك را براي مستخدمين كشوري و لشكري ممنوع كرده بود و معتادين را تهديد با اخراج از خدمات دولتي نموده بود و از آنجايي كه مصرف ترياك در اين زمان در مشهد رواج يافته بود طي بخش نامه اي تذكرات دولت را براي مستخدمين كشوري و لشكري تكرار نمود. البته او پا را از اين هم فرا تر نهاد و به دستور او براي ترك اعتياد افراد معتاد تمهيداتي انديشيده شد و تأكيد گرديد كه اداره حفظ الصحه (بهداشت و درمان) با اين گروه همكاري رايگان نمايد. براي سر و سامان دادن به وضع بهداشت مردم خراسان به ويژه بعد از شيوع بيماري طاعون در منطقه سرخس نيز يك كميته بهداشت در مشهد تِأسيس شد. كاركنان اين كميته، ضمن ايجاد پست قرنطينه، اردوگاه ويژه و در واقع بيمارستاني را براي اقامت افراد بيمار تأسيس كردند.

اما اين تنها بخشي از خدمات عمراني و رفاهي كلنل بود زيرا او علاوه بر اين اقدامات، براي رفاه هرچه بيشتر شهروندان مشهدي كارهاي عمراني و خدماتي ديگري از قبيل ايجاد انبار ذخيره گندم به شكل مدرن (سيلو)، نشر معارف و افكار جديد، ايجاد سه مدرسه دولتي (دو دبستان و يك مدرسه نظامي)، تأسيس بانك، تشويق صادرات و فراهم آوردن موجبات تفريحات سالم از قبيل برگزاري كنسرت و نمايشنامه و ... را نيز در پيش گرفت.

 

نخست وزيري قوام السلطنه و عزل كلنل از حكومت خراسان

حسن اداره و تدبير كلنل محمد تقي خان، امنيت وآرامش خاصي به خراسان بخشيده و مردم را به آينده اميدوار ساخته بود. سيد ضيا الدين طباطبايي با توجه به اين موفقيتهاي كلنل براي او پاداشي معادل سيصد تومان در ماه به صورت مادام العمر در نظر گرفت اما كلنل محمد تقي خان آن را نپذيرفت و به همان حقوق ژاندارمري خود بسنده كرد. برخلاف موفقيت هاي روز افزون كلنل در خراسان، سيد ضيا الدين طباطبايي رئيس الوزراي كابينه سياه به دلايل مختلفي توفيق اداره درست و موفقيت آميز كشور را نيافت. سخنان تند او به ويژه در كوبيدن سلسله قاجار و اعيان و اشراف وابسته به آن در كنار ترديد انگليسي ها در موفقيت كابينه سياه و در نتيجه عدم حمايت از او و همچنين خودسري هاي رضاخان سردار سپه وزير جنگ و مخالفت هايش با سيد ضيا نتيجه اي جز فراهم شدن موجبات سقوط كابينه سياه نداشت. اين كابينه در چهارم خرداد 1300 سقوط كرد و سيد ضيا الدين طباطبايي به خارج از كشور هدايت شد. اگر چه سقوط كابينه سياه كه كلنل محمد تقي خان به سخنان نخست وزير آن دل بسته بود، برخي از نگراني ها را به وجود آورد اما كلنل هرگز تصور نمي كرد كه سرنوشت او نيز به اين سقوط ربط پيدا كند. با سقوط اين كابينه بسياري از زندانيان حكومت كودتا آزاد شدند. اين آزادي شامل محبوسين مشهد هم مي شد. سقوط كابينه سياه وآزادي منتفذين از زندان با شادي و استقبال تجار، زمين داران بزرگ و اجاره داران آستان قدس كه از پرداخت ماليات ناراضي بودند مواجه شد اما افراد ژاندارمري و خود كلنل به اين مسئله چندان خوشبين نبودند. اولين موضوعي كه كلنل را بعد از سقوط دولت سيد ضيا الدين به خود مشغول كرد، مسئله تلگراف مورخه هفتم خرداد احمدشاه بود. در اين تلگراف احمد شاه كلنل را در فرماندهي قواي نظامي خراسان ابقا كرده اما او را از دخالت در امور حكومتي و در واقع از حكومت خراسان منع نموده بود. اين مسئله با توجه به اينكه هنوز نخست وزير جديد معرفي نشده بود براي كلنل ابهام برانگيز به نظر مي رسيد اما او هيچ واكنشي از خود نشان نداد. در چهاردهم خرداد و ده روز پس از سقوط كابينه سياه، بالاخره رئيس الوزراي جديد معرفي شد. اين انتخاب از ديدگاه كلنل مي توانست بدترين انتخاب ممكن باشد و همين گونه هم بود. قوام السلطنه حاكم قبلي خراسان و زنداني كابينه سياه با توصيه انگليسي ها مأمور تشكيل كابينه گرديد.

 

حكومت نجد السلطنه در خراسان و برخورد كلنل با آن

قوام السلطنه بعد از معرفي اعضاي كابينه خود در اقدامي كه بوي انتقام به راحتي از آن به مشام مي رسيد ميرزا صدر نجد السلطنه از بزرگان مشهد را كه زنداني كلنل نيز بود به عنوان كفيل استانداري خراسان معرفي كرد و به او دستور داد كه كليه زندانيان سياسي مشهد را آزاد نمايد. نجدالسلطنه با اينكه به كلنل بدبين بود اما از ترس اقدامات احتمالي او در تلگرافي به قوام السلطنه از اوخواست كه به علت كبر سن او را از قبول اين مسئوليت معاف كند و اجازه دهد كه كلنل همچون گذشته اداره امور را در اختيار داشته باشد. اين تقاضا با مخالفت تهران مواجه شد و او حسب الامر قوام السلطنه اداره امور خراسان را در دست گرفت. كلنل هم به رغم دلخوري از اين انتصاب و ناراحتي شديد از نخست وزيري قوام السلطنه كه از نظر او به هيچ وجه شايستگي اين منصب را نداشت به كفالت نجدالسلطنه تن در داد و امور استانداري خراسان را به او واگذار كرد. نجد السلطنه در همان روزهاي نخست حكومت خود به سرعت مشغول عزل و نصب حكام و گرفتن تقديمي مطابق مرسوم حكام قاجاري شد. وي با برخوردهاي انفعالي نسبت به كلنل و به ويژه با ارائه گزارش هاي نادرست و مغرضانه به تهران، زمينه هاي تحريك او را فراهم كرد.

اين گونه حركات، كلنل را مطمئن كرد كه قوام السلطنه درصدد تلافي واقعه روز سيزده نوروز است و لذا در اقدامي دور از انتظار به فكر مخالفت با دستورهاي صادره از تهران افتاد. وي تصور مي كرد كه اين حركت او مي تواند زمينه سقوط دولت قوام السلطنه را در تهران فراهم سازد. او در اين راستا ضمن در اختيار گرفتن كنترل تلگراف خانه، دستور داد كليه كساني را كه احتمال مي رفت از جانب تهران  به عنوان والي منصوب شوند، دستگير كنند. علاوه بر نجدالسلطنه، سالار حشمت، سالار مظفر و هژير الملك نيز بازداشت شدند. اگر چه هدف اصلي از در پيش گرفتن اين اقدامات ساقط كردن دولت قوام بود اما اين هدف از نظر خيلي ها غير منطقي و غير عملي به نظر مي رسيد و زمينه را براي متمرد خواندن و حتي تجزيه طلب ناميدن او فراهم مي كرد. به همين دليل سياستمداران تهراني مخالف قوام، از اين حركت كلنل در خراساني حمايتي جدي به عمل نياوردند. اكنون كلنل در شرايط جديد سه راه بيشتر پيش پاي خود نمي ديد: حمله به تهران، ترك كشور و يا تسليم. او با توجه به در اختيار داشتن حدود 4000 ژاندارم منضبط و در حاليكه دولت قوام از جمع و جور كردن 1000 نفر نيرو نيز ناتوان بود، مي توانست به تهران حمله كند اما نداشتن هزينه لشكركشي و تفرقه بين آزاديخواهان تهراني در حمايت از قيام خراسان و تهديدات ژنرال كنسول انگليس در مشهد كه گفته بود لشكركشي خراسانيان به تهران باعث سلطه بلشويك ها بر ايران و آغاز جنگ داخلي خواهد شد، او را از اجراي اين نقشه منصرف كرد. ترك كشور دومين راه موجود در پيش پاي كلنل بود. او به همين منظور بعد از در جريان قرار دادن وزير خارجه و رئيس كل ژاندارمري كشور در پيامي به احمد شاه قاجار ضمن ابراز عدم اعتماد خود به قوام السلطنه، آمادگي خود را براي خروج از كشور تحت شرايطي اعلام كرد.

مهمترين شروط او براي خروج از كشور عبارت بودند از:

1-  تأييد ترفيع درجه افسران ژاندارمري

2-  عدم تعقيب افسران ژاندارمري و برخورد مناسب با آنها

3-  رسيدگي به حسابهاي مالي

4-  تأييد بودجه ژاندارمري

5-  دريافت حقوق يك ساله خود و اجازه سفر به اروپا.

اين گونه خواسته ها و شرايط نشان مي داد كه كلنل اهل ترك كشور و فرار در حال ضعف و شكست نبود و مي خواست پيروزمندانه و در شرايطي كه دوستان و هوادارانش تأمين گرفته باشند، كشور را ترك كند. او بعد از مخابره شروط خود به تهران عده اي از بزرگان مشهد را در محل استانداري جمع كرد و آنان را در جريان مذاكرات خود با تهران قرار داد و اضافه كرد كه متعهد به حمايت از افراد زيردست خود بوده و اگر دولت شرايط او را نپذيرد تا آخرين نفس مقاومت خواهد كرد. حاضرين در اين ديدار به هشت نفر از نمايندگان خود مأموريت دادند تا از شاه بخواهند تا آمدن استاندار جديد، اداره امور خراسان همچنان در اختيار كلنل محمد تقي خان باشد. وزير دربار در پاسخ به تلگراف كلنل، پاسخي براي او مخابره كرد و يادآور شد كه احمدشاه كليه تقاضاهاي او به غير از مسئله ترك كشور را به علت نياز مملكت به خدماتش پذيرفته است. در اين تلگراف از كلنل خواسته شده بود كه نجدالسلطنه را براي پذيرش استانداري خراسان تشويق كند و خود همچنان فرماندهي قشون را عهده دار باشد. اين مذاكرات سرانجام كلنل را به در پيش گرفتن راه سوم يعني تسليم در برابر تصميمات تهران رهنمون شد و او ضمن اظهار اطاعت نسبت به دولت قوام السلطنه زندانيان مخالف خود و هوادار قوام را از زندان آزاد كرد و اداره امور خراسان را به نجدالسلطنه سپرد.

نجدالسلطنه در اين مرحله از حكومت خود ضمن لغو حكومت نظامي و برخي از ماليات ها ، نيروهاي اخراجي آستان قدس را دوباره دعوت به كار كرد و محمد جواد ظهير الاسلام نايب التوليه آستان قدس را كه از طرفداران كلنل بود از كار بركنار نمود. علاوه بر اين اقدامات نجدالسلطنه و مرتضي قلي خان نايب التوليه جديد – به ويژه در معتبر اعلام كردن قراردادهايي كه كلنل به واسطه لطمه خوردن به اموال و املاك آستان قدس آنها را باطل اعلام كرده بود- عكس العمل شديد عده اي از مردم را به دنبال داشت. آنها در بيانيه ها و روزنامه ها و حتي تلگرافات خود به شدت از دولت انتقاد مي كردند و نجدالسلطنه را هم مورد تهديد قرار مي دادند. نجدالسلطنه كه به سبب عملكرد خود به شدت تحت فشار منتقدين بود بعد از وقوع برخي از ناامني ها مثل انفجار دو بمب- كه يك مورد آن باعث قتل دختر بچه اي شد- و همچنين تهديدات مخالفين و بعد از يك ماه و نيم حكومت در اوايل مرداد 1300 بدون توجه به مخالفت قوام السلطنه و به بهانه بيماري استعفا داد و اختيارات خود را تا آمدن والي جديد به كلنل محمد تقي خان واگذار نمود.

كلنل محمد تقي خان پس از اين اقدام نجدالسلطنه در روز دهم مرداد گروهي از سرشناسان مشهد شامل اعيان، تجار، مديران جرايد و كسبه شهر را كه حدود 250 نفر مي شدند جمع كرد و ضمن يادآوري سوابق خدمتي خود و اعلام آمادگي براي واگذاري حكومت خراسان به والي جديد از آنان درخواست كه در تماس با تهران، استاندار جديدي را براي خراسان تقاضا كنند. گروهي از اين افراد با تجمع در تلگرافخانه مشهد و با متوسل شدن به احمد شاه و مشير الدوله و همچنين نمايندگان مجلس شوراي ملي، خواهان ابقاي كلنل در حكومت خراسان شدند.

 


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۶
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

 

بازداشت قوام و آغاز حكومت

سيد ضيا الدين طباطبايي از همان روزهاي پيروزي كودتا قصد دستگيري و بازداشت قوام السلطنه را همچون ساير دولتمردان تهراني داشت اما دوري قوام از تهران و وجود نيروهاي نظامي قدرتمند در خراسان كه ظاهراً مطيع او بودند اين فرصت را فراهم نكرده بود. رئيس دولت كودتا براي فراهم كردن زمينه هاي دستگيري قوام السلطنه يكي از همفكران خود به نام سيد مهدي فرخ (معتصم السلطنه) را به عنوان كارگزار جديد به خراسان اعزام كرد. رسيدن فرخ به خراسان با بروز نشانه هاي اختلاف بين كلنل و قوام همزمان بود. يكي از نخستين نشانه هاي آشكار اين اختلاف مسئله رژه نيروهاي نظامي و انتظامي خراسان در مراسم عيد نوروز سال 1300 بود. در اين روز قرار بود نيروهاي مسلح اقدام به برگزاري رژه نمايشي نمايند اما از آنجا كه به دستور قوام السلطنه و برخلاف رسم معمول، تمثال احمد شاه را در جايگاه مخصوص قرار نداده بودند و خود او در جايگاه قرار گرفته بود نيروهاي ژاندارمري به اشاره كلنل از انجام پروژه خودداري كردند. از ديدگاه كلنل اين حركت قوام نوعي تمرد از اصول مشروطه سلطنتي و خارج از عرف معمول و در واقع يك حركت تجزيه طلبانه بود و او به همين علت مصمم به تجديد نظر در روابط خود با قوام السلطنه شد.

سيد ضيا الدين كه از طريق گزارشات سيد مهدي فرخ از گل آلود شدن روابط كلنل و قوام السلطنه آگاه شده بود با آگاهي از كدورت پيش آمده محرمانه دستور بازداشت قوام را صادر كرد. فرخ بعد از نزديك شدن به كلنل و تعريف و تمجيد از اهداف كابينه سيد ضيا و برشمردن سوابق سو قوام السلطنه، او را در جريان نيات سيد ضيا قرار داد و سپس تلگراف رمز رئيس دولت را در مورد دستگيري حاكم خراسان به او تسليم نمود. در اين تلگراف به كلنل محمد تقي خان دستور داده شده بود تا بدون درگيري و ايجاد دردسر قوام را دستگير و روانه تهران كند. كلنل بعد از دريافت اين دستور مصمم به اجراي آن شد اما از آنجا كه مي خواست اين اقدام بدون خونريزي انجام شود منتظر فراهم شدن فرصت مناسب ماند. اولين اقدام كلنل براي دستگيري قوام السلطنه در محل استانداري، به علت وجود نگهبانان خوافي و باخرزي قوام و احتمال درگيري به جايي نرسيد. آگاهي كلنل از اين نكته كه قوام السلطنه روز سيزده نوروز را در باغ ملك آباد ميهمان رئيس التجار خواهد بود، فرصت مناسب را براي طرح نقشه دستگيري او فراهم ساخت. قوام در اين روز بدون اطلاع از روابط محرمانه كلنل و دولت از او تقاضاي اسكورت كرد و كلنل نيز دوازده نفر از ژاندارم هاي مورد اعتماد خود را با او همراه نمود. قوام بعد از گذراندان ساعاتي چند در باغ ملك آباد در آخرين ساعات روز سيزدهم فروردين به سمت استانداري حركت كرد اما مطابق برنام تنظيمي اسماعيل خان بهادر از صاحب منصبان ژاندارمري و يكي از صميمي ترين ياران كلنل در آستانه ورود قوام السلطنه به محله ارك مشهد، اتومبيل او متوقف شد و حكم توقيفش ابلاغ گرديد. كلنل محمد تقي خان كه از بالكن ساختمان ژاندارمري ناظر اين عمليات بود در پاسخ به اعتراضات قوام السلطنه گفت: حضرت اشرف، امر دولت است و صلاح در اطاعت. قوام كه مقاومت را بي فايده مي ديد تسليم شد و به دستور كلنل در يكي از اتاق هاي ژاندارمري زنداني گشت.

علاوه بر قوام السلطنه، تني چند از مقامات همچون ميرزا قاسم خان، سالار حشمت، معتصم الملك، شجاع سلطان، سالار مظفر، فتح السلطنه، خبير خاقان، هژبر الملك، ماژور عبد اله خان معاون نيروي پليس و ميرزا جواد خان سينكي نيز بازداشت شدند. بعد از آن ادارات نظميه، قشون و همچنين قشون چريك در اختيار و تصرف صاحب منصبان ژاندارمري درآمد و دارايي هاي قوام و از آن ميان سي و شش رأس اسب مخصوص او به نفع ژاندارمري مصادره شد. در بازرسي از منزل قوام علاوه بر يك صندوق جواهر، 5813 تومان پول ايراني،3119  ليره ترك و 410 ليره طلاي انگليسي نيزدست آمد. مسيو دبوا پيشكار ماليه خراسان هم ميزان بدهكاري مالياتي قوام را 150000 تومان اعلام كرد. بدين گونه با بازداشت قوام السلطنه به عمر حكومت سه ساله او در خراسان پايان داده شد. كلنل محمد تقي خان كه بعد از عزل و دستگيري قوام السلطنه، حكم كفالت استانداري خراسان را از سوي نخست وزير دريافت كرده بود، نخستين دوره حكومت خود را در خراسان آغاز كرد.


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۵
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

كودتاي سوم اسفند 1299  

پس  از وقوع  انقلاب سوسياليستي سال  1917 م در روسيه انگليسي ها خود را تنها دولت صاحب نفوذ در ايران مي ديد .آنان بر همين اساس و  براي حفظ و گسترش سلطه خود بر ايران و مقابله با بازگشت روس ها به صحنه سياست ايران اقدامات گوناگوني را در دستور كار قراردادند. آنان ابتدا براي مقابله با سياست جديد روسها كه پس از انقلاب با داعيه رفع هرگونه تبعيض و ظلم از ملل محروم جهان وارد عرصه سياست بين الملل شده بودند سعي كردند تا با امضاي قرارداد 1919 ايران را به زير سلطه كامل خود در آورند. اما اين حركت با مقاومت احمد شاه قاجار و نمايندگان مجلس شوراي ملي از يك سو و اقدامات شوروي و مبارزاني چون ميرزا كوچك خان جنگلي و شيخ محمد خياباني از سوي ديگر با شكست روبرو و قرارداد 1919 به كاغذ پاره اي بي ارزش تبديل شد. براين اساس انگليسي ها مجبور به اجراي نقشه ديگري در ايران به منظور حفظ منافع خود شدند. نقشه اي كه در جريان آن خاندان سلطنتي قاجار كه در بسياري مواقع سد راه اقدامات آنان براي گسترش منافع خود در ايران بودند ابتدا كمرنگ شده و سپس به طور كامل از صفحه سياست جهان محو گردد. اين نقشه جديد كودتايي بود كه با همكاري سيد ضيا الدين طباطبائي و رضا خان ميرپنج در سوم اسفند 1299 به پيروزي رسيد.

وابسته نبودن اين دو تن برخلاف بسياري از دولتمردان سابق به طبقات اشراف از يك سو و بازداشت بسياري از سياستمداران و اعيان در مرحله آغازين كنترل  قدرت از ديگر سو مخالفت شديد اين قشر از جامعه را كه داراي نفوذ بالايي در اركان حكومت بودند، موجب شد .اين در حالي بود كه اغلب آزادي خواهان و ميهن پرستان ايراني كه با مسائل پشت پرده كودتا آشنايي نداشتند اين حركت را با توجه به جايگاه طبقاتي افراد گرداننده اش و بازداشت بسياري از افراد وابسته به بيگانه در جريان آن حركتي ملي و مردمي دانسته و از آن حمايت كردند .اين كودتا در خراسان هم با توجه به وابستگي  قوام السلطنه به گروه اول و كلنل پسيان به گروه دوم نماد عيني پيدا كرده و موجب افزايش اختلافات اين دو شد.

قوام با توجه به اقدامات سيد ضيا و به ويژه بازداشت تعدادي از منصوبان به خود ، حاضر به اطاعت كامل از دولت او نبود. اودر تلگرافي به سيد ضيا  و در واكنش به  بيانيه نخست كابينه كودتا، سيد ضيا را با لقب مدير روز نامه رعد و نه نخست وزير خطاب قرارداده و متذكر شد تا دستوري از جانب احمد شاه دريافت نكند حاضر به انتشار اعلاميه كودتا در خراسان نيست. او همچنين در تلگراف خود يادآور شد كه از امضا بيانيه رئيس الوزرا معلوم نمي شود كه دولت ايران داراي چه اصول و رژيمي است. او بدين ترتيب و در حالي كه تصور نمي كرد كه انگليسي ها پشت سر دولت كودتا باشند بدبيني خود را نسبت به كودتاچيان ابراز كرد و بدين گونه كارنامه خود را در نزد كودتاچيان سياه نمود و آنان را مصمم به بركناري خويش كرد. هر چند پس از مدتي از وقوع كودتا و استقرار كامل آن سفارت انگليس پرده اسرار را براي نزديكان خود پس زد و در حالي كه همگان دولت سيد ضيا را ملي و مردمي مي دانستند از همراهي خود با كودتا چيان به  قوام و ساير دوستان انگليس در ايران خبر داد اما  قوام با توجه به قدرت فراوانش در خراسان از يك سو و آگاهي از اخلاق خاص سيد ضيا از سوي ديگر، مصلحت خويش را بر مقاومت در برابر كودتا ديد .او در اين راستا و براي افزايش قدرت خود براي مقابله نظامي البته  در صورت لزوم با نيروهاي اعزامي از مركز تعدادي از اعيان و اشراف مشهد را جمع كرده و با اين بهانه كه بلشويك هاي روسيه قصد دارند در خراسان نيز همچون گيلان جمهوري سوسياليستي ايجاد كنند و ما براي مقابله با اين امر نياز به تهيه  قوا و خريد تفنگ و آذوقه داريم آنان را وادار به پرداخت مبالغ كلاني به اين منظور كرد. او با اين بهانه تلاش كرد تا  قوايي عظيم در برابر دولت و ژاندارمري فراهم كند و كودتايي جديد عليه كودتاي سوم اسفند حداقل در خراسان سامان دهد. فضاي اين جلسات غير رسمي قوام به حدي بر عليه سيد ضيا و دولتش تحريك شده بود كه به نوشته علي آذري در كتاب قيام كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان  در يكي از جلسات ، رضا مهدوي رئيس التجار كه يكي از ثروتمندترين ايرانيان عصر خويش به شمار مي رفت در عكس العملي عليه دولت كودتا گفته بود: خراسان از بلژيك بزرگتر است وما اعلام استقلال خواهيم كرد ، البته قوام نيز در مقابل اين سخن سكوت كرد تا حاضران  سكوتش را  علامت رضا تلقي كنند. گزارش كنسول انگليس در مشهد نيز كه نوشته قوام السلطنه بعد از وقوع كودتا در تهران به فكر سرپيچي از دستورهاي حكومت مركزي و اعلام نوعي استقلال در خراسان و فراخواندن واحدهاي نظامي مستقر در نقاط مختلف خراسان به مشهد بوده است، تا حدودي اين ادعاي آذري را تأييد مي كند. قوام السلطنه همزمان با اين اقدام و بدليل احساس خطر از جانب دولت كودتا به ناگاه رفتارش نسبت به كلنل را هم تغيير داده و با كنار گذاشتن ظاهري اختلافات موجود ، تلاش كرد تا با ابراز محبت هاي ويژه به او ، كلنل  را با اهداف خود همراه سازد و خطر دستگيري احتمالي خود را خنثي نمايد.

اين در حالي بود كه پسيان پس از مدتي مشاهده رفتار قوام با دولت سيد ضيا الدين، و با توجه به آشنايي با اقدامات مستبدانه و ثروت اندوزانه او از يك سو  و عدم آشنايي با ماهيت كودتاچيان از ديگر سوي ، بر آن شد تا خود را براي برخوردي فعال در اين قضايا آماده سازد. البته تبليغات و شعارهاي مردم پسند سيد ضيا و همچنين اقدامات دموكراتهاي مشهد و ساير آزاديخواهان خراساني و منتصبين به آستان قدس هم كه مخالف قوام بوده و به انجام اقدامات و اصلاحات مترقيانه از جانب سيد ضيا دل بستند، در اين راه بي تاثير نبود. كلنل با توجه به نظريات قوام و اطرافيانش در مورد كابينه سيد ضيا تلاش مي كرد تا اعتماد او را نسبت به خود همچنان حفظ كند و از سوي ديگر منتظر اعلام برنامه  دولت جديد درباره خراسان بود اما سر زدن اعمال  متمردانه گوناگون از جانب قوام عليه حكومت و دولت مركزي زمينه هاي بر هم خوردن اين صميميت ظاهري و آشكار شدن نشانه هاي اختلاف را فراهم كرد.

 


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۴
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

خراسان در آستانه ورود پسيان

 

خراسان گرچه در جريان حوادث مشروطه شاهد درگيري هاي زيادي همچون تهران، آذربايجان و گيلان نبود اما بدون شك سهم اين استان از نابساماني ها و هرج و مرج بعد از انقلاب، به مراتب بيشتر از ساير ايالات بود. خراسان در اين برهه از زمان پس از آذربايجان حساس ترين منطقه مورد اصطكاك سياستهاي روس و انگليس در ايران به شمار مي رفت. بروز انقلاب بلشويكي روسيه در سال 1917م/ 1296 خ نه تنها تأثيري در رفع بحرانهاي محلي خراسان نداشت بلكه آنها را تشديد كرد. انگليسي ها خراسان را دروازه ورود نيروهاي بلشويك به هندوستان مي دانستند و روس ها هم آن را مكاني براي ضربه زدن به منافع حريف و پله اي براي اجرايي كردن وصيت پطر كبير يعني رسيدن به آبهاي گرم جنوب ايران قلمداد مي كردند. بر اين اساس خراسان صحنه كشمكشي طولاني شد كه حتي به اشغال نظامي مشهد توسط روس ها و حمله به بارگاه امام رضا در برهه اي از زمان انجاميد. در اين بين انگليسي ها از نفوذ فكري و نظامي وابسته به خود و به ويژه خوانين خراسان براي جلوگيري از نفوذ فكري و نظامي بلشويك ها در خراسان استفاده مي كردند و روس ها هم كه پس از انقلاب بلشويكي اهداف جديدي را در منطقه دنبال مي كردند گروههايي از تركمانان و مرزنشينان شمال خراسان را بازيچه اهداف خود قرار داده بودند. علاوه بر اين سياست هاي بيگانگان، اوضاع رو به ضعف دربار قاجار و دخالت عناصر فرصت طلب و وابسته نيز به اين بحران ها دامن زده بود. اداره خراسان با اين شرايط بحراني نياز به حاكمي قدرتمند داشت .براين اساس مستوفي الممالك نخست وزير ايران در سال 1336 ق/ 1297 خ با توجه به حساسيت منطقه و البته به سفارش انگليسي ها و تاييد روس ها ، احمد قوام السلطنه را به عنوان استاندار خراسان روانه اين ايالت كرد. اين در حالي بود كه احمد شاه با اين انتصاب موافق نبود و نصرت السلطنه را براي حكومت خراسان مناسب تر مي ديد اما از سوي ديگر نمي توانست تأكيد انگليسي ها و روس ها را براي حكومت قوام در خراسان ناديده بگيرد.

از قرائن موجود چنين بر مي آيد كه انگليسي ها قصد داشتند قبل از انعقاد قرارداد 1919 كنترل ايالت هاي حساس ايران و از آن ميان خراسان را از طريق نيروهاي مورد اعتماد خود به دست آورند. سقوط كابينه دوم مستوفي الممالك و تشكيل كابينه وثوق الدوله نيز نتوانست احمد شاه را به خواسته خود يعني حكومت عموي خويش نصرت السلطنه بر خراسان برساند و وثوق الدوله برادرش را در حكومت خراسان ابقا كرد.

قوام السلطنه اگرچه در حوادث مربوط به انقلاب مشروطيت از هواداران انقلاب شمرده مي شد و حتي قانوني اساسي مشروطه به خط او نوشته شده بود اما در اين مقطع از زمان از هواداري سياستهاي انگلستان شناخته مي شد. قوام بعد از استقرار در خراسان، حكومتي مطلقه را در اين ايالت حكمفرما كرد و به مخالفين سياسي خود و همچنين مخالفين قرارداد 1919 و از جمله اعضاي حزب دموكرات خراسان به رهبري محمد هاشم ميرزا افسر و روزنامه هاي منتقد سياست هاي انگلستان مثل روزنامه بهار به مديريت شيخ احمد بهار و روزنامه هاي چمن و شرق ايران اجازه عرض اندام نداد. در اين راستا برخي از مديران و نويسندگان آزاديخواه اين روزنامه ها فراري يا مخفي شده بودند و بعضي از روزنامه ها نيز توقيف شده بود.

امنيت قضايي در خراسان در اين دوره وجود نداشت و بازار رشوه رواج يافته و در مجموع در خراسان از مشروطه فقط اسمي باقي مانده بود. اين وضعيت نه تنها در مشهد بلكه در بسياري از شهرها و مناطق خراسان كه خوانين نزديك به انگليس در آن اوضاع را كنترل مي كردند و بر اساس خواسته همان كشور با قوام نيز همراهي مي نمودند ، به چشم مي خورد.

قوام السلطنه با حمايت انگليسي ها و به بهانه مبارزه با بلشويسم ضمن جمع آوري قوا و قبضه كردن همه ادارات دولتي اسلحه هاي فراوان كه اكثر آنها  تفنگ هاي يازده تير انگليسي بود  را براي پوشش حدود دو هزار نفر نيرو تدارك ديده بود. البته او با تمام تلاشي كه كرد نتوانست اداره ماليه را  كه مسيو دبوا بلژيكي در رأس آن قرار داشت به كنترل خود در آورد كه بعدها همين اداره در دوران كلنل چشم اسفنديار قوام شد. در همين حال  انگليسي ها كه بعد از سقوط كابينه وثوق الدوله به دنبال راه جديدي براي سلطه كامل بر ايران بودند بر روي نقشه ها  و مهره هاي ديگري نيز حساب باز كرده بودند. يكي از اين نقشه ها انجام كودتا در ايران بود و آنها مطالعه بر روي چندين نفر و از جمله قوام را براي انجام اين مأموريت شروع كرده بودند. قوام السلطنه با اتكا به اين حمايت فرصت را براي حاكميت همه جانبه بر خراسان مهيا مي ديد. او در همين راستا  علاوه بر مطلق نگري سياسي  ، درصدد اندوختن ثروت برآمد. قوام در مرحله نخست شروع به وضع قوانين و مقرراتي كرد كه نتيجه آن نابودي تجاري بود كه با او سر سازش نداشتند و اين در حالي بود كه در اغلب اين موارد خود وي جاي آن تجار ورشكسته را در بازار خراسان مي گرفت و از اين راه ثروت اندوزي مي كرد. اما اين اقدام مرحله شديدتري هم داشت كه در آن قوام  املاك و اموال آستان قدس رضوي را هدف قرار داد و طي يك سري قرار داد اجباري كنترل اين اموال را در دست گرفت و از اين راه ثروتي انبوه جمع آوري كرد. در همين حال عمال و مامورين ادارات دولتي ايالت  هم  شيوه قوام را الگو قرارداده بودند و به طور مثال محمد حسين ميرزا جهانباني فرمانده ژاندامري تازه تأسيس خراسان كه از بستگان قوام السلطنه بود، بودجه ژاندارمي و حقوق  ژاندام ها را دربست تقديم او مي كرد و در راستاي تحكيم حاكميت او از حبس و تبعيد آزاديخواهان خراساني فروگذار نمي كرد.

جايگزيني مشير الدوله به جاي وثوق الدوله در تهران، نور اميدي در دل آزاديخواهان خراساني به وجود آورد و آنان ضمن شكايت از بيدادگري ها و غارتگري هاي قوام السلطنه، دامنه مبارزات خود را گسترش داده و شب نامه هاي شديد اللحني را عليه او پخش كردند. مشير الدوله با توجه به وضعيت بحراني خراسان تصميم گرفت نيرويي كاردان و پرتلاش را براي پايان دادن به اين وضعيت و در قالب رياست ژاندارمري خراسان به اين ايالت اعزام كند. همان گونه كه در صفحات پيشين به آن اشاره شد اين انتخاب كلنل محمد تقي خان پسيان بود. انتخابي كه هم او و تهران را از عواقب بيكار بودن افسري شجاع و وطن پرست رهايي مي بخشيد وهم رقيب ديرينه او قوام را با مشكل روبرو مي ساخت.

 

كلنل و حكومت قوام

پسيان بعد از دريافت فرمان رياست ژاندارمري خراسان در شهريور 1299 و درحالي كه همگان او را كلنل  مي ناميدند، وارد اين ايالت شد. وي پس از ورود به مشهد به خدمت قوام به عنوان والي ايالت خراسان رفته و ضمن معرفي رسمي برنامه هاي خود براي توسعه ژاندارمري خراسان را اعلام كرد. قوام هر چند از اين انتصاب بدليل آشنايي غير مستقيم با كلنل از زمان دولت مهاجرين و همچنين انتصاب در منصبي كه پيش از آن يكي از بازوان اصلي او در ايالت يعني محمد حسين ميرزا جهانباني آن را در اختيار داشت، دل خوشي نداشت اما چاره اي هم جز پذيرش كلنل پيش روي خود نمي ديد و بر اين اساس در ظاهر با اين انتصاب مخالفتي نكرد اما غير مستقيم تمهيداتي را براي به سر انجام نرسيدن اين ماموريت به اجرا گذاشت. وضعيت ژاندارمري خراسان در اين زمان بسيار اسفناك بود آن چنان كه عقب افتادگي حقوق چند ماهه نيروهاي ژاندارمري كه به رغم حواله اداره ماليه پرداخت نشده بود و همچنين طلبكاري افراد خارج از ژاندارمري از اين نيروي تازه تأسيس تنها بخشي از مشكلات بود. كلنل در همين ابتداي كار با اينكه ديناري از بابت بودجه قبلي ژاندارمري كه به محمد حسين ميرزا جهانباني داده شده بود به هنگام دريافت سكان اين نيرو در خراسان تحويل نگرفته بود اما ناگزير شد كه پاسخگوي طلبكاران باشد و البته قوام نيز در اين راه هيچ همكاري با او نكرد. البته كلنل كه پيش بيني اين اوضاع را از همان نخستين روز اعزام به اين ماموريت و با توجه به اطلاعاتي كه از سوي دوستانش در تهران و بخصوص ملك الشعراي بهار درباره اوضاع خراسان دريافت كرده بود خود را براي اين وضعيت آماده كرده بود و كمك هاي  مسيو دبوا ،رئيس حسابگر ماليه خراسان كمك حال خوبي براي او در اين دوران بود تا بحران نخستين روزهاي پذيرش ماموريت را با موفقيت پشت سر گذارد. او در اين راستا آنچنان خود برنامه ريزي كرده و اين برنامه ها را به مرحله اجرا گذاشت كه علاوه بر پرداخت حقوق معوقه ژاندارمها و طلبكارها،  توانست شعبه هاي جديدي براي  ژاندارمري در نقاط مختلف ايالت ايجاد كرده و دفاتر اسمي سابق را هم به صورت كامل كند. اما كارشكني هاي قوام  كه انتصاب كلنل را به جاي داماد برادرش محمد حسين ميرزا، از سوي مشير الدوله اقدامي عليه خود تصور مي كرد نه تنها پس از ديدن اين اقدام هاي پسيان حاضر به همكاري جدي با او نشد بلكه به كارشكني هاي خود در برابر اعمال اصلاحي كلنل رنگ و بوي ديگري داد. او به ويژه در پرداخت بودجه حواله شده ژاندارمري  موانع گوناگوني را ايجاد كرد تا بدين گونه كلنل جوان تازه از مركز آمده را از قبول اين حكم پشيمان كرده و بار ديگر به تهران روانه كند. البته پسيان نيز پس از دوماه همكاري با قوام به اين درك مقابل رسيد كه تا هنگام حضور قوام در اين ايالت او نمي تواند اقدامات اصلاحي خود را به صورت كامل به مرحله اجرا گذارد و چون نمي توانست او را از والي گري كنار گذارد ،تصميم گرفت خود به تهران برگردد. بر همين اساس استعفاي خود را تقديم صاحب منصبان ژاندارمري مركز كرد اما اين استعفا به همان دلايلي كه او راهي اين ماموريت شده بود، مورد پذيرش قرار نگرفت تا كلنل اين امر را كه او را نه براي اصلاح ژاندارمري بلكه به نيت اسير شدن در وضعيت نابسامان اين ايالت و در واقع براي اثبات بي كفايتي به خراسان فرستاده اند بهتر با گوشت و پوست خود احساس كند . البته هنگامي اين امر براي پسيان  به يقين مبدل شد كه رياست قشون كشور را به محمد حسين ميرزا جهانباني يعني همان فردي كه او را براي بازسازي ويرانه ايجاد شده توسط وي در ژاندارمري خراسان به اين ايالت گسيل كرده بودند، پيشنهاد كردند و اين درست خلاف استدلالي بودكه برخي از دوستان كلنل درباره علت اعزام او به خراسان يعني عدم رضايت از رئيس سابق ژاندارمري ايالت مطرح مي كردند.

پسيان پس از رد اين استعفا تصميم گرفت  به رغم همه كارشكني ها به فعاليت گسترده خود در ژاندارمري خراسان ادامه دهد. او در اين راستا و به منظور مقيد كردن سران طوايف به رعايت قانون بسياري از آنها را با دادن درجات نظامي وارد ژاندارمري كرد. بر اساس روايت نويسنده كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان ،تاج محمد خان بهادري قوچاني، ميرزا محمود خان درگزي، حبيب اله خان ناصر لشكر هودانلو، سعادت قلي خان اوغازي و فرج اله بگ بيچرانلو از جمله اين خوانين بودند كه پس از گذراندن دوره كوتاه مدتي  با دريافت درجه افسري به مناطق محل سكونت خود برگشته و پس از تعليم  نظامي افراد خود زير نظرماموران اعزامي از مشهد  پايگاه ژاندارمري را در منطقه زيرنفوذ خود تأسيس  كردند.

كلنل پس از پايان اين مرحله از اقدامات اصلاحي خود قلع و قمع اشرار خراسان را كه آسايش را از مردم ايالت سلب كرده بودند در دستور كار خود قرارداد .او در اين دوره از فعاليت هاي خود موفق شد افرادي چون  خداوردي سردار (معروف به خدو سردار)، مرسل و زبردست خان درگزي را شكست داده و منطقه را نسبت به حملات آنها ايمن سازد. البته اين امر هنگامي محقق شد كه با اجرايي شدن مرحله قبلي طرح كلنل بسياري از خوانين حامي اين افراد به دشمنان ايشان و ياران پسيان تبديل شده بودند .ديدن همين اقدام كافي بود تا ساير  اشرار و خوانين خراسان اطاعت از حكومت مركز را هرچند به صورت ظاهر در دستور كار خود قرار دهند تا  بدين گونه ناامني هاي موجود در خراسان ريشه كن شود.

حضور كلنل در خراسان نتايج ديگري هم در پي داشت. يكي از اين ثمرات دميده شدن روحي تازه بر كالبد رو به احتزار آزاديخواهان اين خطه بود. اين افراد با حضور پسيان كه او را يكي از مشروطه خواهان واقعي مي دانستند پس از ماه ها درگيري با استبداد قوام جاني تازه پيدا كرده و تحت تأثير اين شرايط اقدام به تأسيس تشكل هاي سياسي و اجتماعي گوناگوني در مشهد به عنوان مركز ايالت كردند. غلام حسين ميرزا صالح در كتاب جنبش كلنل محمد تقي خان بنابر گزارش هاي كنسولگري انگليس در مشهد  روايت كرده كه دو تشكل انجمن حافظ قانون و كميته حاميان مستضعفين به ترتيب  توسط عبدالقدير آزاد سبزواري و شاهزاده حسنعلي ميرزا كه در اين دوران در مشهد شروع به فعاليت كردند از جمله اين  گروهها بودند. همچنين بر اساس نوشته هاي ملك الشعراي بهار در كتاب شناسنامه زندگي و آثار شيخ احمد بهار گروهي نيز به نام دوستداران آزادي در اين دوران براساس انديشه هاي كلنل پسيان شكل گرفت. اين گروه در يكي از اقدامات خود نامه اي به قوام السلطنه نوشته و او و اطرافيانش را به دليل عملكردشان مورد ملامت و تهديد قرار داد. قوام پس از مشاهده اين وضعيت وبا هماهنگي يا مركز تصميم گرفت  به منظور آرام كردن عناصر آزادي خواه و ميهن پرست روش مماشات و همكاري و همدلي با آنان را حداقل در ظاهر در پيش گيرد كه نتيجه آن انجام اصلاحات چشمگير و ايجاد امنيت فوق العاده در خراسان بود.


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۳
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

پسيان در آلمان

 

سفر به آلمان

محمد تقي پسيان در شعبان سال 1335 قمري برابربا 1296خورشيدي راهي آْمان شد. او در مدت اقامت خود در اين كشور وپس از دوران معالجه وبستري بودن در بيمارستان آموختن علوم وفنون جديد را در دستور كار خود قرارداد. برهمين اساس او به آموختن موسيقي كلاسيك پرداخت تا اندوخته هاي خود را در اين زمينه افزايش دهد. ثمره اين اقدام پسيان   انتشار مختصري از سرودهاي ژاندارمري و اشعار ملي ايران براساس  نت تحت عنوان  سه سرود ملي و هفت آوازمحلي ايراني با مقدمه به زبان آلماني بود. البته اقدامات كلنل به همين جا ختم نمي شد .وي طي ملاقاتي اتفاقي در يكي از فروشگاههاي برلين با هيندنبرگ سردار بزرگ آلماني از سوي او كه آوازه شجاعت پسيان توسط  نيروهاي عملياتي خود در ايران به نحوي به اطلاعش رسيده بود كه پسيان را به نام كوچك مي شناخت  به خدمت در ارتش آلمان دعوت شد .پسيان پس از اين دعوت در ديداري ديگر كه در مقر اقامت هيندنبرگ انجام شد در پاسخ به درخواست اين فرمانده بزرگ آلماني كه خواستار حضور او در يكي از خطوط جنگ با فرانسه شده بود بارديگر خوي آزادمنشي و ايران دوستي خود را بروز داده وبا اين خواسته بدليل  نبود خصومت بين دو ملت ايران وفرانسه مخالفت كرده وخواستار اعزام به جبهه روسيه شد و درباره دليل اين تقاضا هم به سردار آلماني آن گونه كه خود در شرح حال خود نوشت خويش آورده گفت:(ما ايرانيان نسبت به فرانسويان هيچ دشمني نداريم وبه لحاظ معارف جديد نيز تا حدي مديون فرانسويان هستيم.اما رفتارنامناسب روسيان با ايرانيان وبه ويژه بي توجهي آنان به بيطرفي ايران واشغال خاك آن ،انگيزه لازم را براي جنگيدن با روسيان در من ايجاد كرده است.)

پس از اين ديدار بود كه پسيان راهي جبهه شرق ونبرد با روسيه در قالب يك افسر ارتش آلمان  عهد ويلهلم دوم شد،اما در اين حال هم وي كسب دانش هاي جديد را به كناري ننهاد و خدمت در نيروي هوايي را برگزيد تا بدين گونه ضمن جنگ با رو س ها با علوم جديد نيز آشنا شود. وي پس از ديدن آموزش هوانوردي در ارتش آْلمان به پرواز با هواپيما اقدام كرد وبدين گونه نام خود را در تاريخ به عنوان نخستين خلبان ايراني ثبت كرد.اما دوران حضور پسيان در آسمان ديري نپاييد و او بدليل وضعيت نامساعد جسماني مجبور شد پس از تنها سي وسه صورتي پرواز خود را براي ادامه مبارزه با ارتش روس به نيروي زميني منتقل كند.ماجراي ورود  پسيان به  نيروي هوايي آْلمان با تعجب بسياري از ايرانيان مقيم آلمان در آن زمان كه در زمان حال تحت عنوان حلقه برليني ها شناخته مي شوند مواجه شد. اين تعجب تا حدي عميق بود كه پسيان مجبور شد طي نامه اي به حسين كاظم زاده ايرانشهر كه از نزديكترين دوستان وي در برلين محسوب مي شد در اين باره توضيح دهد. بر اساس بخش هايي از اين نامه كه كاظم زاده ايرانشهر در نخستين كتاب منتشره درباره كلنل پسيان پس از قتل وي آورده است پسيان اين موضوع را اين چنين توضيح داده بود:(اما اينكه چرا فورا قبول كرديم وممكن بود رد كنيم ،چندين علت داشت:1_بيكار نماندن 2_خود را به بطالت معرفي نكردن 3_اميد ياد گرفتن چيزي كه در مملكت نوبر واز جمله متاعها و سو قاتيهاي پر قيمت است.)

پسيان پس از خروج از نيروي هوايي آلمان ،فرماندهي بخشي از نيروهاي زميني اين كشور در جبهه لهستان را برعهده گرفت .او در اين جبهه عمليات موفقيت آميز چندي را برعليه نيروهاي روسي رهبري كرد اما پيشروي متفقين در ساير جبهه هاي جنگ نه تنها اين موفقيت ها را بي ارزش ساخت كه در يكي از حملات دشمن پس از آنكه تعداد بسياري از نيروهاي وي كشته شدند ،پسيان وچند تن ديگر از همرزمانش توسط يك هواپيماي آلماني از مهلكه نجات داده شدند.شجاعت هاي بسيار محمدتقي خان در جبهه لهستان عاملي شد تا بر اساس گفته هاي نجفقلي پسيان عموزاده وي ، دولت وقت آلمان با اهداي نشان صليب آهني كه بزرگترين نشان نظامي اين كشور محسوب مي شد از وي تجليل كند.

.پايان جنگ جهاني اول وشكست آلمان نه تنها قلم بطلاني بر برنامه هاي پسيان جوان در اين كشور نكشيد بلكه اورا به تلاش در سمت وسويي ديگر رهنمون ساخت. او در دوران پس از پايان جنگ تا خروجش از آلمان از يك سو به معالجه كامل خود اقدام كرد وازسوي ديگر ارتباط خود با ايرانيان روشنفكر مقيم اروپا يا همان حلقه برليني ها را قوي تر نمود. بر همين اساس كلنل به يكي از مترجمان ثابت نشريه كاوه ارگان مطبوعاتي اين جمع تبديل شد.و ترجمه هاي گوناگوني را در اين نشريه منتشر كرد. اين همراهي و همكاري با حلقه برلني ها تا آن حد گسترده بود كه پس از قتل وي نخستين كساني كه اقدام به انتشار كتابي در اين باره كردند همين گروه بودند كه شش سال پس از قيام كلنل در كتابي باعنوان شرح حال كلنل محمد تقي خان پسيان كه در برلين منتشر شد  به بيان نقطه نظرات خود درباره اين افسر آزاده اقدام كردند. نكته جالب در اين كتاب شيفتگي بسيار نويسندگان اصلي آن يعني كاظم زاده ايرانشهر و رضا زاده شفق نسبت به پسيان وشخصيت او است. اين شيفتگي در حدي است كه حتي مي توان تا حدي آن ریا به رابطه مريد ومرادي تشبيه كرد.پسيان به هنگام اقامت در آْمان ئعلاوه بر همكاري با مجله كاوه بدليل آشنايي وتسلط كامل به زبان روسي با نشريه روسي (اسرار اتحاد با خدا)كه بيشتر به مباحث عرفاني مي پرداخت نيز همكاري ميكرد. مقاله اي درباره ابوسعيد ابوالخير عارف وصوفي بزرگ ايراني از جمله كارهايي است كه از پسيان در اين نشريه منتشر شده است .اين مقاله به حدي قوي بود كه مسئولان نشريه را برآن داشت تا از نويسنده آن براي سفر به مسكو دعوت كنند اما اين سفر بدليل اوضاع خواص روسيه در آن زمان از يك سو وتفكرا ت ويژه پسيان از سوي ديگر هر گز عملي نشد. پسيان سر انجام در ربيع  الثاني 1338قمري برابر با بهمن 1298 خورشيدي پس از توقفي كوتاه در سوييس از طريق مرز انزلي وارد ايران شد ومستقيم رهسپار خانه عموي خود ژنرال حمزه خان در تهران گرديد.

 

 

 

از برلين تا مشهد

محمدتقي خان به هنگام ورود به  تهران تصور مي كرد دولتمردان ايران با توجه به سوابق و تحصيلاتش و همچنين به پاس احترام برادر و عموي شهيدش با او برخورد مناسبي خواهند داشت اما برخلاف اين تصور، به او هيچ توجهي نشد و حني دولت وثوق الدوله برخوردي كاملا ويژه و خاص با او داشت . آن چنان كه نه هزينه برگشت وي از مهاجرت را   برخلاف ديگر بزرگان  كابينه مهاجرت به او پرداخت كرد و  نه او را به كار و خدمتي منصوب كرد .اين در حالي بود كه كلنل در اين زمان با استفاده از تحصيلات و تجربيات و همچنين  علوم نظامي نوين كه در جبهه هاي مختلف اروپا آموخته بود  مي توانست خدمات مناسبي به ارتش ايران ارائه دهد اما احتمالاً به دليل داشتن افكار ضد انگليسي مورد بي مهري  قرار گرفت.

او در اين زمان و در حالي كه در منزل عمويش ساكن بود براي احتراز از بيكاري به نويسندگي و ترجمه روي آورد و در اين دوران كه پنج ماه به درازا كشيد موفق شد ابتدا كتاب (تاريخچه يك كنيز) اثر لامارتين را ترجمه كند و سپس كتاب  (سرگذشت يك جوان وطن دوست) را كه  احتمالاً شرح حال خودش بود،تا ليف كند كه متاسفانه از اين كتا ب نسخه اي در دست نمي باشد.

پس از گذشت اين دوران مشيرالدوله كه سمت نخست وزيري را از  وثوق الدوله تحويل گرفته بود محمد تقي خان را به خدمت دولتي فراخواند اما اين كار بيشتر به خاطر حسن رابطه با ژنرال حمزه خان بود تا خود كلنل. بر همين اساس هم  محل خدمت او را خارج از تهران درنظر گرفتند تا هم پسيان بزرگ را راضي كنند وهم يك فرد مترقي اما داراي افكار مخالف با طبقه حاكم را از تهران دور كنند. ابتدا رياست ژاندارمري آذربايجان به او پيشنهاد شد و به او توصيه گرديد كه همراه مهدي قلي خان مخبر السلطنه والي جديد آذربايجان و در واقع با هدف سركوبي جنبش شيخ محمد خياباني كه در ابتدا عليه قرارداد 1919 آغاز شده بود به اين ايالت برود اما نه پسيان اين ماموريت را پذيرفت و نه ژنرال حمزه خان كه از توطئه مخبرالسلطنه هدايت مبني بر كوبيدن خياباني به وسيله برادرزاده    اش وكاهش جايگاه فكري خاندان پسيان در آن منطقه كه خود فرزند آن بودند، آگاه شده بود ، اجازه پذيرش اين ماموريت را به محمد تقي خان داد.

نكته جالب اين بود كه تا اين زمان هر چند محمد تقي خان در محافل گوناگون با لقب كلنل شناخته مي شد اما دولت و مسئولان نظامي كشور او را هنوز ياور پسيان مي دانستند كه اين مشكل هم بر اثر فعاليت ژنرال حمزه خان و پيگيري برخي نشريات حل شد و درجه كلنلي يا همان سر هنگي  محمد تقي خان مورد تأييد قرار گرفت و همز مان رياست ژاندارمري خراسان به او پيشنهاد شد ،اين پيشنهاد هر چند مورد قبول پسيان و ژنرال حمزه خان قرار گرفت اما اين تعبير خود كلنل كه و (مرا را در فلاخن گذاشته و به سوي خراسان پرتاب كردند)گوياي واقعيت ماجرا است، زيرا به او تذكر دادند كه در صورت عدم قبول اين پيشنهاد، ديگر هرگز به خدمت دعوت نخواهد شد. بر اين اساس كلنل كه شيفته خدمت بود و از سوي ديگر ماهها بيكاري او را به تنگ آورده بود چاره اي جز قبول اين پيشنهاد نداشت. تشويق هاي برخي از رجال آزاديخواه مثل ملك الشعراي بهار كه در ديدارش با كلنل در دفتر روزنامه نوبهار او را براي عزيمت به خراسان ترغيب مي كرد، در پذيرش اين مسئوليت بي نقش نبود. بهاردر ملاقات خود با پسيان به او گفته بود كانون آزاديخواهان خراسان به وجود او نياز مبرم دارد. كلنل سرانجام در شهريور 1299 ابلاغ ژاندارمري خراسان را دريافت كرد و آماده حركت به سوي اين ايالت شد.


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۲
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

از تولد تا جواني

محمدتقي پسيان به سال 1309 هجري قمري برابر با 1270 خورشيدي در منزل ياور محمد باقرخان عنايت السلطان برادر كوچكتر محمدعلي خان ميرپنج مرشد سلسله دراويش ذهبيه تبريز و ژنرال حمزه خان رئيس گارد تشريفات مظفر الدين شاه قاجار به دنيا آمد.

مادر وي عزت الحاجيه نام داشت كه برخلاف پدر او كه در سالهاي نخستين زندگي محمدتقي بدرود حيات گفت تا سالها پس از شهادت وي نيز در تبريز به همراه خواهران وي روزگار گذراند. محمدتقي دومين پسر اين خانواده نظامي و آزادي خواه بود كه به مانند برادر بزرگترش غلامرضا خان لباس نظام را براي آينده زندگي خود برگزيد. غلامرضاخان برادر بزرگتر كلنل سالها بعد به همراه عموزاده اش ياور علي قلي خان در جريان جنگ جهاني اول و پس از شكست قيام افسران ژاندارمري شيراز از انگليسي ها و مزدورانش در پليس جنوب براي حفظ شان و جايگاه سربازان ايراني به هنگام محاصره اقدام به خودكشي كرد تا سالم به دست دشمنان خود گرفتار نشود و درست همين امر است كه شايعه خودكشي محمدتقي پسيان را نيز به هنگام محاصره در جعفرآباد قوچان را محتمل مي سازد.

 از ماجراي فارس و زندگي برادر بزرگتر كلنل كه بگذريم بايد گفت كه او برادر ديگري به نام حسينعلي و سه خواهر نيز داشته است كه متأسفانه اطلاعات كاملي به غير از برخي نوشته هاي برجسته و گريخته نجفقلي پسيان پسر ژنرال حمزه خان پسيان درباره آنها و ساير اعضاي خاندان بزرگ پسيان در دست نيست.

محمدتقي همانطور كه خود در زندگينامه خود نوشتش به آن اشاره كرده است حدفاصل سالهاي 1317 تا 1323 قمري كه برابر با 1277 تا 1283 خورشيدي بود در شهر تبريز و در كنار خانواده خود تحت آموزش هاي نخستين علمي قرار گرفت. او در اين دوران ابتدا در منزل، سپس در يكي از مكتب خانه هاي قديمي شهر تبريز و سرانجام چند ماهي نيز در مدرسه لقمانيه كه توسط لقمان الملك تبريزي تأسيس شده بود به فراگرفتن علوم متداول آن دوران پرداخت. او در اين مدرسه علاوه بر آموختن دروس رايج با زبان فرانسه كه در آن روزگار در اغلب مدارس ايران به عنوان زبان علمي اروپا تدريس مي شد، نيز آشنا شد البته اين آشنائي با زبان فرانسه صرف نظر از آشنايي او با زبان عربي كه به همراه فارسي در اين مدرسه به عنوان زبان اصلي تدريس مي شد، محسوب مي شود. اين آشنايي به صورتي بود كه وي در پايان اين دوران به دو زبان فرانسه و عربي به طور كامل تسلط داشت.

محمدتقي سپس در سن پانزده سالگي و در آستانه پيروزي انقلاب مشروطه يعني در ششم جمادي الاول 1324 قمري براي تكميل تحصيلات علمي خود راهي تهران شد و در منزل عموي بزرگ خود ژنرال حمزه خان پسيان كه از آجودان هاي اصلي مظفر الدين شاه محسوب مي شد، ساكن شد. اين خروج محمد تقي از تبريز هيچ گاه بازگشتي به دنبال نداشت و او تا پايان عمر ديگر نتوانست با زادگاه خود و در نتيجه بستگان و دوستان ساكن در آن تجديد ديدار كند. محمد تقي خان، سه روز پس از ورود به تهران به صورت رسمي در مدرسه نظامي آن زمان كه زير نظر وزات جنگ وقت اداره مي شد، پذيرفته گرديد تا مرحله اي جديد از زندگي وي كه در پايان آن ، وي از جواني خام و تازه به مركز رهسپار شده به افسري كارآزموده و ميهن پرست تبديل شده بود ، آغاز شود.

 

نظامي گري تا مهاجرت

روز هاي نخست حضور محمد تقي در تهران براي كسب علم ودانش با اوج گيري مبارزات مشروطه طلبانه مردم اين شهر همزمان  بود و اين درست همان تلنگري  بود كه روح عصيانگر و آزادي خواه او را جان تازه اي بخشيد و از محمد تقي جوان و محصل تازه پا به پايتخت گذاشته مردي عاشق استقلال و آزادي وطن ساخت كه حاضر بود به راحتي جان در راه اقتدار وطن دهد و او را يك فدايي و مشروطه خواه واقعي كند. استخدام در نيروي تازه تاسيس ژاندارمري كه در اذهان مردم قطب مخالف نيروي سر سپرده قزاق محسوب مي شد در حالي كه تنها 5 سال از دوره شش ساله مدرسه نظام را پشت سر گذاشته بود به سال 1289 خورشيدي بايد در همين چارچوب تحليل كرد. او بيست ساله بود كه با درجه نايب دومي آن زمان كه معادل فعلي آن در قواي نظامي كشور درجه ستواني است در ژاندارمري ماليه تاسيس شده توسط مورگان شوستر آمريكايي فعاليت خود را آغاز كرد.

مقابله با اشرار قزوين به سركردگي حبيب الله خان كرد نخستين ماموريت رسمي نايب دوم محمد تقي خان پسيان بود كه پس از شش ماه با موفقيت نسبي  وي به پايان رسيد. او پس از پايان اين ماموريت كه طي آن سمت رياست گروهان و معاونت گردان را بر عهده داشت به تهران باز گشته و تحصيل در مدرسه صاحب منصبان نظام را ادامه داد .البته در طول اين مدت هر گاه لازم مي شد به عنوان مترجم ويژه ژنرال يالمارسن سوئدي كه پس از اخراج شوستر بر اثر فشارهاي روسيه به سمت فرماندهي  كل ژاندارمري ايران منصوب شده بود ،به خدمت مي پرداخت .يالمارسن بر اثر همين نوع خدمات محمد تقي خان به توانايي هاي بالاي وي پي برد و با سپردن ماموريت هاي پرمخاطره اي چون رفع ناامني هاي راه هاي همدان و سركوب اشرار لرستان تلاش كرد تا استعداد ذاتي نظامي گري او را هرچه بيشتر شكوفا ساخته و از او افسري سرد و گرم چشيده بسازد.

 محمد تقي خان در جريان ماموريت همدان چنان لياقتي از خود نشان داد كه ناامني موجود در منطقه كه خود باعث عدم عبور كاروان هاي بازرگاني از آن شده بود به طور كامل رفع شد و بر همين اساس نيز وزارت جنگ او را مفتخر به دريافت يك قطعه مدال طلاي نظامي دانست و اين مدال به او طي مراسمي در پايتخت اهدا شد. نايب دوم  پسيان سپس براي دفع فتنه اشرار لرستان به اين ديار اعزام شد كه در جريان اين ماموريت مجروح گرديد و صد البته بدليل ابراز فداكاري هاي بسيار در جريان مقابله با اشرار به دريافت يك درجه تشويقي مفتخر گرديده و به درجه ياوري كه برابر با سرگردي كنوني است ارتقاي درجه پيدا كرد.

 ماموريت بعدي كه به پسيان سپرده شد فرماندهي ژاندارمري همدان بود كه در جريان پذيرش آن وي به مقابله با قواي روس و قزاق هاي وابسته به آنها كه در جريان جنگ جهاني اول اين شهر را اشغال كرده بودند ،مبادرت كرد .اين ماموريت را البته سران كميته دفاع ملي كه پس از نقض بي طرفي ايران در جريان جنگ اول جهاني و ورود نيروهاي نظامي كشورهاي روسيه ،انگليس و عثماني به ايران در دوران نخست وزيري مستوفي الممالك تشكيل شده و هدفش حفظ استقلال ايران و پاكسازي كشور از نيروهاي بيگانه و بيگانه پرست بود به او واگذار كرد. محمدتقي خان كه سران كميته دفاع ملي حساب ويژه اي بر روي او باز كرده بودند در جريان اين ماموريت هم به مانند ساير ماموريت هاي محوله به وي تا آن زمان با اقتدار در مقابل دشمن حاضر شد و توانست در محرم سال 1334 قمري پس از آنكه اغلب نيروهاي قزاق ايراني را از طريق مذاكره از همراهي با روس ها منصرف كند در جنگي سريع با باقي مانده اين نيرو ها و همچنين قواي روسي در تپه مصلاي همدان ايشان را شكست داده و شهر را از قواي بيگانه باز پس گيرد . اين جنگ كه به ظاهر فرقي با ساير نبردهاي تحت فرماندهي محمد تقي پسيان ندارد همان نقطه كوري است كه در جريان بررسي زندگي وي توسط تاريخ نگاران به سهو و يا عمد مورد توجه قرار نگرفته است و باعث شده آنان در پايان بررسي زندگي او به نتايجي غلط برسند. اما نكته اي كه مورد غفلت واقع شده حضور رضاخان  ميرپنج آن زمان و سردار سپه ماه هاي حكومت كلنل بر خراسان در جمع قزاق هاي مغلوب در اين جنگ است .

پسيان در پايان اين جنگ در جمع اسراي ايراني پس از خواندن ابياتي از شاهنامه در مزاياي ايران دوستي و نكوهش بيگانه پرستي به تقبيح سر سپردگي ايرانيان بازداشت شده به اجانب پرداخت و اين درست همان امري  است كه با توجه به خلق و خوي خاص رضاخان مير پنج كه در جمع اسرا ي همدان داراي بالاترين درجه بود و حتي سمت ارشديت نظامي بر محمدتقي خان را هم داشت ايجاد كينه اي شديد نسبت به او كرد. اين كينه بود كه نه تنها  بعدها در مجادله قوام و پسيان نقش اساسي  بازي كرد و باعث شهادت يكي از سربازان شجاع ايران زمين شد بلكه در سال هاي بعد عاملي شد تا جنازه پسيان بارها نبش قبر شده و مكان دفن  او تغيير يابد تا شايد نام او بدين گونه از صفحات  تاريخ محوشود.

 پيروزي پسيان در اين نبرد به شدت مورد توجه آلمان ومتحد او عثماني قرار گرفت تا آنجا كه نيروهاي عثماني حاضر در منطقه آمادگي خود را براي همكاري با وي براي اخراج روس ها از سرحدات غربي ايران اعلام كردند .او اين همكاري را پس از مشورت با سران كميته ملي دفاع از ايران كه پس از استقرار در كرمانشاه به تشكيل كابينه  مهاجرين به نخست وزيري حسينقلي خان نظام السلطنه مافي والي بروجرد و وزارت عدليه سيد حسن مدرس اقدام كرده بودند ،قبول كرده و به مبارزه مشترك با عثماني ها عليه قواي اشغالگر روس پرداخت .البته وي طي اين دوران آزادي خواهي و ايران دوستي خود را به هيچ عنوان فراموش نكرد چنانكه وقتي متوجه شد نيروهاي عثماني در يكي از سرود هاي خود در مراسم صبح گاه مدعي فتح ايران توسط سربازان ترك شده اند به فرمانده آتنان پيغام داد كه اگر اجراي سرود متوقف نشود با نيروهاي خود به جنگ با عثماني اقدام مي كند زيرا او تنها براي حفظ استقلال كشور خود و نجات آن از اشغال هر نوع قواي بيگانه مبارزه مي كند اين نوع رفتار پسيان از يك سو و جنگ هاي دليرانه او از ديگر سو كلنل يپ آلماني اداره كننده قواي مدافعين ملي ايران عليه متفقين را بر آن داشت تا ضمن گزارش اقدامات شجاعانه او به آلمان كه در بخش بعد به آن اشاره خواهد شد، پسيان را به سمت اداره امور كرمانشاه مقر كابينه مهاجرت منصوب كند . البته اين حكم تا زماني كه از سوي اعضاي كابينه موقت هم مورد تاييد قرارگرفت توسط كلنل پذيرفته نشد.

 عمر كابينه مهاجرين بسيار كوتاه بود و آنان بدليل پيش روي سريع  متفقين از يك سو و نبود نيرو و اسلحه كافي براي مقابله با قواي متجاوز از سوي ديگر مجبور به ترك اين شهر و استقرار در عثماني شدند كه همين امر خود باعث جدايي تعدادي از نيروهاي صادق كميته دفاع ملي ايران از اين جمع شد. پسيان هم از افرادي بود كه در اين زمان از دولت مهاجرين جدا شد .او آلمان را به عنوان مقصد بعدي خود برگزيد تا ضمن معالجه بيماري ورم كبد كه در اين دوران با آن مواجه شده بود به آموزش علوم و فنون جديد نيز مبادرت كند.

 


کلمات کلیدی:
 
اصلی ۱
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥  

پيش گفتار

ايران داراي دوران هاي بحراني و لحظات تاريخي حساسي بوده است كه در طي آنها عملكرد نخبگان سياسي و اجتماعي آن مقطع زماني و اقداماتي كه اين افراد به گمان خود براي خروج از بحران هاي قرار گرفته در آن انجام داده اند كشور را به سمت وضعيت كنوني رهنمون ساخته است.

يكي از مهمترين اين دوران هاي تاريخي سال هاي پاياني سده گذشته و آغازين سده فعلي خورشيدي است. در اين سال ها ايران پس از وقوع انقلاب مشروطه دوراني از نوزايي فرهنگي و اجتماعي را طي مي كرد كه در آن از يك سو شخصيت هاي مترقي ايراني تلاش داشتند تا كشور را به سوي عظمت گذشته و تاريخي خود رهنمون ساخته و آن را به سرمنزل مقصود رهنمون شوند و از ديگر سو كشورهاي استعمارگر و در رأس آنها انگليس و روسيه تلاش مي كردند تا به هر قيمت ممكن و با استفاده از انواع حيله ها و نيرنگ ها كشور را همچنان زير نفوذ و سلطه خود نگه داشته و به برداشت و استفاده از ذخاير مادي و معنوي ايران ادامه دهند. البته در اين راه عوامل ايراني بسياري بودند كه برخي دانسته و برخي ديگر ندانسته با دشمنان اين آب و خاك همراه شده و در غارت و نابودي اين آب و خاك آنان را همراهي مي كردند، اما تنها اين يك روي سكه بود زيرا در برابر اين افراد وابسته به بيگانگان ،شخصيت هاي فهيم و ميهن پرستي هم بودند كه تلاش داشتند تا حد امكان كشور را از وضعيت متزلزل گرفتار در آن خارج كنند. هر چند اين افراد تمام تلاش و كوشش خود را در اين راه مصروف مي كردند و حتي جان خويش را هم در طبق اخلاص گذاشته و حاضر به تقديم آن براي ترقي ايران و ايرانيان بودند اما بسياري از اين افراد در برخي از موارد راه را به غلط رفته و گرفتار حيله استعمارگران به ويژه انگلستان شدند، آن چنان كه برخي از آنان در تاريخ به وابستگي به اين كشور متهم شدند و اين  در حالي است كه اگر انديشه هاي واقعي ايشان را مرور كنيم، ايشان نه تنها خائن نبوده اند بلكه هدفي جز آزادي و سرافرازي ايران نيز نداشته اند .نكته قابل توجه اين است كه از بين اين افراد گروهي هم بوده اند كه  با تمام اين اوصاف به دليل برخي شرايط ويژه پيش آمده در اطراف آنان ،تاريخ تنها نام نيكي از آنان را ثبت كرده و بر اشتباهات ايشان سرپوش گذاشت.افرادي چون امير كبير، سيد جمال الدين اسد آبادي ،سيد حسن مدرس ،ميرزا كوچك خان و شيخ محمد خياباني  از جمله اين افراد هستند كه شرايط خاص ايجاد شده در طي تاريخ از آنان اسطوره هايي بدون هيچ گونه خطا و اشتباه ادر اذهان ساخته است. يكي ديگر از اين افراد كلنل محمد تقي خان پسيان فرمانده ژاندارمري و والي خراسان در سال پاياني سده گذشته و آغازين سال سده فعلي است. زندگي پسيان داراي نكات قابل توجه بسياري است كه براي آشنايي با علل و دلايل وقوع قيام وي و همچنين واقعيت تاريخ  بايد همه آنها را مورد بحث و بررسي قرار داد. در اين نوشتار سعي داريم  با معرفي كامل پسيان و عوامل موثر بر زندگي او، دلايل وقوع قيام وي و همچنين نابودي آن را مورد بحث و بررسي قرار داده و دلايل اصلي اختلاف وي با قوام السلطنه را كه همگان دليل اين قيام عنوان كرده اند مشخص كنيم. همچنين تلاش داريم تا نقش عناصر موثري چون رضاخان مير پنج و سيد مهدي فرخ را كه هر كدام در يك سوي اين قائله به داغ تر شدن آتش معركه مي پرداخته اند را مشخص كرده و به عبارت بهتر نشان دهيم كه عامل اصلي وقوع اين حادثه رضا خان ونه قوام السلطنه بوده است.  نكته حائز اهميت در اين بررسي اين است كه نگارنده سعي دارد كه خالي از ذهن و تصميم خاصي به بررسي اين مرحله از تاريخ كشور اقدام كند و بر همين اساس در اين نوشتار هيچ فردي كه خير يا شر مطلق باشد وجود نخواهد داشت. حال با اين نگاه كوتاه ابتدا به بررسي سير زندگي و سپس به  نحوه قيام كلنل پسيان مي پردازيم.

 

مقدمه

قيام كلنل پسيان طي سالهاي گذشته از سوي افراد مختلفي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است اما نكته مهم تمام اين بررسي ها توجه اين افراد تنها به زمان وقوع و نحوه وقوع اين جريان و نه علل و انگيزه ها وريشه هاي آن بوده است. محققاني كه اين قيام را به صورت يك موضوع مجزا و يا بخشي از تاريخ سالهاي اخير كشور مورد بحث و بررسي قرار داده اند را مي توان در سه گروه عمده تقسيم كرد. گروهي بدون هيچ چون و چرا و اما و اگري قيام پسيان را يك انقلاب مردمي و برخواسته از متن مردم و براي احقاق آزادي و حريت ايران زمين دانسته و شخص او را فردي ميهن پرست و آزادي خواه معرفي مي كنند. سيد علي آذري نويسنده كتاب قيام كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان را بايد در رأس اين گروه قرار داد. او در كتاب خود ضمن نقل برخي از وقايعي كه خود شاهد آن بوده و يا از افراد نزديك به كلنل شنيده است، دفاع از پسيان را تا آنجا پيش مي برد كه فردي كه براي نخستين بار و از طريق اين كتاب با شخصيت وي و همچنين قوام السلطنه آشنا مي شود، كلنل را فرشته و قوام السلطنه را ديو تصور مي كند و به اين نتيجه مي رسد كه اگر قوام السلطنه بر سر فعاليت هاي اين فرشته مانع تراشي نمي كرد قطعاً نه تنها سرنوشت كلنل و قيامش به اين مرحله منتهي نمي شد كه عاقبت ايران نيز در آن سالها به نوع ديگري رقم مي خورد و چه بسا به جاي سلطنت رضاشاهي ،جمهوري پسياني تشكيل شده و كشور براي هميشه از زير سلطه بيگانگان و نفوذ آنان خارج مي شد.

اين تنها يك روي سكه نگاه نويسندگان به مقوله قيام كلنل پسيان وزندگي او است زيرا اين سكه روي ديگري هم دارد كه كتاب درباره قيام ژاندارمري خراسان به رهبري كلنل محمد تقي خان پسيان كه مجموعه اسناد و مدارك گردآوري شده توسط محمد ملك زاده مدير نشريه تازه بهار بوده و توسط مهرداد بهار برادرزاده وي و فرزند ملك الشعراي بهار منتشر شده است ،نمونه بارز آن است. نويسنده در اين كتاب سعي كرده با ارائه مجموعه اي از اسناد و مدارك كه اغلب تلگراف هاي رد و بدل شده بين كلنل و ساير شخصيت هاي درگير در اين ماجرا است، به كتاب و نظر خود رنگ واقعيت ببخشد. براساس نظر وي قيام كلنل را اگر وابسته به شوروي و حركتي همچون قيام جنگل براي گسترش تسلط بلشويسم ،تلقي نكنيم بايد آن را قيام و حركتي كور محسوب كنيم كه فرمانده و گرداننده اصلي آن هدفي جز كسب قدرت و حضور پررنگ تر در عرصه سياسي كشور از يك سو و گرفتن انتقام خون برادر و پسر عموي خود از اشراف و بزرگان كشور كه به نوعي آنان را در مرگ آن دو مقصر مي دانسته، نداشته است. نكته جالب درباره اين كتاب ديباچه اي است كه مهرداد بهار بر آن نوشته است. او در اين ديباچه تمام آبروي چندين و چند ساله خود در وادي فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم را براي تطهير عموي خويش از برداشتي كه هر خواننده منصف و آشنا به تاريخي پس از خواندن اين كتاب درباره وي مي كند، چوب حراج زده است و در اين راه حتي سعي كرده ملت ايران را ملتي صرفا اسطوره پرست و جوياي اسطوره و عاشق نمادهاي عيني فداكاري و شهامت معرفي كند.

البته در بين اين دو گروه از نويسندگان گرفتار در كينه يا محبت بيش از حد به كلنل پسيان  نويسندگاني هم بوده اند كه با توجه به تمام علايق و دلبستگي هاي خود به كلنل و قيام او سعي كرده اند تا حد امكان پا از جاده ثواب و درستي بيرون نگذاشته و تحليلي واقع بينانه از اين حركت را به خوانندگان ارائه دهند. كتاب منتشر شده توسط يوسف متولي حقيقي با عنوان از تبريز تا مشهد را بايد در اين دسته از نوشته هاي مرتبط با كلنل پسيان قرار داد. نويسنده در اين كتاب سعي كرده تا حد امكان برخوردي عملي با اين مقوله داشته و بر همين اساس تلاش وافري را مصروف داشته است تا ريشه هاي اصلي اين قيام و علل شكست آن را بازگو كند. همچنين كتاب شرح حال كلنل محمد تقي خان پسيان به قلم چند نفر از دوستان و هواخواهان آن مرحوم كه قديمي ترين كتاب منتشره درباره مرشد و فرمانده اين حركت انقلابي محسوب مي شود را نيز همانند كتاب از مشهد تا تبريز كه آخرين كتاب مستقل درباره اين واقعه تا كنون است را بايددر اين رده از كتب مورد بررسي قرار داد، با اين تفاوت كه نويسندگان اين كتاب همگي از دوستان نزديك كلنلبه هنگام حضور وي در برلين بوده اند كه نه تنها هيچ تلاشي براي قلب ماهيت وقايع تاريخي نكرده اند، بلكه سعي خود را بر اين مصروف داشته اند كه با بيان خصوصيات و اخلاق كلنل و با توجه به جو سال هاي اوليه پس از شكست اين قيام به صورت غيرمستقيم دلايل وقوع آن و همچنين پايان غمبار آن را براي مخاطب بازگو كنند.

ساير كتبي هم كه به موضوع اين قيام به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم اشاره كرده اند از جمله انقلاب خراسان نوشته كاوه بيات، حركت تاريخي كرد به خراسان تأليف كليم الله توحدي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران نوشته ملك الشعرا بهار و در زير تيغ تأليف سيف الله وحيدنيا از اين قاعده مستثني نبوده و در ذيل يكي از گروه هاي سه گانه مورد اشاره در بالا قرار مي گيرند.

مطالعه و بررسي تمامي اين كتب ما را با نكته اي قابل توجه روبرو مي كند كه خود مي تواند بازگو كننده دو مسئله باشد. يكي ضعف دقت و توجه نويسندگان و ديگر ضعف منابع آنان در جريان بررسي وقايع مرتبط با قيام كلنل پسيان در خراسان. اين دو نكته چيزي جز فراموشي سپرده شدن عمدي يا سهوي يكي از بازيگران اصلي صحنه سياست ايران در آن دوران و البته سال هاي بعد تا شهريور 1320 و نقش پررنگ وي در ايجاد شرايط قيام پسيان و سپس سركوب آن است. اين فرد كسي جز رضا خان ميرپنج آن دوره از تاريخ ايران و رضا شاه پهلوي دوران بعد تاريخ ايران نيست. هيچ كدام از نويسندگان كتب گوناگوني كه به ماجراي زندگي و قيام كلنل پسيان اختصاص پيدا كرده اشاره اي در حد كافي و وافي به نقش رضا خان در آغاز و انجام اين قيام ندارند.

 نويسندگان اين كتابها يا به عمد و بر اثر جو و شرايط زمان تأليف كتاب خود همانند علي آذري از كنار نام رضا خان و تأثير او بر اين رويداد بزرگ تاريخ معاصر ايران به سادگي گذشته اند و يا مانند يوسف متولي حقيقي آن چنان با كمبود منابع در اين باره مواجه بوده اند كه عطاي بررسي اين نقش را به لقايش بخشيده و داستان اين قيام را همان گونه بازگو كرده اند كه ديگران هم آن را نقل كرده بودند.

براي تغيير نگاه به اين قيام و علل و عوامل وقوع آن قبل از هر چيز بايد زندگي پسيان را به صورت دقيق مورد بازبيني قرار داده و مهم تر از همه به بررسي ريشه هاي تاريخي و خانوادگي او پرداخت زيرا كه در اين باره هم اغلب نويسندگان مسير را به خطا رفته اند. خاندان پسيان برخلاف تصور همگان كه به دليل حضور آنان در خطه مازندران و شهر تبريز آن ها را ترك تصور مي كنند خانداني داراي اصالت  كرد مي باشند. ايشان وابسته به طايفه بزرگ كردان پسياني كه خود تيره اي از كردهاي سليماني ساكن قفقاز در سال هاي پيش از ثبت معاهده تركمن چاي بوده اند، محسوب مي شوند.

رستم بيگ ،جد بزرگ اين خاندان پس از ثبت معاهده ننگين تركمان چاي و واگذاري بخشي بزرگ از سرزمين ايران به روس ها همانند بسياري ديگر از ايرانيان پاك نهاد ننگ زندگي در زير پرچم بيگانگان را براي خود غيرقابل تحمل ديده و ايل و خانواده خود را به تبريز منتقل كرد. او در حالي اين عمل را صورت داد كه طي جنگ هاي ايران و روس از خود جانفشاني هاي بسياري بروز داده و به همراهي فرزندانش منتهي تلاش را براي حفظ زمين آبا و اجدادي خود به كار بسته بود. البته اسكان در تبريز هم نتوانست رستم بيگ و ساير اعضاي اين خاندان را از دفاع وطن باز دارد. آنان بر همين اساس خدمت در ارتش و شغل نظامي گري را به عنوان جزئي لاينفك از زندگي خاندان خود برگزيدند . افراد اين خاندان در هر نقطه از ايران كه ردپايي از دشمنان اين آب و خاك ديده مي شد، براي نثار خون خود به پاي مام ميهن حضور پيدا مي كردند و اين سنت آن گونه در اين خاندان نهادينه شده بود كه "شهادت طلبي خانوادگي" بخشي از سنت ها و ميراث ماندگار آنان به شمار مي رفت. كلنل خود در تلگرافي كه به هنگام حكومت  در خراسان براي امير شوك الملك علم حاكم قاين و سيستان مخابره كرده در معرفي سوابق خدمات خانواده خود به ايران زمين نوشته است. "در راه خدمت به مملكت برادر و پسر عمويم در شيراز، پدرم در اردبيل، جدم در سالاري (فتنه سالار در مشهد)، عموي بزرگم در شاهرود و جد بزرگم در هرات و جد بزرگ مادريم در زنجان كشته شده است."

گفتني است رستم بيگ داراي چهار پسر بوده كه يكي از آنان به نام عباس قلي خان مظهر كه شاعر نيز بوده در فتنه سالاري مشهد به شهادت رسيده است . ياور محمد باقر خان عنايت السلطان پدر كلنل، ژنرال حمزه خان و محمد علي  خان ميرپنج كه او هم شاعر بوده است فرزندان دومين پسر رستم بيگ يعني محمد قلي خان هستند. در اين بين پسر بزرگ ژنرال حمزه خان به نام ياور قلي خان و پسر بزرگ ياور محمد باقر خان به نام سلطان غلامرضا خان در جريان جنگ جهاني اول در شيراز مقتول شدند .لازم به ذكر است كه كلنل دومين پسر ياور محمد باقر خان محسوب مي شد كه در سال هاي نخستين زندگي پدرش را در جريان درگيري در اردبيل از دست داد و تحت حمايت دو عمويش رسد و نمو پيدا كرد. 

  ديگر نكته اي كه از چشم اغلب تاريخ نويسان به دور مانده است رابطه اين خاندان با سلسله هاي دراويش است، آن چنان كه محمد علي خان مير پنج عموي كلنل پسيان شاعر و مرشد سلسله ذهبيه در تبريز محسوب مي شده است و براساس روايات و اسناد تاريخي موجود كلنل پسيان و پدر وي نيز از جمله دراويش اين سلسله به شمار مي رفته اند. حال با اين مقدمه به بررسي زندگي و احوال كلنل محمد تقي خان پسيان و قيام او مي پردازيم.

 

نتيجه گيري

تاملي بر آنچه در پيش از اين آمده است ما را با اين واقعيت شوم روبرو مي كند كه حاكمان و دولتمردان در يكي از اقدامات نخستين  خود پس از  رسيدن به قدرت سعي مي كنند تا حد امكان آثاري را كه ممكن است جانشينان آنان  و يا تاريخ نگاران از آنها براي تخريبشان در آينده استفاده كنند ،نابود مي كنند.  بر همين اساس است كه با وجود رد پاهاي گوناگون از دخالت سردار سپه در ايجاد فضاي لازم براي وقوع و همچنين نابودي قيام كلنل پسيان هيچ سند رسمي براي اثبات اين موضوع پيدا نمي كنيم. جالبتر آنكه جاعلان تاريخ براي سردرگمي كامل آيندگان اقدام به ايجاد يك متهم نهايي هم براي اين پرونده كرده اند تا ذهن هيچ كس به دخالت هاي سردار سپه در اين ماجرا رهنمون نشود. آنان براي اين كار متهم رديف دوم اين واقعه يعني قوام السلطنه  را در جايگاه متهم رديف تخست قرارداده و اسناد را به گونه اي تنظيم كرده اند مكه خوشبين ترين و دقيق ترين افراد هم كسي جز او را مقصر وقوع اين ماجرا تشخيص ندهند.

ديگر نكته اي كه پس از بررسي پرونده موجود از قيام كلنل مي توان آن را مورد تاكيد قرارداد اين امر است كه فرمانده قيام افسران خراسان هرجند فردي توانا در امور نظامي بوده اما آشنايي بسيار اندكي با اصول سياسي و  بازي سياست داشته است زيرا به راحتي و به دفعات از افرادي همچون سيد ضيا، سيد مهدي فرخ و قوام السلطنه بازي خورده ونا خواسته در جهت تامين منافع آنها كه همگي در تضاد با انديشه هاي وي بوده گام برداشته است.

همچنين با مطالعه اين مجموعه به اين نتيجه مي رسيم كه كلنل بر خلاف ادعاهاي مطرح شده از سوي برخي از بزرگان و رجال سياسي آن عصر فردي وابسته به شوروي يا آلمان كه در جهت تامين منافع اين كشورها اقدام به قيام عليه حكومت مركزي كند نبوده است بلكه انساني ايران دوست و آزاده بوده كه بدليل عدم وابستگي به بيگانگان از طرف گرو هها و جناح هاي گوناگون سياسي آن زمان هدف حمله قرار گرفته است.

از سوي ديگر  با دقت در عملكرد و اقدامات كلنل در طي دوران هاي حضور در آلمان و خراسان به اين نتيجه رهنمون مي شويم كه او هميشه سعي داشته تا قدمي تازه و نو در جهت آباداني و احياي ايران بردارد. او در راه رسيدن به اين هدف هر نوع ناملايمات و سختي را تحمل مي كرده است. به عنوان نمونه در هنگام اقامت در آلمان و در حاليكه شرايط جسمي او براي انجام عمليات هوايي چندان مساعد نبود به نيروي هوايي اين كشور پيوست تا نحوه پرواز با هواپيما را كه در آن زمان وسيله اي بسيار جديد محسوب مي شد را بياموزد و به عنوان سوغات به كشور خود منتقل كند. به هنگام حضور در خراسان با سختي دادن به خود در نحوه خوراك و پوشاك سعي كرد تا به تجهيز قواي نظامي ايالت به منظور ايجاد يك ارتش منظم در مرز شرقي كشور اقدام كند.

 سر انجام اينكه باز خواني اقدامات كلنل در مشهد ما را با اين واقعيت روبرو مي كند كه هرچند او يك افسر روشنفكر و متجدد و فرنگ رفته محسوب مي شد اما اين امور او را ذره اي در اعتقادات خود سست نكرده بود. نمونه مشخص مبارز اقداماتي كه مويد اين نظر است را بايد در نحوه برخورد وي با چپاولگران اموال آستان قدس رضوي جستجو كرد.


کلمات کلیدی:
 
کلنل ۶
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥  

نخست وزيري قوام السلطنه و عزل كلنل

 

تدبيركلنل وانجام اقدامات اصلاحي توسط اودر خراسان كه در بالا به پاره اي از آنها اشاره شد، امنيت وآرامش خاصي به خراسان بخشيده و مردم را به آينده اميدوار ساخته بود. سيد ضيا الدين هم با توجه به موفقيتهاي كلنلو به ويژه بازداشت قوام بدون هيچ گونه خونريزي  براي او پاداشي معادل سيصد تومان در ماه به صورت مادام العمر در نظر گرفت كه البته بر اساس روايت علي آذري از زندگي پسيان ،وي آن را نپذيرفت و به همان حقوق ژاندارمري خود بسنده كرد. اما روزگار براي هميشه بروفق مراد پسيان وسيد ضيا نبود زيرا هرچند كلنل در خراسان موفق بود ولي  سيد ضيا به دلايل مختلفي توفيق اداره درست و موفقيت آميز كشور را نيافت. سخنان تند او به ويژه در كوبيدن سلسله قاجارواعيان واشراف وابسته به آن در كنار ترديد انگليسي ها درموفقيت كابينه سياه و در نتيجه عدم حمايت از او و همچنين خودسري رضاخان سردارسپه وزير جنگ كه به ويژه پس از بازداشت قوام توسط پسيان رنگ وبوي ديگري پيدا كرد ه بودو بيشتر بوي مخالفت مي داد تا خودسري نتيجه اي جز فراهم شدن موجبات سقوط كابينه كودتا نداشت. اين گونه بود كه اين كابينه در چهارم خرداد 1300 با هماهنگي رضاخان و انگليسي ها از يك سو وجلب موافقت احمد شاه كه از همان ابتدا دلخوشي از آن نداشت از سوي ديگر ،سقوط كرد و سيد ضيا الدين طباطبايي به خارج از كشور هدايت شد. اگر چه سقوط كابينه سياه كه كلنل به سخنان نخست وزير آن دل بسته بود، برخي از نگراني ها رادر بين افرادي كه به غلط سيد ضيا را وطن پرست مي دانستند از جمله پسيان به وجود آورد اما وي هرگز تصور نمي كرد كه سرنوشت او نيز به اين سقوط پيوسته باشد. سقوط كابينه كودتا عاملي براي آزادي  بسياري از زندانيان اين حكومت كودتا از جمله زندانيان مشهد شدكه اين خود زنگ خطري براي پسيان محسوب مي شد .سقوط كابينه سياه وآزادي منتفذين از زندان با شادي و استقبال تجار، زمين داران و اجاره داران آستان قدس كه از پرداخت ماليات ناراضي بودند ،همراه بود  اما افراد ژاندارمري و خود كلنل به اين مسئله چندان خوشبين نبودند. اولين موضوعي كه ذهن كلنل را بعد از سقوط دولت سيد ضيا به خود مشغول كرد، مسئله تلگراف هفتم خرداد احمدشاه بود. شاه در اين تلگراف كلنل را در فرماندهي قواي نظامي خراسان ابقا كرده اما او را از دخالت در امور حكومتي و در واقع از حكومت خراسان منع نموده بود. اين مسئله با توجه به اينكه هنوز نخست وزير جديد معرفي نشده بود براي كلنل ابهام برانگيز به نظر مي رسيد اما او هيچ واكنشي از خود نشان نداد. تا اين كه در چهاردهم خرداد و ده روز پس از سقوط كابينه سياه، رئيس الوزراي جديد معرفي شد واو دليل اصلي اين فرمان شاه را دريافت .وي وقتي نام رييس الوزراي جديد را شنيد،مطمئن شد كه اين انتخاب بدترين انتخاب ممكن حداقل براي او بوده است زيرا كه  قوام السلطنه حاكم قبلي خراسان و فردي كه او به دستور نخست وزير قبلي به زندانش انداخته بود ،سكان دار دولت معرفي شد و اين درحالي بود كه رضا خان ديگر دشمن وي هم در سمت وزير جنگي خود ابقا شده بود.

قوام السلطنه پس از  معرفي اعضاي كابينه خود در نخستين اقدام همان گونه كه انتظار مي رفت والي جديد خراسان را تاييد كرد تا بدين گونه پاسخي به مخالفت ورزي هاي كلنل با خود  داده باشد. وي براين اساس ميرزا صدر نجد السلطنه از بزرگان مشهد را كه زنداني كلنل نيز بود به عنوان كفيل استانداري خراسان معرفي كرد و به او دستور داد كه كليه زندانيان سياسي مشهد را آزاد نمايد. نجدالسلطنه پس از گرفتن اين حكم وبا توجه به آشنايي با خصوصيات كلنل در تلگرافي به قوام از اوخواست كه به علت كبر سن او را از قبول اين مسئوليت معاف كند و اجازه دهد كه كلنل همچون گذشته اداره امور را در اختيار داشته باشد. اين تقاضا با مخالفت تهران مواجه شد و او حسب الامر قوام اداره امور خراسان را در دست گرفت. كلنل هم به رغم ناراحتي شديد از نخست وزيري قوام ودلخوري از اين انتصاب كه از نظر اوهردو اين افراد شايسته مناصب در اختيار گرفته به كفالت نجدالسلطنه تن در داد و امور استانداري خراسان را به او واگذار كرد. نجد السلطنه در همان روزهاي نخست حكومت خود به سرعت مشغول عزل و نصب حكام و گرفتن تقديمي مطابق مرسوم حكام قاجاري شد. وي با برخوردهاي انفعالي نسبت به كلنل و به ويژه با ارائه گزارش هاي نادرست و مغرضانه به تهران، زمينه هاي تحريك او را فراهم كرد.اين گونه حركات، كلنل را مطمئن كرد كه قوام السلطنه درصدد تلافي واقعه روز سيزده نوروز است و لذا در اقدامي دور از انتظار به فكر مخالفت با دستورهاي صادره از تهران افتاد. وي تصور مي كرد كه اين حركت او مي تواند زمينه سقوط دولت قوام را فراهم سازد. او در اين راستا ضمن در اختيار گرفتن كنترل تلگراف خانه، دستور داد كليه كساني را كه احتمال مي رفت از جانب تهران  به عنوان والي منصوب شوند، دستگير كنند. علاوه بر نجدالسلطنه، سالار حشمت، سالار مظفر و هژير الملك نيز بازداشت شدند. اگر چه هدف اصلي از در پيش گرفتن اين اقدامات ساقط كردن دولت قوام بود اما اين هدف از نظر خيلي ها غير منطقي به نظر مي رسيد و زمينه را براي متمرد خواندن و حتي تجزيه طلب ناميدن او فراهم مي كرد. به همين دليل سياستمداران تهراني مخالف قوام، از اين حركت كلنل در خراساني حمايتي جدي به عمل نياوردند. اكنون كلنل در شرايط جديد سه راه بيشتر پيش پاي خود نمي ديد: حمله به تهران، ترك كشور و يا تسليم. او با توجه به در اختيار داشتن حدود 4000 ژاندارم منضبط و در حاليكه دولت قوام از جمع و جور كردن 1000 نفر نيرو نيز ناتوان بود، مي توانست به تهران حمله كند اما نداشتن هزينه لشكركشي و تفرقه بين آزاديخواهان تهراني در حمايت از قيام خراسان و تهديدات ژنرال كنسول انگليس در مشهد كه گفته بود لشكركشي خراسانيان به تهران باعث سلطه بلشويك ها بر ايران و آغاز جنگ داخلي خواهد شد، او را از اجراي اين نقشه منصرف كرد. ترك كشور دومين راه موجود در پيش پاي كلنل بود. او به همين منظور بعد از در جريان قرار دادن مشاور الملك انصاري  وزير خارجه وقت و ژنرال گلروپ سوئدي رئيس كل ژاندارمري كشور در پيامي به احمد شاه قاجار ضمن ابراز عدم اعتماد خود به قوام ، آمادگي خود را براي خروج از كشور تحت شرايطي اعلام كرد.

مهمترين شروط او براي خروج از كشور عبارت بودند از:1-   تأييد ترفيع درجه افسران ژاندارمري،2-   عدم تعقيب افسران ژاندارمري و برخورد مناسب با آنها،3-   رسيدگي به حسابهاي مالي،4-   تأييد بودجه ژاندارمري و5-   دريافت حقوق يك ساله خود و اجازه سفر به اروپا.

اين گونه خواسته ها و شرايط نشان مي داد كه كلنل اهل ترك كشور و فرار در حال ضعف و شكست نبود و مي خواست پيروزمندانه و در شرايطي كه دوستان و هوادارانش تأمين گرفته باشند، كشور را ترك كند. او بعد از مخابره شروط خود به تهران عده اي از بزرگان مشهد را در محل استانداري جمع كرد و آنان را در جريان مذاكرات خود با تهران قرار داد و اضافه كرد كه متعهد به حمايت از افراد زيردست خود بوده و اگر دولت شرايط او را نپذيرد تا آخرين نفس مقاومت خواهد كرد. حاضرين در اين ديدار به آقايان ميرزا جواد خان،حاج حسين آقا ملك ،شيخ قاسم بلور فروش ،حاج شيخ محمد كاظم تاجر ،وهاب اوف ،شيخ فاضل مجتهد،آقا محمد دانش و نايب التوليه  مأموريت دادند تا از شاه بخواهند تا آمدن استاندار جديد، اداره امور خراسان همچنان در اختيار كلنل محمد تقي خان باشد. وزير دربار در پاسخ به تلگراف كلنل، پاسخي براي او مخابره كرد و يادآور شد كه احمدشاه كليه تقاضاهاي او به غير از مسئله ترك كشور را به علت نياز مملكت به خدماتش پذيرفته است. در اين تلگراف از كلنل خواسته شده بود كه نجدالسلطنه را براي پذيرش استانداري خراسان تشويق كند و خود همچنان فرماندهي قشون را عهده دار باشد. اين مذاكرات سرانجام كلنل را به در پيش گرفتن راه سوم يعني تسليم در برابر تصميمات تهران رهنمون شد و او ضمن اظهار اطاعت نسبت به دولت قوام زندانيان مخالف خود و هوادار قوام را از زندان آزاد كرد و اداره امور خراسان را به نجدالسلطنه سپرد.نجدالسلطنه در اين مرحله از حكومت خود ضمن لغو حكومت نظامي و برخي از ماليات ها ، نيروهاي اخراجي آستان قدس را دوباره دعوت به كار كرد و محمد جواد ظهير الاسلام نايب التوليه آستان قدس را كه از طرفداران كلنل بود از كار بركنار نمود. علاوه بر اين اقدامات نجدالسلطنه و مرتضي قلي خان نايب التوليه جديد به ويژه در معتبر اعلام كردن قراردادهايي كه كلنل به واسطه لطمه خوردن به اموال و املاك آستان قدس آنها را باطل اعلام كرده بود- عكس العمل شديد عده اي از مردم را به دنبال داشت. آنها در بيانيه ها و روزنامه ها و حتي تلگرافات خود به شدت از دولت انتقاد مي كردند و نجدالسلطنه را هم مورد تهديد قرار مي دادند. نجدالسلطنه كه به سبب عملكرد خود به شدت تحت فشار منتقدين بود بعد از وقوع برخي از ناامني ها مثل انفجار دو بمب و همچنين تهديدات مخالفين و بعد از يك ماه و نيم حكومت در اوايل مرداد 1300 بدون توجه به مخالفت قوام و به بهانه بيماري استعفا داد و اختيارات خود را تا آمدن والي جديد به كلنل واگذار نمود.كلنل محمد تقي خان پس از اين اقدام نجدالسلطنه در روز دهم مرداد گروهي از سرشناسان مشهد شامل اعيان، تجار، مديران جرايد و كسبه شهر را كه حدود 250 نفر مي شدند جمع كرد و ضمن يادآوري سوابق خدمتي خود و اعلام آمادگي براي واگذاري حكومت خراسان به والي جديد از آنان درخواست كه در تماس با تهران، استاندار جديدي را براي خراسان تقاضا كنند. گروهي از اين افراد با تجمع در تلگرافخانه مشهد و با متوسل شدن به احمد شاه و مشير الدوله و همچنين نمايندگان مجلس شوراي ملي، خواهان ابقاي كلنل در حكومت خراسان شدند.


کلمات کلیدی:
 
کلنل ۵
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥  

نخست وزيري قوام السلطنه و عزل كلنل

 

تدبيركلنل وانجام اقدامات اصلاحي توسط اودر خراسان كه در بالا به پاره اي از آنها اشاره شد، امنيت وآرامش خاصي به خراسان بخشيده و مردم را به آينده اميدوار ساخته بود. سيد ضيا الدين هم با توجه به موفقيتهاي كلنلو به ويژه بازداشت قوام بدون هيچ گونه خونريزي  براي او پاداشي معادل سيصد تومان در ماه به صورت مادام العمر در نظر گرفت كه البته بر اساس روايت علي آذري از زندگي پسيان ،وي آن را نپذيرفت و به همان حقوق ژاندارمري خود بسنده كرد. اما روزگار براي هميشه بروفق مراد پسيان وسيد ضيا نبود زيرا هرچند كلنل در خراسان موفق بود ولي  سيد ضيا به دلايل مختلفي توفيق اداره درست و موفقيت آميز كشور را نيافت. سخنان تند او به ويژه در كوبيدن سلسله قاجارواعيان واشراف وابسته به آن در كنار ترديد انگليسي ها درموفقيت كابينه سياه و در نتيجه عدم حمايت از او و همچنين خودسري رضاخان سردارسپه وزير جنگ كه به ويژه پس از بازداشت قوام توسط پسيان رنگ وبوي ديگري پيدا كرد ه بودو بيشتر بوي مخالفت مي داد تا خودسري نتيجه اي جز فراهم شدن موجبات سقوط كابينه كودتا نداشت. اين گونه بود كه اين كابينه در چهارم خرداد 1300 با هماهنگي رضاخان و انگليسي ها از يك سو وجلب موافقت احمد شاه كه از همان ابتدا دلخوشي از آن نداشت از سوي ديگر ،سقوط كرد و سيد ضيا الدين طباطبايي به خارج از كشور هدايت شد. اگر چه سقوط كابينه سياه كه كلنل به سخنان نخست وزير آن دل بسته بود، برخي از نگراني ها رادر بين افرادي كه به غلط سيد ضيا را وطن پرست مي دانستند از جمله پسيان به وجود آورد اما وي هرگز تصور نمي كرد كه سرنوشت او نيز به اين سقوط پيوسته باشد. سقوط كابينه كودتا عاملي براي آزادي  بسياري از زندانيان اين حكومت كودتا از جمله زندانيان مشهد شدكه اين خود زنگ خطري براي پسيان محسوب مي شد .سقوط كابينه سياه وآزادي منتفذين از زندان با شادي و استقبال تجار، زمين داران و اجاره داران آستان قدس كه از پرداخت ماليات ناراضي بودند ،همراه بود  اما افراد ژاندارمري و خود كلنل به اين مسئله چندان خوشبين نبودند. اولين موضوعي كه ذهن كلنل را بعد از سقوط دولت سيد ضيا به خود مشغول كرد، مسئله تلگراف هفتم خرداد احمدشاه بود. شاه در اين تلگراف كلنل را در فرماندهي قواي نظامي خراسان ابقا كرده اما او را از دخالت در امور حكومتي و در واقع از حكومت خراسان منع نموده بود. اين مسئله با توجه به اينكه هنوز نخست وزير جديد معرفي نشده بود براي كلنل ابهام برانگيز به نظر مي رسيد اما او هيچ واكنشي از خود نشان نداد. تا اين كه در چهاردهم خرداد و ده روز پس از سقوط كابينه سياه، رئيس الوزراي جديد معرفي شد واو دليل اصلي اين فرمان شاه را دريافت .وي وقتي نام رييس الوزراي جديد را شنيد،مطمئن شد كه اين انتخاب بدترين انتخاب ممكن حداقل براي او بوده است زيرا كه  قوام السلطنه حاكم قبلي خراسان و فردي كه او به دستور نخست وزير قبلي به زندانش انداخته بود ،سكان دار دولت معرفي شد و اين درحالي بود كه رضا خان ديگر دشمن وي هم در سمت وزير جنگي خود ابقا شده بود.

قوام السلطنه پس از  معرفي اعضاي كابينه خود در نخستين اقدام همان گونه كه انتظار مي رفت والي جديد خراسان را تاييد كرد تا بدين گونه پاسخي به مخالفت ورزي هاي كلنل با خود  داده باشد. وي براين اساس ميرزا صدر نجد السلطنه از بزرگان مشهد را كه زنداني كلنل نيز بود به عنوان كفيل استانداري خراسان معرفي كرد و به او دستور داد كه كليه زندانيان سياسي مشهد را آزاد نمايد. نجدالسلطنه پس از گرفتن اين حكم وبا توجه به آشنايي با خصوصيات كلنل در تلگرافي به قوام از اوخواست كه به علت كبر سن او را از قبول اين مسئوليت معاف كند و اجازه دهد كه كلنل همچون گذشته اداره امور را در اختيار داشته باشد. اين تقاضا با مخالفت تهران مواجه شد و او حسب الامر قوام اداره امور خراسان را در دست گرفت. كلنل هم به رغم ناراحتي شديد از نخست وزيري قوام ودلخوري از اين انتصاب كه از نظر اوهردو اين افراد شايسته مناصب در اختيار گرفته به كفالت نجدالسلطنه تن در داد و امور استانداري خراسان را به او واگذار كرد. نجد السلطنه در همان روزهاي نخست حكومت خود به سرعت مشغول عزل و نصب حكام و گرفتن تقديمي مطابق مرسوم حكام قاجاري شد. وي با برخوردهاي انفعالي نسبت به كلنل و به ويژه با ارائه گزارش هاي نادرست و مغرضانه به تهران، زمينه هاي تحريك او را فراهم كرد.اين گونه حركات، كلنل را مطمئن كرد كه قوام السلطنه درصدد تلافي واقعه روز سيزده نوروز است و لذا در اقدامي دور از انتظار به فكر مخالفت با دستورهاي صادره از تهران افتاد. وي تصور مي كرد كه اين حركت او مي تواند زمينه سقوط دولت قوام را فراهم سازد. او در اين راستا ضمن در اختيار گرفتن كنترل تلگراف خانه، دستور داد كليه كساني را كه احتمال مي رفت از جانب تهران  به عنوان والي منصوب شوند، دستگير كنند. علاوه بر نجدالسلطنه، سالار حشمت، سالار مظفر و هژير الملك نيز بازداشت شدند. اگر چه هدف اصلي از در پيش گرفتن اين اقدامات ساقط كردن دولت قوام بود اما اين هدف از نظر خيلي ها غير منطقي به نظر مي رسيد و زمينه را براي متمرد خواندن و حتي تجزيه طلب ناميدن او فراهم مي كرد. به همين دليل سياستمداران تهراني مخالف قوام، از اين حركت كلنل در خراساني حمايتي جدي به عمل نياوردند. اكنون كلنل در شرايط جديد سه راه بيشتر پيش پاي خود نمي ديد: حمله به تهران، ترك كشور و يا تسليم. او با توجه به در اختيار داشتن حدود 4000 ژاندارم منضبط و در حاليكه دولت قوام از جمع و جور كردن 1000 نفر نيرو نيز ناتوان بود، مي توانست به تهران حمله كند اما نداشتن هزينه لشكركشي و تفرقه بين آزاديخواهان تهراني در حمايت از قيام خراسان و تهديدات ژنرال كنسول انگليس در مشهد كه گفته بود لشكركشي خراسانيان به تهران باعث سلطه بلشويك ها بر ايران و آغاز جنگ داخلي خواهد شد، او را از اجراي اين نقشه منصرف كرد. ترك كشور دومين راه موجود در پيش پاي كلنل بود. او به همين منظور بعد از در جريان قرار دادن مشاور الملك انصاري  وزير خارجه وقت و ژنرال گلروپ سوئدي رئيس كل ژاندارمري كشور در پيامي به احمد شاه قاجار ضمن ابراز عدم اعتماد خود به قوام ، آمادگي خود را براي خروج از كشور تحت شرايطي اعلام كرد.

مهمترين شروط او براي خروج از كشور عبارت بودند از:1-   تأييد ترفيع درجه افسران ژاندارمري،2-   عدم تعقيب افسران ژاندارمري و برخورد مناسب با آنها،3-   رسيدگي به حسابهاي مالي،4-   تأييد بودجه ژاندارمري و5-   دريافت حقوق يك ساله خود و اجازه سفر به اروپا.

اين گونه خواسته ها و شرايط نشان مي داد كه كلنل اهل ترك كشور و فرار در حال ضعف و شكست نبود و مي خواست پيروزمندانه و در شرايطي كه دوستان و هوادارانش تأمين گرفته باشند، كشور را ترك كند. او بعد از مخابره شروط خود به تهران عده اي از بزرگان مشهد را در محل استانداري جمع كرد و آنان را در جريان مذاكرات خود با تهران قرار داد و اضافه كرد كه متعهد به حمايت از افراد زيردست خود بوده و اگر دولت شرايط او را نپذيرد تا آخرين نفس مقاومت خواهد كرد. حاضرين در اين ديدار به آقايان ميرزا جواد خان،حاج حسين آقا ملك ،شيخ قاسم بلور فروش ،حاج شيخ محمد كاظم تاجر ،وهاب اوف ،شيخ فاضل مجتهد،آقا محمد دانش و نايب التوليه  مأموريت دادند تا از شاه بخواهند تا آمدن استاندار جديد، اداره امور خراسان همچنان در اختيار كلنل محمد تقي خان باشد. وزير دربار در پاسخ به تلگراف كلنل، پاسخي براي او مخابره كرد و يادآور شد كه احمدشاه كليه تقاضاهاي او به غير از مسئله ترك كشور را به علت نياز مملكت به خدماتش پذيرفته است. در اين تلگراف از كلنل خواسته شده بود كه نجدالسلطنه را براي پذيرش استانداري خراسان تشويق كند و خود همچنان فرماندهي قشون را عهده دار باشد. اين مذاكرات سرانجام كلنل را به در پيش گرفتن راه سوم يعني تسليم در برابر تصميمات تهران رهنمون شد و او ضمن اظهار اطاعت نسبت به دولت قوام زندانيان مخالف خود و هوادار قوام را از زندان آزاد كرد و اداره امور خراسان را به نجدالسلطنه سپرد.نجدالسلطنه در اين مرحله از حكومت خود ضمن لغو حكومت نظامي و برخي از ماليات ها ، نيروهاي اخراجي آستان قدس را دوباره دعوت به كار كرد و محمد جواد ظهير الاسلام نايب التوليه آستان قدس را كه از طرفداران كلنل بود از كار بركنار نمود. علاوه بر اين اقدامات نجدالسلطنه و مرتضي قلي خان نايب التوليه جديد به ويژه در معتبر اعلام كردن قراردادهايي كه كلنل به واسطه لطمه خوردن به اموال و املاك آستان قدس آنها را باطل اعلام كرده بود- عكس العمل شديد عده اي از مردم را به دنبال داشت. آنها در بيانيه ها و روزنامه ها و حتي تلگرافات خود به شدت از دولت انتقاد مي كردند و نجدالسلطنه را هم مورد تهديد قرار مي دادند. نجدالسلطنه كه به سبب عملكرد خود به شدت تحت فشار منتقدين بود بعد از وقوع برخي از ناامني ها مثل انفجار دو بمب و همچنين تهديدات مخالفين و بعد از يك ماه و نيم حكومت در اوايل مرداد 1300 بدون توجه به مخالفت قوام و به بهانه بيماري استعفا داد و اختيارات خود را تا آمدن والي جديد به كلنل واگذار نمود.كلنل محمد تقي خان پس از اين اقدام نجدالسلطنه در روز دهم مرداد گروهي از سرشناسان مشهد شامل اعيان، تجار، مديران جرايد و كسبه شهر را كه حدود 250 نفر مي شدند جمع كرد و ضمن يادآوري سوابق خدمتي خود و اعلام آمادگي براي واگذاري حكومت خراسان به والي جديد از آنان درخواست كه در تماس با تهران، استاندار جديدي را براي خراسان تقاضا كنند. گروهي از اين افراد با تجمع در تلگرافخانه مشهد و با متوسل شدن به احمد شاه و مشير الدوله و همچنين نمايندگان مجلس شوراي ملي، خواهان ابقاي كلنل در حكومت خراسان شدند.


کلمات کلیدی:
 
کلنل ۲۰
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥  

 

فهرست مأخذ

 

1- انقلاب خراسان ـ مجموعه اسناد و مدارك 1300 شمسي ـ به كوشش : كاوه بيات ـ مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي ـ 1370 .

 

2- در باره قيام ژاندارمري خراسان به رهبري كلنل محمد تقي خان پسيان ـ به كوشش دكتر مهرداد بهار انتشارات معين 1369 .

 

3- دولتهاي ايران از اسفند 1299 تا بهمن 1357 از سيد ضياء تا بختيار ـ مسعود بهنود انتشارات جاويدان 1369 .

 

4- تاريخ معاصر ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ـ پيتر آوي ترجمة : محمد رفيعي مهر آبادي ـ چاپخانه حيدري ـ تهران 1369 .

 

5- قيام كلنل محمد تقي خان پسيان ـ علي آذري ـ بنگاه مطبوعاتي صفيعليشاه ، 1352 .6- تاريخ انقلاب ايران ـ محمد عباسي ـ انتشارات شرق ـ اسفند 1358 .

 

7- شرح حال كلنل محمد تقي خان پسيان ، به قلم چند تن از دوستان وهواخواهان ـ انتشارات سحر ـ چاپ دوم تهران 2536 .

 

8- تاريخ بيست ساله ايران ـ جلد اول ـ حسين مكي ـ امير كبير 1358 .

9- جنبش كلنل محمد تقي خان پسيان ـ غلامحسين ميرزا صالح .

 

10- ديوان اشعار ايرج ميرزا ـ اهتمام غلام رضا رياضي ـ آبان 2535

 

11- تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ـ‌ جلد اول ـ محمد تقي ملك الشعراء‌ بهار ـ ‌انتشارات امير كبير 1357 .

 

12- تلاش آزادي ، باستاني پاريزي ـ نوين ـ‌ تهران 1354

 

13- مطبوعات سياسي ايران در عصر مشروطيت ـ عبدالرحيم ذاكر حسين ـ انتشارات دانشگاه تهران ـ تيرماه 1370

 

14- از تبريز تا مشهد ، پژوهشي پيرامون زندگي و قيام كلنل محمد تقي خان پسيان ـ دكتر يوسف متولي ، انتشارات بانك قلم ـ‌1380 


کلمات کلیدی:
 
کلنل ۵
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥  

بازداشت قوام

سيد ضيا كه در جريان كودتا  اغلب بزرگان سياسي ايران را راهي زندان كرده بود از همان روزهاي پيروزي دستگيري و بازداشت قوام را هم به مانند ساير دولتمردان تهراني در برنامه داشت اما دوري قوام از تهران به مانند مصدق كه او هم در فارس بود ووجود نيروهاي نظامي قدرتمند در خراسان به همراه خوانيني كه از او حمايت مي كردند  سيد ضيارا برآنداشت تا جسارت قوام در برخورد با نامه اعلام حكومت خود را تحمل كرده وسعي كند با نقشه اي دقيق اين رقيب را از صحنه بدر كند. بر اين اساس او طي برنامه اي حساب شده و براي فراهم كردن زمينه هاي دستگيري والي خراسان،سيد مهدي فرخ ملقب به معتصم السلطنه را كه  يكي از نزديكان خود بود  به عنوان كارگزار جديد كه در معناي نماينده سياسي وزارت خارجه در استان ها است، به خراسان اعزام كرد. ورود  فرخ به خراسان با بروز نشانه هاي اختلاف بين كلنل و قوام همزمان بود. يكي از نخستين نشانه هاي آشكار اين اختلاف ماجراي رژه نيروهاي نظامي و انتظامي خراسان در مراسم عيد نوروز سال 1300 بود. نيروهاي مسلح خراسان قرار بود همانند ساير نقاط كشور در اين روز اقدام به برگزاري رژه نمايشي نمايند اما به دستور قوام و برخلاف رسم معمول، در اين روز تمثال احمد شاه در جايگاه مخصوص قرار نگرفت و خود وي در جايگاه ايستاد. اين اقدام با واكنش شديد كلنل روبرو شد. وي اين حركت قوام را نوعي تمرد از اصول مشروطه سلطنتي دانست وبا توجه به اقدامات قوام در روزهاي گذشته به ويژه جمع آوري اسلحه اين برخورد را آغازيك حركت تجزيه طلبانه قلمدادكرد .براين اساس كلنل براي برائت ازآن به نيروهاي ژاندارمري دستورداد تا ازانجام رژه خودداري كنند. وي پس ازاين ماجرا مصمم به تجديد نظر در روابط با قوام شد.

سيد ضيا هم كه مترصد وقوع چنين وضعيت بود پس از ارسال گزارش اين واقعه توسط سيد مهدي فرخ اوضاع را براي عملي كردن نقشه خود مناسب ديد . برهمين اساس وي در دستور العملي محرمانه خطاب به پسيان بازداشت قوام را خواستارشد. او اين دستوررا براي فرخ مخابره كرد تا مبادا در بين راه به دست وابستگان قوام افتد. فرخ كه طي مدت حضوردر مشهد سعي كرده بود به كلنل نزديك شده ودر حد امكان اورا با افكارو مقاصد سيد ضيا همراه كند، پس از گرفتن اين دستور به سراغ كلنل رفته و او را در جريان نيات سيد ضيا قرار داد و سپس تلگراف رمز رئيس دولت را در مورد دستگيري حاكم خراسان به او تسليم كرد. سيد ضيا در تلگراف خود دستور دستگيري و فرستادن  قوام به مركز را بدون درگيري و ايجاد هرگونه دردسري خطاب به پسيان صادر كرده بود. كلنل بعد از دريافت اين دستور مصمم به اجراي آن شد اما از آنجا كه مي خواست اين اقدام بدون خونريزي انجام شود، منتظر فراهم شدن فرصت مناسب ماند. نخستين اقدام كلنل براي دستگيري قوام السلطنه در محل استانداري، به علت وجود نگهبانان خوافي و باخرزي قوام و احتمال درگيري به جايي نرسيد. كلنل پس از اين ماجرا بيكار ننشست.او سعي كرد تا با كسب اطلاعات گوناگون از اطرافيان قوام فرصت مناسب براي اجراي دستور نخست وزير را به دست آورد. اين فرصت سيزده نوروزحاصل شد. قوام السلطنه در اين روز در باغ ملك آباد ميهمان رئيس التجار بود. قوام كه ازرسيدن حكم بازداشت خود بي اطلاع بود در اين روز ا كلنل ز تقاضاي اسكورت كرد و او نيز دوازده نفر از ژاندارم هاي مورد اعتماد خود را با او همراه نمود. قوام بعد از گذراندان ساعاتي چند در باغ ملك آباد در آخرين ساعات روز سيزدهم فروردين به سمت استانداري حركت كرد اما مطابق برنام تنظيمشده از سوي پسيان ، ياور اسماعيل خان كه  از صميمي ترين ياران كلنل محسوب مي شد در آستانه ورود قوام السلطنه به محله ارك مشهد، اتومبيل اورا متوقف و حكم توقيفش را ابلاغ كرد. كلنل محمد تقي خان كه از بالكن ساختمان ژاندارمري ناظر اين عمليات بود در پاسخ به اعتراضات قوام السلطنه گفت: حضرت اشرف، امر دولت است و صلاح در اطاعت. قوام كه اين سخن را شنيد ودانست كه مقاومت بي فايده است، تسليم شد تا به دستور كلنل  در يكي از اتاق هاي ژاندارمري زنداني شود.

پسيان پس از بازداشت قوام وبه منظور جلوگيري از واكنش احتمالي طرفداران او به سرعت دستور بازداشت تعدادي از بزرگان شهررا صادر كرد.بر اساسروايت كنسولگري انگليس از اين واقعه ، افرادي  همچون ميرزا قاسم خان، سالار حشمت، معتصم الملك، شجاع سلطان، سالار مظفر، فتح السلطنه، خبير خاقان، هژبر الملك، ماژور عبد اله خان معاون نيروي پليس و ميرزا جواد خان سينكي از جمله اين گروه بازداشتي بودند. همچنين پس از چند روز از اين اقدام  ودر حالي كه اكثر اين افراد با دادن التزام وفاداري به حكومت از زندان شده بودند ،تعدادي ديگر از بزرگان شهر كه طي اين مدت علم مخالفت با اقدامات كلنل را در حمايت از قوام برافراشته بودند از جمله نصرت الملك ،مقبل السلطنه،حاج محمد جعفر كشميري ،نجد السلطنه، مجلل التوليه ،آقا احمددانش و ميرزا محمد ملك زاده مديرروزنامه تازه بهاربازداشت شدند.كلنل پسيان سپس كنترل ادارات نظميه، قشون و همچنين قشون چريك را با هماهنگي سيد مهدي فرخ در اختيار گرفت . وي سپس دستوردادتا  صاحب منصبان ژاندارمري درآمد و دارايي هاي قوام و از آن ميان سي و شش رأس اسب مخصوص او به نفع ژاندارمري مصادره كنند. اين صاحب منصبان در بازرسي از منزل قوام علاوه بر يك صندوق جواهر، 5813 تومان پول ايراني،3119  ليره ترك و 410 ليره طلاي انگليسي نيز به دست آوردند كه همگي در اختيار پسيان قرار گرفت واو به مصارف جاري ايالت رساند. مسيو دبوا پيشكار ماليه خراسان هم ميزان بدهكاري مالياتي قوام را 150000 تومان اعلام كرد. بدين گونه با بازداشت قوام السلطنه از يك سو به عمر حكومت سه ساله او در خراسان پايان داده شدواز سوي ديگر  كلنل كه بعد از عزل و دستگيري قوام ، حكم كفالت استانداري خراسان را از سوي نخست وزير دريافت كرده بود، نخستين دوره حكومت خود در خراسان را  آغاز كرد.


کلمات کلیدی:
 
کلنل ۳
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥  

سفر به آلمان

محمد تقي پسيان در شعبان سال 1335 قمري برابربا 1296خورشيدي راهي آْمان شد. او در مدت اقامت خود در اين كشور وپس از دوران معالجه وبستري بودن در بيمارستان آموختن علوم وفنون جديد را در دستور كار خود قرارداد. برهمين اساس او به آموختن موسيقي كلاسيك پرداخت تا اندوخته هاي خود را در اين زمينه افزايش دهد. ثمره اين اقدام پسيان   انتشار مختصري از سرودهاي ژاندارمري و اشعار ملي ايران براساس  نت تحت عنوان  سه سرود ملي و هفت آوازمحلي ايراني با مقدمه به زبان آلماني بود. البته اقدامات كلنل به همين جا ختم نمي شد .وي طي ملاقاتي اتفاقي در يكي از فروشگاههاي برلين با هيندنبرگ سردار بزرگ آلماني از سوي او كه آوازه شجاعت پسيان توسط  نيروهاي عملياتي خود در ايران به نحوي به اطلاعش رسيده بود كه پسيان را به نام كوچك مي شناخت  به خدمت در ارتش آلمان دعوت شد .پسيان پس از اين دعوت در ديداري ديگر كه در مقر اقامت هيندنبرگ انجام شد در پاسخ به درخواست اين فرمانده بزرگ آلماني كه خواستار حضور او در يكي از خطوط جنگ با فرانسه شده بود بارديگر خوي آزادمنشي و ايران دوستي خود را بروز داده وبا اين خواسته بدليل  نبود خصومت بين دو ملت ايران وفرانسه مخالفت كرده وخواستار اعزام به جبهه روسيه شد و درباره دليل اين تقاضا هم به سردار آلماني آن گونه كه خود در شرح حال خود نوشت خويش آورده گفت:(ما ايرانيان نسبت به فرانسويان هيچ دشمني نداريم وبه لحاظ معارف جديد نيز تا حدي مديون فرانسويان هستيم.اما رفتارنامناسب روسيان با ايرانيان وبه ويژه بي توجهي آنان به بيطرفي ايران واشغال خاك آن ،انگيزه لازم را براي جنگيدن با روسيان در من ايجاد كرده است.)

پس از اين ديدار بود كه پسيان راهي جبهه شرق ونبرد با روسيه در قالب يك افسر ارتش آلمان  عهد ويلهلم دوم شد،اما در اين حال هم وي كسب دانش هاي جديد را به كناري ننهاد و خدمت در نيروي هوايي را برگزيد تا بدين گونه ضمن جنگ با رو س ها با علوم جديد نيز آشنا شود. وي پس از ديدن آموزش هوانوردي در ارتش آْلمان به پرواز با هواپيما اقدام كرد وبدين گونه نام خود را در تاريخ به عنوان نخستين خلبان ايراني ثبت كرد.اما دوران حضور پسيان در آسمان ديري نپاييد و او بدليل وضعيت نامساعد جسماني مجبور شد پس از تنها سي وسه صورتي پرواز خود را براي ادامه مبارزه با ارتش روس به نيروي زميني منتقل كند.ماجراي ورود  پسيان به  نيروي هوايي آْلمان با تعجب بسياري از ايرانيان مقيم آلمان در آن زمان كه در زمان حال تحت عنوان حلقه برليني ها شناخته مي شوند مواجه شد. اين تعجب تا حدي عميق بود كه پسيان مجبور شد طي نامه اي به حسين كاظم زاده ايرانشهر كه از نزديكترين دوستان وي در برلين محسوب مي شد در اين باره توضيح دهد. بر اساس بخش هايي از اين نامه كه كاظم زاده ايرانشهر در نخستين كتاب منتشره درباره كلنل پسيان پس از قتل وي آورده است پسيان اين موضوع را اين چنين توضيح داده بود:(اما اينكه چرا فورا قبول كرديم وممكن بود رد كنيم ،چندين علت داشت:1_بيكار نماندن 2_خود را به بطالت معرفي نكردن 3_اميد ياد گرفتن چيزي كه در مملكت نوبر واز جمله متاعها و سو قاتيهاي پر قيمت است.)

پسيان پس از خروج از نيروي هوايي آلمان ،فرماندهي بخشي از نيروهاي زميني اين كشور در جبهه لهستان را برعهده گرفت .او در اين جبهه عمليات موفقيت آميز چندي را برعليه نيروهاي روسي رهبري كرد اما پيشروي متفقين در ساير جبهه هاي جنگ نه تنها اين موفقيت ها را بي ارزش ساخت كه در يكي از حملات دشمن پس از آنكه تعداد بسياري از نيروهاي وي كشته شدند ،پسيان وچند تن ديگر از همرزمانش توسط يك هواپيماي آلماني از مهلكه نجات داده شدند.شجاعت هاي بسيار محمدتقي خان در جبهه لهستان عاملي شد تا بر اساس گفته هاي نجفقلي پسيان عموزاده وي ، دولت وقت آلمان با اهداي نشان صليب آهني كه بزرگترين نشان نظامي اين كشور محسوب مي شد از وي تجليل كند.

.پايان جنگ جهاني اول وشكست آلمان نه تنها قلم بطلاني بر برنامه هاي پسيان جوان در اين كشور نكشيد بلكه اورا به تلاش در سمت وسويي ديگر رهنمون ساخت. او در دوران پس از پايان جنگ تا خروجش از آلمان از يك سو به معالجه كامل خود اقدام كرد وازسوي ديگر ارتباط خود با ايرانيان روشنفكر مقيم اروپا يا همان حلقه برليني ها را قوي تر نمود. بر همين اساس كلنل به يكي از مترجمان ثابت نشريه كاوه ارگان مطبوعاتي اين جمع تبديل شد.و ترجمه هاي گوناگوني را در اين نشريه منتشر كرد. اين همراهي و همكاري با حلقه برلني ها تا آن حد گسترده بود كه پس از قتل وي نخستين كساني كه اقدام به انتشار كتابي در اين باره كردند همين گروه بودند كه شش سال پس از قيام كلنل در كتابي باعنوان شرح حال كلنل محمد تقي خان پسيان كه در برلين منتشر شد  به بيان نقطه نظرات خود درباره اين افسر آزاده اقدام كردند. نكته جالب در اين كتاب شيفتگي بسيار نويسندگان اصلي آن يعني كاظم زاده ايرانشهر و رضا زاده شفق نسبت به پسيان وشخصيت او است. اين شيفتگي در حدي است كه حتي مي توان تا حدي آن ریا به رابطه مريد ومرادي تشبيه كرد.پسيان به هنگام اقامت در آْمان ئعلاوه بر همكاري با مجله كاوه بدليل آشنايي وتسلط كامل به زبان روسي با نشريه روسي (اسرار اتحاد با خدا)كه بيشتر به مباحث عرفاني مي پرداخت نيز همكاري ميكرد. مقاله اي درباره ابوسعيد ابوالخير عارف وصوفي بزرگ ايراني از جمله كارهايي است كه از پسيان در اين نشريه منتشر شده است .اين مقاله به حدي قوي بود كه مسئولان نشريه را برآن داشت تا از نويسنده آن براي سفر به مسكو دعوت كنند اما اين سفر بدليل اوضاع خواص روسيه در آن زمان از يك سو وتفكرا ت ويژه پسيان از سوي ديگر هر گز عملي نشد. پسيان سر انجام در ربيع  الثاني 1338قمري برابر با بهمن 1298 خورشيدي پس از توقفي كوتاه در سوييس از طريق مرز انزلي وارد ايران شد ومستقيم رهسپار خانه عموي خود ژنرال حمزه خان در تهران گرديد.

 


کلمات کلیدی:
 
پسيان ۱۰
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥  

 

كلنل محمد تقي خان و حكومت قوام السلطنه

كلنل محمد تقي خان پسيان بعد از دريافت حكم رياست ژاندارمري خراسان در شهريور 1299 وارد اين ايالت شد. وي بعد از رسيدن به حضور قوام السلطنه طرح و برنامه هاي خود را براي توسعه ژاندارمري خراسان اعلام كرد. ژاندارمري خراسان در اين زمان داراي مشكلات فراواني بود. عقب افتادن حقوق چند ماهه نيروهاي ژاندارمري كه به رغم حواله اداره ماليه پرداخت نشده بود و همچنين طلبكاري افراد خارج از ژاندارمري از اين نيروي تازه تأسيس از مهمترين مشكلات بود. او با اينكه ديناري از بابت بودجه قبلي ژاندارمري دريافت نكرده بود اما ناگزير بود كه پاسخگوي طلبكاران باشد. با اين همه او مساعدت رئيس حسابگر ماليه خراسان مسيو دبوا و با كار و كوشش شبانه روزي خود، توانست مشكلات را يكي پس از ديگري از سر راه بردارد. او در اين راستا علاوه بر پرداخت حقوق معوقه ژاندارمها و طلبكارها،  توانست شعبات جديد ژاندارمري را نيز در نقاط مختلف داير كند و شعباتي را هم كه رسماً وجود داشتند عملاً فعال نمايد. قوام السلطنه كه اقدام مشير الدوله در فرستادن كلنل محمد تقي خان را به جاي داماد برادرش محمد حسين ميرزا، اقدامي عليه خود تصور مي كرد در آغاز حاضر به همكاري جدي با كلنل نبود و كارشكني هايي را به ويژه در پرداخت بودجه حواله شده ژاندارمري به عمل آورد.

اين گونه كارشكني ها باعث شد تا كلنل بعد از دو ماه خدمت در ژاندارمري خراسان استعفاي خود را بنويسد كه مورد قبول واقع نشد. او در اين زمان احساس مي كرد كه او را نه براي اصلاح ژاندارمري بلكه به نيت اسير ماندن در وضعيت نابسامان اين ايالت و در واقع براي اثبات بي كفايتي اش به خراسان فرستاده اند. وي اين استدلال ديگران را كه مي گفتند او را به واسطه عدم رضايت از رئيس قبلي ژاندارمري به خراسان خوانده اند، باور نمي كرد. به خصوص شنيده بود رياست قشون كشور را به اين شخص پيشنهاد كرده اند.

كلنل محمد تقي خان به رغم همه كارشكني ها به فعاليت گسترده خود در ژاندارمري خراسان ادامه داد. او در اين راستا و به منظور كنترل سران طوايف و مقيد كردن آنها به رعايت قانون بسياري از آنها را با دادن درجات نظامي وارد خدمت ژاندارمري كرد. تاج محمد خان بهادري قوچاني، ميرزا محمود خان درگزي، حبيب اله خان ناصر لشكر هودانلو، سعادت قلي خان اوغازي و فرج اله بگ بيچرانلو در زمره اين خوانين بودند كه پس از گذراندن دوره هاي كوتاه مدت با دريافت درجه افسري به مناطق محل سكونت خود برگشته و با تعليم دادن افراد خود پايگاههاي ژاندارمري تأسيس نمودند.

علاوه بر اين اقدامات، كلنل محمد تقي خان عرصه را بر بسياري از اشرار خراسان مانند خداوردي سردار (معروف به خدو سردار)، مرسل و زبردست خان درگزي تنگ كرد و زمينه سو استفاده ساير اشرار و خوانين خراسان را از ناامني هاي موجود در خراسان را از بين برد.

حضور كلنل محمد تقي خان به عنوان يكي از مشروطه خواهان واقعي در خراسان، روحي تازه به كالبد آزاديخواهان اين خطه دميد و تحت تأثير اين شرايط آنان اقدام به تأسيس انجمن ها و كميته هايي در مشهد نمودند. انجمن حافظ قانون و كميته حاميان مستضعفين كه توسط عبدالقدير آزاد سبزواري و شاهزاده حسنعلي ميرزا به وجود آمدند در زمره اين كميته ها و انجمن ها بودند. گروهي نيز به نام دوستدارن آزداي نامه اي به قوام السلطنه نوشتند و او و اطرافيانش را به دليل سو عملكردشان مورد ملامت و تهديد قرار دادند.قوام السلطنه تحت تأثير اين مبارزات و به منظور رام كردن عناصر آزادي خواه و ميهن پرست تا حدودي با آنان روش مماشات و حتي همكاري و همدلي را در پيش گرفت. نتيجه اين همكاري انجام اصلاحات چشمگير و ايجاد امنيت فوق العاده در خراسان بود.

كودتاي سوم اسفند 1299 و تِأثيرات آن در اوضاع خراسان

انگليسي ها كه بعد از انقلاب كمونيستي 1917 م /  1296 خ روسيه و پايان جنگ جهاني اول خود را تنها دولت صاحب نفوذ در ايران مي ديدند براي حفظ سلطه خود بر ايران و مقابله با تهديدات بلشويك ها عليه منافع خود بر آن شدند تا با امضاي قراردادي قرارداري ايران را رسماً تحت الحمايه خود كنند آنها به همين منظور در سال 1919 م/ 1298 خ وثوق الدوله برادر بزرگتر قوام السلطنه را نخست وزير ايران كردند و قراردادي را براي نيل به اهداف خود با او به امضا رسانيدند. از آنجايي كه اين قرارداد استقلال سياسي و اقتصادي ايران را به باد مي داد نمايندگان مجلس شوراي ملي و حتي احمد شاه قاجار با آن مخالفت كردند. آزاديخواهان ايراني همچون ميرزا كوچك خان جنگلي و شيخ محمد خياباني نيز با جنبش هاي انقلابي خود مانع از اجراي مفاد اين قرارداد شدند تا از طريق طرح و اجراي نقشه ديگري و با مهره هاي جديد به اهداف خود برسند. اين نقشه جديد كودتايي بود كه با همكاري سيد ضيا الدين طباطبائي و رضا خان ميرپنج در سوم اسفند 1299 به پيروزي رسيد.

از آنجايي كه اين دو تن برخلاف وبسياري از دولتمردان سابق وابسته به طبقات اعيان و اشراف نبودند و در آغاز قدرت يابي خود اقدام به دستگيري و بازداشت بسياري از سياستمداران و اعيان و اشراف كرده بودند از يك سو با مخالفت اين گروه مواجه شدند و از سوي ديگر مورد حمايت كساني كه از ماهيت اصلي كودتا بي خبر بودند، قرار گرفتند. قوام السلطنه حاكم خراسان جزو گروه اول و كلنل محمد تقي خان پسيان فرمانده ژاندارمري خراسان در زمره گروه دوم بود.

قوام السلطنه با توجه به اقدامات سيد ضيا الدين طباطبايي نخست وزير كودتا، حاضر به اطاعت كامل از دولت او نبود. وي در عكس العمل به بيانيه اوليه كابينه سياه حاضر به ابلاغ پيام سيد ضيا به حكام شهرهاي خراسان نشد و در تلگرافي به تهران يادآور شد كه از امضا بيانيه رئيس الوزرا معلوم نمي شود كه دولت ايران داراي چه اصول و رژيمي است. او كه تصور نمي كرد انگليسي ها پشت سر دولت كودتا باشند از همان آغاز بدبيني خود را نسبت به كودتاچيان ابراز كرد. اگر چه چند روز بعد از كودتا از طريق سفارت انگليس به قوام السلطنه سفارش شد كه دولت كودتا دست پرورده انگليس است و وي بايد نقشه هاي قبلي را ناديده گرفته و با مخابره پيام تبريك دولت جديد را به رسميت بشناسد اما قوام با بدبيني تمام نسبت به دولت كودتا و با توجه به قدرت فراوانش در خراسان، نتوانست خود را با سيد ضيا الدين هماهنگ سازد و لذا مصمم به ايستادگي در برابر كودتاچيان شد. وي در اين راستا جمعي از بزرگان مشهد را جمع كرد و به آنها گفت كه بلشويك هاي روسيه قصد دارند در خراسان نيز همچون گيلان جمهوري سوسياليستي ايجاد كنند و از آنجايي كه نيروهاي نظامي موجود در خراسان كافي نيست لازم است براي تهيه قوا و خريد تفنگ و آذوقه پول هايي فراهم شود. او با اين بهانه مي خواست ضمن اخذ وجه از بزرگان خراسان قوايي عظيم تر در برابر دولت و ژاندارمري فراهم كند و در واقع كودتايي جديد عليه كودتاي سوم اسفند به راه اندازد. نوشته اند در يكي از همين جلسات قوام السلطنه و بزرگان مشهد، رضا مهدوي رئيس التجار كه يكي از ثروتمندترين ايرانيان عصر خويش به شمار مي رفت در عكس العملي عليه دولت كودتا گفته بود: خراسان از بلژيك بزرگتر است و ما اعلام استقلال خواهيم كرد. قوام السلطنه در مقابل اين سخن سكوت كرده بود و عده اي اين سكوت را دليل بر موافقت او با پيشنهاد رئيس التجار دانسته اند. گزارش كنسول انگليس در مشهد نيز كه نوشته قوام السلطنه بعد از وقوع كودتا در تهران به فكر سرپيچي از دستورهاي حكومت مركزي و اعلام نوعي استقلال در خراسان و فراخواندن واحدهاي نظامي مستقر در نقاط مختلف خراسان به مشهد بوده است، تا حدودي اين ادعا را تأييد مي كند. قوام السلطنه كه تا اين زمان اعتناي چنداني به كلنل محمد تقي خان پسيان نمي كرد با احساس خطر از جانب دولت كودتا، تلاش نمود تا با ابراز محبت هاي ويژه به كلنل، او را با اهداف خود همراه سازد و خطر دستگيري احتمالي خود توسط او را خنثي نمايد.

در مقابل اينگونه برخوردهاي قوام السلطنه با دولت سيد ضيا الدين، كلنل كه از يك سو شاهد اقدامات مستبدانه و ثروت اندوزانه حاكم خراسان بود و از سوي ديگر به علت عدم آشنايي با ماهيت كودتاچيان تحت تأثير تبليغات و شعارهاي مردم پسند سيد ضيا قرار گرفته بود، بر آن شد تا خود را براي برخوردي فعال در اين قضايا آماده سازد. علاوه بر كلنل دموكراتهاي مشهد و ساير آزاديخواهان خراساني و منتصبين به آستان قدس هم كه مخالف قوام بودند به انجام اقدامات و اصلاحات مترقيانه از جانب سيد ضيا دل بستند، سيد ضيا الدين اگر چه قبلا ً در روزنامه خود از قرارداد 1919 جانبداري كرده بود اما اكنون با تبليغات فراوان خود را فردي كاملاً مستقل معرفي مي نمود. عدم سابقه خدمات دولتي عالي رتبه، عدم وابستگي به خانواده هاي اعيان و اشراف و همچنين سوابق فعال مطبوعاتي او به عنوان يك روزنامه نگار نيز در اين دلبستگي ها بي تأثير نبود. كلنل با توجه به نظريات قوام و اطرافيانش در مورد كابينه سياه تلاش مي كرد تا ظاهراً اعتماد او را نسبت به خود همچنان حفظ كند و حتي نوشته اند در پاسخ به اين سئوال قوام كه گفته بود اگر دولت دستور دستگيري مرا به تو بدهد چه خواهي كرد، گفته بود من تابع حاكم خراسانم و تنها ملزم به اجراي دستورات او هستم. سر زدن برخي از اعمال متمردانه از جانب قوام عليه حكومت و دولت زمينه هاي برهم خوردن اين صميميت ظاهري و آشكار شدن نشانه هاي اختلاف را فراهم كرد.

 

بازداشت قوام السلطنه و آغاز حكومت كلنل محمد تقي خان در خراسان

سيد ضيا الدين طباطبايي از همان روزهاي پيروزي كودتا قصد دستگيري و بازداشت قوام السلطنه را همچون ساير دولتمردان تهراني داشت اما دوري قوام از تهران و وجود نيروهاي نظامي قدرتمند در خراسان كه ظاهراً مطيع او بودند اين فرصت را فراهم نكرده بود. رئيس دولت كودتا براي فراهم كردن زمينه هاي دستگيري قوام السلطنه يكي از همفكران خود به نام سيد مهدي فرخ (معتصم السلطنه) را به عنوان كارگزار جديد به خراسان اعزام كرد. رسيدن فرخ به خراسان با بروز نشانه هاي اختلاف بين كلنل و قوام همزمان بود. يكي از نخستين نشانه هاي آشكار اين اختلاف مسئله رژه نيروهاي نظامي و انتظامي خراسان در مراسم عيد نوروز سال 1300 بود. در اين روز قرار بود نيروهاي مسلح اقدام به برگزاري رژه نمايشي نمايند اما از آنجا كه به دستور قوام السلطنه و برخلاف رسم معمول، تمثال احمد شاه را در جايگاه مخصوص قرار نداده بودند و خود او در جايگاه قرار گرفته بود نيروهاي ژاندارمري به اشاره كلنل از انجام پروژه خودداري كردند. از ديدگاه كلنل اين حركت قوام نوعي تمرد از اصول مشروطه سلطنتي و خارج از عرف معمول و در واقع يك حركت تجزيه طلبانه بود و او به همين علت مصمم به تجديد نظر در روابط خود با قوام السلطنه شد.

سيد ضيا الدين كه از طريق گزارشات سيد مهدي فرخ از گل آلود شدن روابط كلنل و قوام السلطنه آگاه شده بود با آگاهي از كدورت پيش آمده محرمانه دستور بازداشت قوام را صادر كرد. فرخ بعد از نزديك شدن به كلنل و تعريف و تمجيد از اهداف كابينه سيد ضيا و برشمردن سوابق سو قوام السلطنه، او را در جريان نيات سيد ضيا قرار داد و سپس تلگراف رمز رئيس دولت را در مورد دستگيري حاكم خراسان به او تسليم نمود. در اين تلگراف به كلنل محمد تقي خان دستور داده شده بود تا بدون درگيري و ايجاد دردسر قوام را دستگير و روانه تهران كند. كلنل بعد از دريافت اين دستور مصمم به اجراي آن شد اما از آنجا كه مي خواست اين اقدام بدون خونريزي انجام شود منتظر فراهم شدن فرصت مناسب ماند. اولين اقدام كلنل براي دستگيري قوام السلطنه در محل استانداري، به علت وجود نگهبانان خوافي و باخرزي قوام و احتمال درگيري به جايي نرسيد. آگاهي كلنل از اين نكته كه قوام السلطنه روز سيزده نوروز را در باغ ملك آباد ميهمان رئيس التجار خواهد بود، فرصت مناسب را براي طرح نقشه دستگيري او فراهم ساخت. قوام در اين روز بدون اطلاع از روابط محرمانه كلنل و دولت از او تقاضاي اسكورت كرد و كلنل نيز دوازده نفر از ژاندارم هاي مورد اعتماد خود را با او همراه نمود. قوام بعد از گذراندان ساعاتي چند در باغ ملك آباد در آخرين ساعات روز سيزدهم فروردين به سمت استانداري حركت كرد اما مطابق برنام تنظيمي اسماعيل خان بهادر از صاحب منصبان ژاندارمري و يكي از صميمي ترين ياران كلنل در آستانه ورود قوام السلطنه به محله ارك مشهد، اتومبيل او متوقف شد و حكم توقيفش ابلاغ گرديد. كلنل محمد تقي خان كه از بالكن ساختمان ژاندارمري ناظر اين عمليات بود در پاسخ به اعتراضات قوام السلطنه گفت: حضرت اشرف، امر دولت است و صلاح در اطاعت. قوام كه مقاومت را بي فايده مي ديد تسليم شد و به دستور كلنل در يكي از اتاق هاي ژاندارمري زنداني گشت.

علاوه بر قوام السلطنه، تني چند از مقامات همچون ميرزا قاسم خان، سالار حشمت، معتصم الملك، شجاع سلطان، سالار مظفر، فتح السلطنه، خبير خاقان، هژبر الملك، ماژور عبد اله خان معاون نيروي پليس و ميرزا جواد خان سينكي نيز بازداشت شدند. بعد از آن ادارات نظميه، قشون و همچنين قشون چريك در اختيار و تصرف صاحب منصبان ژاندارمري درآمد و دارايي هاي قوام و از آن ميان سي و شش رأس اسب مخصوص او به نفع ژاندارمري مصادره شد. در بازرسي از منزل قوام علاوه بر يك صندوق جواهر، 5813 تومان پول ايراني،3119  ليره ترك و 410 ليره طلاي انگليسي نيز به دست آمد. مسيو دبوا پيشكار ماليه خراسان هم ميزان بدهكاري مالياتي قوام را 150000 تومان اعلام كرد. بدين گونه با بازداشت قوام السلطنه به عمر حكومت سه ساله او در خراسان پايان داده شد. كلنل محمد تقي خان كه بعد از عزل و دستگيري قوام السلطنه، حكم كفالت استانداري خراسان را از سوي نخست وزير دريافت كرده بود، نخستين دوره حكومت خود را در خراسان آغاز كرد.


کلمات کلیدی:
 
پسيان ۴
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥  

كلنل محمد تقي خان و حكومت قوام السلطنه

كلنل محمد تقي خان پسيان بعد از دريافت حكم رياست ژاندارمري خراسان در شهريور 1299 وارد اين ايالت شد. وي بعد از رسيدن به حضور قوام السلطنه طرح و برنامه هاي خود را براي توسعه ژاندارمري خراسان اعلام كرد. ژاندارمري خراسان در اين زمان داراي مشكلات فراواني بود. عقب افتادن حقوق چند ماهه نيروهاي ژاندارمري كه به رغم حواله اداره ماليه پرداخت نشده بود و همچنين طلبكاري افراد خارج از ژاندارمري از اين نيروي تازه تأسيس از مهمترين مشكلات بود. او با اينكه ديناري از بابت بودجه قبلي ژاندارمري دريافت نكرده بود اما ناگزير بود كه پاسخگوي طلبكاران باشد. با اين همه او مساعدت رئيس حسابگر ماليه خراسان مسيو دبوا و با كار و كوشش شبانه روزي خود، توانست مشكلات را يكي پس از ديگري از سر راه بردارد. او در اين راستا علاوه بر پرداخت حقوق معوقه ژاندارمها و طلبكارها،  توانست شعبات جديد ژاندارمري را نيز در نقاط مختلف داير كند و شعباتي را هم كه رسماً وجود داشتند عملاً فعال نمايد. قوام السلطنه كه اقدام مشير الدوله در فرستادن كلنل محمد تقي خان را به جاي داماد برادرش محمد حسين ميرزا، اقدامي عليه خود تصور مي كرد در آغاز حاضر به همكاري جدي با كلنل نبود و كارشكني هايي را به ويژه در پرداخت بودجه حواله شده ژاندارمري به عمل آورد.

اين گونه كارشكني ها باعث شد تا كلنل بعد از دو ماه خدمت در ژاندارمري خراسان استعفاي خود را بنويسد كه مورد قبول واقع نشد. او در اين زمان احساس مي كرد كه او را نه براي اصلاح ژاندارمري بلكه به نيت اسير ماندن در وضعيت نابسامان اين ايالت و در واقع براي اثبات بي كفايتي اش به خراسان فرستاده اند. وي اين استدلال ديگران را كه مي گفتند او را به واسطه عدم رضايت از رئيس قبلي ژاندارمري به خراسان خوانده اند، باور نمي كرد. به خصوص شنيده بود رياست قشون كشور را به اين شخص پيشنهاد كرده اند.

كلنل محمد تقي خان به رغم همه كارشكني ها به فعاليت گسترده خود در ژاندارمري خراسان ادامه داد. او در اين راستا و به منظور كنترل سران طوايف و مقيد كردن آنها به رعايت قانون بسياري از آنها را با دادن درجات نظامي وارد خدمت ژاندارمري كرد. تاج محمد خان بهادري قوچاني، ميرزا محمود خان درگزي، حبيب اله خان ناصر لشكر هودانلو، سعادت قلي خان اوغازي و فرج اله بگ بيچرانلو در زمره اين خوانين بودند كه پس از گذراندن دوره هاي كوتاه مدت با دريافت درجه افسري به مناطق محل سكونت خود برگشته و با تعليم دادن افراد خود پايگاههاي ژاندارمري تأسيس نمودند.

علاوه بر اين اقدامات، كلنل محمد تقي خان عرصه را بر بسياري از اشرار خراسان مانند خداوردي سردار (معروف به خدو سردار)، مرسل و زبردست خان درگزي تنگ كرد و زمينه سو استفاده ساير اشرار و خوانين خراسان را از ناامني هاي موجود در خراسان را از بين برد.

حضور كلنل محمد تقي خان به عنوان يكي از مشروطه خواهان واقعي در خراسان، روحي تازه به كالبد آزاديخواهان اين خطه دميد و تحت تأثير اين شرايط آنان اقدام به تأسيس انجمن ها و كميته هايي در مشهد نمودند. انجمن حافظ قانون و كميته حاميان مستضعفين كه توسط عبدالقدير آزاد سبزواري و شاهزاده حسنعلي ميرزا به وجود آمدند در زمره اين كميته ها و انجمن ها بودند. گروهي نيز به نام دوستدارن آزداي نامه اي به قوام السلطنه نوشتند و او و اطرافيانش را به دليل سو عملكردشان مورد ملامت و تهديد قرار دادند.قوام السلطنه تحت تأثير اين مبارزات و به منظور رام كردن عناصر آزادي خواه و ميهن پرست تا حدودي با آنان روش مماشات و حتي همكاري و همدلي را در پيش گرفت. نتيجه اين همكاري انجام اصلاحات چشمگير و ايجاد امنيت فوق العاده در خراسان بود.

كودتاي سوم اسفند 1299 و تِأثيرات آن در اوضاع خراسان

انگليسي ها كه بعد از انقلاب كمونيستي 1917 م /  1296 خ روسيه و پايان جنگ جهاني اول خود را تنها دولت صاحب نفوذ در ايران مي ديدند براي حفظ سلطه خود بر ايران و مقابله با تهديدات بلشويك ها عليه منافع خود بر آن شدند تا با امضاي قراردادي قرارداري ايران را رسماً تحت الحمايه خود كنند آنها به همين منظور در سال 1919 م/ 1298 خ وثوق الدوله برادر بزرگتر قوام السلطنه را نخست وزير ايران كردند و قراردادي را براي نيل به اهداف خود با او به امضا رسانيدند. از آنجايي كه اين قرارداد استقلال سياسي و اقتصادي ايران را به باد مي داد نمايندگان مجلس شوراي ملي و حتي احمد شاه قاجار با آن مخالفت كردند. آزاديخواهان ايراني همچون ميرزا كوچك خان جنگلي و شيخ محمد خياباني نيز با جنبش هاي انقلابي خود مانع از اجراي مفاد اين قرارداد شدند تا از طريق طرح و اجراي نقشه ديگري و با مهره هاي جديد به اهداف خود برسند. اين نقشه جديد كودتايي بود كه با همكاري سيد ضيا الدين طباطبائي و رضا خان ميرپنج در سوم اسفند 1299 به پيروزي رسيد.

از آنجايي كه اين دو تن برخلاف وبسياري از دولتمردان سابق وابسته به طبقات اعيان و اشراف نبودند و در آغاز قدرت يابي خود اقدام به دستگيري و بازداشت بسياري از سياستمداران و اعيان و اشراف كرده بودند از يك سو با مخالفت اين گروه مواجه شدند و از سوي ديگر مورد حمايت كساني كه از ماهيت اصلي كودتا بي خبر بودند، قرار گرفتند. قوام السلطنه حاكم خراسان جزو گروه اول و كلنل محمد تقي خان پسيان فرمانده ژاندارمري خراسان در زمره گروه دوم بود.

قوام السلطنه با توجه به اقدامات سيد ضيا الدين طباطبايي نخست وزير كودتا، حاضر به اطاعت كامل از دولت او نبود. وي در عكس العمل به بيانيه اوليه كابينه سياه حاضر به ابلاغ پيام سيد ضيا به حكام شهرهاي خراسان نشد و در تلگرافي به تهران يادآور شد كه از امضا بيانيه رئيس الوزرا معلوم نمي شود كه دولت ايران داراي چه اصول و رژيمي است. او كه تصور نمي كرد انگليسي ها پشت سر دولت كودتا باشند از همان آغاز بدبيني خود را نسبت به كودتاچيان ابراز كرد. اگر چه چند روز بعد از كودتا از طريق سفارت انگليس به قوام السلطنه سفارش شد كه دولت كودتا دست پرورده انگليس است و وي بايد نقشه هاي قبلي را ناديده گرفته و با مخابره پيام تبريك دولت جديد را به رسميت بشناسد اما قوام با بدبيني تمام نسبت به دولت كودتا و با توجه به قدرت فراوانش در خراسان، نتوانست خود را با سيد ضيا الدين هماهنگ سازد و لذا مصمم به ايستادگي در برابر كودتاچيان شد. وي در اين راستا جمعي از بزرگان مشهد را جمع كرد و به آنها گفت كه بلشويك هاي روسيه قصد دارند در خراسان نيز همچون گيلان جمهوري سوسياليستي ايجاد كنند و از آنجايي كه نيروهاي نظامي موجود در خراسان كافي نيست لازم است براي تهيه قوا و خريد تفنگ و آذوقه پول هايي فراهم شود. او با اين بهانه مي خواست ضمن اخذ وجه از بزرگان خراسان قوايي عظيم تر در برابر دولت و ژاندارمري فراهم كند و در واقع كودتايي جديد عليه كودتاي سوم اسفند به راه اندازد. نوشته اند در يكي از همين جلسات قوام السلطنه و بزرگان مشهد، رضا مهدوي رئيس التجار كه يكي از ثروتمندترين ايرانيان عصر خويش به شمار مي رفت در عكس العملي عليه دولت كودتا گفته بود: خراسان از بلژيك بزرگتر است و ما اعلام استقلال خواهيم كرد. قوام السلطنه در مقابل اين سخن سكوت كرده بود و عده اي اين سكوت را دليل بر موافقت او با پيشنهاد رئيس التجار دانسته اند. گزارش كنسول انگليس در مشهد نيز كه نوشته قوام السلطنه بعد از وقوع كودتا در تهران به فكر سرپيچي از دستورهاي حكومت مركزي و اعلام نوعي استقلال در خراسان و فراخواندن واحدهاي نظامي مستقر در نقاط مختلف خراسان به مشهد بوده است، تا حدودي اين ادعا را تأييد مي كند. قوام السلطنه كه تا اين زمان اعتناي چنداني به كلنل محمد تقي خان پسيان نمي كرد با احساس خطر از جانب دولت كودتا، تلاش نمود تا با ابراز محبت هاي ويژه به كلنل، او را با اهداف خود همراه سازد و خطر دستگيري احتمالي خود توسط او را خنثي نمايد.

در مقابل اينگونه برخوردهاي قوام السلطنه با دولت سيد ضيا الدين، كلنل كه از يك سو شاهد اقدامات مستبدانه و ثروت اندوزانه حاكم خراسان بود و از سوي ديگر به علت عدم آشنايي با ماهيت كودتاچيان تحت تأثير تبليغات و شعارهاي مردم پسند سيد ضيا قرار گرفته بود، بر آن شد تا خود را براي برخوردي فعال در اين قضايا آماده سازد. علاوه بر كلنل دموكراتهاي مشهد و ساير آزاديخواهان خراساني و منتصبين به آستان قدس هم كه مخالف قوام بودند به انجام اقدامات و اصلاحات مترقيانه از جانب سيد ضيا دل بستند، سيد ضيا الدين اگر چه قبلا ً در روزنامه خود از قرارداد 1919 جانبداري كرده بود اما اكنون با تبليغات فراوان خود را فردي كاملاً مستقل معرفي مي نمود. عدم سابقه خدمات دولتي عالي رتبه، عدم وابستگي به خانواده هاي اعيان و اشراف و همچنين سوابق فعال مطبوعاتي او به عنوان يك روزنامه نگار نيز در اين دلبستگي ها بي تأثير نبود. كلنل با توجه به نظريات قوام و اطرافيانش در مورد كابينه سياه تلاش مي كرد تا ظاهراً اعتماد او را نسبت به خود همچنان حفظ كند و حتي نوشته اند در پاسخ به اين سئوال قوام كه گفته بود اگر دولت دستور دستگيري مرا به تو بدهد چه خواهي كرد، گفته بود من تابع حاكم خراسانم و تنها ملزم به اجراي دستورات او هستم. سر زدن برخي از اعمال متمردانه از جانب قوام عليه حكومت و دولت زمينه هاي برهم خوردن اين صميميت ظاهري و آشكار شدن نشانه هاي اختلاف را فراهم كرد.

 

بازداشت قوام السلطنه و آغاز حكومت كلنل محمد تقي خان در خراسان

سيد ضيا الدين طباطبايي از همان روزهاي پيروزي كودتا قصد دستگيري و بازداشت قوام السلطنه را همچون ساير دولتمردان تهراني داشت اما دوري قوام از تهران و وجود نيروهاي نظامي قدرتمند در خراسان كه ظاهراً مطيع او بودند اين فرصت را فراهم نكرده بود. رئيس دولت كودتا براي فراهم كردن زمينه هاي دستگيري قوام السلطنه يكي از همفكران خود به نام سيد مهدي فرخ (معتصم السلطنه) را به عنوان كارگزار جديد به خراسان اعزام كرد. رسيدن فرخ به خراسان با بروز نشانه هاي اختلاف بين كلنل و قوام همزمان بود. يكي از نخستين نشانه هاي آشكار اين اختلاف مسئله رژه نيروهاي نظامي و انتظامي خراسان در مراسم عيد نوروز سال 1300 بود. در اين روز قرار بود نيروهاي مسلح اقدام به برگزاري رژه نمايشي نمايند اما از آنجا كه به دستور قوام السلطنه و برخلاف رسم معمول، تمثال احمد شاه را در جايگاه مخصوص قرار نداده بودند و خود او در جايگاه قرار گرفته بود نيروهاي ژاندارمري به اشاره كلنل از انجام پروژه خودداري كردند. از ديدگاه كلنل اين حركت قوام نوعي تمرد از اصول مشروطه سلطنتي و خارج از عرف معمول و در واقع يك حركت تجزيه طلبانه بود و او به همين علت مصمم به تجديد نظر در روابط خود با قوام السلطنه شد.

سيد ضيا الدين كه از طريق گزارشات سيد مهدي فرخ از گل آلود شدن روابط كلنل و قوام السلطنه آگاه شده بود با آگاهي از كدورت پيش آمده محرمانه دستور بازداشت قوام را صادر كرد. فرخ بعد از نزديك شدن به كلنل و تعريف و تمجيد از اهداف كابينه سيد ضيا و برشمردن سوابق سو قوام السلطنه، او را در جريان نيات سيد ضيا قرار داد و سپس تلگراف رمز رئيس دولت را در مورد دستگيري حاكم خراسان به او تسليم نمود. در اين تلگراف به كلنل محمد تقي خان دستور داده شده بود تا بدون درگيري و ايجاد دردسر قوام را دستگير و روانه تهران كند. كلنل بعد از دريافت اين دستور مصمم به اجراي آن شد اما از آنجا كه مي خواست اين اقدام بدون خونريزي انجام شود منتظر فراهم شدن فرصت مناسب ماند. اولين اقدام كلنل براي دستگيري قوام السلطنه در محل استانداري، به علت وجود نگهبانان خوافي و باخرزي قوام و احتمال درگيري به جايي نرسيد. آگاهي كلنل از اين نكته كه قوام السلطنه روز سيزده نوروز را در باغ ملك آباد ميهمان رئيس التجار خواهد بود، فرصت مناسب را براي طرح نقشه دستگيري او فراهم ساخت. قوام در اين روز بدون اطلاع از روابط محرمانه كلنل و دولت از او تقاضاي اسكورت كرد و كلنل نيز دوازده نفر از ژاندارم هاي مورد اعتماد خود را با او همراه نمود. قوام بعد از گذراندان ساعاتي چند در باغ ملك آباد در آخرين ساعات روز سيزدهم فروردين به سمت استانداري حركت كرد اما مطابق برنام تنظيمي اسماعيل خان بهادر از صاحب منصبان ژاندارمري و يكي از صميمي ترين ياران كلنل در آستانه ورود قوام السلطنه به محله ارك مشهد، اتومبيل او متوقف شد و حكم توقيفش ابلاغ گرديد. كلنل محمد تقي خان كه از بالكن ساختمان ژاندارمري ناظر اين عمليات بود در پاسخ به اعتراضات قوام السلطنه گفت: حضرت اشرف، امر دولت است و صلاح در اطاعت. قوام كه مقاومت را بي فايده مي ديد تسليم شد و به دستور كلنل در يكي از اتاق هاي ژاندارمري زنداني گشت.

علاوه بر قوام السلطنه، تني چند از مقامات همچون ميرزا قاسم خان، سالار حشمت، معتصم الملك، شجاع سلطان، سالار مظفر، فتح السلطنه، خبير خاقان، هژبر الملك، ماژور عبد اله خان معاون نيروي پليس و ميرزا جواد خان سينكي نيز بازداشت شدند. بعد از آن ادارات نظميه، قشون و همچنين قشون چريك در اختيار و تصرف صاحب منصبان ژاندارمري درآمد و دارايي هاي قوام و از آن ميان سي و شش رأس اسب مخصوص او به نفع ژاندارمري مصادره شد. در بازرسي از منزل قوام علاوه بر يك صندوق جواهر، 5813 تومان پول ايراني،3119  ليره ترك و 410 ليره طلاي انگليسي نيز به دست آمد. مسيو دبوا پيشكار ماليه خراسان هم ميزان بدهكاري مالياتي قوام را 150000 تومان اعلام كرد. بدين گونه با بازداشت قوام السلطنه به عمر حكومت سه ساله او در خراسان پايان داده شد. كلنل محمد تقي خان كه بعد از عزل و دستگيري قوام السلطنه، حكم كفالت استانداري خراسان را از سوي نخست وزير دريافت كرده بود، نخستين دوره حكومت خود را در خراسان آغاز كرد.

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: